سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٩ - مقدمة آية الله جوادى آملى

حجابهاى ديگر. سوم از راه فرستادن پيك. و مقتضاى تقابل اين راهها آن است كه قسم اول بدون حجاب باشد؛ همان طورى كه درباره نزول برخى از آيات قرآنى آمده كه شفاهاً دريافت شد، مانند دو آيه پايانى سوره «بقره». بنا بر اين، حضور بدون حجاب و خطاب بى‌پرده و شهود بى‌حاجب ميسر بكله واقع شده است، پس ذات حق مشهود و در نتيجه معبود مى‌شود.

پاسخ اين سؤال آن است كه «حجاب» مانند اضافه دو قسم است: قسم اول، حجاب بين دو چيز؛ همانند اضافه بين دو چيز. قسم دوم، حجاب يك‌طرفه؛ مانند «اضافه اشراقىِ» يك‌طرفه كه شى‌ء سومى در وسط حاجب نيست، بلكه خود شى‌ء در اثر داشتن تعين محدود در حجاب است، يعنى همين تعين او حجاب مى‌شود. و در آيه مورد استشهاد گرچه مقتضاى تقابل راههاى ياد شده آن است كه وحى بدون حجاب باشد، ليكن خود وحى در اثر تعينِ خاص به خود حاجب است؛ چه اينكه گيرنده وحى در اثر محدوديت مخصوص به خود محجوب مى‌شود؛ وگرنه در اين حال بيگانه‌اى وجود ندارد تا حاجب گردد، بلكه تعين هر چيزى حجاب همان شى‌ء است. لذا سالك فانى در بوته فنا هم محجوب است، چون تعين او باقى است گرچه مرئى او نيست. بنا بر اين، محدوده سرّيابى نماز به كنه ذات خدا راه ندارد، و بايد آن را در اسما و صفات جستجو نمود. و چون ذات حق بسيط محض است، نمى‌توان گفت انسانِ سالك ذات خداوند را به مقدار خود مشاهده مى‌كند؛ همين كه سخن از «حد» به ميان آمد، پرده اسما و اوصاف آويخته مى‌گردد:

لا يدركه بُعد الهمم و لا يناله غوص الفطن. [١]

اوصاف الهى گرچه اكتناه‌پذير نيست، ولى تعين‌پذير است؛ ولى ذات حق هويتِ مطلقه لا تعيّنِ صرف است، نه وجود «بشرط لا»؛ همان طورى كه حضرت امام (ره) در شرح دعاى سحر به آن اشاره كرده‌اند. [٢]

و اساس نماز بر «تسبيح» و «تنزيه» ذات حق شروع مى‌شود، و به آن نيز ختم مى‌گردد؛ زيرا گذشته از تسبيحهاى فراوان كه در ركوع و سجود و ركعتهاى سوم و چهارم، ادا مى‌شود، بيشترين ذكرى كه به عنوان افتتاح و بعنوان مقارن و همراه، و


[١] نهج البلاغة، «خطبه» يكم.

[٢] ص ١٢٥.