نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١٣
است ) يا با بشري و تاريخي كردن دين ( آن گونه كه در بسط تجربه ي نبوي آمده است ) انجام نداده اند ، آنان هم دين و شريعت را قدسي ، ثابت و فراتاريخي مي دانند و هم در عرصه ي معرفت ديني ، در عين اعتقاد به خطاپذيري معرفت بشري ، و اجتهاد در دين ، به معرفت هاي ديني ثابت و همگاني اعتقاد دارند .
اين دو تفكّر ديني در حقيقت ريشه در دو تلقّي متفاوت از علم و دين دارد :
آنان كه حقيقت دين را در تجربه ي ديني خلاصه كرده و احكام ديني را تاريخ تصوّر كرده ، و از سوي ديگر ، داده هاي علوم بشري را ( اعم از علوم طبيعي و علوم انساني ) اصل و مبناي زندگي فردي و اجتماعي بشر دانسته اند ، تحوّل و پويايي دين را در تبعيّت آن از علم دانسته اند . بر اساس اين ديدگاه در حلّ چالش ها و تعارض هايي كه ميان دين و علم نمايان مي گردد ، و در گشودن بن بست ها و حلّ مشكلات و معضلات نوين ، هميشه بايد دين را دستكاري كرد . حال يا با تعطيل حكم و قانون ديني و نشاندن قانون علمي و بشري به جاي آن ، و يا با هماهنگ كردن تفسير دين با قانون بشري . مطابق اين ديدگاه ، آگاهانه يا ناخودآگاه ، قوانين بشري ، تا وقتي كه توسّط خود بشر نقض نشده اند ، از قداست و ثبات برخوردارند . روح اين تفكّر را اُمانيسم و سيانتيسم تشكيل مي دهد ؛ يعني در محاسبات و معاملات مربوط به زندگي بشر ، ميل و فهم انسان اصالت دارد و هر امر ديگري ، حتّي دين و وحي الهي بايد خود را با آن دو هماهنگ سازد . تفكّر غالب و حاكم بر دنياي غرب پس از عصر رنسانس چنين تفكّري بوده است و گروهي از روشن فكران ديني در جهان اسلام نيز تحت تأثير اين تفكّر قرار گرفته و آگاهانه يا ناآگاهانه ، از اين انديشه پيروي مي كنند . آنان كه امروزه سخن از پروتستانتيزم اسلامي ( معادل پروتستانتيزم مسيحي ) به ميان مي آورند ، متأثر از اين بينش و نگرش اند .
استاد شهيد مطهّري درباره ي اين ديدگاه گفته است :
بعضي از افراد ، مشكل « اسلام و مقتضيات زمان » را با فرمول بسيار ساده و