نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ٩
قوانين طبيعيِ عادي خواهد بود و ، در اين صورت ، در فهم و تفسير آن نيز بايد اين ويژگي را در نظر گرفت و تحول و سيلان را نتيجه ي قهري آن دانست .
آنچه در اين جا بايد روشن شود ، چگونگي تبيين و تفسير طبيعي متني است كه ماوراي طبيعي و وحياني بودن آن مسلّم دانسته شده است .
پاسخ اين پرسش در كلمه ي « تجربه ي نبوي » نهفته است . توضيح اين كه آقاي سروش شريعت اسلام ( قرآن و سنت حضرت رسول صلّي الله عليه و آله ) را محصول دو گونه تجربه ي دروني و بيروني پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله مي داند كه تا پايان عمر آن حضرت در طي فرايندي تدريجي و متكامل پديدار گشته است ؛ يعني چنين نبود كه خداوند از آغاز مجموعه اي مشخص از معارف و احكام را طراحي كرده و آنها را يك جا ، يا تدريجاً ، در اختيار پيامبر گذاشته و از او خواسته باشد تا به تدريج و در شرايط خاص به مردم ابلاغ نمايد ، بلكه تجربه ي دروني و كشف و شهودهاي باطني پيامبر صلّي الله عليه و آله از يك سو و حوادث و رخدادهاي اجتماعي و پرسش هايي كه مطرح مي شده و نيازهايي كه نمايان مي گشته ، از سوي ديگر ، موجب پيدايش اين مجموعه ( كتاب و سنت ) شده است .
بر اين اساس ، اگر دوران نبوت پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله كوتاه تر يا بلندتر از دوران كنوني آن مي بود و حوادث ، پرسش ها و نيازهايي كه در سرزمين عربستان رخ مي داد ، كمّاً و كيفاً ، متفاوت با آنچه رخ داده است مي بود ، قرآن كريم نيز كمّاً و كيفاً با آنچه اكنون هست ، متفاوت مي بود .
بنابراين ، تجربه ي ديني دو ركن دارد : يكي ، تجربه ي دروني كه از آن به تجربه ي ديني يا كشف عرفاني تعبير مي شود ؛ و ديگري ، تجربه ي بيروني كه مربوط به رابطه ي پيامبر صلّي الله عليه و آله با دنياي پيرامون خويش بود ؛ و اين هر دو تدريجي الحصول و متكامل بوده است ؛ چنان كه گفته است : اسلام يك كتاب يا مجموعه اي از اقوال نيست ، بلكه يك حركت تاريخي و تاريخِ مجسم يك مأموريت است . بسطِ تاريخيِ يك تجربه ي