نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - موقعيت شيعه در عصر شيخ مفيد

موقعيت شيعه در عصر شيخ مفيد


سرمقاله

تشيع تاريخ مظلوميت و غربت را با اشك و خون نگاشته است. بر فراز دار در حبسهاى بى حساب در شكنجه هاى مدام در قتل و شكنجه زنان و كودكان ناله هاى درد و مقاومت را هنوز مى توان شنود. هرگز نمى توان آن را اسطوره و افسانه ناميد. از تاريخ مسطور يعنى راوى عيش حاكمان هيچ گاه نمى توان روايت آن همه رنج و ستيز را انتظار داشت. رنج شيعه را بايستى در مشاهد به خون خفته هزاران شهيد از مشرق خاوران و خاك ديلمان تا سرزمين افريقاى سياه جستجو نمود.

تا زمان حضور وجود امام غنيمت بود و پشتوانه راه. با آغاز غيبت كار دشوار شد و مسؤوليت شيعه دشوارتر. در اين ميان نقش عالمان وارسته دين كه فرهنگ شيعى را با دشوارى و سختى حفاظت كردند و براى نسلهايى چون ما به يادگار نهادند بس ارجمند و ستودنى است.

تاريخ شيعه با اين پايمرديها رقم خورده است. اين مجموعه در آستانه هزاره يكى از طلايه داران فرهنگ شيعى (شيخ مفيد) گرد آمده است. و در اولين نوشتار گوشه اى از موقعيت شيعه در قرن چهارم ترسيم مى شود تا تلاش شيخ مفيد عينى تر و ملموس تر گردد.
مـراكز تشـيّـع
شيعه امامى با گامهاى معقول توانست به مرور مراكز عمده اى را در جهانِ اسلام براى خويش پيدا كند. آن مناطق را پايگاههاى نشر انديشه خويش قرار دهد و خود را به عنوان يك واقعيت بقبولاند.

با آن كه شيعه در بغداد از ابتداى حكومت عباسى تحت فشار شديد بود امّا در قرن چهارم بخشى مهم از جمعيت بغداد را شيعيان تشكيل مى دادند. در سال ٣٢٣ فقيهى حنبلى مسلك به نام: بربهارى با زيارت شيعيان در عتبات مخالفت ورزيد. آشوبهاى سختى در بغداد پديد آمد. در نهايت خليفه عباسى به تخطئه اعمالِ بربهارى بر آمد و دستور حبس پيروان او را صادر كرد.

ابن مسكويه متن توقيع خليفه: الراضى بالله را چنين روايت مى كند:

(وقد تأمّل اميرالمؤمنين امر جماعتكم... فمن ذلك... نسبكم شيعة اهل بيت رسول الله صلى اللّه عليه وسلم الى الكفر والضلال وارصادهم بالمكاره فى الطرقات والمحالّ... وانكاركم زيارة قبور الائمة صلوات الله عليهم وتشنيعكم على زوّارها بالابتداع...)١
خليفه در مورد جمعيت شما به انديشه پرداخت. از جمله ادعاهايتان آن است كه شيعيان اهل بيت پيامبر(ص) را به كفر و گمراهى نسبت مى دهيد و در راهها و محلات در كمين آنان مى نشينيد و آنان را آزار مى كنيد... همچنين با زيارت قبر ائمه(ع) مخالفت مى ورزيد و آن را بدعت مى شمريد...

جملات فوق گوشه اى از ادعانامه خليفه عباسى عليه جماعت حنبلى بغداد و رهبر آنان: بربهارى است. در پايان توقيع خليفه به شدّت آنان را تهديد مى كند و آن جماعت را به بازگشت از عقايد انحرافى فرا مى خواند.

حادثه فوق و برخورد خليفه قبل از قدرت آل بويه و حضور آنان در بغداد رخ داد. اين مسأله نشان مى دهد كه شيعيان حتى قبل از حاكميت آل بويه از چندان موقعيت و نفوذى در مركز خلافت بهره مند بودند كه توانستند خليفه را با خود همراه كنند و او را
بر ضد رهبر متعصب فرقه حنبلى در بغداد وادارند. غير از محله كرخ كه مركز اصلى شيعه در بغداد بود محلاّت و مناطق ديگرى نيز به شيعيان اختصاص داشت. از اشارات ابن جوزى مى توان استفاده كرد كه محله هاى: براثا سوق السلاح باب الطاق سوق يحيى الفرضة (كه به بندر مشهور بود.) نيز جايگاه شيعيان بوده است.٢

مقدسى در ارتباط با شهر بغداد چنين حكايت مى كند:

(در بغداد اكثريت با حنبلى ها و شيعه است.)٣

كوفه از ديگر مراكز اصلى و ديرين شيعه است. گرچه در قرن چهارم اقتدار آن كاسته شده امّا همچنان از شهرهاى عمده عراق محسوب مى شده است. مقدسى جغرافى نگار معروف مسلمان كه در اين قرن مى زيسته به اين نكته تصريح مى كند كه جز محله باب كناسة باقى كوفيان در زمره شيعيان هستند.٤

بصره از مراكزى بود كه تا قبل از قرن چهارم شيعيان در اقليت كامل در آن مى زيستند. جاحظ كوفه را شهرى علوى و بصره را شهر هواداران عثمان مى خواند. اما مقدسى اظهار مى دارد كه در دوره وى (قرن چهارم) بيشتر بصريان قدرى و شيعه هستند.٥

اين مطلب نشان مى دهد كه در اين شهر (در معادله جمعيتى) شيعه از موقعيت مقتدرى برخوردار بوده است. ناصر خسرو كه در قرن پنجم هجرى مى زيست به هنگام ديدار از شهر بصره با ١٣ مَشهد به نام على(ع) بر مى خورد كه زيارتگاه مردمان بود٦و اين نشاندهنده رواج انديشه شيعى شهرى بود كه از قديم به شهر عثمانى و مخالفت علويان شناخته مى شد.

در منطقه شامات مذاهب اهل سنت اكثريت را در اختيار داشتند امّا در پاره اى از مناطق و شهرها شيعه حضور محسوس دارد. مقدسى اظهار مى كند كه اهل طبريه و نيمى از نابلس و قدس و بيشتر عمان شيعه هستند.٧

در منطقه جزيرة العرب پايگاههاى شيعه در مناطقى از يمن: هجر و صعده و عمان: منطقه راى است.٨در منطقه مصر و مغرب فتواى رسمى مذهب دولت فاطمى است ولى مذاهب اهل سنت اكثريت جمعيت را در اختيار داشتند.

در خراسان بزرگ شيعه پايگاه چشمگيرى نداشت. حكومت سامانى و بعد
غزنوى با انديشه ها و گرايشهاى شيعى ستيزمندانه برخورد كردند. مقدسى تنها راجع به شهر رقه در منطقه قهستان مى گويد كه آنان شيعه هستند و در مورد نيشابور نيز اظهار مى كند كه تشيع در آن جا جاذبه دارد.٩

در گرگان مازندران و مناطق كوهستانى گيلان: منطقه ديلم شيعه مقتدر و پرآوازه بود. دولتهاى علويان در طبرستان و نيز قيام آل بويه از منطقه شمالى و كوهستانى گيلان نشانه اى از اقتدار شيعه در اين منطقه بود.

قم از مراكز اصلى شيعه بود. از دوره حضور ائمّه شيعه همگان اين شهر را شهر شيعى شناخته اند. بسيارى از اصحاب امامان و راويان از اين مركز برخاسته اند.

جمعه كه نمودى از مراسم رسمى دستگاه حكومت بود در اين شهر رونق نداشت. تنها در دوره آل بويه است كه مجدداً اين مراسم احيا گشت.١٠در مجموع آوازه تشيع قم در جهان اسلام طنين افكن بود.

در رى نيز شيعه پايگاه مقتدرى داشت. نجاشى درباره كلينى اظهار مى دارد:

(چهره سرشناس شيعيان در رى بود.)١١

در سال ٤٢٠ كه سلطان محمود غزنوى به رى هجوم برد بسيارى از شيعيان را به قتل رسانده درباره برخورد وى نوشته اند:

(با شيعيان كه در اين تاريخ نيمى از جمعيت شهر رى و تمامت مردم نواحى و از جمله پهنه تهران را تشكيل مى داد راه خشونت و ايذاه را در پيش گرفت و بسيارى از ايشان را از دم تيغ گذراند... محمود به شيعيان تهمت قرمطى بودن مى زد و بسيارى از اكابر ايشان را به همين تهمت به چوبه دار كشيد).١٢

حادثه فوق نشان مى دهد كه در قرن چهارم شيعه در شهر رى فراوان بوده است. عدد شيعه در منطقه خوزستان. مقدسى اظهار مى كند كه نيمى از مردم اهواز شيعى مذهب هستند.١٣ در مناطق فارس از وجود پايگاهها و مراكزى براى شيعه در كرانه هاى دريا ياد مى كند. ١٤در منطقه سند از شهر ملتان ياد مى كند كه باور شيعى دارند.١٥ آنان شيعه اسماعيلى بودند. براى فاطميان مصر خطبه مى خواندند و هدايا و پيشكش به سوى خليفه فاطمى مى فرستادند.١٦
مجموع مطالب در اين فصل نشان مى دهد كه در قرن چهارم تشيع در مناطق مختلف جهان اسلام پايگاههايى مقتدر و جدّى در اختيار داشت. كسانى كه مى كوشند گسترش انديشه شيعى را تنها و امدار دولتهايى چون: آل بويه بدانند راه صوابى را نمى پويند. بله دوره آل بويه فرصتى مغتنم براى شيعه بود و در فصل پسين از آن ياد خواهد شد. امّا اشارات گذشته نشان مى دهد كه انديشه شيعى حتى قبل از قدرت بويهيان تفكّرى مطرح و جدّى در جهان اسلام بود.

حكومتهاى شيعى
نيمه دوم قرن سوم شيعه تجربه اولين اقتدار سياسى را گذراند. در شمال ايران در منطقه طبرستان حكومت علويان شكل مى گيرد. در فاصله ٢٥٠ تا ٢٧٠هـ داعى كبير و پس از وى داعى صغير تا ٢٨٧ حكومت مناطق مختلفى از طبرستان را در اختيار مى گيرند. در آن سال حكومت علويان از دولت سامانى شكست مى خورد. امّا پس از چندى در سال ٣٠١هـ . ق. داعى ناصرالحق حكومت را در اختيار مى گيرد. پس از وى حسن بن قاسم تا ٣١٦ هـ . ق. حكومت مناطقى از شمال ايران را در دست دارد. در آن سال حكومت علويان به دست سرداران ديلمى برچيده مى شود و اولين تجربه حكومت شيعى به شكست مى انجامد.١٧

در گرايش مذهب رهبران علوى طبرستان ابهاماتى وجود دارد. غالب مورخان آنان را زيدى خوانده اند ولى شايد بتوان قراينى بر شيعه دوازده امامى بودن آن ارائه كرد.١٨

حكومت شيعى ديگرى كه در اوائل قرن چهارم رخ نمود دولت حمدانيان بود. اين دولت شيعى از درون قبائل عربى برخاست و به نوعى استقلال و خودمختارى در برابر خلافت عباسى دست يافت. مركز اصلى اين دولت در موصل وحلب بود.

