نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - گرايش فقهى شيخ مفيد

گرايش فقهى شيخ مفيد


چهار قرن از هجرت مى گذشت و نخستين قرن غيبت سپرى مى شد. تحرك و پويايى محيط دانش آن روز را سراسر فرا گرفته بود. گفتگوها و مباحث درون دينى مسلكها و مكتبها در اوج بود. اصطكاك افكار و انديشه هاى ناهمسو فضاى علمى را به تلاطم و خروش آورده بود. صاحبانِ انديشه هركدام در ميدان علم بر طبل خويش مى كوفتند و به تاخت به مصاف ستيز با هماوردان فكر و انديشه مى شتافتند; چه آن كه شدّت و ضعف و نيز حاكميت علمى و اجتماعى پيروان هر مكتب با توان علميِ انديشه ورزان آن پيوندى ناگسستنى داشت كه به حسب ظاهر پيروزى در همين گفتگوها و مجادلات معيارى براى سنجش آن به شمار مى آمد.

در طى اين چهار قرنى كه از ظهور اسلام مى گذشت مكتب تشيع نه تنها مجالى در خور براى بروز نيافته بود بلكه پيوسته از سوى مدعيان حاكم سعى مى شد از نفوذ علميِ مشعل داران آن جلوگيرى شود. امّا در قرن مزبور تضعيف اقتدار خلفاى عباسى و ظهور دولت مقتدر و شيعى آل بويه در رى موجب گرديد آزادى نسبى محيط علمى و اجتماعيِ بغداد را فرا گيرد و صاحبان انديشه بويژه دانشمندان شيعى كه تا اين زمان در جوّى ناآرام
و اختناق آميز به سر مى بردند آزادانه به ابراز عقيده و سخن بپردازند. در نتيجه در اين روزگار مكتب و فرهنگ شيعى آشكار گرديد و شيعيان نيز تا حدودى از وضع ناگوار و محدوديّتهاى پيشين رهايى يافتند. به گونه اى كه پويايى دانشِ مسلمانان و آشكار شدنِ فرهنگ شيعى دو مميزه اصلى اين قرن شد. ١

عالمان شيعى كه در اين عصر مى زيستند به ضرورت ومقتضاى عصر خويش مى بايد در عرصه مجادلات علمى حضور يابند و از اين جايگاه آشكارا به عرضه و نشر فرهنگ و علوم شيعى بپردازند.

بغداد كه در آن روزگار مركز خلافت مسلمانان و از مراكز بزرگ علمى جهان اسلام بود مكانى مناسب براى انجام اين مهم بود; چه عالمان بسيارى از مناطق مختلف رهسپار آن سامان شده بودند و در رشته هاى گوناگون علمى بويژه فقه وكلام به بحث و گفتگو مى پرداختند. شيعيان با شركت در اين نشستها امكان مى يافتند معارف اهلِ بيت عليهم السلام را بنمايانند و چهره تابان و استوار مكتب تشيع را نشان دهند.

مفيد فقيه و متكلم تواناى شيعى كه خود عرب بود و در بغداد مى زيست در اين فضاى متلاطم و پرجنجال فكرى بااستوارى تمام قد افراشت و در جايگاه نشرِ فرهنگ و دفاع از تفكر شيعى قرار گرفت. وى كه به خاطر فوايد و آثار وجودى بسيارش (مفيد) خوانده شد و بدين نام نيز شهرت يافت در مجالس مناظره با عالمانِ ديگر مكاتب اسلامى شركت جست و با مجادلات أحسن خويش اعتبار و اتقان مكتب تشيع را نماياند و بيش از پيش احترام و نفوذ شيعيان را نزد همگان بالا برد.

اين فرزانه يگانه و متفكر توانا به جدّ كوشيد تا در فضاى نسبتاً آزاد آن روز بهترين و بيشترين بهره ممكن را براى رواج و گسترش فرهنگ شيعى به دست آورد. وى كه از دانشمندان آن عصر از هر دو مكتبِ خلافت و امامت دانش آموخته بود با مايه هاى درونى و كار پى در پى و بى دريغ خود گامهاى بلندى در راستاى تحقق اين منظور برداشت.

علامه شيخ فضل اللّه زنجانى در اين باره مى نويسد:

(يك تن از اين يگانگان روزگار كه فرهنگ تشيع در دهه هاى آخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم به دست او درخشيدن گرفت و طاق بلند معارف شيعه از او آذين يافت شيخ جليل اعظم و رئيس مقدم شيخ ابوعبداللّه محمد بن محمد بن نعمان بغدادى عُكبَرِى است).٢
خدمات ارزنده مفيد و موفقيت او در راستاى نشر و شكوفايى فرهنگ و علوم شيعى به همان اندازه كه همفكران وى را به تعجب و تحسين وا مى داشت مخالفان او را به خشم مى آورد به گونه اى كه برخى از اينان كه در عرصه فكر و مجادلات عقيدتى مزه تلخ شكست را بارها و بارها از وى تجربه كرده بودند براى رهايى از اين سرافكندگى فكرى همواره آرزوى مرگ وى را در دل داشتند.٣

البته بررسى اين بُعد از زندگى پرثمر مفيد در خور توجّه و تفصيلى بيش از اين مى باشد كه اميد است در مجالى مناسب به آن پرداخته شود.

مفيد همزمان با اين تلاشهاى سودمند به منظور اعتلاى تفكر شيعى گامهاى بلند و سودمند ديگرى نيز در راستاى اصلاح قوّت گسترش و تعميق علوم و دانش شيعى برداشت. وى چون در كوششهاى علمى خويش مركب راهوار عقل و خرد را نيز به كار مى گرفت به خوبى از عهده اين مهمّ نيز برآمد.

آنچه در پى مى آيد نگرشى است به شخصيت علمى مفيد از همين زاويه. با اين توجّه كه در اين جاسعى ما تنها بر آن است نبوغ و نگرش فقهى مفيد را بنماييم; چه روشن است شخصيت علمى مفيد گستره اى وسيع دارد. فقيهى است همپاى زمان متكلمى است توانا و سخن دان محدّثى است حديث شناس و نقد انديش مورخى است بينا و حقيقت پرداز و... هريك از اينها مجال بحثى جداگانه مى طلبد.

به منظور بهتر روشن شدن شخصيت و گرايش فقهى مفيد نخست دورنمايى از چگونگى فقه در محيط علمى شيعه در آن عصر مى آوريم و سپس به مطالعه و بررسى افكار و انديشه هاى فقهى وى مى پردازيم.

فقه در عصر مفيد
در قرن چهارم هجرى دو گرايش فقهى در محيط علمى شيعه وجود داشت:

١ . گرايش فقه حديثى.

٢ . گرايش فقه اجتهادى.

در اين جا به اختصار درباره هريك از اين دو گرايش توضيحاتى مى آوريم.

١ .گرايش فقه حديثى
اين گرايش ادامه گرايش سنّت گراى دوره حضور بود كه به تدريج بر جامعه مذهبى شيعيان سايه افكنده بود. اين شيوه فقهى كه در زمان ائمه عليهم السلام رايج و متداول بود از نيمه دوم قرن سوم به طور چشمگيرى گسترش
يافت; زيرا در اين زمان محدثانى بزرگ چونان: محمد بن يعقوب كلينى (متوفى ٣٢٩) و ابن قولويه (متوفى ٣٦٩) و بويژه محمد بن على بن بابويه قمى معروف به شيخ صدوق ظهور يافتند و بيش از پيش براى رونق و رواج اين شيوه افزودند.

در طى اين دوران كه همچنان سيطره با محدثان و گرايش حديثى آنان بود جز نقل احاديث و نهايتاً تبويب آنها كار بيشترى در فقه صورت نگرفت; چه آن كه اين گروه از نگارش و تبيين احكام فقهى جز با الفاظى كه در نصوص آمده بود هراس داشتند. اساساً روشى جز اين راناروا و نامشروع مى پنداشتند. از اين روى تمام سعى خود را در گرد آورى احاديث و ضبط و حفظ آنها به كار مى گرفتند و تنها از همين رهگذر به بازگويى احكام مى پرداختند. آثار فقهى اين گروه مجموعه اى از متون روايات است كه باب بندى و عنوان گذارى شده است و گاه اسانيد روايات نيز حذف گرديده است.

