نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - شيخ مفيد و معتزله

شيخ مفيد و معتزله


دانشمندان بلوك غرب تحقيقات گسترده اى را در ابعاد گوناگون اسلام و تمدن اسلامى انجام داده اند و كتابهاى بسيارى را در اين باره نگاشته اند. در بين آنان پژوهشگرانى كه به قصد حقيقت طلبى به اين كار پرداخته باشند اندكند.ا كثر اين محققان با تمامى توان تلاش كرده اند كه در اصالت اسلام علوم اسلامى فِرَق اسلامى و... ايجاد ترديد كنند. از اين قماش نوشته ها كتابى است به نام: حيات محمّد نوشته اميل در منگام ترجمه عادل زعيتر. اين كتاب هيچ گونه سند و مآخذى ندارد. نويسنده كوشش كرده واقعيتها و حقايق را تحريف كند و چهره ها را وارونه جلوه دهد. علاقه محقق مرحوم امينى در الغدير با نقد فشرده و ژرفى كه بر اين كتاب دارد چهره واقعى اين خاورشناس دورغ پرداز را افشاء كرده و او را رسوا ساخته است. ١

از اين نوع نوشته ها كتابى است به نام: عقيده الشيعه تاليف: ر ـ م. رونلدسن. اين خاورشناس هتاك با استناد به نوشته هاى ديگر خاورشناسان مغرض و تاليفات برخى از عالمان اهل سنّت كه در نهايت تعصّب و غرض انجام گرفته و هيچ گونه ارزش تحقيقاتى ندارند تلاش كرده كه اصالت تشيّع را خدشه دار سازد.٢ از اين گونه نوشته ها بسيار است. ما در صدد نقد
و بررسى همه آنها نيستيم بلكه بر آنيم كه به مناسبت هزارمين سالگرد متكلم برجسته شيعه شيخ مفيد به نقد شبهه اى كه ملل و نحل نويسان متعصب درافكنده اند و شرق شناسان آن را اصلى مسلّم تلقّى كرده اند بپردازيم.

اكثر كسانى كه درباره فِرَق ومذاهب اسلامى كتاب نوشته اند شيعه اماميه از جمله شيخ مفيد را در كلام از لحاظ شيوه و اصول عقيدتى از پيروان معتزله به شمار آورده اند و در جاى جايِ نوشته هاى خود به مناسبتهاى گوناگون اشاعره و معتزله را مكتبى مستقل و شيعه را پيرو معتزله مى دانند و در برخى موارد اسمى از شيعه به ميان نمى آورند.٣

در خصوص شيخ مفيد ابن تيميه پس از حمله به اعتقادات شيعه درباره اختيار آدمى و عدل الهى مى نويسد:

(روشن است كه ريشه اين اعتقاد از معتزليان است و اين كه بزرگان رافضيان همچون: مفيد موسوى كراجكى و ديگران آن را از معتزله گرفته بوده اند و هيچ نشانه اى از آن در شيعيان نخستين ديده نمى شود.)٤

مؤلّف: انديشه هاى كلامى شيخ مفيد بر سخن فوق صحّه مى گذارد با اين تفاوت كه وى شيخ مفيد را نخستين متكلم شيعى كه اعتقاداتى را از معتزله گرفته نمى داند. او خاندان نوبختى را نخستين كسانى مى داند كه تعليمات مهمّى را از معتزله اخذ كرده اند. به اين فراز از نوشته ايشان توجه كنيد:

(ولى از لحاظى ديگر به اين جهت حقّ با ابن تيميه است كه شيخ مفيد و شاگردان او را مسؤول پيدا شدن لحن معتزلى در كلام اسلامى متاخر تر دانسته است; چه مسير حوادث چنان بود كه قرنهاى چهارم و پنجم بيش از قرن سوّم عصر سازندگى انديشه امامى بوده باشند.)٥

نامبرده در اين پندار تنها نيست. اكثر مستشرقان بدون ارائه هيچ گونه سندى و يا با تمسك به برخى از نوشته هاى مخالفان شيعه اصرار دارند كه شيعه را در كلام و بحثهاى استدلالى متأثّر از معتزله بدانند. آدم متز مى نويسد:

(شيعه از نظر عقائد و روش كلامى وارث معتزله است... شيعه در قرن چهارم مكتب كلامى خاصّى نداشت.)٦

وى در جاى ديگر مى نويسد:

(اماميه در كليّه معتقدات به جز مسأله امامت با معتزليان همفكر بودند.)٧

جالب توجه است كه اين گروه به اصطلاح
پژوهشگران و خاورشناسان معتزله را نيز متأثر از مسيحيت مى دانند. ٨و با اين ترتّب روشن است كه چه چيز را مى خواهند القاء كنند.

استاد شهيد مرتضى مطهّرى در اين باره مى نويسد:

(مستشرقين براى اين كه اصالت علوم و معارف اسلامى را نفى كنند كوشش دارند به هر نحو هست براى همه علوم اسلامى كه در ميان مسلمانان پديد آمده ريشه اى از خارج اسلام خصوصاً از دنياى مسيحيت بيابند. از اين رو كوشش مى كنند ريشه اصلى علم كلام را از خارج بدانند. همچنان كه نظير اين كار را در مورد علم نحو عروض و عرفان اسلامى كرده اند.)٩

اتهام ياد شده در زمان شيخ مفيد نيز مطرح بوده است. شخصى از مخالفان در نامه اى انتقاد آميز و با طرح شبهاتى چند شيوه مفيد را متأثر از معتزله مى داند. شيخ مفيد پيش از آن كه به شبهات وى پاسخ گويد مى نويسد:

(ما هيچ فقيه و يا متكلمى كه شيوه خود را از معتزله گرفته باشد سراغ نداريم. اين اتهامى است كه پيش از اين نيز به وسيله افرادى همانند تو مطرح بوده است.)١٠

در جاى ديگر شخصى به شيخ مفيد مى گويد:

(معتزله و حشويه گمان مى كنند كه مناظره و شيوه بحث ما در كلام با اصول اماميه سازگار نيست; زيرا پنداشته اند كه شيعه به پيروى از امامانشان مناظره را جايز نمى دانند... آيا در صحّت اين شيوه سخنى از ائمه معصومين(ع) داريم يا اين كه در درستى اين شيوه بر دلائل عقلى تكيه مى كنيد؟)

شيخ مفيد در پاسخ مى گويد:

(فقهاى اماميه و رؤساى آنان در علم دين همواره با ديگران به مناظره مى نشستند و به درستى آن اعتقاد داشتند. كسانى كه پس از ايشان آمده اند اين شيوه را تلقّى به قبول كرده اند و همين شيوه را به كار گرفته اند. من در اين باره به طور كامل سخن گفته ام. نامهاى متكلمان معروف شيعه و كتابهاى آنان و ستايشهاى ائمه(ع) را از آنان در كتاب: الكامل فى علوم الدين وكتاب: الاركان فى دعائم الدين آورده ام.)١١

شيخ مفيد در كتاب: تصحيح الاعتقاد در پاسخ به پندار فوق جدال و مناظره به حقّ را مورد تأييد و تشويق قرآن كريم مى داند. جدال پيامبران الهى: نوح ابراهيم پيامبر اسلام(ص)
را شاهد مى آورد.١٢

درباره مناظره ائمه(ع) و تشويق آنان اهل مناظره را مى نويسد:

(ائمه معصومين(ع) همواره با مخالفان به مناظره و جدال مى پرداختند و بزرگان اصحاب ايشان نيز به پيروى ائمه(ع) در هر عصرى استدلال و نظر را به كار مى بردند و به حقّ جدال مى كردند و باطل را با حجّت و برهان از ميان مى بردند و ائمه(ع) نيز آنان را مى ستودند و از آنان سپاسگزارى مى كردند.)١٣

شيخ مفيد در دو سخن فوق براى اثبات استقلال مكتب كلامى شيعه از لحاظ شيوه و اصول عقيدتى به قرآن و روايات مأثوره از ائمه معصومين و عمل آنان و عمل بزرگان از اصحاب ائمه و متكلمان معروفى كه در مكتب شيعه رشد و نمو كرده اند و كتابهاى بسيارى كه در اين باره نگاشته اند و مدح و ستايش ائمه از متكلمين اشاره مى كند. براى روشن شدن ديدگاه شيخ مفيد به اختصار به شرح دلائل و شواهد فوق مى پردازيم:

قرآن و كاربرد عقل در كلام
شيخ مفيد معتقد است كه: بحثهاى استدلالى و تعقّلى در معارف اسلامى از خود قرآن كريم و سخنان پيامبر اسلام(ص) آغاز شده است. وى با استشهاد به آيات قرآنى مى گويد:

(تمام پيامبران درباره اصول دين و فروع دين با قوم خود مجادله و مناظره كلامى داشته اند.)١٤

افزون بر اين قرآن از مردم مى خواهد كه از انديشه به ايمان برسند و به جاى تقليد و تعبّد ايمان خويش را بر پايه معرفت عقلى قرار دهند.١٥ همچنين در آيات بسيار مردم را به تعقل و تفكر تشويق كرده است و شخصيت انسان را بسته به تفكر و تعقّل او مى داند و كسانى را كه از انديشه خود سود نمى برند در رديف بدترين چهارپايان مى داند:

(انّ شر الدواب عند الله الصُّمُ البكم الّذين لايعقلون.)١٦
بدترين جنبده ها كسانى هستند كه كر و گنگند و تعقّل نمى كنند.

و در طرح معارف اسلامى همواره از برهان عقلى استفاده مى كند. به عنوان نمونه در اثبات توحيد مى فرمايد:

(لو كان فيها آلهة الاّ اللّه لفسدتا.)١٧
واز مخالفان نيز برهان و استدلال مى طلبد:

(قل هاتوا برهانكم).١٨
و لغزشهاى عقل را يادآورى مى كند١٩ تا
در هنگام كاربرد عقل لغزشى پيش نيايد.

ائمه معصومين(ع) و تفكر عقلانى
پس از قرآن كريم و سخنان پيامبر اكرم(ص) على(ع) نخستين كسى بود كه باب تفكر عقلانى را در معارف اسلامى به روى مسلمانان گشود. خطبه هاى توحيدى على(ع) در نهج البلاغه و ديگر كتابهاى روايى در بردارنده مباحث متعددى است كه در مباحث كلامى مطرح است.

همه محققان اسلامى اعتراف دارند كه على(ع) حكيم اصحاب بود و عقل و دانش او از ديگران برتر بود. از ابوعلى سينا نقل شده است:

(كان على(ع) بين اصحاب محمّد(ص) كالمعقول بين المحسوس...)٢٠ على(ع) در ميان ياران رسول خدا(ص) مانند (كلّى) در ميان جزئيات محسوسه بود و يا مانند: (عقول قاهره) نسبت به (اجسام ماديّه) بود.

ابن ابى الحديد معتزلى مى نويسد:

(واما الحكمه والبحث فى الامور الالهيه فلم يكن من فنّ احد من العرب... واوّل من خاض فيه من العرب على(ع) ولهذا تجد المباحث الدقيقة فى التوحيد مبثوثه عنه فى فرش كلامه وخطبه ولاتجد فى كلام احد من الصحابه والتابعين كلمه واحده من ذلك ولايتصورونه ولوفهّموه لم يفهموه وانّى للعرب ذلك! ولهذا انتسب المتكلمون الذين لجّجوا فى بحار المعقولات اليه خاصّه دون غيره وسمّوه استاذهم ورئيسهم واجتذبته كل فرقه من الفرق الى نفسها...)٢١
حكمت و بحث در باره امور الهى (الهيات) را احدى از عرب نمى دانست. نخستين فردى كه از عرب در اين ميدان گام گذاشت على(ع) بود. لذا مباحث دقيق توحيدى در جاى جاى كلمات و خطبه هاى او پراكنده است. در سخنان هيچ يك از صحابه و تابعين حتى يك كلمه از اين مباحث دقيق ديده نمى شود. آنان قادر بر تصوّر آن نيز نبودند. و اگر به آنان آموخته مى شد قدرت فهم و درك آن را نيز نداشتند. عرب كجا مباحث دقيق توحيدى نهج البلاغه كجا؟

از اين روى متكلمانى كه با بحثهاى عقلانى سروكار دارند خود را به على(ع) منتسب مى كنند نه غير او و على(ع) را استاد و رئيس خود مى دانند و هر فرقه اى از فرقه ها على(ع) را از خود مى داند.
پس از على(ع) ائمه معصومين(ع) به تناسب شرايط زمان و مكان و فرصتهايى كه در اختيار داشتند بر پايه تفكر عقلانى به تبيين و نشر معارف اسلامى مى پرداختند و در مناظره با مشركان يهود و نصارا و ساير مخالفان همانند: پيامبر(ص) و على(ع) از همين شيوه استفاده مى كردند. نمونه اى از مناظرات آنان را كه در حقيقت بيانگر شيوه آنان در نشر و اثبات معارف اسلامى است مى توان در كتابهاى: احتجاج اصول كافى بحارالانوار و... مشاهده كرد. افزون بر اين ائمه(ع) عقل را حجّت باطنى وسيله اى براى شناخت خدا منبع علم و دانش و... دانسته اند.

استقلال مكتب كلامى شيعه
ما بر اين باوريم كه شيعه در مكتب كلامى خود مستقل است وپيش از آن كه ديگران به بحث و بررسى در مسائل الهى بپردازند شيعه از مكتب مستقلى برخوردار بود. عواملى كه باعث شده بود شيعيان پيش از ديگران به مسائل كلامى بر پايه تفكر عقلانى بپردازند عبارت است از:

١ . طرح مباحث دقيق كلامى به وسيله ائمه معصومين(ع) و تجزيه و تحليل آن مسائل كه نمونه اى از آن در نهج البلاغه و ديگر منابع روايى شيعه موجود است.

٢ . دعوت ائمه(ع) شيعيان را به تفكّر و تعقّل. روايات در اين باره از على(ع) و ديگر ائمه بسيار است.٢٢

٣ . تشويق ائمه(ع) شيعيان را به كتابت و حفظ علوم در هنگامى كه برخى از صحابه از جمله: خليفه دوم از آن منع مى كردند; از اين روى شيعه پيش از ديگران به تدوين و تاليف علوم پرداخت.٢٣

٤ . ستايش و قدردانى ائمه معصومين از متكلمان.٢٤

٥ . دفاع ائمه(ع) از كسانى كه از تفكر عقلانى استفاده مى كردند در برابر جمود انديشان.٢٥

اينها و جز اينها عواملى بود كه باعث شد شيعه پيش از ديگران به طرح مباحث كلامى و تجزيه و تحليل آن بپردازد. احمد امين اين مطلب را تاييد مى كند. او پس از بحثى درباره جنبش فلسفى مصر در زمان فاطميان مى نويسد:

(فلسفه به تشيع بيش از تسنّن مى چسبد و اين را در عهد فاطميان مصر و آل بويه ايران مى بينيم. حتّى در عصرهاى اخير نيز كشور ايران كه شيعه است از تمام كشورهاى اسلامى ديگر بيشتر به فلسفه عنايت داشت. سيد جمال الدين
اسدآبادى كه تمايل شيعى داشت و در ايران تحصيل فلسفه كرده بود همين كه به مصر آمد يك جنبش فلسفى در آن جا به وجود آورد.)٢٦

احمد امين سبب تمايل شيعه به بحثهاى عقلى و فلسفى را باطنى گرى و تمايل آنها به تأويل مى داند. استاد شهيد مرتضى مطهّرى تحليل او را نادرست و بى پايه مى داند و در سبب تمايل شيعه به بحثهاى عقلانى مى نويسد:

(اين تمايل را ائمه شيعه به وجود آوردند. آنها بودند كه در احتجاجات خود خطابه هاى خود عالى ترين و دقيق ترين مسائل حكمت الهى را مطرح كردند. نهج البلاغه يك نمونه از آن است. حتى از نظر احاديث نبوى مادر روايات شيعه روايات بلندى مى يابيم كه در روايات غيرشيعى از رسول اكرم(ص) روايت نشده است.)٢٧

از اين روى شيعه نه تنها بر اهل سنّت: (اهل حديث حنابله اشاعره) تقدم دارد بلكه بر معتزله كه به كاربرد عقل در عقائد معترفند نيز مقدّم است. براى اثبات استقلال مكتب كلامى شيعه از سه زاويه زير بحث را دنبال مى كنيم:

١ . متكلمان بنام شيعه و تقدم آنان بر متكلمان معتزلى.

٢ . مسائل كلامى و تقدّم شيعه در آن بر متكلمان معتزلى.

٣ . مناظره عالمان شيعى و معتزلى و نقد و بررسى آراى آنان از طرف متكلمان شيعى.

متكلمان بنام شيعه و تقدم آنان بر معتزليان
مكتب اعتزال در اوائل قرن دوّم (١٠٠ ـ ١١٠) به صورت مكتبى فكرى مطرح گرديد. بنيانگذار آن واصل بن عطاء (م٨٠ متوفى ١٣١) بود كه از حلقه درس حسن بصرى جدا شد و مكتب مستقلّى را پايه گذارى كرد.سپس اين مكتب به دست معاصر و همفكر وى عمروبن عبيد (م٨٠ ـ ١٤٤) و ديگر معتزليان گسترش يافت.٢٨حال آن كه به شهادت رجال شناسان فريقين در نيمه دوّم قرن اوّل متكلمان بنامى در حوزه تشيّع بودند و با اهل خلاف به گفتگو و مناظره مى پرداختند. علم كلام رواج تام داشت مانند يك فن داراى قوانين و شيوه اى خاص بود.

كاشف الغطاء مى نويسد:

(موسسين دانش كلام همه شيعه بودند; چون نخستين كسى كه در دانش كلام سخن گفت ابوهاشم محمد بن حنفيه
بود. وى كتابى نيز در علم كلام نگاشته است. پس از وى عيسى بن روضه تابعى است... بر خلاف آنچه سيوطى تصوّر كرده اين دو دانشمند شيعى بر واصل بن عطاء و ابى حنفيه در دانش كلام پيشقدم تر بوده اند. پس از اين دو دانشمند از شخصيتهاى برجسته شيعه در كلام مى توان از: قيس الماصر و محمد بن على الاحول كه ما او را مؤمن الطاق و مخالفين ما او را شيطان الطاق مى نامند نام برد.)٢٩

ابن قتيبه ابوهاشم را مى ستايد و شيعه را دوستدار او معرفى مى كند:

(ابوهاشم به هنگام وفات به محمّد بن على بن عبد اللّه بن عباس وصيت كرد و كتابهايش را نيز به وى سپرد و شيعيان را نيز به او توجه داد.)٣٠

همه محقّقان و پژوهشگرانى كه درباره معتزله بحث كرده اند اعتراف دارند كه واصل بن عطاء دانش خود را از ابوهاشم فرا گرفته است و عمرو بن عبيد دوّمين شخصيّت كلامى معتزله نيز در مرحله نخستين دانش خود را از ابوهاشم و پس از آن از واصل بن عطاء اخذ كرده است.٣١

نجاشى در رجال خود عيسى بن روضه را متكلم و در امامت داراى تأليف مى داند. ٣٢

ابن نديم در تكمله فهرست٣٣ و شهرستانى در ملل و نحل٣٤ و نجاشى در رجال٣٥ خود مومن الطّاق را از متكلمان زبردست نيمه دوّم قرن اوّل به شمار آورده اند.

نجاشى وى را شاگرد امام زين العابدين(ع) و امام محمد باقر(ع) و امام جعفر الصادق(ع) مى داند. شهرستانى وى را شاگرد خاصّ امام باقر(ع) مى داند.

ابن نديم مى نويسد:

(وقد لقى زيد بن زين العابدين و ناظره على امامة ابى عبد اللّه(ع) ولقى على بن الحسين(ع)... وكان حسن الاعتقاد والهدى حاذقا فى صناعة الكلام حاضر الجواب.)٣٦
وى زيد بن على را ملاقات كرد و با او درباره امامت امام صادق(ع) مناظره كرد و نيز امام زين العابدين(ع) را ملاقات كرد... اعتقاد نيكويى داشت و بر هدايت بود. در دانش كلام ماهر و حاضر جواب بود.

همو مى نويسد:

(وى مناظراتى با ابوحنيفه داشته است. از جمله: وقتى امام صادق(ع) وفات كرد ابوحنيفه گفت: قدمات امامك! قال: لكن امامك لايموت اِلاّ يوم القيامه يعنى
ابليس.)٣٧

با توجّه به سخن ابن نديم: (حاذقا فى صناعة الكلام )روشن مى شود كه علم كلام در زمان امام على بن الحسين كه در نيمه دوّم قرن اوّل مى زيسته است از جمله صناعتها بوده و مؤمن الطاق دانش كلام را از وى فرا گرفته است.

قيس بن ماصر نيز از شاگردان امام على بن الحسين(ع) است. يونس بن عبدالرحمن در حديثى طولانى به شرح ماموريت خود از جانب امام صادق(ع) براى گردآوردن متكلمان جهت مناظره با شامى پرداخته است:

(... وادخلت قيس بن الماصر وكان عندى احسنهم كلاما وكان قد تعلّم الكلام من على بن الحسين عليه السلام...)٣٨
قيس بن ماصر را نيز براى مناظره با شامى به حضور امام صادق(ع) آوردم به عقيده من وى از همه آنها دانش كلام را نيكوتر مى دانست. وى كلام را از عليّ بن الحسين(ع) فرا گرفته بود.

از متكلّمان شيعى در قرن اوّل هجرى مى توان از افراد ذيل نام برد:

١ . خالد بن سعيد بن العاص. رجال نويسان او را ستوده اند. طبرسى احتجاجات او را در اصول دين جمع آورى كرده است. وى پيش از ابوبكر ايمان آورد و نخستين فردى است كه به ابوبكر در باره خلافت اعتراض كرد و فضائل على(ع) را بر شمرد و او را متعين از جانب پيامبر(ص) دانست. پس از وى سلمان فارسى ابوذر غفارى مقداد عمار ياسر بريده اسلمى عمار ياسر ابى بن كعب خزيمه بن ثابت ابوالهيثم التيهان سهل بن حنيف عثمان بن حنيف و ابو ايوب انصارى به اعتراض برخاستند. ترجمه نگاران به شيعه بودن اين افراد تصريح كرده اند. اين افراد نخستين كسانى بودند كه پس از رسول خدا(ص) در مسأله امامت با ابوبكر و ديگران به مناظره پرداختند.٣٩

كميل بن زياد (شهادت / ٨٣ هجرى) شاگرد خاص على(ع) سليم بن قيس هلالى (به گفته ابن نديم: نخستين مؤلف شيعه) حارث بن اعور همدانى (متوفى ٦٥) شاگرد على(ع) و داراى مناظراتى در اصول دين صعصعه بن صوحان ميثم بن يحيى التّمار شاگرد خاص على(ع) اويس قرنى اصبغ بن نباته جعفر بن يزيد جعفى و... اين افراد را نيز از متكلمين قرن اوّل شمرده اند; از اين روى بر بنيانگذاران مكتب اعتزال تقدّم دارند.٤٠

به عنوان نمونه: روزى معاوية بن ابى سفيان در حضور جمعى از مردم گرفت:
(زمين از آن خداست و من خليفه خدا در روى زمين هستم. هر چه را از اموال گرفتم حق من است و هر چه را واگذاشتم مردم مى توانند از آن استفاده كنند.)

