صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٣ - نامه به خانم فاطمه طباطبايى (اندرزهاى اخلاقى- عرفانى)
عارفى است كه به نام حضرت صادق- عليه السلام- به طور روايت نوشته است، دلها را مهيّا مىكنند براى رسيدن به محبوب و از همه دلانگيزتر مناجات و ادعيه ائمه مسلمين است كه راهبرند به سوى مقصود نه راهنما، و دست انسان حقجو را مىگيرند و به سوى او مىبرند، افسوس و صد افسوس كه ما از آنها فرسنگها دور هستيم و مهجور.
دخترم! سعى كن اگر اهلش نيستى و نشدى، انكار مقامات عارفين و صالحين را نكنى و معاندت با آنان را از وظايف دينى نشمرى، بسيارى از آنچه آنان گفتهاند در قرآن كريم به طور رمز و سربسته، و در ادعيه و مناجاتِ اهل عصمت بازتر، آمده است و چون ما جاهلان از آنها محروميم با آن به معارضه برخاستيم. گويند صدر المتألّهين ديد در جوار حضرت معصومه- سلام اللَّه عليها- شخصى او را لعن مىكند، پرسيد: چرا صدر را لعن مىكنى؟ جواب داد: او قائل به وحدت واجب الوجود است، گفت: پس او را لعن كن! اين امر اگر قصه هم باشد حكايت از يك واقعيت دارد. واقعيت دردناكى كه من خود قصههايى را ديده يا شنيدهام كه در زمان ما بوده است.
من نمىخواهم تطهير مدعيان را بكنم كه: «اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد».
| نقد صوفى نه همه صافىِ بىغش باشد |
| اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد |