سر الصلاة( معراج السالكين و صلاة العارفين) - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٥ - مقدمة آية الله جوادى آملى

ولى از جهت راز نماز كاملًا سهل مى‌باشد: چون اگر عبدِ سالك در پرتو قرب نوافل به جايى رسيد كه همه كارها را با مجارى ادراكى و تحريكى خداوند، در مقام ظهور فعلى، انجام مى‌دهد و فعل خداوند حق است و باطل در آن راه ندارد، همه شئون جذب و دفع، ارسال و امساك او حق خواهد بود؛ و لازمه آن اين است كه بيرون آوردن تير احساس نشود چون احساس آن خلاف حضور قلب است و باطل، ولى صداى مستمند را شنيدن و انگشتر به او صدقه دادن حق است و موافق آن. غرض آن است كه سرّ نماز با علن آن همتا نيست، و با راز نماز مسائلى قابل تحليل است كه با علن آن ميسور نيست.

راز نماز، كه در شهود جمال معبود نهفته است، همه مجارى ادراكى نمازگزار را متوجه آن جمال محض مى‌كند و از ساير امور بازمى‌دارد، لذا هيچ رنجى را احساس نمى‌كند. مرحوم حكيم سبزوارى مى‌فرمايد: جايى كه جمالِ صورىِ يوسفىِ محدودْ زنان را فانى كند به نص كلام الهى كه‌ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَ‌ [١] جمال مطلق كه هر جمال ظلّ جمال اوست چه خواهد كرد- خاصه نسبت به عارفين در حال استغراق در ذكر و عبادت. [٢]

راه وصول به اين مقام منيع نه تنها به صرف تحصيل شرائط و آداب و احكام نماز حاصل نمى‌شود، بلكه با اكتفا به جهاد مستمر با نفس نيز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اكبر هم لازم است. و هرگز با اكتفا به جهاد اوسط، كه نبرد با نفس باشد، ميسر نمى‌شود. و جهاد اكبر همانا نبرد عشق و عقل است، كه اگر سالك از قيد عقل مصطلح برهد و به عقل ناب كه همان عشق به عبادت و سپس حصر آن در معبود است برسد، در جهاد اكبر پيروز شده است. و آنچه در شرائط و آداب گفته مى‌شود، نمونه چيزهايى است كه تحصيل آن در اسرار نماز لازم است؛ يعنى، اگر مثلًا نماز در گورستان مكروه است، نماز دل‌مردگان بى‌كراهت نيست. و اشتغال به غير خدا روح را از فروغ حيات محروم مى‌كند، و نماز بى‌روح هرگز واجد سرّ نخواهد بود؛ و خسارت عظيم همانا تبديل ياد خدا به غير اوست:


[١] (يوسف/ ٣١)

[٢] اسرار الحكم، ص ٥٢٨.