صعصعه بن صوحان كه نامه اى از على(ع) براى معاويه آورده بود و در مجلس حضور داشت به سخنان معاويه اعتراض كرد و او را از پيروى هواهاى نفسانى بر حذر داشت. معاويه در پاسخ صعصعه گفت:

(يا صعصعه! تعلمت الكلام.)

قال: (العلم بالتعلم و من لايعلم يجهل).٤١

معاويه گفت: يا صعصعه: كلام آموخته اى.

صعصعه در پاسخ گفت: دانش به وسيله آموختن به دست مى آيد و كسى كه نياموزد نادان باقى مى ماند.

مقصود از (تعلمت الكلام) در سخن معاويه همان دانش كلام و در اين جا به معناى مناظره و مجادله است نه صرف سخن گفتن. لذا صعصعه در پاسخ مى گويد: (العلم بالتعلم). از اين فراز تاريخى نيز روشن مى شود كه بنيان علم كلام در زمان على (ع) ريخته شده و از آن دانش در مقام مجادله و مناظره استفاده مى شده است; از اين روى صعصعه يكى از متكلمان شيعه به شمار مى آيد.

كميت از متكلمان بزرگ شيعى در نيمه دوّم قرن اوّل هجرى است. اشعار كميت در حقيقت مناظراتى است عليه مخالفان و اثبات حقوق اهل بيت(ع) بر پايه تفكّر عقلانى. احمد امين درباره كميت مى نويسد:

(وهو اوّل من احتجّ فى شعره على صحّة المذهب الشيعى و اقام حججه وقوى براهنيه حتّى قال الجاحظ فيه انّه اوّل من دلّ الشيعه على طريق الاحتجاج.)٤٢

كميت نخستين فردى است كه در اشعارش بر درستى مذهب شيعه احتجاج كرد و دلائل قوى و محكمى در اين زمينه ارائه داد تا جايى كه جاحظ در باره وى گفته است: كميت نخستين فردى است كه به شيعه راه احتجاج را آموخت.

با سخن فوق احمد امين و پيش از وى جاحظ به تقدّم شيعه در طرح معارف براساس تفكر عقلانى اعتراف كرده اند. نويسندگان معتزلى معاصر براى توجيه اعتراف فوق دچار تناقض شده و گفته اند:

كميت در مناظره از قرآن و عقل استفاده مى كرد بنابر اين او شاعر شيعى معتزلى است.)

براى اين كه سر و صورتى به ادّعاى خود
داده باشند گفته اند:

(كميت ديوانش را در دفاع از زيدبن على تاليف كرده و زيد شاگرد واصل بن عطاء بوده از اين روى او و همه زيديه متاثر از معتزله اند.)٤٣

كميت در كودكى شعر مى گفت.٤٤ وى پيش از آن كه واصل و زيدبن على به دنيا بيايند و مكتبى به نام معتزله وجود داشته باشد هاشميات و ديگر اشعارش را سروده است. مكتب اعتزال در اوائل قرن دوّم (١٠٠ ـ ١١٠) به وجود آمد و كميت در آن هنگام پنجاه سال از عمرش گذشته بود. بنابراين معقول نيست كه كميت متاثر از معتزله باشد. علاوه بر اين ديوان كميت براى دفاع از زيد بن على و فرقه زيديه تاليف نشده است; زيرا تقدّم اشعار وى بر زيدبن على روشن است. زيد در سال ٨٠ هـ .ق. به دنيا آمد و كميت تا آن زمان بسيارى از اشعارش را در دفاع از اهل بيت سرورده بود. و تقدّم وى بر گروه زيديه روشن تر است; زيرا زيديه پس از شهادت كميت و زيد به وجود آمده است. افزون بر اين صرف اين كه زيد شاگرد واصل بوده نمى توان وى را معتزلى ناميد; زيرا اگر اين استدلال صحيح باشد پس بايد خود واصل شيعه باشد چون او شاگرد ابى هشام محمد بن حنفيه بوده است. بنابر اين نادرستى اين سخن كه كميت شيعه معتزلى و يا متاثر از معتزله بوده روشن است.

مولّف اعلام الادب درباره كميت مى نويسد:

(كان خطيب بنى اسد وفقيه الشيعه وحافظ القران وكان جدليا وهو اوّل من ناظر فى التشيع مجاهراً بذلك.)٤٥

كميت خطيب بنى اسد و فقيه شيعه حافظ قرآن و اهل جدال و مناظره بود. او نخستين كسى است كه آشكارا درباره حقانيت تشيع مناظره كرد.

هشام بن حكم نيز از متكلمان معروف شيعه است. ابن نديم مى نويسد:

(هو من متكلمى الشيعه الاماميه و بطائنهم وممن دعا له الصادق(ع) فقال: اقول لك ماقال رسول الله(ص) التحيات: لاتزال مويدا بروح القدس مانصرتنا بلسانك. وهو الّذى فتق الكلام فى الامامه وهذب المذهب وسهل طريق الاحتجاج فيه. وكان حاذقاً بصناعة الكلام حاضر الجواب.)٤٦

هشام از متكلمان شيعه و خواص آنان بود. او كسى است كه امام صادق(ع) در حقّ او دعا كرده و فرموده است: من به تو همان درودى را مى فرستم كه
رسول اللّه(ص) فرموده است: (همواره تاييدات روح القدس باتو باشد تا هنگامى كه با زبان خود ما را يارى مى نمايى.) او كسى است كه در مسأله امامت آنچه شايسته بود گفت و راه احتجاج را در آن آسان ساخت. در دانش كلام ماهر و حاضر جواب بود.

بسيارى از كسانى كه درباره مذاهب اسلامى سخن گفته اند معتزليان همدوره هشام را متأثر از او دانسته اند. شهرستانى درباره ابوالحسين بصرى مى نويسد:

(وله ميل الى مذهب هشام بن حكم... والرجل فلسفى المذهب الا انه روّج كلامه على المعتزله فى معرض الكلام فراج عليهم لقلّه معرفتهم بمسالك المذاهب.)٤٧

وى تمايل به هشام بن حكم داشت. هشام روشى تعقّلى در مسائل كلامى داشت. وى عقائد خود را در ميان معتزله رواج داد و آنان نيز به جهت كمى شناختشان از روشهاى مذاهب عقائد وى را پذيرفتند.

شهرستانى در ملل و نحل٤٨ بغدادى در الفرق بين الفرق٤٩ مغنيه در معالم الفلسفة الاسلاميه ٥٠ احمد محمود صبحى در نظريه الامامه٥١ على سامى النشار در نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام٥٢ ابن حزم اندلسى در الفصل فى الملل والاهواء والنّحل٥٣ معتزله را و از جمله نظام را در طبيعات متاثر از هشام بن حكم دانسته اند. شهرستانى مى نويسد:

(ووافق النظام هشام بن الحكم فى قوله انّ الالوان والطعوم و الروائح اجسام.)٥٤

بغدادى مى نويسد:

وكان هشام يقول بنفى نهاية اجزاء الجسم وعنه اخذ النظام ابطال الجزء الذى لايتجرأ.)٥٥

بغدادى در جاى ديگر عبارتى شبيه عبارت شهرستانى را آورده است.٥٦

با اين همه برخى از عالمان متعصب اهل سنّت همانند: احمد امين و زهدى جار اللّه با شگفتى از تفكر عقلانى معتزله و نظام ياد كرده و نظريّه: (ابطال الجزء لايتجوى) را به نظام و معتزله نسبت داده و پنداشته اند كه مسلمانان ديگر در اين مسائل از معتزله بخصوص نظام پيروى كرده اند. زهدى جار الله مى نويسد:

(كان المعتزله اوّل من بحث من علماء المسلمين فى الجزء وسبب ذلك انهم سبقوا غيرهم الى درس الفلسفة اليونانيه والاستفادة منها... اما المسلمون الاخرون فانهم نهجوا فى الجزء منهاج المعتزله فمنهم ـ ولا سيما الاشاعره ـ من اتّبع قول
العلاف ومنهم واخص بالذكر ابن حزم من تمسّك برأى النظام.)٥٧

معتزله نخستين كسانى بودند از علماى مسلمانان كه در (جزء) بحث كردند و سبب آن اين بود كه معتزله پيش از ديگران از فلسفه يونان استفاده كردند... امّا مسلمانان ديگر در (جزء) شيوه معتزله را پذيرفته اند. برخى همانند اشاعره شيوه و گفتار علاّف را پذيرفته اند و برخى همانند: ابن حزم اعتقاد نظام را پذيرفته اند.

سخن فوق در حالى است كه ابن حزم پس از آن كه نظريه (جزء) را از هشام بن حكم نقل مى كند مى نويسد:

(نظامّ هم بدون كم و كاست همان را پذيرفته است.)

متكلمان شيعه بسيارند. ذكر نام همگى آنان در اين مقاله ميسّر نيست; از اين روى چند تن ديگر از مشاهير در اين فن را نام مى بريم و به اين بخش خاتمه مى دهيم:

هشام بن سالم حمران بن اعين زرارة بن اعين. فضل بن شاذان نيشابورى خاندان نوبخت كه به برخى از آنان در بخش مناظرات عالمان شيعى با معتزلى اشاره خواهيم كرد. ابن قبه رازى ابوعلى بن مسكويه ابن ابي عقيل ابن جنيد اسكافى شيخ مفيد سيد مرتضى شيخ طوسى و... با اين همه شگفت است كه مستشرقان از معارف والاى نهج البلاغه و تلاشهاى ائمه معصومين(ع) و شاگردان آنان در راه احياى تفكّر عقلانى سخنى نگفته اند بلكه مغرضانه برخلاف سخن گفته اند. از آدم متز نقل كرديم كه نوشته بود:

(شيعه در قرن چهارم مكتب كلامى خاصى نداشت!)