دو كتاب: فروع كافى و من لايحضره الفقيه از جمله اين آثار مى باشد كه اكنون به عنوان دو منبع حديثى در فقه مورد استفاده فقيهان قرار مى گيرد.

٢ . گرايش فقه اجتهادى
اساساً اين گرايش ره آورد عرضه و تبيين مايه هاى تفكر اجتهادى و قواعد و اصول كلى اجتهاد بود كه از سوى امامان شيعه بويژه صادقين عليهما السلام ارائه گرديد و با رهنمود و پيگيرى اينان در ميان اصحاب راه يافت. امّا از آن جا كه در آن دوران فقه حديثى و نقل شيوه اى رايج و متداول بود و پاسخگويى احكام نيز بيشتر به صورت بازگويى و نقل حديث انجام مى گرفت از گرايش فقه اجتهادى استقبال در خورى نشد; چه اين گرايش افزون بر اين كه گرايش نو و متحوّل بود و پيروى از آن سنّت شكنى و انحراف از شيوه رايج محسوب مى شد در برابرِ روش سهل و آسان فقه حديثى داراى روشى چندان ساده نبود; چرا كه تفريع فروع و استنباط حكم نياز به اطلاعات كامل از قرآن و حديث داشت. چنانكه به كارگيرى اصول و قواعد صحيح استنباط در اين گرايش پوياييِ فكرى و تلاش علمى خاصى را نيز در پى داشت.

با اين وصف همواره در كنار محدثان و راويان كه گرايش فقه حديثى را شكل مى دادند و نفوذ بسزايى داشتند گرايش اجتهادى نيز از سوى شمارى از اصحاب چونان: محمد بن مسلم جميل بن درّاج هشام بن حكم و يونس
بن عبدالرحمن دنبال مى شد و در قرن سوّم; يعنى دوران پايانى امامت فضل بن شاذان و ابوسهل نوبختى اين تفكر را همچنان پاس داشتند.

پس از دوره حضور نيز همزمان باآغاز غيبت كبرى دانشمند و فقيه برجسته ابن ابى عقيل اين گرايش را دنبال كرد و تفكر اصيل اجتهاد و استدلال را در عرصه فقه به نمايش گذارد. پس از وى ابن جنيد از اين شيوه پيروى كرد و دراوج تفكر حديثى مشعل اجتهاد را بر افروخت و با وجود مخالفتهاى بسيارى كه با وى شد به دفاع از اين شيوه پرداخت.

بدين سان اگر چه گرايش فقه اجتهادى در دوره حضور در كنار گرايش فقه حديثى وجود داشت و در آغاز دوره غيبت به دست دو فقيه بزرگ: ابن ابى عقيل و ابن جنيد پاس داشته شد ولى اين تفكّر در تمام اين مدت مغلوب حاكميت وسلطه فقه حديثى بود و تا اواخر قرن چهارم كه اين حاكميّت پايدار ماند قوّت و گسترشى در خور نيافت. امّا با ظهور فقيه متفكر شيخ مفيد سلطه محدثان و گرايش حديثى اينان در برابر تفكّرى نيرومند قرار گرفت; چه مفيد كه خود گرايش اجتهاد و استدلال را در فقه دنبال مى كرد چنانكه پس از اين خواهيم ديد در مصاف و رويارويى با گرايش حديث قرار گرفت و با انتقاد و حملات كوبنده خويش پايه هاى فكرى آنان را متزلزل ساخت. پس از وى نيز شاگرد برجسته اش سيد مرتضى راه علمى و مبارزاتى استاد را ادامه داد و سرانجام به سلطه اين گرايش در محيط علمى شيعه پايان داد.

گرايش فقهى مفيد
مفيد از هر دو گرايشِ موجود در عصر خويش استفاده كرده بود: در گرايش اجتهاد شاگرد مبرّز احمد بن محمد بن جنيد و در گرايش حديثى شاگرد محمد بن على بن بابويه (صدوق) بود. از اين روى به خوبى با اين دو گرايش آشنا بود و كاستيها و قوّتهاى آن دو را مى شناخت. امّا آنچه در اين ميان الگوى پيروى خويش قرار داد و سلوك فقهى اش را بر اساس آن گذاشت شيوه اجتهاد بود.

مفيد با اين كه از محضر ابن جنيد بهره برده بود و از طريق وى با تفكر اجتهادى آشنا شده بود ولى شيوه استاد را نپسنديد; زيرا روش اجتهادى او را وسيعتر از آن چيزى مى ديد كه در آموزه هاى شيعى مشروعيت داشت. گويا برخى از استدلالهاى عقلى كه وى در مقام اجتهادِ حكم آورده بود گونه اى از قياس مى شمرد و آن را دور از فرهنگ فقه شيعى
مى دانست. بدين سبب به شيوه اش اعتراض داشت و بر او خرده مى گرفت.٤

مفيد بر آن بود كه دراستنباط حكم مى بايست راهى را پيش گرفت كه علمى و يقين آور باشد و قياس چون طريقى ظنّى و غير علمى است نمى تواند در كشف حكم به كار آيد در اين باره مى نويسد:

(ما در بيان شريعت آن چيزى را مى پذيريم كه قطعى و يقينى باشد چنانكه اساس احتياط در عبادات در جايى كه دليلى از شرع يا عقل بر وجود آن باشد به همين پايه برمى گردد; زيرا باور ما اين است كه به راهها و احكام ظنّى و غير قطعى تمسك نكنيم.)٥

اعتراض مفيد به روش اجتهادى ابن جنيد و نيز مخالفتهاى بسيار وى با قياس و اجتهاد بعضى را بر اين تصوّر داشته كه مفيد در فقه به شيوه اخبارى مشى كرده است و هرگونه تحليل و استدلالى كه در راستاى استنباط و اجتهاد حكم انجام گيرد نامشروع مى داند و از طرفى چون نتوانسته اند استدلالهاى فقهى وى را به كلى ناديده بگيرند او را داراى شيوه و گرايشى دوگانه در فقه دانسته اند.٦ امّا اين پندارى است نادرست; زيرا وى در تماميِ اين اعتراضها و مخالفتها در صدد ابطال و ردّ قياس و اجتهادى بوده است كه تكيه بر حدس و گمان دارد نه اين كه شيوه اجتهاد و استدلال را به كلّى تخطئه كند و استنباط صحيحِ حكم در دايره شرع را نيز نپذيرد. به قاسم كعبى دانشمند سنّى معاصر خود مى نويسد:

(روش مخالفى كه شما در استخراج حكم پيش گرفتيد در حقيقت اجتهاد نيست بلكه شيوه اى حدسى سخنى به پندار و گمانى نارواست كه هيچ نتيجه اى علمى و يقينى به دست نمى دهد.)٧

از مفهوم اين سخنِ مفيد به روشنى دانسته مى شود كه وى با اجتهاد به معناى درست كلمه مخالف نيست بلكه دست يابى به حكم از طريق ظنّى و غير علمى را مردود مى داند. نوشته وى به ابوبكر بن الباقلانى همين باور را نشان مى دهد:

(اين گونه نيست كه تمامى فقهاء شيوه تو را در فقه بپيمايند و در فهم معانى و عللِ احكام بر افزونيِ ظن و گمان تكيه كنند; بلكه بيشتر اينان بر اين اعتقادند كه معانى و علل را با استدلال و تعقّل و نظر به دست مى آورند. پس سخن من ردّى بر ايشان نيست بلكه تنها شيوه تو و مانند تو را باطل مى كند.)٩

بنابراين برخوردِ انتقادى مفيد با اجتهاد به مفهوم نادرست آن مى باشد; زيرا بر هيچ گونه
اصول مضبوطى از شرع و اساس علمى و قطعى از عقل استوار نيست. اگر اجتهاد با دو ويژگى ياد شده همراه گردد مى پذيرد و به آن باور دارد.

در اين جا به اين منظور كه تفكر و باور اجتهادى مفيد را در فقه به خوبى نشان دهيم نخست گامهاى بلندى كه وى برداشت تا اين تفكر را استوار سازد وآن را در محيط فقه شيعى بگستراند يك يك مى نگريم; چه بررسى اين بُعد از حيات علمى وى به نوبه خود دليل روشنى از باور و گرايش اجتهادى او مى باشد. سپس نگرشى به مبانى و آراى اجتهادى وى خواهيم داشت.

