صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٢ - نامه به خانم فاطمه طباطبايى (اندرزهاى اخلاقى- عرفانى)
كه هست نظر كند و بحث نمايد نظرش الهى و بحثش عرفانى است و همه اينها غير از ذوق عرفانى است كه از بحث به دور است و غير، از آن مهجور، تا چه رسد به شهود وجدانى و پس از آن نيستى در عين غرق در هستى «ادْفَعِ السِّراج كه شمس طالع شد». [١] دخترم! شنيدم مىگفتى: مىترسم ايام امتحان متأسف شوم كه چرا كار نكردم در روزهاى تعطيل. اين تأسف و امثال آن هر چه هست سهل است و زودگذر، آن تأسف دائمى و ابدى است كه چون به خود آيى توجه كنى كه همه چيز را مىبينى جز او و آن روز پردهها افتادنى و حجابها برداشتنى نيست.
امير المؤمنين در دعاى كميل عرض مىكند: «فَهَبْنى يا الهى و سَيِّدى وَ مَوْلاىَ وَ رَبّى صَبَرْتُ عَلى عَذابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلى فِراقِك». [٢] من كوردل تا كنون نتوانستم اين فقره و بعض فقرات ديگر اين دعاى شريف را به جِدّ بخوانم بلكه آن را از زبان على- عليه السلام- مىخوانم و ندانم آن چيست كه صبر بر آن از عذاب خدا در جهنم مشكلتر است؛ آن عذابى كه تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ؟ [٣] گويى «عذابك» همان «نارُ اللَّه» [٤] است كه فؤاد را مىسوزاند. شايد اين عذاب فوق عذاب جهنم باشد ما كوردلان نمىتوانيم اين معانى فوق فهم بشرى را ادراك و تصديق كنيم، بگذار و بگذاريم آنها را براى اهلش كه بسيار كم است.
در هر حال كتب فلسفى خصوصاً از فلاسفه اسلام و كتب اهل حال و عرفان هر كدام اثرى دارد. اوّلىها، انسان را و لو به طور دورنما آشنا مىكند با ما وراء طبيعت، و دوّمىها خصوصاً بعضى از آنها چون «منازل السائرين» [٥] و «مصباح الشريعه» [٦] كه گويى از
[١] فقره آخر «حديث حقيقت» روايت شده از كميل بن زياد كه از على- عليه السلام- پرسيد: حقيقت چيست و چون پس از چند پرسش و پاسخ مطلب را دريافت، عرض كرد: أَطْفِىء (ادْفَع) السِّراجَ فَقَدْ طَلَعَ الصُّبْح. چراغ را خاموش كن كه صبح طلوع كرد و آشكار شد. جامع الأسرار و منبع الأنوار: ٢٩
[٢] اى معبودم و آقايم و مولايم و پروردگارم، گيرم كه صبر كردم بر عذابت، اما چگونه صبر كنم بر فراقت. إقبال الأعمال: ٧٠٨
[٣] سوره هُمَزه، آيه ٦- ٧: «آتش برافروخته خدا، كه بر دلها سر برمىكشد»
[٤] سوره هُمَزه، آيه ٦- ٧: «آتش برافروخته خدا، كه بر دلها سر برمىكشد»
[٥] كتاب منازل السائرين كتابى است در عرفان و سير و سلوك عملى از خواجه عبد اللَّه أنصارى (٣٩٦- ٤٨١). اين كتاب داراى دو شرح مهم مىباشد از ملّا عبد الرزاق كاشانى و عفيف الدّين تلمسانى، كه هر دو به طبع رسيدهاند
[٦] مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة كتابى است در معارف و مواعظ و أخلاق، مشتمل بر صد باب كه هر باب با جمله «قال الصادق عليه السلام» شروع مىشود.
درباره اعتبار و مؤلف آن، أقوال مختلفى ذكر شده است، جمعى از بزرگان اماميه از جمله: سيد بن طاوس، ابن فهد حلّي، علامه مجلسى، شهيد ثانى، ملّا محسن فيض كاشانى، كفعمى، ملّا مهدى نراقى- رضوان اللَّه تعالى عليهم- بدان رجوع و استناد كردهاند.