هانرى كربن در اين باره مى نويسد:

(اين نكته قابل توجه است كه تاكنون در گزارشهاى عمومى و بيانات كلّى كه به فلسفه اسلامى مربوط بوده است هرگز نقش قاطع افكار شيعه و اهميت آن را كه موجب ترقى انديشه هاى فلسفى اسلام بوده است مورد توجه قرار نداده اند حتى از طرف شرق شناسان تجاهل العارفها غرض ورزيهايى وجود داشته كه گاهى با خصومت هم مرز بوده است و با ناشناختيها و جهلى كه سنّيان در مقابل مسائل واقعى تشيع اظهار كرده اند هماهنگى كامل داشته است. امروز ديگر نمى توان به اين عذر متشبث شد كه دسترسى به متون ونصوص دشوار است.)٥٨
٢ . تقدم شيعه بر معتزله در مسائل كلامى
اثبات استقلال مكتب كلامى شيعه و تقدم آن بر معتزله از راه بررسى مسائل كلامى سهل و آسان است. اهمّ اصول دانش كلام كه در قرون نخستين مطرح بود عبارت است از: آزادى اراده انسان (جبر و اختيار قضا وقدر) خدا و صفات نبوت امامت و معاد. اين مسائل به وسيله على(ع) و ائمه معصومين(ع) در قرن اوّل هجرى پيش از آن كه واصل به دنيا بيايد مورد بحث و گفتگو بوده است.

اما مسأله مرتكب كبيره كه سبب اعتزال واصل از حلقه درس حسن بصرى شده و منشأ ظهور مكتب معتزله گرديد اوّلاً در اوائل قرن دوّم هجرى بود و بيش از نيم قرن با طرح مسائل اصلى دانش كلا م فاصله داشت و ثانياً اصل مسأله پيش از وى در زمان على(ع) به وسيله خوارج مطرح شده بود٥٩ و ثالثا مسأله فرعى كلامى بود.

سيد مرتضى شاگرد برجسته و جانشين مفيد در دانش كلام و فن مناظره همو كه بزرگان اهل سنّت به بزرگى يادش كرده اند و به دانش گسترده اش در مسائل كلامى اعتراف دارند سخنان على(ع) و ائمه معصومين(ع) را منبع و مآخذ الهيات و دانش كلام مى داند و معتقد است: هرگفته يا نوشته اى پس از على(ع) و ائمه معصومين(ع) در دانش كلام شرح و تفصيل خطبه ها و سخنان آن بزرگان است. پس از ذكر اين مطلب پژوهشگران را به منابع روايى ارجاع مى دهد و براى نمونه چندين روايت از على(ع) و ائمه معصومين كه مآخذ مسائل كلامى است مى آورد.٦٠ ابن ابى الحديد معتزلى نيز سخنى شبيه سخن سيد مرتضى دارد. ٦١

براى روشن تر شدن موضوع لازم است به پيشينه طرح مسائل اصولى دانش كلام در ميان مسلمانان اشاره اى داشته باشيم. نخستين مسأله اى كه در ميان مسلمانان مطرح و بحث شد جبر و اختيار وقضا وقدر بود. بحث جبر و اختيار بحث عدل الهى را به ميان آورد زيرا رابطه اى آشكار ميان جبر و ظلم از يك سو و اختيار و عدل از سوى ديگر ديده مى شود.

نويسندگان و عالمان فريقين بر اين باورند كه مسأله فوق از جانب على(ع) مطرح شده و به اشكالات و شبهات آن پاسخ گفته است. سخنان و كلمات على(ع) اين مطلب را تاييد مى كند. مرحوم كلينى در اصول كافى نقل مى كند كه پس از بازگشت على(ع) از جنگ صفين پيرمردى از آن حضرت پرسيد:

(آيا رفتن ما به جنگ اهل شام به قضا وقدر الهى بود؟)
حضرت فرمود:

(آرى به هيچ تپه اى بالا نرفتيد و به هيچ درّه اى سرازير نشديد مگر به قضا و قدر الهى.)

پس از آن امام على(ع) به پرسشهاى آن مرد پاسخ گفت و معناى درست قضاوقدر را تبيين كرد و بطلان جبر و تفويض را آشكار ساخت. در اين روايت بسيارى از مسائل كلامى ديگر كه در رابطه با قضا و قدر است مطرح شده است.

عالمان اهل سنّت نيز اين روايت را از على(ع) نقل كرده اند. يكى از نويسندگان معاصر اهل سنّت آن را از كتاب: المنية والامل ابن مرتضى معتزلى نقل مى كند و پس از آن مى نويسد:

(اذا كان هذا النّص حقّاً لعلى فعليّ اذن كان معتزليا قبل المعتزله فقد ورد فيه جميع مصطلحات المعتزليه التى ظهرت بعد عصر على بزمن طويل...)٦٣

اگر اين روايت از على باشد پس على نيز معتزلى است. پيش از وجود معتزله در اين روايت همه اصطلاحات معتزليان كه با فاصله زيادى پس از على ظاهر شده آمده است.

نادرستى سخن فوق احتياج به توضيح و تفسير ندارد. وى به جاى آن كه معتزله را علوى و متأثر از على(ع) بداند على(ع) را معتزلى مى خواند.

از امام حسن مجتبى(ع) روايتى شبيه آنچه از على(ع) آمده نقل شده است. دكتر سامى نشّار آن را به نقل از ابن مرتضى آورده است.٦٤ از ديگر ائمه(ع) نيز در اين زمينه روايات بسيارى نقل شده است. مرحوم كلينى پس از نقل حديث على(ع) سيزده حديث از ديگر ائمه(ع) در باره قضا و قدر نقل مى كند.٦٥

از تابعين نخستين كسى درباره (قدر) سخن گفته است ابوالاسود دوئلى از ياران و همراهان على(ع) در جنگ جمل وصفّين بود. وى در سال ٦٩ هـ .ق. از دنيا چشم فرو بسته است.٦٦

محمد ابو زهره از نويسندگان معاصر ديدگاه فوق را در عصر صحابه و اموى رائج و منتسب به همه اهل بيت مى داند.٦٧ بنابر اين به اعتراف فريقين مسأله قضا وقدر و مسائل مربوط به آن پيش از واصل و مكتب معتزله به دست ائمه معصومين و شاگردان آنان مطرح بوده و در باره آن بحث كرده اند.

دوّمين بحث اصولى در مباحث كلامى مسأله ذات و صفات پروردگار است. ترديدى نيست كه على(ع) نيز در طرح اين مسأله و
مسائل مربوطه به آن پيشگام بوده است. در مجموع خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار على(ع) در نهج البلاغه در حدود چهل مورد در مسائل مربوط به الهيات و ماوراء الطبيعه بحث شده است.٦٨ از جمله در اولين خطبه نهج البلاغه.٦٩

در اين باره تحف العقول از امام حسين(ع) خطبه مفصّلى را آورده است.٧٠

به طور كلى اخبار و احاديث شيعى در اين زمينه بسيار است. مرحوم كلينى در اصول كافى مرحوم صدوق در توحيد و مرحوم طبرسى در احتجاج بخشى از آنها را آورده اند. جالب اين كه در اين روايات درباره مسائل الهى به صورت عقلانى بحث و گفتگو شده است.

بنابراين دانش كلام در قرن اوّل هجرى به وسيله على(ع) و ديگر ائمه(ع) به وجود آمده بود. امّا مسأله نبوت و مسائل مربوط به آن مسأله اى است كه على(ع) و ديگر ائمه(ع) در سخنانشان مطرح كرده اند. ٧١

هانرى كربن از مستشرقان معاصر بر اين باور است كه شيعه پيش از همه به علم نبوت و مسائل مربوط به آن پرداخته است:

(تعاليم ائمه معصومين(ع) قديمى ترين داده ها و دلائل را در دانش نبوت اسلامى دارد. و ائمه پيش از ديگران به اين مسائل پرداخته اند. و اصولا مكتب شيعى مكتبى است كه صلاحيت دارد كه اين دانش در آن به وجود آيد و رشد و گسترش پيدا كند.)٧٢

دكتر شلبى مى نويسد:

(ومن الموضوعات التى طرقها علم الكلام عصمة الانبياء وقد اتبع علماء هذا اتجاه الشيعه.)٧٣

امّا مساله امامت. اصحاب و ياران خاص على(ع) اوّلين كسانى بودند كه در اين باره سخن گفتند. در اين زمينه مناظرات بسيارى از ائمه معصومين(ع) و شاگردان آنان نقل شده است كه به برخى از آنها در پيش اشاره كرديم و به برخى ديگر در بخش مناظرات عالمان شيعى با عالمان معتزلى اشاره خواهيم كرد.

با توجّه به آنچه آورديم روشن شد كه اهمّ مسائل علم كلام را على و ائمه معصومين(ع) و شاگردان آن بزرگواران مطرح كرده اند پيش از آن كه واصل بن عطاء و عمروبن عبيد به دنيا آمده باشند. بنابر اين اسناد علم كلام به معتزله دليلى ندارد. افزون بر اين به اعتراف دانشمندان اهل سنّت اصطلاحات و عقائدى كه به معتزله نسبت داده مى شود همان اصطلاحاتى است كه على(ع) آنها را آورده
است. در منابع شيعه به تفصيل پيش از معتزليان به پيروى از على(ع) و ديگر ائمه(ع) مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.

هانرى كربن درباره الهام گيرى تفكر عقلانى شيعه از سخنان على(ع) مى نويسد:

(اين كتاب (نهج البلاغه) پس از قرآن واحاديث پيامبر(ص) نه فقط به طور كلّى براى حيات مذهبى تشيع كه براى افكار فلسفى شيعيان نيز مهمترين كتاب است. نهج البلاغه را مى توان به عنوان يكى از مهمترين منابع اصول عقايد دانست كه از طرف متفكران شيعى... تعليم شده است... فلسفه شيعه تركيب و سيماى مخصوص خود را از اين منبع اتخاذ كرده است; چه متفكران شيعه... از اين كتاب كليه مطالب مربوط به الهيات را استنتاج كرده اند... جاى تاسف است كه تحقيق فلسفى در اين كتاب تا امروز در اروپا مورد توجه قرار نگرفته است.)٧٤

هانرى كربُن طرح مباحث فلسفى و تعقّلى را از طرف على(ع) و ديگر ائمه معصومين(ع) با الهام از قرآن كريم سبب رشد افكار عقلانى و فلسفى در ميان شيعيان دانسته و مى نويسد:

(در دوره اى كه در عالم تسنّن فلسفه متوقف ماند و مكتبى زنده به شمار نمى رفت در همان مدّت در جهان تشيع افكار فلسفى لزوماً جهش و تكامل جديدى يافت. اكنون كه جهات قضيّه گفته آمد نتيجه مى گيريم كه: علاوه بر اين كه تأملات و افكار فلسفى تشيع از قرآن و از مجموعه روايات امامان سر چشمه گرفته است همچنان نيز همه مساعى و كوششى كه به بيان و عرضه داشت فلسفى نبوى روى دارد حاصل آن تاملات و افكار فلسفى است كه از همان منبع (قرآن و روايات) تراويده است.)٧٥

٣ . مناظرات و تأليفات عالمان شيعه و معتزلى عليه يكديگر
با نگاهى گذرا به تاريخ مناظرات و تأليفات بسيارى را از عالمان شيعه و معتزلى عليه يكديگر در مسائل گوناگون مشاهده مى كنيم. اين نيز شاهد گويايى است بر اين كه مكتب اعتزال و شيعه دو مكتب مستقل هستند. كسانى كه آن دو را يكى پنداشته و يا معتزله را اصل و شيعه را تابع و پيرو آن مى دانند از مناظرات شيعه با سران معتزله در مسائل مختلف كلامى آگاهى ندارند. همچنين از ردّ و نقد عقايد و كتابهايى كه عليه يكديگر نوشته اند بى خبرند. در ذيل به برخى از مناظرات و تأليفات انتقادى
متكلمان شيعه عليه معتزله اشاره مى كنيم:

عليّ بن اسماعيل بن ميثم التمار با ابوالهذيل علاّف و نظّام با رهابه مناظره پرداخت و او را محكوم كرد. شيخ مفيد برخى از آنها را در كتاب: الفصول المختاره آورده است.٧٦

مؤمن الطاق با متكلمان عصر خويش به مناظره نشست و نوشته هاى بسيارى دارد كه ابن نديم برخى از آنها را ذكر مى كند. كتابى نيز به نام: الردّ على المعتزله فى امامة المفضول نگاشته است.٧٧

هشام بن حكم كه مورد احترام امام صادق(ع) بود با همه فرق اسلامى و غير اسلامى مناظره هايى دارد. شيخ مفيد برخى از آنها را آورده است.٧٨ مناظره هشام با عمروبن عبيد و درماندگى عمروبن عبيد و احترام بسيار وى به هشام به تفصيل در اصول كافى آمده است.٧٩ ابن نديم در ضمن شمارش كتابهاى هشام چندين ردّيه از وى بر معتزله ذكر كرده است.٨٠

شاگرد هشام سكاك نيز ردّيه اى در مسأله امامت بر معتزله دارد.٨١

خاندان آل نوبخت كه همگان متكلم و دانشمند بوده اند با متكلمان عصر خويش از جمله: معتزله مناظره هايى داشته اند. از جمله: ابوسهل اسماعيل بن اسحاق بن نوبخت با ابوعلى جبايى و ثابت بن قره مناظره هايى دارد كه در كتاب: مجالسه مع ابوعلى الجبايى آمده است. ٨٢

متكلم برجسته ديگر از اين خاندان ابو محمد الحسن بن موسى نوبختى مؤلّف كتاب: فرق الشيعه است. نجاشى وى را شيخ اماميه و سرآمد متكلمان شيعه پيش از سده سوّم و پس از آن مى داند.٨٣

آثار وى بيانگر آن است كه با ابوعلى جبائى و ابوالقاسم بلخى... مناظره هايى داشته و رديه هايى نيز بر عقايد معتزليان نگاشته است از جمله:

١ . ردّ بر ابو على جبائى (متوفى ٣٠٣)

٢ . ردّ بر نظريه ابوهذيل علاّف كه نعمتهاى بهشت را پايان پذير مى دانست.

٣ . ردّ بر ابوهذيل در مسأله معرفت. كتاب النقض على ابى هذيل فى المعرفه.

٤ . نقض بر جعفر بن حرب از شاگردان ابوهذيل. كتاب النقض على جعفر ابن الحرب فى الامامه.

٥ . نقد و ردّ نظريه (المنزله بين المنزلتين فى الوعيد).

٦ . ردّ و نقض ابوالقاسم بلخى. مجالسه مع ابوالقاسم البلخى.

٧ . مسائله للجبائى فى مسائل شتى.
ابو عبد اللّه مملك اصفهانى كه در ابتداء معتزلى بود و پس از آن مذهب اماميه را پذيرفت با ابوعلى جبايى دانشمند معتزلى مناظراتى دارد. وى كتاب امامت ابوعلى جبايى را نقض كرد. و كتاب: مجالسه مع ابى على حبائى و كتاب: نقض الامامه على ابوعلى را در ردّمعتزله نگاشت.٨٤

ابن قبه در ابتداء از معتزليان بود و پس از بحث و بررسى مكتب اماميه را برگزيد. وى چندين ردّيه بر عقائد معتزليان نگاشته است از جمله: المتشبث فى الامامه در ردّ كتاب: المسترشد فى الامامه ابوالقاسم بلخى كتاب: الردّ على ابوعلى الجبايى.٨٥

ابن راوندى به ردّ انتقادات جاحظ پرداخت و كتابى در ردّ خرده گيريهاى وى برشيعه نگاشت به نام: فضيح المعتزله.٨٦

فضل بن شاذان رسائل بسيارى در معارف اسلامى و چندين كتاب در ردّ معتزله دارد.٨٧

شيخ مفيد با تمام فرق اسلامى و غير اسلامى به بحث و گفتگو پرداخت. بسيارى از مناظرات وى با عالمان معتزلى است. سيد مرتضى شاگرد برجسته شيخ مفيد برخى از آنها را در كتاب: الفصول المختاره جمع آورى كرده است.٨٨

وى در حدود بيست ردّ و نقد بر كتابهاى كلامى معتزله نگاشته است كه برخى از آنها به شرح زير است:

١ . كتاب الردّ على ابن اخشيد فى الامامه.

٢ . كتاب الردّ على ابى عبد الله البصرى فى تفضيل الملائكه.

٣ . كتاب الردّ على الجاحظ العثمانيه.

٤ . كتاب الردّ على الجبائى فى التفسير.

٥ . كتاب الردّ على الخالدى.

٦ . كتاب عمد مختصره على المعتزله فى الوعيد.

٧ . كتاب على الجبايى فى المعدوم.

٨ . مساله جرت بين الشيخ والقاضى البهشمى فى الامامه ومعنى المولى.

٩ . مناظرة الشيخ مع الباقلانى.

١٠كتاب نقض الامامه على جعفر بن حرب.

١١ . كتاب النقض على ابى عبد اللّه البصرى فى المتعه.

١٢ . النقض على الجاحظ قضيةُ المعتزله.

١٣ . كتاب النقض على عيسى الرّمانى.

١٤ . النقض على الطلحى.

١٥ . النقض على غلام البحرانى فى الامامه.

١٦ . النقض على الواسطى.

١٧ . كتاب نقض فضيلة المعتزله.
١٨ . كتاب نقض الاّم فى الامامه.

و نقدهاى ديگرى كه نجاشى و شيخ طوسى و ابن شهر آشوب و ديگران از آن نام برده اند.٨٩

شاگردان برجسته شيخ مفيد: سيد مرتضى كراجكى شيخ طوسى و... نيز هر كدام مناظراتى با پيروان مكتب اعتزال داشته اند و ردّيه هايى بر معتزليان نگاشته اند. كتاب: شافى سيّد مرتضى نقد جزء بيستم المغنى قاضى عبدالجبار معتزلى است. ٩٠ ابوالحسن بصرى شاگرد عبدالجبار كتابى نوشت به نام: نقض الشافى فى الامامه و كتاب سيد مرتضى را نقد كرد. ابوعلى سلاّر بن عبدالعزيز در ردّ آن النقض على النقض٩١ را نگاشت. شيخ طوسى الشافى را خلاصه كرد و در دسترس عموم گذاشت.

كراجكى نيز در كتاب: كنز الفوائد برخى از ديدگاههاى معتزليان را نقد كرد.٩٢

از آنچه آورديم كه نمونه اى از مناظرات و مناقشات عالمان شيعى و معتزلى عليه يكديگر بود استقلال اين دو مكتب را در بسيارى از مسائل كلامى روشن مى سازد. براى روشن تر شدن تمايز شيعه از معتزله اينك به ذكر تفاوتهاى اين دو گروه مى پردازيم:

تفاوت شيعه و معتزله
با توجّه به آنچه آورديم روشن شد كه فرع و اصلى در كار نيست. اماميّه و معتزله هر كدام مكتب مستقلى هستند كه شيوه و اصول مكتب خود را از على(ع) گرفته اند; از اين روى در كلام مشتركاتى دارند. واژه عدليه كه در مباحث كلامى در برابر سلفيه و اهل حديث و اشاعره به كار مى رود منظور شيعه اماميه و معتزله است. هرگاه عقيده اى به (عدليه) نسبت داده مى شود مقصود بيان ديدگاه اين دو گروه است.

در عين مشتركات كه طبيعى مذاهب اسلامى است تفاوتهاى بسيارى با يكديگر دارند. شيخ مفيد كتاب: اوائل المقالات خويش را كه يكى از مهمترين آثار اوست براى تبيين اين تفاوتها نگاشته است:

(من به يارى خدا قصد آن دارم كه تفاوت ميان شيعه و معتزله را بيان كنم و تفاوت ميان عدلى مذهبان شيعه و عدلى مذهبان معتزله را آشكار سازم و نيز اختلاف ميان معتزله و اماميه را در اصول كه هر دو به آن اعتراف دارند بيان كنم.)٩٣

با الهام از سخنان وى به برخى از اختلافات كه آن دو را به صورت دو مكتب كلامى مستقل در آورده است اشاره مى كنيم:
١ . بدا. امّاميه (بدا) را بر خدا تجويز كرده (البته بدايى كه موجب كشف خلاف نمى باشد) معتزله آن را به طور كلّى انكار مى كند.٩٤

٢ . ارتكاب گناه كبيره:مرتكب گناه كبيره از نظر اماميه مؤمن فاسق است و به سبب آن گناه از اسلام خارج نمى شود. معتزله معتقد است كه: مرتكب كبائر نه مؤمن است و نه كافر بلكه در حدّ ميان آن دو قرار دارد.٩٥

٣ . عصمت انبياء: پيامبران الهى در ديدگاه اماميه چه پيش از بعثت و چه پس از آن از گناهان كبيره مصون مى باشند. همچنين از گناهان كوچكى كه مايه بى اعتبارى و سبك شدن مرتكب آنها مى شود. اما ارتكاب گناهان كوچكى كه مايه بى اعتبارى آنان نمى شود جايز است كه پيش از بعثت به صورت غير عمدى از آنان صادر شده باشد; ولى پس از بعثت به هر صورت ممتنع است. امّا معتزله ارتكاب گناه را از هر نوع براى پيامبران پيش از بعثت تجويز مى كنند و پس از آن تنها آنان را از گناهان كبيره معصوم مى داند.٩٦

٤ . عصمت پيامبر اسلام(ص): شيخ مفيد براى پيامبر اسلام(ص) عصمت مطلق قائل است. وى گناهان كوچكى كه ارتكاب آنها را بر ديگر پيامبران روا مى داند بر پيامبر اسلام(ص) روا نمى داند. معتقد است: آن حضرت از هنگامى كه به دنيا آمد و تا آن زمان كه از دنيا رفت بعمد و يا از روى فراموشى مرتكب خلافى نشد معتزله همگان بر خلاف آن معتقدند.٩٧

٥ . پيامبران افضل از فرشتگان: اماميه پيامبران الهى را برتر از ملائكه مى داند. معتزله پنداشته كه ملائكه افضل از انبياء و رسولان الهى اند.٩٨

٦ . فرق بين رسول و نبى: اماميه بين رسول و نبى برخلاف معتزله فرق مى گذارد. اماميه هر رسولى را نبى مى داند ولى هر نبى را رسول نمى داند. بعضى از انبياء پاسدار شريعت رسولان و جانشين ايشان در رسالت بودند. اماميه همگان بر آنند كه بعثت پيامبرى كه شريعت پيش از خود را تجديد كند و شريعت تازه نياورد و نبوت پيش از خود را تاكيد كند جايزاست.معتزله همگان برخلاف اين دو معتقدند.٩٩

٧ . نياكان پيامبر اسلام(ص): اماميه نياكان پيامبر اسلام(ص) از آدم تا عبد الله بن عبد المطلب را موحد مى داند. همچنين شيعه معتقد است كه عموى پيامبر(ص) مومن از دنيا رفته و آمنه بنت وهب نيز موحّد بوده است. همه معتزليان و ديگر گروه ها در اين اصل با شيعه مخالف هستند.١٠٠
٨ . رؤياهاى پيامبران: اماميه رؤياهاى رسولان و انبياء و ائمه معصومين(ع) را بر خلاف معتزله از خطا محفوظ مى داند و معتقد است كه رؤياهاى آنان صادق است وخداوند آنان را از خوابهاى پريشان (احلام) نگه مى دارد.١٠١

٩ . امامت: اماميه با معتزله در مسأله رهبرى پس از پيامبر اسلام(ص) از چند جهت با يكديگر اختلاف دارند:

١ . شيوه خلافت پس از پيامبر(ص) از ديدگاه شيعه نصّ و انتصاب است و از نظر معتزله شورايى است.