گامهاى اجتهادى مفيد

١ . تدوين دانش اصول
مفيد اوّلين فقيه از فقهاى شيعى است كه به گردآورى مسائل اصولى پرداخت. وى نخستين كتاب كامل و فراگير را در علم اصول فقه نگارش كرد. البته پيش از او در دوره حضور برخى از اصحاب كه انديشه اجتهادى در فقه داشتند به تك نگاريهايى در پاره اى مسائل اصولى دست يازيده بودند مانند نگارش مبحث الفاظ تعادل و تراجيح اجتماع امر و نهى و عموم وخصوص. ولى هيچ يك از اين نگاشته ها به سان نگارش اصولى مفيد كامل و شامل نبود. آقا بزرگ تهرانى در توصيف آن مى نويسد:

(اين كتاب شامل تمامى مسائل علم اصول به نحو اختصار بوده است.)٩

نجاشى از آن با عنوان: (اصول الفقه) ياد كرده است.١٠ كراجكى شاگرد مفيد مختصرى از اين كتاب را با عنوان: مختصر التذكرة باصول الفقه در كتاب كنزالفوائد خويش آورده است.١١ اينك همين مختصر از آن به جاى مانده است.

مفيد در اين اثر اصولى كوشيده مبانى استنباط و شيوه علمى و درست اجتهاد حكم را تبيين كند. از اين روى در آن عناصر مشترك اصولى را كه در اجتهاد و استنباط نقش اساسى دارد به بحث مى گذارد و از چگونگى كاربرد و نحوه بهره گيرى آنها در فقه سخن مى گويد. بدين سان وى متنى مدوّن از دانستنيها و آگاهيهاى پيش نيازى اجتهاد را مى نگارد و در اختيار دانش پژوهان فقه شيعى مى نهد.

بى شك نگارش اصولى مفيد حكايتى است روشن از تفكر و باور اجتهادى وى در فقه و اقدامى است مؤثر در استوارى و تقويت اين گرايش فقهى در آن روزگار; زيرا گرچه بسيارى
از اصول و ضوابط اجتهادى را امامان عليهم السلام بيان كرده بودند ولى به گونه اى مشخص و جداگانه نبود بلكه در گفتارايشان گاه به تصريح وگاه به تلويح بيان شده بود. از سوى ديگر چون فاصله زمانى از زمان صدور روايات بيشتر شده بود مراتب ابهام و پوشيدگيِ ويژگيهاى آنها افزوده گرديده بود. بويژه اين كه در آن زمان فقيهان دسترسى به امام(ع) نداشتند و دست يابى به احكام در مسائل و پيشامدهاى نوين جز با به كارگيرى اصول استنباط ممكن نبود. از اين روى دانشى مورد نياز بود كه در زدودن ابهامات از منابع به كار آيد و فهم و استنباط احكام را در شعاع و عمق بيشترى ممكن سازد. مفيد براساس باورى كه به جوازِ اصول افتاء و اجتهاد داشت و به نقش كاربردى آن در پوياييِ فقهِ عصر خويش آگاه بود به تدوين و تأليف مسائل اين علم پرداخت و به خوبى از عهده اين مهمّ بر آمد.

٢ . نشر تفكر اجتهاد
مفيد كه از توان علمى و نيز قدرت بيان خوبى بهره مند بود بركرسى تدريس نشست و از اين جايگاه به نشر افكار اجتهاد خويش پرداخت. وى كه در آن روزگار مرجع بزرگ شيعيان بود مسجد (براثا) را كه در منطقه شيعه نشين بغداد واقع بود مركز تدريس فقه قرار داد. به جهت شايستگى علمى اى كه از خود نشان داد شاگردان بسيارى دراين مركز گرد آمدند و از فروغ انديشه او راه جستند.

بى ترديد شاگردانى كه در مكتب درسى مفيد پرورش فكرى يافتند و شخصيت و برجستگى و نمود علمى پيدا كردند عموماً در فقه از شيوه اجتهادى پيروى كردند و از گرايش حديثى بر حذر بودند. گواه اين مطلب آراء و آثارِ علميِ به جاى مانده و تلاشهاى علمى و برخوردهاى فكرى اين برجستگان است. كوششى كه اينان براى بسط و گسترش تفكر اجتهاد و استوارى و توسعه دانش اصول انجام دادند از عمق باورِ اجتهادى آنان حكايت مى كند. براى آشنايى با اين بزرگان كه تفكّر اجتهاد را تا نيمه دوّم قرن پنجم به جلو راندند به اختصار از چند تن ياد مى كنيم:

سيد مرتضى (متوفى ٤٣٦ ) شاگرد ممتاز مفيد پس از وى زعامت علمى و عملى شيعيان را در بغداد برعهده گرفت و با نگارش كتاب: (الذريعة الى اصول الشريعة) افكار اصولى استاد را توسعه داد. سيّد مرتضى با اين تأليف علم اصول فقه را به مرحله جديدى از تكامل رساند و بدين گونه راه اجتهاد و استنباط را در فقه شيعى بيش از پيش هموار كرد. وى نيز در فقه
دو كتاب (انتصار) و (ناصريّات) را نگاشت و با استفاده از اصول اجتهادى تواناييِ فقه شيعى را نشان داد.

ابويعلى سالار بن عبدالعزيز ديلمى (متوفى ٤٤٨) معروف به سلاّر فقيه و متكلم بزرگ از شاگردان بنام مفيد بود كه در فقه باور اجتهادى داشت.وى در علم اصول كتاب: التقريب فى اصول الفقه ١٢ را نگارش كرد.

ابوالفتح كراجكى (متوفى ٤٤٩) فقيه و متكلم و نويسنده اى خوش ذوق و از برجستگان محضر علمى مفيد بود. وى نخستين اثر كامل استاد را در علم اصول در كتاب معروف خود: (كنزالفوائد) درج كرد و موجب حفظ وانتشار آن گرديد. كراجكى در فقه و كلام نيز كتابهاى بسيارى نگاشت و در برخى از آنها دست به ابتكار و نوآوريهاى تحسين برانگيزى زد. مانند كتاب: (الاستطراف فى ما ورد فى الفقه فى الانصاف) كه تعبيرى جديد در فقه بود و تا آن زمان فقيهى اين چنين و با اين تعبير سخن نگفته بود.١٣

شيخ طوسى متوفى (٤٦٠) شاگرد مفيد و مرجع و بزرگ شيعيان بود. وى با نگارش دو كتاب گرانقدر (عدّة) و (مبسوط) گرايش اجتهاد را كه ميراث گرانبهاى دو استادش مفيد و مرتضى بود پاس داشت و با تلاش و ابتكار خويش آن را به اوج رساند.

با اين همه چه كسى مى تواند نقش سازنده استادى چونان: مفيد را در شكل گيرى باور فقهيِ شاگردانى اين چنين ناديده انگارد و بر اين تصوّر باشد كه وى هيچ گونه تأثيرى در سلوك اجتهادى اينان نداشته است؟

پس بايد گفت: مفيد نقشى بسزا در به جريان انداختن چرخه تفكر اجتهاد داشته است; چه اينان بويژه سيد مرتضى و طوسى با تأثير پذيرى از باور اجتهادى استاد بود كه يكى پس از ديگرى اين گرايش را دنبال كردند و با نبوغ و استعداد خويش بيش از پيش بر ژرفا و گستره آن افزودند در نهايت اين حركت نوگراى فقهى را در محيط علمى شيعى به حاكميت نشاندند. در اين باره محمد امين استرآبادى با تأسف و نگرانى تمام مى نويسد:

(اين مفيد بود كه پس از ابن جنيد و ابن ابى عقيل ظهور كرد و آثار و افكار عقلى و اجتهادى ناپسند! آن دو را نزد شاگردانش بويژه مرتضى و طوسى ستود و موجب گرديد اين شيوه در ميان اصحاب ما رواج يابد.)١٤

براستى اگر تواناييِ علمى قدرت شگفت بحث پردازى نفوذ سخن و تلاشهاى اجتهادى مفيد درآن روزگار نبود براى پاييدن تفكر اجتهاد
تا به امروز چه تضمينى وجود داشت؟ بويژه كه در آن دوران فقه حديثى رواج بسيارى يافته بود و مى رفت كه اين گرايش ثباتى پايدار و هميشگى پيدا كند.

