سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧ - مقدمة آية الله جوادى آملى
الْواحِدِ الْقَهَّارِ. [١] و آنچه را كه ديگران بعد از گذراندن عقبه كئود مرگ طبيعى و برزخ و شدايد آن مىنگرند، نمازگزار راستين كه به سرّ آن بار يافت، هم اكنون مىبيند.
و كليد مطلب آن است كه صحنه قيامت در باطن اين جهان موجود است، و مرحله ظهور آن مستلزم برچيدن بساط نظام كيهانى كنونى است كه همراه آن تاريخ رخت بر مىبندد، و چيزى كه منزه از زمان است هماره موجود بوده و هست و خواهد بود، گرچه ما در قوس صعودى بعداً به او مىرسيم، و اگر كسى با مرگ ارادى و پشت سر گذاشتن نشئه برزخ هم اكنون آن همه حجابهاى نورانى را خرق كند، مىتواند همه آن صحنهها را الآن ببيند در حالى كه داراى جسم است و همه شرائط جسمانى را داراست؛ چنانكه در «معراج» رخ داد. لذا نماز نه تنها حرص و هَلَع را، كه حجابهاى ظلمانىاند، برطرف مىكند (إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً- إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً- إِلَّا الْمُصَلِّينَ) [٢] بلكه سخاوت و شجاعت، كه حجابهاى نورىاند، برطرف مىنمايد (وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً) [٣] زيرا ارجاع ضمير حُبِّهِ به طعام شرح حال «ابرار» است، نه حال «مقربين»؛ چون «ابرار» كسانىاند كه غير خداوند محبوب آنان هست، ولى آنها محبوب امكانى را نثار محبوب وجوبى مىنمايند: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ. [٤] ليكن «مقربينِ» محض، كه خود روح و ريحان هستىاند، محبوبى غير از خدا ندارند و ندانند حتى توجه به ايثار و سخا را از ميان برداشتند؛ بنا بر اين، ضمير حُبِّهِ درباره «مقربين» به «حق» بر مىگردد. و هر دو معنا درست است، چون در طول هماند؛ آنگاه چهره إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ به خوبى جلوه مىكند. و چون هر گونه كثرتى هم اكنون هالك است و چيزى جز «وجه اللَّه» موجود نيست و نخواهد بود، رازداران و سرّدانان نماز هم اكنون به اين مرحله بار مىيابند. طوبى لهم و حسن مآب.
«سرّ نماز» در خرق همه حجابهاى ظلمانى و نورى است. و معناى «خرق»
[١]. (غافر/ ١٦)
[٢] (معارج/ ٩- ٢٢)
[٣] (انسان/ ٨)
[٤] (آل عمران ٩٢/)