٢ . شيعه وجود امامى معصوم و منزّه از خطاء را در همه زمانها ضرورى مى داند. معتزله اين اصل را قبول ندارد.

٣ . امام از نظر شيعه بايد معصوم و به همه علوم دين آشنا باشد و در فضل و كمال سرآمد همگان باشد. معتزله در همه اين موارد با شيعه مخالفت دارد.

٤ . اماميه امامت را پس از پيامبر(ص) حق على(ع) و ديگر ائمه معصومين مى داند. ولى معتزله خلاف اين را مى گويد.

٥ . ناكثان قاسطان و مارقان از نظر اماميه ملعون و گمراه مى باشند ولى معتزله آنان را فاسق و احياناً مجتهد خطاكار مى پندارند.١٠٢

١٠ . شفاعت همه مسلمانان اصل شفاعت را پذيرفته اند ولى در اين كه چه كسانى مورد شفاعت قرار مى گيرند اختلاف است. از نظر شيعه گنهكاران از امت شفاعت مى شوند. معتزله آن را مربوط به صالحان و مطيعان دانسته و واقعيت آن را ترفيع درجه آنان مى پندارد. اماميه بر آن است كه: پيامبر خدا روز قيامت گروهى از مرتكبين گناهان كبيره را از امّت خود شفاعت مى كند. على(ع) و ديگر ائمه(ع) نيز از شيعيانشان شفاعت مى كنند و خداوند به شفاعت آنان بسيارى از گنهكاران را نجات مى دهد..١٠٣

١١ . پذيرش توبه تفضل الهى: پذيرش توبه گناهكاران را همه فرق اسلامى قبول دارند و آن را سبب سقوط عذاب مى دانند ولى در كيفيت آن اختلاف دارند.

از نظر شيعه پذيرش توبه و سقوط مجازات تفضل الهى است و اگر نپذيرد و عقاب كند برخلاف عدل رفتار نكرده است. ولى معتزله مى گويند: عقل حكم مى كند كه خدا بايد توبه تائب را بپذيرد و از مجازات او صرف نظر كند و هر نوع رفتار برخلاف اين حكم با عدل و حكمت او سازگار نيست.١٠٤
١٢ . احباط اماميه معتقد است كه ميان طاعات و معاصى و همچنين ميان ثواب وعقاب تحابط وجود ندارد ولى معتزله تحابط را پذيرفته و بر اين باور است كه اگر انسانى عمرى اطاعت كند و پس از آن مرتكب گناهى گردد تمام اعمال نيك او باطل مى گردد. همچنين اگر هزاران عمل بد انجام دهد با يك عمل خوب اعمال بد او محو مى گردد.١٠٥

١٣ . رجعت: اماميه بر اين عقيده است كه عدّه بسيارى از مردگان پيش از قيامت به اين جهان باز مى گردند. (البته در معناى رجعت بين علماى شيعه اختلاف است.) معتزله در اين عقيده نيز با شيعه مخالف است. نظر شيخ مفيد به طور خلاصه بدين شرح است:

(مقصود از رجعت اين است كه گروهى از مردم چه خوب و چه بد در هنگام قيام حضرت مهدى(ع) به اين جهان باز مى گردند. خداوند خوبان را بر بدان پيروز مى گرداند كه از آنان انتقام بگيرند و سپس هر دو دسته مى ميرند و منتظر قيامت و ثواب يا عقاب ابدى خويش مى مانند.)١٠٦

١٤ . بهشت و دوزخ: اكثر اماميه بهشت و جهنّم را هم اكنون موجود مى دانند. در مقابل اكثر معتزله معتقدند كه در روز جزاء خلق خواهند شد.١٠٧

١٥ . امر به معروف و نهى از منكر: اماميه امر به معروف و نهى از منكر را به دليل كتاب و سنّت واجب مى داند و معتزله به حكم عقل آن را واجب مى داند و حكم شرع را تثبيت و تاكيد حكم شرع مى شمارد.١٠٨

١٦ . ميان وجود و عدم واسطه اى نيست: اماميه ميان وجود و عدم حدّ فاصلى قائل نيست. ولى معتزله ميان آن دو (حال) را فاصله مى داند.١٠٩

١٧ . وعد و وعيد: اماميه وفاى به وعد يعنى پاداش به فرد مطيع را بر خدا لازم مى داند ولى به اقتضاى رحمت و رأفت عمل به وعيد را بر خدا لازم نمى داند; زيرا مجازات خطاكار حق خداست و او مى تواند از حقّ خود بگذرد.

ولى معتزله معتقد است كه ثواب انسان مطيع و مجازات انسان عاصى كه بدون توبه بميرد بر خدا واجب است.١١٠

١٨ . وعيد به خلود در آتش: شيعه معتقد است كه وعيد و تهديد به خلود در آتش تنها به كفّار اختصاص دارد. امّا مسلمان مرتكب گناه كبيره هر چند موفّق به توبه نشود سرانجام از آتش بيرون مى آيد. معتزله كافر و مرتكب كبيره را در رديف هم قرار داده و هر دو را مخلّد در آتش مى داند.١١١
١٩ . اسلام و ايمان: اماميه عقيده دارد: اسلام غير از ايمان است. هر مؤمنى مسلمان است; امّا هر مسلمانى مؤمن نيست. معتزله معتقد است كه هر مسلمانى مؤمن است و فرقى بين اسلام و ايمان نيست.١١٢

٢٠. عقل و شرع: شيعه اماميه به كاربرد عقل در معارف اسلامى باور دارد و معتقد است اگر نصوص شرعى بر خلاف احكام قطعى عقل دلالت داشته باشند بايد به تأويل متوسل شد. معتزله در پيروى از عقل افراط كرده تا جايى كه برخى از نصوص شرعى را كه با عقل نمى خواند منكر شده است.١١٣

اينها برخى از مسائلى بود كه اماميه با معتزله اختلاف داشتند. شيخ مفيد بيشتر آنها را در كتاب: اوائل المقالات آورده و دلائل آن را نيز يادآور شده است. با توجّه به آنچه آورديم اصل و فرعى در كار نيست. هر دو گروه اصول مكتب خود را از يك سرچشمه گرفته اند; از اين روى در برخى از مسائل اشتراك دارند. اگر خواسته باشيم اصل و فرعى مطرح كنيم مطلب عكس آن چيزى است كه مستشرقان و عالمان متعصّب اهل سنّت آورده اند. يعنى شيعه را بايد اصل و معتزله را فرع و تابع بدانيم; زيرا بزرگان مكتب اعتزال اعتراف دارند كه اصول مكتب خود را از على(ع) و اهل بيت(ع) گرفته اند و در پرتو سخنان آنان صاحب مكتب شده اند.

اعتراف علماى معتزله به فراگيرى دانش كلام از اهل بيت
همه كسانى كه در فرق و مذاهب اسلامى سخن گفته اند واصل بن عطاء بنيانگذار مكتب اعتزال را شاگرد ابى هاشم حسن محمد بن حنفيه دانسته اند و اعتراف كرده اند كه واصل دانش كلام را در مدرسه اهل البيت(ع) آموخته است.

ابن نديم از قول سومين شخصيت معروف معتزلى ابوالهذيل علاف نقل مى كند:

(عدل و توحيد را از عثمان طويل (استادش) آموخته است. عثمان گفته است كه: آن را از واصل بن عطاء آموخته و واصل آن را از هاشم بن عبدالله محمد بن حنفيه و عبداللّه از پدرش محمّد بن حنفيه و او از پدرش على(ع) و پدرش از رسول اللّه(ص) آموخته است.)١١٤

قاضى عبدالجبار از بزرگان معتزله مى گويد:

(واصل بن عطاء و عمروبن عبيد دانش خود را از ابوهاشم فرزند محمّد حنفيه و او از پدرش و او از اميرمؤمنان آموخته است و دانش على(ع) نيز به پيامبر
مى رسد.)

ابن المرتضى كه طبقات معتزله قاضى عبدالجبار را تكميل كرده است مى گويد:

در سند معتزله كوچكترين نگرانى وجود ندارد و پس از آن سخن عبدالجبار را نقل مى كند.١١٥

شهرستانى در ملل و نحل مى نويسد:

(واصل انديشه هاى خود را از ابوهاشم عبداللّه بن محمّد حنفيّه فرا گرفته است.)١١٦

افزون بر اين شهرستانى بسيارى از معتزليان از جمله: ابوالحسين بصرى و نظّام را متاثر از هشام بن حكم مى داند كه در گذشته بدان اشاره كرديم.١١٧

بغدادى در كتاب: الفرق بين الفرق على(ع) را امام اهل سنّت در دانش كلام و نخستين متكلم از صحابه مى شمارد.١١٨ بغدادى همانند شهرستانى به تاثير معتزليان از هشام بن حكم اعتراف كرده است.١١٩

ابن ابى الحديد معتزلى با اين كه بر مذهب خود در مواردى بسيار پاى مى فشرد سرچشمه دانش كلام را در همه فرقه ها على(ع) مى داند:

ومن كلامه(ع) اقتبس وعنه نقل واليه انتهى; ومنه ابتدا فان المعتزله الذين هم اهل التوحيد والعدل و ارباب النّظر ومنهم تعلّم الناس هذا الفنّ تلامذته و اصحابه لان كبيرهم واصل بن عطاء تلميذ ابى هاشم عبداللّه محمد بن حنفيه و ابوهاشم تلميذ ابيه وابوه تلميذه عليه السلام وامّا الاشعريه فانّهم ينتمون الى ابى الحسن على بن اسماعيل بن ابى بشر الاشعرى وهو تلميذ ابى على الجبائى وابوعلى احد مشايخ المعتزله; فالاشعريه ينتهون بأخَرَة الى استاذ المعتزله و معلمهم وهو على بن ابى طالب عليه السلام وامّا الاماميه و الزيديه فانتماؤهم اليه ظاهر.)١٢٠
همه گروهها در دانش كلام از على(ع) اقتباس كرده اند. معتزله كه توحيد و عدل و ارباب نظر و استدلال به شمار مى آيند. و اهل سنّت از آنان اين فنّ را آموخته اند از شاگردان و اصحاب على(ع) به شمار مى آيند; زيرا بزرگ آنان واصل شاگرد ابى هاشم و او شاگرد پدرش و پدرش آن را از على(ع) فرا گرفته است... و اما اماميّه و زيديه اسناد آنها در كلام به على(ع) روشن است.