و همين سان اگر تلاش و كوشش شاگردان انديشه پرداز و اجتهاد گراى مفيد نبود و مشعل كم فروغ اجتهاد با همّت و انديشه متأثر و باورِ اينان افروخته نمى گرديد فقه چگونه سير مى كرد؟

آيا باز هم تاريخ اجتهاد در فقه شيعى به همين سان رقم مى خورد كه اكنون سراغ داريم؟

سخن علامه كه مى نويسد:

(او را [شيخ مفيد] بر هر فقيه مجتهدى حقى است.)١٥

در حقيقت پاسخى به سؤال فوق است. چه تمامى فقيهانى كه پس از وى آمدند و از دريچه عقل و انديشه بر مسائل فقهى نگريستند و در مقام استنباط و اجتهاد حكم بر آمدند در اين كار و اين راهى كه پيش گرفتند مرهون تلاش مفيد و شاگردان تربيت يافته او مى باشند.

٣ . بر چيدن سلطه محدثان
پيشتر به اختصار گفتيم تسلّط ديرپاى گرايش حديثى كه در عصر مفيد نيز محيط علمى شيعيان را سراسر فرا گرفته بود پيوسته عرصه تفكر را بر گرايش اجتهادى تنگ داشت و نمى گذاشت اين جنبش فكرى بروز و ظهورى پيدا كند.

مفيد براى از ميان برداشتن اين جوّ نابرابر علمى در روزگار خويش به سالم سازى فضاى تفكر و انديشه در جامعه مذهبى شيعى دست يازيد. در اين راستا وى كوشيد گرايش حديث را از اوج حاكميّت فرود آورد و در برابر طرز تفكر اجتهاد را كه در طيّ دوران حاكميّت اين گرايش به ناحق خاموش نگه داشته شده بود رونق و رواج بخشد. براى اين منظور در صدد بر آمد نخست سلطه محدثان را درهم بشكند; زيرا سايه سهمگين و بى تحرك اين گروه به سان مانعى بزرگ راه نفوذ و گسترش را بر گرايش اجتهادى مى بست و از ايجاد هرگونه زمينه اى براى پذيرش و پيشرفت آن پيشگيرى مى كرد.

بدين سبب مفيد حركتى انتقادى در برابر گرايش حديثى به وجود آورد و به ستيز و مبارزه اى سخت با تفكّر ساده و قشرى اين گروه دست زد. وى در كنار فعاليتهاى علمى خويش انتقادهاى شديد خود را نيز متوجّه آنان كرد. در هرمجالى كه مناسب مى ديد در ردّ ظاهرگرايى و سُست انگارى آنان كوشيد. كتاب: مقابس الانوار فى الرد على اهل
الاخبار.١٦ را نگاشت و در چندين رساله افكار شيخ صدوق را كه سرآمد محدثان در آن روزگار بود به باد انتقاد گرفت.

مفيد در جاى جاى تأليفهاى خويش ظاهرگرايى محدثان را به نقد مى كشد و آنان را بر اين شيوه نادرست نكوهش مى كند. در موردى مى نويسد:

(اصحاب اخبارى مسلك ما داراى ذهنى سالم ولى دور از تعمق بوده و بهره كمى از هوشيارى دارند و بدون دقّت از كنار احاديث مى گذرند و در سند آن نيز تأمّل نمى كنند و حق و باطل آن را از هم جدا نمى سازند.)١٧

و بر شيخ صدوق به عنوان محدثى پاى بند به ظاهر روايات سخت مى شورد و شيوه او را ناصواب و به دور از شايستگى عقلى مى شمارد:

(وى [صدوق] از روش اصحاب حديث پيروى كرد و تنها به سطح معانى پرداخت و از راههاى تفكر دورى گزيد.)١٨

بنابرآنچه از مجموع نقد و ايرادهاى مفيد برگرايش حديث به دست مى آيد وى از دو جهت به نقد شيوه آنان پرداخته است:

١ . در فهم روايات خِرَد خويش را به كار نمى گيرند و به جاى تعمق وژرف نگرى تنها به سطح معانى چشم مى دوزند. از اين روى از بسيارى معارف نهفته در احاديث به دور بوده و از پاسخگويى به مسايل نوظهور و تبيين احكام آنها عاجز مى مانند.

٢ . احاديث را از جهت سند و صدور به نقد انديشه در نمى آورند و به شايستگى حديث درست را از نادرست باز نمى شناسند.

بدين سان مفيد با انتقادهاى روشن و كوبنده خويش سلطه محدثان را به شدت متزلزل ساخت و راه را براى بسط و نفوذ تفكر اجتهاد باز كرد. پيش از اين يادشد پس از وى شاگردش سيد مرتضى ستيز با اين گروه را پى گرفت و كوششهاى استاد را به نتيجه رساند.

مبانى اجتهادى مفيد
١ . منابع احكام
مفيد باور اجتهادى خويش را بر پايه دانش اصول و استدلالهاى استوار عقلى پى ريخت و در آراى فقهى خود به آنها تمسك جست. به همين جهت در نگارش اصولى خود ازمنابع و راههاى استنباط حكم سخن مى گويد و چگونگى كاربرد هريك را نشان مى دهد.

مفيد در مقام برشمردن منابع احكام تنها از قرآن و سنّت نام مى برد:
(اعلم ان اصول الاحكام الشريعة ثلاثة اشياء: كتاب اللّه سبحانه و سنّة نبيه صلى اللّه عليه وآله واقوال الائمة الطاهرين من بعده صلوات اللّه عليهم وسلامه.)١٩
بدان سرچشمه هاى احكام شريعت سه چيز است: قرآن و سنّت پيامبر(ص) و گفتار امامان عليهم السلام بعد از وى.)

از آنچه از سخنان ديگر وى برمى آيد عقل و اجماع را نيز در شمار منابع مزبور دانسته است. زيرا وى مى گويد: در مواردى كه فقيه سخنى از امامان عليهم السلام براى استنباط حكم نيابد و از وحى نيز هيچ حكمى يافت نشود روشن است كه بايد عقل و خرد خويش را به كار گيرد و به حكم دست يابد:

(واِإن عَدمَ ذلك وَالعياذُ باللّه وَلَم يَكُن فيهِ حُكمٌ مَنصوصٌ على حالٍ فيُعلَم انَّهُ على حكُمِ العَقل.)٢٠
در مورد متنازعين و اصحاب دعوى مى گويد در صورتى كه به هيچ روى از وحى و سنّت حكمى در مورد اختلاف و نزاع به دست نيابد مى بايست حكم عقل داور قرار گيرد:

(واِن العياذ باللّه لم يُوجد فيما اختلَفوا فيه نَصٌّ على حكمٍ سَمعيّ فيُعلم انَّ ذلك ممّا كانَ فى العقُولِ.)٢١
و نيز در تبيين قواعد اصولى كه پايه اجتهاد فقيه قرار مى گيرد مى گويد:

(وقتى در برابر عمومات قرآن و سنّت دليل خاصى از عقل وجود داشته باشد عام را تخصيص مى دهيم و از حكم دليل عقل پيروى مى كنيم.)٢٢

اين سخنان و نيز سخنان بسيار ديگر وى در اين باره به روشنى نشان مى دهد كه در انديشه فقهى مفيد عقل نيز يكى از منابع استنباط احكام مى باشد. در مواردى كه دستور صريح خاصى از وحى و سنّت نرسيده باشد حكم اين موارد را از عقل مى گيريم.

