نقد نظريه بسط تجربه نبوي

نقد نظريه بسط تجربه نبوي - ربانی گلپایگانی، علی - الصفحة ١١

اسلام محصول اين دو گونه تجربه است : تجربه ي دروني و تجربه ي بيروني ؛ و به مرور زمان پيامبر در هر دو تجربه مجرّب تر و لذا دينش فربه تر و كامل تر شد . [١]

وحي پيامبر و تجربه ي او پاسخ سؤال ها و راه حل مشكلات و اقناع ذهن ها و روشن كردن راه ها و چشم ها و دل ها در متن واقعيّت بود ، صرف اداي تكليف و ارائه ي يك ايدئولوژي از پيش طراحي شده نبود ؛ او تجربه ي منتزع را بر واقعيّت منطبق نمي كرد ؛ عمر او در تفاعل تجربه و واقعيّت گذشت . [٢]

مقصود نهايي بسط تجربه ي نبوي چيست ؟

از آنچه گفته شد روشن گرديد كه از جمله اهداف اين تئوري اين است كه بُعد تاريخي ، زميني و بشري دين را ، با حفظ بُعد فراتاريخي و فراطبيعي و جنبه ي قدسي و آسماني آن تبيين كند ؛ در مقابلِ ديدگاه كساني كه براي دين هيچ گونه بُعد قدسي و آسماني قايل نيستند و كساني كه در حوزه ي دين به هيچ جنبه و بُعد تاريخي و بشري عقيده ندارند . اين نظريه در پي آن است كه دو جنبه ي مزبور را در كنار هم نشانده‌ ، راهي ميانه را پيش روي دين داران بگذارد . اينك اين پرسش مطرح مي شود كه ثمره و مقصود نهايي طرح چنين نظريه اي چيست ؟

پاسخ اين است كه نويسنده ي بسط تجربه ي نبوي ـ چنان كه در ديگر گفته ها و نوشته هاي خود تصريح و تأكيد كرده است ـ در پي آن است كه دين را به گونه اي عرضه نمايد كه عصري و پويا باشد و بتواند در عين داشتن مايه و بُعد قدسي و ثابت و فراتاريخي‌ ، با پديده ي تحول و تجدد كه بر زندگي بشر حاكم است ، هماهنگ باشد . تبيين و تأمين اين غرض و مقصود در تئوري قبض و بسط بدين صورت بود كه شريعت ثابت و قدسي و فراتاريخي است ، اما فهم و معرفت ديني كه محصول تلاش فكري عالمان و دين شناسان است ، بشري ، غير قدسي و تاريخي است و چون چنين است


[١] بسط تجربه نبوي ، ص ١٩ ـ ٢٤ ، نقل به تلخيص .

[٢] همان ، ص ٢٨ .