ابن ابى الحديد در چندين جاى ديگر منشأ دانش الهيات را على(ع) فنّ كلام را فن على(ع) دانسته و ديگران را تابع و پيرو وى مى داند.١٢١

تنها قدماى اهل سنّت و معتزله نيستند كه
به اين حقيقت اعتراف كرده اند. بسيارى از نويسندگان معاصر نيز آن را پذيرفته اند.

دكتر حسن ابراهيم حسن مدير اسبق دانشگاه اسيوط و استاد تاريخ اسلامى در دانشگاه بغداد با اين كه سخنان بسيار نادرستى را به شيعه نسبت داده است ١٢٢ به اين مطلب اعتراف كرده و مى گويد:

(كمتر كتابى است كه معتزليان نوشته باشند و على(ع) را مؤسس مكتب اعتزال ندانند. وى پس از آوردن سخنان ابن ابى الحديد درباره طبقات معتزله مى گويد:معتزليان على(ع) را در نخستين طبقه معتزله جاى داده اند و در طبقه دوّم از حسين و على بن الحسين و محمد بن على (الحنفيه) ياد كرده اند.)١٢٣

شيخ ابو زهره از نويسندگان پر اثر اهل سنّت مى نويسد:

الشيعه اقدم المذاهب السياسيه الاسلاميه وقد ظهروا بمذهبهم فى عصر عثمان انّما وترعدع فى عهد على(ع) اذ كلّما اختلط بالناس ازدادوا اعجابا بمواهبه وقوّة علمه و دينه).١٢٤

شيعه قديمى ترين مذهب سياسى اسلام است كه در زمان عثمان اصول مذهب خود را اظهار كرد و در زمان على بن ابيطالب رشد و گسترش يافت و به سرعت در ميان مردم رواج پيدا كرد و از لحاظ قدرت دينى و علمى مورد تحسين و اعجاب قرار گرفت.

وى در كتاب ديگرش بر اين باور است كه اخبار دلالت دارد كه عالمان اهل بيت در عقائد نزديك به آنچه واصل گفته سخن گفته اند. بالاتر گفته اند كه واصل عقيده اعتزال را از اهل بيت گرفته است. پس از آن مى نويسد:

(ما مدركى كه سخن فوق (اخذ كلام از اهل بيت) را تكذيب كند نداريم بلكه مدارك آن را تاييد مى كند; زيرا مذهب معتزله فى الجمله همان مذهب زيديه و مذهب اثنى عشريه در عقائد است.اين مى رساند كه معتزله در عقائد به روش اهل بيت عمل كرده و عقائد را از آنان فرا گرفته اند.)١٢٥

ابوزهره در عين اعتراف به اين كه معتزله عقائد خود را از اهل بيت گرفته اند بين تشيع و اعتزال خلط كرده و گفته كه اهل بيت و تشيع نزديك به آنچه معتزله آورده سخن گفته اند. حال آن كه اهل بيت به اسلام راستين مى خواندند نه اعتزال و واصل از آنان فراگرفته و نزديك به آنان سخن گفته است نه اين كه آنان نزديك به واصل و معتزله سخن گفته باشند. حقّ اين بود كه معتزله را به اهل بيت و
شيعه تشبيه مى كرد نه اهل بيت(ع) را به معتزله.

بسيارى از محقّقان ديگر چه سنّى و چه شيعه اين مطلب را در كتابهاى خود آورده اند كه ما به خاطر اين كه سخن به درازا نكشد از آوردن سخنان آنان صرف نظر مى كنيم و محققان را به آن كتابها ارجاع مى دهيم.١٢٦

با توجه به آنچه آورديم به اين نتيجه مى رسيم كه مكتب كلامى شيعه مستقل و مقدم بر مكتب معتزله است. همچنين نادرستى سخنان ابن تيميه كه شيخ مفيد و شاگردانش را متأثر از معتزله مى دانست و آدم متز و ديگر مستشرقان كه شيعه را متأثر از معتزله دانسته اند و مدعى بودند كه شيعه در قرن چهارم مكتب كلامى خاصى نداشته است روشن شد.

والسّلام

--------------------------------------------------------------------------------
١ . (الغدير) علاّمه امينى ج/٣ ١٠ ـ ٢٦ دار الكتاب العربى بيروت.

٢ . (همان مدرك) ٣٢٠ ـ ٣٢٣. علامه امينى اين كتاب نقد كرده و به شبهات آن پاسخ گفته است.

٣ . (معالم الفلسفة الاسلاميه) ١٦٨/ به نقل از: (شرح مواقف) ج/٤ ١٢٣.

شيخ محمود شلتوت مفتى مصر و رئيس اسبق جامع الازهر كه خود با بسيارى از مؤلّفان ملل و نحل هم مذهب است چنين مى گويد:

(بيشتر كسانى كه درباره فرق و مذاهب اسلامى كتاب نوشته اند تحت تاثير روح پليد تعصّب بوده اند; از اين روى تأليفات آنان همواره آتش دشمنى و كينه را در ميان يك امت دامن زده است. هر يك از اينان تنها از يك زاويه ديد به مخالفان نگريسته اند. رأى مذهب مخالف را سخيف شمردن و عقيده طرف مقابل را به سفاهت منسوب داشتن آن هم با روشى كه شرّ و زيانش بيشتر است تا خير و سودش. از اين جهت هر كس اهل انصاف باشد نبايد با استناد به اين كتابها درباره مذاهب اسلامى اظهار نظر كند بلكه بايد در هر فرقه اى به كتابها و مآخذ مخصوص آن فرقه رجوع كند تا بدين وسيله به حق نزديك شود و از خطا دور ماند. (الامام الصادق والمذاهب الاربعه) ج٣٩١/٦ ـ ٣٩٢ به نقل از: (اسلام بلا مذاهب) ٧.

٤ . (انديشه هاى كلامى شيخ مفيد) مارتين مكدر موت ترجمه احمد آرام ٣/ به نقل از (منهاج السنه) ج٣١/١ و ٢٠٨.

ابن تيميه در اين كتاب تهمتهاى بسيارى را به شيعه زده است. علامه امينى در (الغدير) ج١٤٨/٣ برخى از آنها را نقل و نقد كرده است و نوشته اند: بايد اسم كتاب را منهاج البدعه
مى گذاشت نه منهاج السنّه.

٥ . (انديشه هاى كلامى شيخ مفيد) ٣/ـ ٤.

٦ . (تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى) آدم متز ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو ج٧٨/١ امير كبير.

٧ . (همان مدرك) ٧٩/ به نقل از: (خطط) مقريزى ج٣٥٢/٢.

٨ . ما كدونالد مى گويد: فرقه قدريه معتزله بدون شك از روشهاى كلامى يونانيان متأثر شده است. دى بور عقيده دارد كه ميان آراى متكلمين صدر اسلام و عقايد مسيحى شباهت غيرقابل انكارى وجود دارد كه با بودن آن كسى نمى تواند اتصال مستقيم آنان را انكار كند. نخستين مسأله اى كه ميان عالمان اسلامى درباره آن بحث شد مسأله اختيار است. در همين موقع تمام مسيحيان شرقى عقيده به اختيار داشتند. ر . ك: (فلسفه علم كلام) هرى اوسترين و لفسن ترجمه احمد آرام ٦٤ ـ ٦٦ ـ ٦٧ و (معتزله) دكتر محمود فاضل مركز نشر دانشگاهى ٨/. وى نيز تحت تأثير گفته هاى مستشرقان معتقد است كه بين عقايد معتزله و فلسفه لاهوتى مسيحيت مشابهت وجود دارد; بنابراين آنچه مستشرقان گفته اند مقرون به صحّت است.

٩ . (آشنائى با علوم اسلام) شهيد مطهرى ١٣/.

١٠ . (المسائل الصّاغانيه) ٧ ـ ٨ چاپ شده به همراه (الفصول العشره فى الغيبه) شيخ مفيد موسسه دار الكتاب للطاعبه والنشر قم.

١١ . (الفصول المختاره) ج٢٨٤/٢

١٢ . (تصحيح الاعتفاد) / ٢٠١ چاپ شده به همراه (اوائل المقالات) با مقدمه علاّمه زنجانى.

١٣ . (همان مدرك) ٢٠١ ـ ٢٠٢.

١٤ . (همان مدرك) ٢٠١ ـ ٢٠٣.

١٥ . (سوره بقره) آيه ١٧٠.

١٦ . (سوره انفال) آيه ٢٢.

١٧ . (سوره انبياء) آيه ٢٢.

١٨ . (سوره بقره) آيه ١١١.

١٩ . (سوره انعام) ١١٦; (سوره بقره) ١٧٠

٢٠ . (سيرى در نهج البلاغه) شهيد مطهرى ٤٣/.

٢١ . (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج٣٧١/٦ ـ ٣٧٠ تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم دار احياءالتراث العربى بيروت.

٢٢ . (اصول كافى) باب العقل; (بحارالانوار) باب العقل نمونه هايى از اين روايات در مقاله (جايگاه عقل در انديشه مفيد در همين شماره مجله آمده است.

٢٢ . شرف الدين در المراجعات ٢٨٤/ ـ ٢٨٥ دار المرتضى پس از آن كه ثابت مى كند كه شيعه مذهب خود را از اهل بيت(ع) گرفته است درباره تقدّم شيعه در تدوين علوم مى نويسد:

وانّ الباحثين ليعلمون بالبداهه تقدم الشيعه فى تدوين العلوم على من سواهم اذ لم يتصد لذلك فى العصر الاوّل غير على واولو العلم من شيعته
ولعلّ السرفى ذلك اختلاف الصحابه فى اباحة كتابة العلم وعدمها فكرهما ـ كما عن العسقلانى فى مقدّمه فتح البارى وغيره ـ عمر بن خطاب و جماعة آخرون خشية ان يختلط الحديث فى الكتاب واباحه علّى و خلفه الحسن السبط المجتبى وجماعة من الصحابه وبقى الامر على هذا الحال حتى اجمع اهل القرن الثانى فى آخر عصر التابعين على اباحته...) افزون بر اين شيعه از معصومين(ع) رواياتى در كتابت علم نقل كرده است و همان روايات مشوق آنان در تقدم بر ديگران در تاليف و تدوين علوم بوده است.

٢٤ . (اختيار معرفة الرجال (معروف به رجال كشى) ١٣٣/ ١٦١ ١٧٦ ١٨١ ١٨٧ ١٩١ ٤٨٣ ٥٠٠ ٥٣٧ ٥٤٦; (اصول كافى) ج١٦٩/١ ١٧٤; (بحار الانوار) ج٢٩٢/١٠ ٢٩٨; (تصحيح الاعتقاد) ٢٠١/ ٢٠٣; (الفصول المختاره) ٩/ ٢٦ ٢٧ ٢٨ ٨٣.

٢٥ . (همان مدرك) ٤٨٨ ـ ٤٩٩.

٢٦ . (سيرى در نهج البلاغه) شهيد مطهّرى ٤١/. به نقل:ز :(ظهر الاسلام) احمد امين ج١.

٢٧ . (همان مدرك) ٤٢/.

٢٨ . (فهرست) ابن نديم ترجمه رضا تجدد ٢٩٣/.

٢٩ . (اصل الشيعه واصولها) كاشف الغطاء ٢٧/.

٣٠ . (تاسيس الشيعه) سيد حسن صدر اعلمى ٣٥٠/.