مفيد درباره اجماع نيز سخن مى گويد و نقش آن را در تبيين و فهم احكام مى پذيرد. افزون بر اين از آنچه از مشيِ عملى وى در فقه به دست مى آيد او به اجماع به مثابه منبع حكم و فتوى مى نگرد و در اجتهاد احكام به آن تكيه مى كند. در تعريف اجماع و چگونگى حجيت آن مى نويسد:

(اجماع امت شيعيان به خودى خود حجت نيست بلكه از آن جهت حجت است كه قول معصوم(ع) در ميان آن وجود دارد. پس وقتى ثابت شد تمامى امت در حكمى بر يك رأى مى باشند بى شك آن حكم قول معصوم (ع) خواهد بود.)٢٣
اين تصور از اجماع در اصطلاح فقهى دوره هاى بعد اجماع دخولى ناميده شد. زيرا كه حجيت اجماع در اين ترسيم به جهت داخل بودن قول معصوم(ع) در ميان اجماع كنندگان مى باشد.

مفيد اين اجماع را معتبر مى داند و در فقه گاه به عنوان پايه حكم قرار مى دهد و گاه به عنوان برهان تكميلى به آن استناد مى جويد چنانكه در موارد زير با تكيه بر اجماع عموم آيه را تخصيص مى زند و براساس حكمى كه اجماع متضمن آن است فتوا مى دهد.

١ . حكم به عدم ارث زوجه اززمين.٢٤

٢ . حكم به پرداخت نصف ديه انسان در صورتى كه اولياى دم بخواهند مرد قاتل را در برابر زن قصاص كنند.٢٥

٣ .در مورد مقدار ارث زن و شوهر از يكديگر پس از تمسك به نصّ قرآن اتفاق و اجماع را به عنوان برهانى تكميلى ذكر مى كند.٢٦

٤ . براى اثبات حكم جواز در ازدواج موقّت به اجماع تمسك مى جويد مى نويسد:

(شگفت است كه شيعيان را بر جواز نكاح متعه سرزنش مى كنند نكاحى كه پيامبر (ص) آن را تشريع كرده است و امت براين تشريع اجماع دارند. و نيز اتفاق و اجماع خاندان پيامبر عليهم السلام و بهترين نيكان از صحابه و تابعين بر اباحه و جواز آن مى باشد.)٢٧

اين نكته را نيز بايد توجّه داشت: مفيد نخستين فقيه شيعى است كه به روشنى از دو عنصر عقل و اجماع سخن گفته است و نقش و قلمرو آن دو را در فقه اين گونه بحث و بررسى كرده است.

٢ . راهها و ابزار فهم احكام
مفيد به دنبال بيان منابع احكام از راههاى فهم آن نيز سخن به ميان مى آورد و بيش از پيش مشى اجتهادى خود را مى نماياند. وى بر اين باور است كه فقيه براى دست يابى به حكم مى بايد از سه چيز بهره جويد:٢٨

الف. عقل. مفيد كاربرد عقل را در شناخت معانى و حجيت قرآن و مضمون روايات بيان مى كند. او مى گويد: مفاهيم قرآن بر دو گونه است يكى مفاهيم ظاهرى كه از ظاهر لفظ به دست مى آيد. ديگر مفاهيم عميق و باطنى كه فقيه با كاوشهاى عقلى به فهم و درك آنها نايل مى شود و حكم مورد نظر خويش را استنباط مى كند.٢٩ و همين سان رواياتى كه از امامان عليهم السلام رسيده است.

ب . زبان. منظور مفيد از زبان همان چيزى
است كه اكنون در علم اصول با عنوان مباحث الفاظ مطرح مى باشد; زيرا وى در تبيين اين بخش به بيان مسائلى مانند: دلالت الفاظ حقيقت و مجاز انشاء و خبر و عام و خاص مى پردازد.

در چگونگى تخصيص عام بر اين انديشه است كه هرگاه در برابر عام دليل خاصى وجود داشته باشد تخصيص صورت مى گيرد و به حكم خاص تمسّك مى شود. البته اجراى اين عمل اجتهادى در صورتى است كه دليل خاص يكى از اين سه باشد: دليل عقلى قرآن و يا سنّت قطعى و مسلّم.٣٠

وى استصحاب را مطرح مى كند و كاربرد آن را در فقه مى پذيرد:

(استصحاب حكم موجود واجب است; زيرا ثبوت حكم موجود يقينى است و حكمى كه ثبوت آن يقينى باشد ناديده گرفتن آن جايز نيست مگر به دليلى روشن و قطعى.)٣١

مفيد بر آن است شناخت اين گونه مسائل بلكه مسائل علم اصول عموماً فقيه را به فهمى عميق و درست از نصوص مى رساند و او را بر استنباط و استخراج احكام قادر مى سازد.

ج . اخبار. كه به وسيله آنها شريعت و سخنان معصومين عليهم السلام به ما رسيده است. مفيد خبرى را معتبر مى داند كه قطعى و مسلّم بوده و موجب علم و يقين گردد. از اين روى خبر واحد در روش اجتهادى وى ارزش و اعتبارى ندارد. و در اثبات احكام به آن تكيه نمى شود مگر اين كه قرينه يا دليلى درستى و راستى آن را نشان دهد. مانند اين كه در سنجش خرد به درستى آن اذعان كنيم يا از عرف شاهدى بر صدق آن بيابيم و يا اتفّاق مسلّم شيعيان صحتِ عمل به مضمون آن را تأييد كند.٣٢

بنابراين اگر مبانى كه مفيد فقه را بر اساس آنها بنيان نهاده است از زاويه گرايشهاى فكرى نگريسته شود و رهيافت اين نگرش ملاك و معيار داورى قرار گيرد باز نتيجه اى روشن از گرايش اجتهادى وى به دست خواهد آمد; زيرا از اين رهگذر نيز مفيد را در جايگاهى از فقاهت و اجتهاد مى نگريم كه به سان فقيهان اجتهاد باور در اين زمان منابع و راههاى فهم احكام را بدون هيچ كاستى ارائه مى كند و عملاً آنها را در شكل گيرى افكار و آراى فقهى خويش به كار مى گيرد. كه در سومين بخش مقاله به تبيين آن مى پردازيم.
آراء اجتهادى مفيد
همان گونه كه ياد شد مفيد فقه خود را برپايه قرآن سنّت عقل و اجماع استوار ساخت و با ابزار فهمى كه خود بيان كرد به سراغ اين منابع رفت و به اجتهاد و استنباط احكام دست يازيد. اكنون به منظور بهتر نشان دادن اين تز فكرى درباره انديشه فقهى مفيد گوشه هايى ازموارد اجتهاديِ وى را ارائه مى كنيم. البته با اين تذكّر كه اولاً اين موارد در يك سير سريع مطالعاتى در آثار مهمّ فقهى او برگرفته شده است و ثانياً اينها مواردى گزينشى است وگرنه وجود نمونه هايِ اجتهادى در آثار فقهى وى بسيار مى باشد.

كتاب مقنعه عمده ترين اثر فقهى مفيد است. چه بسا تصوّر شود اين كتاب به سان (هداية) و (مقنع) صدوق به روش فقه حديثى نگارش يافته است و هم آهنگ با آثار فقهى همان دوران مى باشد ولى اين چنين نيست. مفيد اين كتاب را به شيوه فقه اجتهادى نگاشته است. با تكيه بر آيات قرآن و متون احاديث چهره و گرايشى از فقه ترسيم كرده است كه به روشنى فقه اجتهادى تجسمى عينى يافته است.

مفيد در اين كتاب تنها به گردآورى و باب بندى روايات اكتفا نكرده است بلكه در جاى جاى آن به توضيح تحليل و استدلال مى پردازد و باعمق نگرى خاص خويش در موضوعاتى كاملاً جديد و نوظهور با تكيه بر منابع حكم فتوا مى دهد. در اين موارد فهم و استنباط خويش را از مدلول و مضمون روايات به جاى منطوق روايات مى نهد و اين دو را در درجه اعتبار يكسان مى نگرد.

در اين جا پيش از آن كه به نمونه هايى از آراى اجتهادى مفيد توجّه كنيم مواردى را ياد مى كنيم كه در آنها با روش استدلال به تحليل وتفسير نصوص پرداخته است تا مدلول درست آنها را روشن سازد. اين نكته نيز لازم به يادآورى است كه مفيد در روزگارى به اين تفسيرها و استدلالهاى اجتهادى دست زده است كه هنوز استدلالهاى سخت و پيچيده فقهى و اصولى بر فقه سايه نيفكنده و اجتهادِ حكم به سان امروز تااين حدّ به پيچيدگى نگراييده بود.

