سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٣ - مقدمة آية الله جوادى آملى

ابتدايى يا انتهايى، هم‌سفر خداست: «مرا همراه و هم راهست يارم».

چون جز خدا هر چه باشد ضلالت است: فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ. [١] كسى كه اهل نماز نيست سير صعودى نداشته، بلكه هماره مبتلا به تيه و حيرت است: يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ. [٢]

^ سير در خدا، كه سفر دوم از «اسفار چهارگانه» سالكان الهى است، مهم‌تر از سير به سوى خداست، لذا واصلان به حق كه با زمزمه‌

ما كنت أعبد رباً لم أره‌ [٣]

او را ديده و مى‌پرستند، از كمى زادْ ناله و از طول راه لابه و از دورى سفر و بزرگى منزل هراسناك‌اند:

آه، من قلة الزاد، و طول الطريق، و بُعد السفر، و عظيم المورد. [٤]

^ نماز اسرارى دارد كه برخى از آنها «مَطِيّه» رهوار سفر اول است تا لقاء اللَّه حاصل گردد؛ و بعضى ديگر از آنها مركب راهوارى است كه با استمداد از ساير مراتب، پيمودن سفر دوم تا چهارم انجام شود.

تذكر: گرچه مفاد حديث مزبور وصول به خداست و اين وصول با سفر اول تمام مى‌شود، ليكن به نظر حضرت امام خمينى (ره) پايان سفر اول همانا حقِ مقيد است نه حق مطلق؛ و آغاز سفر دوم حق مقيد است؛ و انجام آن حق مطلق؛ [٥] كه در اين حال سفر دوم به پايان مى‌رسد. از اين جهت، وصول به خداى مطلق با سفر ثانى حاصل مى‌شود، نه با سفر اول. و اما سرّ آنكه سفر سوم و چهارم هم جزء اسرار نماز آمده، و از حديث مزبور استظهار شد، براى آن است كه در دو سفر اخير جنبه حقىِ خلق، كه همان تعينهاى خدايى است، ملحوظ است، نه صرف جنبه خلقى آنها؛ از اين لحاظ، همواره سالكِ واصل همراه با شهود حق و با ديد حقْ تعينهاى الهى را مى‌نگرد. نشانه آنكه نماز عصاره اسفار چهارگانه مى‌باشد، اين است كه اركان و افعال و اذكار و تحليل و تحريم آن گاهى از كثرت به وحدت سوق مى‌دهد، و زمانى در همان وحدت سرگرم است، و گاهى از وحدت به كثرت بر مى‌گردد، و سرانجام‌


[١] (يونس/ ٣٢)

[٢] (مائدة/ ٢٦)

[٣] توحيد، صدوق، ص ٣٠٨

[٤] نهج البلاغة، «كلمات قصار»، ٧٤

[٥] مصباح الهداية، ص ٢٠٧