٣١ . (الفهرست) ابن نديم ٢٩١; (طبقات المعتزله) ابن المرتضى ٧/ دار المنتظر بيروت لبنان; (تاريخ الاسلام) حسن ابراهيم حسن ج٤٢٢/١; ج١٥٦/٢ ـ ١٥٨.

٣٢ . (رجال نجاشى) ج١٤٥/٢ شماره ٧٩٤.

٣٣ . (تكملة الفهرست) ابن نديم ٨/ چاپ شده به همراه (الفهرست) چاپ دار المعرفه; (الفهرست) ٢٥٨/.

٣٤ . (ملل و نحل) شهرستانى ج ١٨٦/١ بيروت لبنان.

٣٥ . (رجال نجاشى) ج٢٠٣/٢ شماره ٨٨٧.

٣٦ . (تكملة الفهرست) ٨/.

٣٧. (همان مدرك).

٣٨ . (اصول كافى) ج١٧١/١.

٣٩ . (تاسيس الشيعه) صدر ٣٥٤/; (خصال) شيخ صدوق باب اثنى عشر حديث ٤.

٤٠ . (همان مدرك) ٣٥١/ ٣٥٥ ٣٥٨.

٤١ . (مروج الذهب) ج٥٢/٣ دار المعرفه بيروت.

٤٢ . (الشيعة الاماميه) دكتر علاء الدين محمّد القزوينى ٤٨/ به نقل از (صخى الاسلام) ج ٣٠٤/٣. نعمان بن عجلان نيز با اشعار خويش به خلافت ابوبكر در همان روزهاى نخست اعتراض كرد. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج٦ ٣٠/ـ ٣١.

٤٣ . (همان مدرك) ٤٨/ به نقل از: (ادب السياسه) احمد حوفى ١٩٢/ ٤٩٨; (التطور والتجديد في الشعر الاموى) ٩/.
٤٤ . (همان مدرك) ٥٠/ به نقل از: (اعلام الادب فى عصر بنى اميّه) ج٤/٢.

٤٥ . (همان مدرك) به نقل از (اعلام الادب فى عصر بنى اميه) ١٣/ محمد عبد المنعم خفاجى.

٤٦ . (تكملة الفهرست) ابن نديم/ ٧.

٤٧ . (ملل و نحل) شهرستانى ج ٨٥/١.

٤٨ . (همان مدرك) ٥٦.

٤٩ . (الفرق بين الفرق) بغدادى ٦٨/ ١٣١.

٥٠ . (معالم الفلسفه الاسلاميه) ٦٢/.

٥١ . (الشيعه الاماميه) ١١/ به نقل از: (نظرية الامامه) احمد محمود صبحى ٢٣٥/.

٥٢ . (همان مدرك) به نقل از: (نشاة الفكر الفلسفى فى الاسلام) ٤٨٥.

٥٣ . (همان مدرك) ١١/ به نقل از: (الفصل فى الملل والاهواء والنحل) ابن حزم ج٦٦/٥.

٥٤ . (ملل و نحل) ج٥٦/١.

٥٥ . (الفرق بين الفرق) بغدادى ٦٨/.

٥٦ . (همان مدرك) ١٣١/.

٥٧ . (الشيعه الاماميه) ٩/ به نقل از (المعتزله) زهدى جار اللّه ١٢٢ ـ ١٢٣; (ظهر الاسلام) احمد امين ٢٣/.

٥٨ . (تاريخ فلسفه اسلامى) هانرى كربن ترجمه دكتر اسداللّه مبشرى ٧٠ ١٦٨.

٥٩ . (الفهرست) ابن نديم ترجمه رضا تجدّد ٣٨/.

٦٠ . (الامالى) سيد مرتضى ج١٤٨/١ و ١٥٤ تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم دار الكتاب العربى بيروت.

٦١ . (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج١٧/١.

٦٢ . (اصول كافى) ج١٥٥/١ باب الجبر والقدر و الامر بين الامرين.

٦٣ . (الشيعه الاماميه) / ٢٨ به نقل از: (نشأة الفكر الفلسفى) ج٤١١/١.

٦٤ . (همان مدرك).

٦٥ . (اصول كافى) ج١٥٥/١ تا ١٦٠.

٦٦ . (الشيعه الاماميه). به نقل از: (الاسلام و فلسفة الحكم) محمد عماره ١٨٦/ ١٨٧.

٦٧ . (همان مدرك) ٣٣/ به نقل از: (الامام زيد) ٢٠٥/.

٦٨ . (سيرى در نهج البلاغه ٣٥/.

٦٩ . (نهج البلاغه) فيض خطبه ٤٠/١ ـ ٢٢; خطبه ٦٤ ١٥٢ ١٨٦.

٧٠ . (تحف العقول) ١٧٥/ مؤسسه اعلمى بيروت.

٧١ . (اصول كافى) ج١٦٩/١ كتاب الحجّه: باب (الاضطرار الى الحجّه) و باب (طبقات الانبياء والرسل) و باب (الفرق بين الرسول والنبى) و... مراجعه شود.

٧٢ . (تاريخ فلسفه در اسلام) هانرى كربن ٨٦/ ترجمه دكتر اسداللّه مبشرى.

٧٣ . (الشيعه الاماميه) ٣٩/ به نقل از: (تاريخ المناهج الاسلاميه) ٧٩/.

٧٤ . (تاريخ فلسفه در اسلام) ٥٤/ ـ ٥٥.

٧٥ . (همان مدرك) ٥٦/.
٧٦ . (الفصول المختاره) ٦/ ٩; (الفهرست) ابن نديم ٢٤٩/.

٧٧ . (الفهرست) ٢٥٠; (تكمله الفهرست) ٨/.

٧٨ . (الفصول المختاره) ٩/.

٧٩ . (اصول كافى) ج١٧١/١ ١٦٩ ١٧١.

٨٠ . (الفهرست) ٢٥٠; (تكمله الفهرست) ٧/; (رجال نجاشى) ج٣٩٧/٢; (رجال كشى) ١٣١/.

٨١ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٣٢/ شماره ٥٨٤; (تاسيس الشيعه) ٣٦٢/.

٨٢ . (رجال نجاشى) ج ١٢١/١. شماره ٦٧; (الفهرست) ابن نديم ٢٥٢/.

٨٣ . (همان مدرك) ج١٨٢/١ ـ ١٧٩ شماره ١٤٦.

٨٤ . (الفهرست) ابن نديم ٢٥٢; (الفهرست) طوسى ١٩٣ شماره ٨٨٤; (رجال نجاشى) ج٢٩٢/٢ شماره ١٠٣٤.

٨٥ . (الفهرست) طوسى ٣٧١/; (الفهرست) ابن نديم ٢٥٠/.

٨٦ . (معجم المؤلفين) ج١ ـ ٢٠٠/٢ دار احياء التراث العربى بيروت.

٨٧ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٢٤/ شماره ٥٥٢ (تاسيس الشيعه) ٣٧٧/.

٨٨ . (الفصول المختاره) ٥٠ ٥١ ٥٢ ٥٣ ٥٤ ٧٢ ٧٣ ١١٥ ١١٦ ١١٧ ١١٨ ٧٩ ٧٨ و...

٨٩ . (رجال نجاشى); ج٣٢٧/٢; شماره ١٠٦٨ (الفهرست) شيخ طوسى شماره ٧١٠/ (معالم العلماء) ابن شهر آشوب ١٠٢ ـ ١٠٠ شماره ٧٤١.

٩٠ . (الفهرست) شيخ طوسى ٩٨ شماره ٤٢١/.

٩١ . (معجم المولفين) ٤ ـ ٢٣٥/٣.

٩٢ ـ (كنز الفوائد) ج ١٢٤/١ به بعد.

٩٣ . (اوائل المقالات) ٤٠/.

٩٤ . (همان مدرك) ٥٢/ ٩٢.

٩٥ . (همان مدرك) ٥٤ ٩٩.

٩٦ . (همان مدرك) ٦٨/.

٩٧ . (همان مدرك) ٦٩/.

٩٨ . (همان مدرك) ٥٥/ ـ ٥٦.

٩٩ . (همان مدرك) ٥١/

١٠٠ . (همان مدرك).

١٠١ . (همان مدرك) ٨١/.

١٠٢ . (همان مدرك) ٤٧/ ٤٩.

١٠٣ . (همان مدرك) ٥٣/ ٩١.

١٠٤ . (همان مدرك) ٥٤ ٩٩ ١٠٣.

١٠٥ . (همان مدرك) ٩٦/.

١٠٦ . (همان مدرك) ٥٢/ ٨٩.

١٠٧ . (معالم الفلسفه الاسلاميه) مغنيه ١٧٢/.

١٠٨ . (همان مدرك) ١٧١.

١٠٩ . (همان مدرك) ١٧١/.

١١٠ . (همان مدرك) ١٧٥.

١١١ . (اوائل المقالات) ٥٣ ٩٦.

١١٢ . (همان مدرك) ٥٤/.

١١٣ . (معالم الفلسفة الاسلاميه) ١٧٣/.

١١٤ . (فهرست) ابن نديم ترجمه و تحقيق رضا تجدّد
٢٩١/.

١١٥ . (طبقات المعتزله) احمد بن يحيى المرتضى / ٧ دارالمنتظر بيروت.

١١٦ . (ملل و نحل شهرستانى) ج٤٩/١.

١١٧ . (همان مدرك) ج٥٦/١ ٨٥.

١١٨ . (الفرق بين الفرق) بغدادى ٣٦٢ ـ ٣٦٣.

١١٩ . (همان مدرك) ٦٨ ١٣١.

١٢٠ . (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج١٧/١.

١٢١ . (همان مدرك) ج٣٤٦/٦ ٣٧٠ ـ ٣٧١ ٤٢٥; ج٢٥٦/٩ ـ ٢٥٧.

١٢٢ . (تاريخ الاسلام) حسن ابراهيم حسن ج ٢ / ١٥٥ ١٥٩; ج٣٩٤/١.

١٢٣ . (همان مدرك) ج٤٢٢/١; ج١٥٦/٢ ١٥٨.

١٢٤ . (معالم الفلسفة الاسلاميه) مغنيه١٧٠/ به نقل از: (المذاهب الاسلاميه) ٥١/.

١٢٥ . (الشيعه الاماميه) دكتر قزوينى ٥٨/ به نقل از: (الامام زيد) ابوزهره ٤١/.

١٢٦ . (المعتزله) زهدى جار اللّه ١٣/; (مفتاح السعاده) طالش كبرى زاده ج٢٣/٢; (الاسلام و فلسفة الحكم) محمد عماره ٢٠٦ ـ ٢٦١; ابوالوفاء الغنيمى التفتازانى در (واصل بن عطاء) ابوالوفاء الغنيمى التفتازانى ٤٤/; (الامام زيد) ابوزهره ٤١/; احمد محمود صبحى (فى علم الكلام) احمد محمود صبحى ٢٨٧/; (نظرية الامامه) احمد محمود صبحى ١٣٤ ١٦٠; (امالى) سيد مرتضى ج١٤٨/١; در (نهج الحق)ّ علامه حلّى ٨٢/; در (مطارح الانظار) شيخ انصارى ٢٣١/;

(علم الكلام ومدارسه) فيصل بدير عون ٧٠/ ٩٨.

سخنان اكثر نويسندگان فوق در كتاب: (الشيعة الاماميه) دكتر علاء الدين قزوينى ٥٣/ ـ ٥٨ آمده است.