نمونه هاى تحليلى:
١ . در باب قبله ذيل آيه مربوط به بحث شعرى از شعراى عرب مى آورد و به دنبال تبيين معناى درست آيه فهم خويش را از آن ارائه مى كند:
(كعبه قبله است چنانكه خدا فرمود: (جعل اللّه الكعبة البيت الحرام قياماً للناس)٣٣ بعد از آن مسجد الحرام قبله است براى كسانى كه از مكه دور هستند; زيرا توجّه به آن توجّه به كعبه است چنانكه خدا فرمود:

(قد نرى تقلّب وجهك فى السماء فلنولينّك قبلة ترضيها فولّ وجهك شطر المسجد الحرام وحيث ما كنتم فولّوا وجوهكم شطره.)٣٤

واژه (شطره) در اين آيه به معناى (نحوه) مى باشد چنانكه در اين شعر نيز به همين معنى آمده است:

وَلَقَد أظَلكُم مِن شَطرِ ثَغرِكمهَولٌ لَه ظُلَمٌ تَغشاكُم قِطَعاً ٣٥
بى ترديد از (شَطرِ ثَغركم) همان (نحوه) منظور شده است.)٣٦

٢. از نقطه نظر فقه شيعى چنانچه طلاق يا ظهار با قسم همراه باشد مثل اين كه بگويد (الطلاق لى لازمٌ اِن فَعلت كذا) باطل است و طلاق واقع نمى شود و زن و شوهر بر يكديگر حرام نمى شوند و برشكستن اين قسم كفاره واجب نمى شود.

مفيد براى اثبات درستى اين قول آيه قرآن را اين چنين تحليل و تفسير مى كند:

(ناديد گرفتن قسم در اين گونه موارد موجب وجوب كفاره نمى شود; زيرا خدا فرمود:

(لايُوٌاخِذكُم اللّه بِاللغو فى أَيمانِكم ولكن يُؤاخِذكُم بما عَقدتُم الايمان).٣٧
سوگند لغو كه در اين آيه آمده بر سه گونه است:

*شخص در سوگندش قصد و نيّت نكند.

* از روى خشم و غضبى كه اختيار نفسش را بربايد باشد

* به اجبار يا اكراه سوگند ياد كند.

قَسم در اين سه صورت بيهوده است و خداوند بازخواست آن را بخشوده است. پس سوگند در مورد طلاق و ظهار نيز چون از روى خشم مى باشد به حكم آيه لغو و بيهوده است و شكستن آن موجب كفارّه نمى شود.)٣٨

در بيان اين كه اساساً چنين ظهارى در اعتبار شرع واقع نمى شود با تحليل آيه اى ديگر مى نويسد:

(خدا فرمود: (الذين يُظاهِرون منكم مِن نسائهم ما هُنّ اُمهتهِمِ اِن أُمّهتُهُم الاّ الى وَلدنَهُم وانّهم لَيقُولون مُنكراً مِن القولِ وزوُراً....)٣٩ در اين آيه به حتم حكم شده كسى كه ظهار گويد سخن زشت و نادرست گفته است. از اين جهت مورد سرزنش است. حال آن كه اگر ظهارى كه
بر قسم معلق شده صحيح باشد در اين صورت ظهار از وصف زشتى و نادرستى كه در آيه براى آن بيان شده خارج مى شود; زيرا عمل به سوگند و تركِ مخالفتِ آن بر او لازم است. بنابراين در صورتى كه ظهار با قسم همراه گردد حكم به صحت آن نمى شود; چرا كه در اين صورت از وضفى كه در آيه براى ظهار بيان شده است تخلّف مى شود.)٤٠

٣ . در كتاب صوم بابى را به تبيين ماهيّت صوم اختصاص داده است و در آن چگونگى تحقق صوم رااز ديدگاه شرع اسلام بيان داشته است.٤١

و همچنين در توضيح معناى (نيّت) با ذكر آيه اى از قرآن به تبيين و تفسير آن مى پردازد.٤٢

در آثار فقهى مفيد اين گونه تفسير و تحليلها فراوان به چشم مى خورد به گونه اى كه در يك نگرشى اجمالى و سريع تمايز روشن و امتياز فقه وى در روش تحقيق و شيوه بيان احكام به خوبى شناخته مى شود.

نمونه هاى اجتهادى
١ . فتوا به استحباب زكوة در تمامى حبوبات.

مفيد در كتاب زكات پس از آن كه احكام زكات را در موارد نه گانه بيان مى كند به منظور حلّ اين مشكل فقهى كه آياپرداخت زكات در تمامى حبوبات واجب است يا فقط در جو و گندم در اين باره بابى مى گشايد و در آن به بررسى روايات مى پردازد.

با اين بررسى اجتهادى فتوا و استنباط خود را بيان مى كند. مى گويد: در برخى آثارى كه از صادقين عليهما السلام به دست ما رسيده است از وجوب پرداخت زكات در تمامى حبوبات سخن به ميان آمده است با اين كه در پاره اى ديگر زكات به موارد نه گانه منحصر شده است. از طرفى اين نيز روشن و ثابت است كه در احاديث امامان عليهم السلام تناقض وجود ندارد پس به ناچار مى بايد بين اين دو دسته از روايات راهِ جمعى يافت و آن جز اين نيست كه: در آنچه اجماع شيعيان بر وجوبش مى باشد پرداخت زكات را در آنها واجب بدانيم و در آنچه مورد اختلاف است و نيز در روايات درامر زكات آنها تأكيدى نشده است براساس قاعده (حمل) به استحباب مؤكّد حكم كنيم.

مفيد در استدلال بر درستيِ اين حكمِ اجتهادى مى نويسد:

(اذ كانَ الحمل لهما على الفرضِ معاً
يتناقض به الاٌلفاظ الواردة فيه وإسقاطُ اَحدهما إبطال الاجماع واسقاط الاخر ابطال اجماع الفرقة المحقّة على المنقول في معناه وذلك فاسد وفى فساده صحّة ما أوردناه من الفتوى.)٤٣

٢ . فتوا به اختصاص وجوب زكات فطره به توانگرن.

آيا تمامى مسلمانان موظّف به پرداخت زكات فطره مى باشند يا اين كه از اين ميان فقراء ومساكين خارج شده اند و وجوبى از اين جهت متوجّه اينان نيست؟ رواياتى كه از امامان عليهم السلام در اين باره رسيده است مختلف مى باشد: بعضى دلالت مى كند كه زكات فطره فقط بر توانگران واجب است ولى ظاهر برخى ديگر دلالت دارد كه فقراء نيز بر همين حكم مى باشند.

مفيد در اين مسأله نيز با تكيه بر قاعده (حمل در روايات) به استنباط واجتهاد حكم مى پردازد و فتواى خود را اين چنين بيان مى كند:

زكات فطره بر افراد توانگر فرض و واجب است برفقرا مستحب مؤكد مى باشد و بر مساكينى كه به سبب تنگدستى و مسكنتِ خويش زكات فطره مى گيرند پرداخت آن نوعى فضيلت و برترى است.

مفيد دليل اين تفصيل را غير ممكن بودنِ تناقض در گفتار امامان عليهم السلام و اقتضاى جمع اين احاديث ذكر مى كند.٤٤

٣ . تمسك به عموم آيه پس از تساقط حديثين.

