صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧١ - عبرت گرفتن از نهضت مشروطيت
مثل مرحوم «حاج شيخ فضل اللَّه نورى» [١] در ايران براى خاطر اينكه مىگفت بايد «مشروطه مشروعه» باشد و آن مشروطهاى كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم، در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاى او رقصيدند يا كف زدند. در مشروطه در عين حالى كه ابتدائش نبود اين مسائل، لكن آنهايى كه مىديدند كه از مشروطه ضربه مىبينند، منافعشان از بين مىرود- نمىگذارد- قانون اساسى، كه موافق با اسلام بايد باشد و اگر مخالف شد، قانونيت ندارد، نمىگذارد كه اينها هر كارى مىخواهند بكنند، بكنند يك دسته از همان مستبدين، مشروطه خواه شدند و افتادند توى مردم. همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه كردند و رساندند به آنجايى كه ديديد و ديديم.
زمان «ميرزاى شيرازى» [٢] هم مىخواستند يك همچو كارى بكنند. مرحوم ميرزا كه دخانيات را تحريم فرمود، شياطين افتادند و در بين مردم و به آنجا رساندند كه بعضى از اهل علم بعضى از شهرها بالاى منبر- به طورى كه نقل مىكنند- قليان كشيد بر ضد حكم مرحوم ميرزا، لكن ميرزا چون قدرتش قدرت فوق العاده بود، و از اين طرف هم طرفداران او مثل ميرزاى آشتيانى [٣] قوى بود و قدرتمند، نتوانستند آنجا كارى بكنند. در مشروطه اين طور نبود، در مشروطه هر دو طرف قوى بودند. نجف بعضى علماى درجه اول مخالف بودند، بعضى علماى درجه اول موافق بودند. در ايران هم بين علما همين جور اختلافات را ايجاد كردند و اين، اين طور نبود كه خود به خود ايجاد شد، ايجاد كردند در بين آنها. ما بايد از اين تاريخ عبرت بگيريم كه مبادا يك وقتى در بين شما آقايان روحانيون، بيفتند اشخاصى، يا در بين مردم وسوسه كنند و خداى نخواسته آن امرى كه در مشروطه اتفاق افتاد در ايران اتفاق بيفتد.
[١] عالم بزرگ مشروطه خواه كه جان بر سرِ مشروطه مشروعه گذاشت و در ١٣ رجب ١٣٢٧ ه. ق. در تهران بدار آويخته شد
[٢] از مراجع بزرگ شيعه كه در سال ١٣١٢ ه. ق. در سامرّا بدرود حيات گفت
[٣] ميرزا حسن آشتيانى، از شاگردان مبرّز شيخ انصارى و عالمان بزرگ تهران در عصر ناصرى، وى در سال ١٣١٩ ه. ق. در تهران درگذشت