مفيد فتوا مى دهد: إذن وليّ در ازدواج دختران شرط نيست. وى اين رأى اجتهادى خويش را اين گونه تحليل مى كند:

(هرگاه دو حكم عام و خاص در يك موضوع داشته باشيم وندانيم كداميك از آن دو بر ديگرى از جهت صدور تقدم دارد وجمع بين آنها نيز ممكن نباشد در اين صورت به هيچ كدام نمى توان تمسك كرد. مانند اين سخن پيامبر(ص) كه فرمود:

(لانكاح الّا بوليّ)٤٥
و سخن ديگر وى كه فرمود:

(ليس للوليّ مع البنت أمرٌ).٤٦
در اين جا اگر تقدم و تأخر هريك را مى دانستيم به مقتضاى نسخ سخن متأخر را ناسخ قرار مى داديم. امّا چون تاريخ صدور اين دو سخن روشن نيست هيچ يك پايه استنباط حكم قرار نمى گيرد. بنابراين در اين مورد به ظاهر عموم آيه: (فَانكِحُوا ما طابَ لَكُم من النساء)٤٧ و
(واَنكِحوا الاٌَيامى مِنكم)٤٨ تمسك مى كنيم و نكاح دختر را بدون اذن وليّ جايز مى شماريم.)٤٩

٤ . وجوب پرداخت ماليات اسلامى به فقيه

مفيد براى حلّ اين مشكل فقهى كه در زمان غيبت ماليات اسلامى به چه كسى بايد داده شود به بحث مى پردازد و به اين منظور در كتاب زكات بابى باعنوان: (باب وجوب اخراج الزكاة الى الامام) مى گشايد. چون در اين زمينه نصّ صريحى وجود ندارد با تكيه براستدلال عقلى فتواى اجتهادى خود را ارائه مى دهد.

وى پس از طرح آيه شريفه:

(خُذ مِن اٌموالِهِم صدقَةً تُطَهّرُهُم وَتزكيّهِم بها وصلّ عليهم انّ صلوتكَ سَكنٌ لهُم واللّه سميعٌ عليمٌ.)٥٠
و يادآورى وجوب پرداخت زكات به پيامبر اسلام(ص) مى نويسد:

(امام جانشين پيامبر(ص) است. تمام آنچه بر پيامبر فرض مى باشد مانند اقامه حدود و احكام بر امام نيز فرض است; زيرا معتقديم خطابات پيامبر متوجّه امام نيز مى باشد. پس وقتى پيامبر در ميان امت باشد واجب است زكات به وى داده شود و پس از رحلت به جانشين وى امام و آن گاه كه امام غايب باشد به سفيران او و در اين زمان كه اينان نيز نيستند به فقيهانى امين كه در ميان شيعيان مى باشند; زيرا فقيه به جايگاه آن از ديگران آشناتر است.)٥١

مفيد در مسأله جزيه و خمس همين باور را دارد. يعنى پس از پيامبر(ص) اين دو قسم از ماليات اسلام در اختيار جانشينان وى قرار مى گيرد. در باب جزيه پس از استناد به آيه قرآن مى نويسد:

(ففَرَضَ سبحانه على نبيّه صلى اللّه عليه وآله أخذ الجزية مِن كفّار اهل الكتاب وفرضَ ذلك على الائمة مِن بَعده عليهم السلام اذ كانوا هُم القائمينَ بالحدود مقامه والمخاطبين فى الاحكام بما خوطب به).٥٢
و ذيل آيه انفال مى نويسد:

(وماكان للرّسول عليه السلام من ذلك فهو لخليفته القائم فى الامّة مقامه من بعده.)٥٣
آنچه از اين سخنان به دست مى آيد در انديشه مفيد تنها شخصى كه مى تواند ماليات جامعه اسلامى را در اختيار بگيرد فقيهى است كه در ميان مردمان مسؤوليّتى به سان مسؤوليت پيامبر(ص) و امامان عليهم السلام ايفا
مى كند. به تمام معنى بر جايگاه آنان تكيه زده است. در درون جامعه مى زيد و به نيازمنديهاى مادى و معنوى مردمان آگاه است. راههاى خدمت به خلق را مى شناسد و نحوه هزينه كردنِ ماليات در اين راهها را نيز نيك مى داند.

شاهد آنچه گفته شد اين كه مى بينيم مفيد در كتاب خمس پس از بيان آراى فقهاء در چگونگى نگهدارى خمس يا صرف آن در جامعه اسلامى رأى و نظر خويش را اين گونه بيان مى كند:

(چون خمس حق واجب امام غايب(ع) است و قبل از غيبت نيز در اين باره نشانى براى تأسّى وجود ندارد; بنابراين واجب است آن را حفظ و نگهدارى كنيم تا اين كه يا حضرت ظهور يابد يا رساندن آن به وى ممكن شود و يا شخصى كه اين حق به شايستگى به او انتقال مى يابد وجود پيدا كند.)٥٤

به گمان نزديك به يقين منظور مفيد از اين شخص فقيهى است كه در زمان غيبت جانشين امام (ع) مى باشد و زعامت دينى شيعيان را بر دوش دارد.

از ديدگاه فقهى مفيد ماليات اسلامى مانند: خمس زكات و... بايد در اختيار فقيهى امين قرار گيرد تا به گونه اى شايسته در جهت رفع نيازمنديهاى فردى و اجتماعى مسلمانان به جريان در آيد نه در اختيار هر مدّعيِ رساله اى گذاشته شود كه چه بسا در جهت دست يابى به موقعيتهاى پندارى يا تثبيت تحكيم و گسترش آن به كار گرفته شود.

٥ . فتوا به وجوب اجراى دستورات اجتماعى اسلام از سوى فقيه.

مفيد در باب امر به معروف و نهى از منكر به طرح مسائلى مى پردازد كه اينك به عنوان مسائل حكومتى اسلام و ولايت فقيه در فقه مطرح مى شود. وى گرچه به اين مسأله به صورت بحثى مستقل نپرداخته است ولى اصل بيانِ حكم و فتوا را در اين باره آورده است كه به خوبى اعتقاد او را به ولايت فقيه و نقش آن را در اجرا و اقامه حدود و تكاليف شريعت اسلام و اداره دينى جامعه اسلامى نشان مى دهد:

(فامّا اقامه الحدود فهو الى سلطان الاسلام المنصوب من قبل اللّه تعالى وهم ائمة الهدى من آل محمد عليهم السلام ومَن نصبوه لذلك من الاٌمراء والحكّام وقد فوضّوا النظر فيه الى فقهاء شيعتهم مع الامكان. فمن تمكّن من اقامتها.... فَليقَمها.. ويجب على إخوانه من المؤمنين معونته على ذلك.)٥٥
مفيد در اين سخنان چگونگى حكومت و
اجراى احكام را در زمان غيبت تبيين مى كند. آنچه اين سخن از زاويه ديد ما در اين نوشتار مهمّ مى نمايد اين كه مفيد در اين جا مسؤوليت فقيه را تعهدى انسان دوستانه و وظيفه اى بيرون از دايره وظايفِ شرعى او نمى داند. بلكه به اين مسؤوليت از ديدگاه حكم و فتوى مى نگرد و آن را وظيفه و تكليفى واجب مى شمارد. مى گويد:

(بر فقيهان در زمان غيبت واجب و فرض است كه به سان امامان عليهم السلام به اجراى احكام و اقامه حدود دست يازند و چنانچه نتوانند به گونه اى مستقل حكومت اسلامى تشكيل دهند بر آنان واجب است به اندازه ممكن بر اين مهمّ اقدام كنند و حتى فقيهى كه (در صورت اضطرار) از طرف سلطان ظالم بر گروهى از مردم حكومت يافته است در حقيقت او از طرف امام عصر عج ولايت گرفته و بر او فرض است كه به اجراى احكام امر به معروف ونهى از منكر اقامه نماز در اعياد قضاوت و.... بپردازد. بر مؤمنان نيز فرض است كه براى اين كار يارى كنند.)٥٦

با آنچه ياد شد به روشنى گرايش فقهى مفيد نمايان مى شود.

مى بينيم مفيد در استنباط احكام شرعى بر قواعد و اصول كلّى قرآنى احاديث مسلّم و قطعى آراء اجماعى و مشهور شيعيان و احكام روشن عقلى تكيه مى كند. به شيوه استدلال و به كارگيرى عناصر اصولى به اجتهاد مى پردازد. در هرمسأله فتواى خويش را كه برگرفته از منطوق يا مدلول و مضمون آيات و روايات مى باشد ارائه مى دهد و با الهام و بهره جويى از عقل و تواناييهايِ انديشه فقهى خود در موارد غير منصوص به اجتهاد حكم روى مى آورد.

اين نيز روشن مى شود كه انديشه اجتهادى مفيد تنها در سخن وى خلاصه نشده است بلكه آثار فقهى او نيز تجسّم همان انديشه است. چنانكه ديديم در جاى جاى اين آثار تحليل استدلال عمق نگرى اجتهاد و استنباط به چشم مى خورد. مفيد به دور از هرگونه مصلحت انديشى به صراحت شيوه اجتهادى خود را در لابه لاى نوشتارش عرضه كرده است.

در پايان سخنى از محقق حلى (متوفى ٦٧٦) درباره روش فقهى مفيد مى آوريم. در اين سخن مفيد در شمار فقيهانى ياد شده است كه شيوه اجتهاد دارند و نيز داراى نگارش فتوايى و اجتهادى در فقه مى باشند. محقق پس از بر شمردن برخى از اجتهاد باوران در زمان امامان
عليهم السلام و نيز كسانى كه به نقل آنان اعتماد دارد مى نويسد:

(ومن المتأخرين; ابوجعفر محمد بن بابويه القمى ومحمد بن يعقوب الكلينى. ومن اصحاب كتب الفتاوى; على بن بابويه وابوعلى بن الجنيد والحسن بن ابى عقيل العمّانى والمفيد محمّدبن النعمان وعلم الهدى والشيخ ابوجعفر محمد بن الحسن الطوسى.)٥٧
محقق با آن كه صدوق و كلينى را داراى نظر و انتخاب مى داند ولى آنان را به نام اصحاب فتوا ياد نمى كند; چرا كه كتابهاى فقهى اينان به صورت كتاب حديث ونقل بوده است نه به صورت ارائه فتوا. مفيد بدين سبب در سخن محقق از اصحاب فتوا شمرده شده است كه به جز باور اجتهادى آثار فقهى خويش را نيز براساس همين باور نگاشته است.

درستى اين سخن وقتى آشكار مى شود كه (مقنعة) مفيد با مقنع صدوق مقايسه شود. مقنع با همه وثوقى كه به آن داريم كتابى است مختصر كه جز نص احاديث يا الفاظى برگرفته از آنها چيزى در آن وجود ندارد. در مقابل مقنعة تمامى ابواب فقه را كه اكنون در كتب فقهى مورد بحث است شامل مى باشد. مفيد در اين تأليف فقهى به مقتضاى عصر خويش ابواب ومسائلى را طرح كرده و به بحث گذاشته است كه به هيچ روى نص خاص و صريحى درباره آن وجود ندارد. در فضايى به اين كار پرداخته است كه به گفته شيخ طوسى:

(حتى از آوردن لفظى به جز الفاظ نصوص پرهيز مى شده است.)٥٨

اين همه دليل روشنى است از اين كه مفيد در بيان احكام شرعى و نيز طرح مسائل فقهيِ مورد نياز پاى بند الفاظ احاديث نيست بلكه به حكم گرايش اجتهادى خويش عميق مى انديشد و از زوايا و راههاى مختلفى كه مورد تأييد شرع نيز هست به سراغ منابع مى رود و به اجتهاد و استنباط احكام مى پردازد و چهره جاويد دستورات اسلام را به خوبى نشان مى دهد.
--------------------------------------------------------------------------------
١ . (تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى) آدام متنر ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو ج٧٥/١.

٢ . (اوائل المقالات) مقدمه; (ميرحامد حسين) محمد رضا حكيمى ٣٦/.

٣ . (لسان الميزان) ابن حجر عسقلانى; (تاريخ بغداد) ج ٢٣١/٣..

٤ . (مسائل الصاغانية) مفيد / ٢٢ ـ ١٧.

٥ . (همان مدرك) ١٠/.

٦ . (الفكر السلفى) ٢١٢/.

٧ . (فصول المختاره) مفيد ٧٣/.

٨ . (همان مدرك) ٥٤/.

٩ . (الذريعة الى تصانيف الشيعة) آقا بزرگ تهرانى ج٢٠٩/٢.

١٠ . (رجال نجاشى) ج٣٧٨/٢.

١١ . (كنز الفوائد) الكراجكى ج١٥/٢.

١٢ . (معالم العلماء) ابن شهر آشوب مازندرانى ١٣٥/.

١٣ . (الذريعة الى تصانيف الشيعة) ج ٢٧/٢.

١٤ . (فوائد المدنية) محمد امين استر آبادى ٣٠/ و ٥٦.

١٥ . (مجالس المؤمنين) شوشترى ج٤٦٣/١.

١٦ . (رجال نجاشى) ج ٣٣٠/٢.

١٧ . (تصحيح الاعتقاد) مفيد ٣٨/.

١٨ . (همان مدرك) ٦٧/.

١٩ . (كنز الفوائد) ج ١٥/٢.

٢٠ . (رسالة الغيبة) مفيد ٣/.

٢١ . (همان مدرك) ٣/.

٢٢ . (كنز الفوائد) ج ٣٣/٢.

٢٣ . (همان مدرك) ج٢٩/٢ ـ ٣٠.

٢٤ . (مسائل الصاغانيه) ٣٨ ـ ٤٠.

٢٥ . (همان مدرك) ٤٤/.

٢٦ . (مقنعه) مفيد ٦٨٧/.

٢٧ . (مسائل الصاغانية) ٤ ـ ٧.

٢٨ . (كنز الفوائد) ج١٥/٢.

٢٩ . (همان مدرك) ج١٦/٢.

٣٠ . (همان مدرك) ج ٢٣/٢.

٣١ . (همان مدرك) ج ٣٠/٢.

٣٢ . (همان مدرك) ج ٢٩/٢.

٣٣ . (سوره مائده) آيه ٩٧.

٣٤ . (سوره بقره) آيه ١٤٤.

٣٥ . اين شعر در كتاب (المقنعه) كه به وسيله چندتن ازمحققان تحقيق و به چاپ رسيده است به اين صورت آمده است:

قال الشاعر:

(وهو لقيط الاٌيادى وقداظلكم من شطر ثغركم هول له ظلم تغشاكم قطعا.)

در حالى كه با اندك درنگى مى توان پى برد كه (وهو لقيط الاٌيادى) جزء شعر نيست. در تفسير مجمع البيان نيز اين شعر بدون اين اضافه آمده است. ج١٤/٢.
٣٦ . (مقنعه) ٩٥/.

٣٧ . (سوره مائده) آيه ٨٩/.

٣٨ . (مقنعه) ٥٥٤/ ـ ٥٥٥.

٣٩ . (سوره مجادله) آيه ٢.

٤٠ . (مسائل الصاغانيه) ٣٧/.

٤١ . (مقنعه) ٣٠٣/.

٤٢ . (همان مدرك) ٣٠١/.

٤٣ . (همان مدرك) ٢٤٤/ ـ ٢٤٥.

(حمل اين دو دسته از روايات بر فرضى يكسان موجب تناقض الفاظ روايات مى شود و بى اعتبار دانستن آن دسته از ـ روايات كه دلالت بر حصر وجوب زكات در نُه چيز دارد باعث ابطال اجماع مى شود و همچنين است بى اعتبار دانستن آن دسته از روايات كه دلالت بر وجوب زكات در تمامى حبوبات دارد. با فساد اين فرضها درستى فتواى ما روشن مى گردد.)

٤٤ . (مقنعه) ٢٤٧ ـ ٢٤٩.

٤٥ . (صحيح بخارى) كتاب نكاح باب ٣٦; (جواهر الكلام) ج١٨٢/٢٩.

٤٦ . (سنن ابوداود) كتاب نكاح باب ٢٥; (مسند احمد بن حنبل) ج٣٣٤/١.

٤٧ . (سوره نساء) آيه ٣.

٤٨ . (سوره نور) آيه ٣٢.

٤٩ . (كنز الفوائد) ج ٢ / ٢١ ـ ٢٢ .

٥٠ . (سوره توبه) آيه١٠٣ .

٥١ . (مقنعة) / ٢٧٨ .

٥٢ . (همان مدرك) / ٢٦٩ .

٥٣ . (همان مدرك) / ٢٧٨ .

٥٤ . (همان مدرك) / ٢٨٦ .

٥٥ . (همان مدرك) / ٨١٠ .

٥٦ . (همان مدرك) / ٨١٠ ـ ٨١٢ .

٥٧ . (المعتبر فى شرح المختصر) محقق حلى فصل چهارم / ٧ .

٥٨ . (مبسوط) شيخ طوسى ج١ / ٢ مقدمه.