ناصرالدوله حمدانى در منطقه موصل از سال ٣١٧ مستقر بود. سيف الدوله حمدانى از سال ٣٣٢ در حلب حكومت يافت. تمايلات شيعى اين دولت مشهور بود.١٩ در پولهاى مسكوك بازمانده از دولت حمدانى به امامت و ولايت حضرت على(ع) تصريح شده است.٢٠ دولت سيف الدوله حمدانى به خاطر مجاورت مرزى با
بيزانس (روم شرقى) درگيريها و جنگهاى متعددى با آن كشور داشت. گفته مى شود: چهل جنگ بين دولت حمدانى حلب و روم شرقى رخ داد.٢١ جنگهايى كه گاه به سود دولت حمدانى حلب بود و گاه روم شرقى پيروز بود.

دولت حمدانى به دانش دوستى و هنرپرورى شهره بود. بخشى از دانشوران و اديبان قرن چهارم با دربار حمدانى ارتباط داشتند. نامورانى چونان: ابونصر فارابى المتنبى ابوالفرج اصفهانى و...

دولت حمدانى تجربه ممتدترى از يك حكومت شيعى بود. اين دولت گرچه در شمال عراق دوامى نيافت و به سبب درگيرى با آل بويه پس از چند دهه از پا درآمد امّا دولت حمدانى حلب تا سال ٣٩٤ ادامه يافت و پس از آن از توابع قلمرو دولت فاطمى شد.

دولت مقتدر فاطمى تجربه ديگرى از حكومت شيعى بود. اين دولت گرچه از غرب افريقا برخاست امّا به سرعت توانست خود را در مجاورت مرزهاى خلافت عباسى قرار دهد و خطرى جدّى براى آن حكومت به حساب آيد. مخاصمات و رقابتهاى دولت هاى عباسى و فاطمى حدود ٣ سده ادامه يافت تا آن كه حكومت فاطمى به دست ايوبيان برچيده شد.٢٢

دولت فاطمى گرچه به يك گرايش شيعى وابسته بود (اسماعيليه) اما در مجموع نشانه اى از قدرت رو به رشد شيعه در جهان اسلام بود. توسط اين دولت سنّتهاى و شعاير شيعى چون: مراسم عيد غدير عاشورا و... در مصر و مناطق تابع حكومت فاطمى رواج يافت.٢٣ سنتها و مراسمى كه در نيمه دوم قرن چهارم در منطقه خلافت عباسى توسط آل بويه نيز رسميت يافت و در سده هاى بعد جزو مراسم رسمى و سنتى مراكز شيعى نشين شد.

دولت فاطمى منبعى براى الهامات شيعى در خارج از قلمرو خويش نيز بود. گرايشهاى اسماعيلى در كشورهاى عربى و نيز ايران ارتباط معنوى و تشكيلاتى با آن دولت داشتند جنبش قدرتمند اسماعيلى در قرن چهارم به بعد اعتماد معنوى و روحى به دولت فاطمى داشت. كسانى مانند ناصر خسرو در غربت سمنگان به ياد خليفه فاطمى مصر جان مى يافتند و در گسترش باورهاى شيعى مى كوشيدند.٢٤
حكومت ديگر شيعى در اين دوره دولت آل بويه است. اين سلسله توانست از منطقه رى تا پايتخت خلافت عباسى را تحت پوشش قرار دهد. حضور اين سلسله در مركز خلافت عباسى به آن ويژگى خاص بخشيد. دستگاه خلافت كه در برابر رهبران شيعى ايستادگى كرده بود و آنان را در دوره هاى متوالى حبس و شكنجه و آزار كرده بود اينك در اختيار و مقهور يك سلسله شيعى قرار گرفته بود.

رابطه سلسله آل بويه با خلافت عباسى را در دو برهه مى توان خلاصه كرد:

١ . دوره حاكميت مطلق آل بويه بر دستگاه خلافت: در اين مقطع ٣٣٤ تا ٣٨٩هـ . ق خليفه از امتيازات سنتى خويش خلع شد. در اين دوره سلاطين آل بويه مستقر در بغداد حكومت حقيقى را در اختيار داشتند. در همين دوره است كه در سال ٣٥٢ هـ. ق توسط معزّالدوله مراسم سوگوارى عاشورا و نيز جشن و سرور در روز عيد غدير علنى مى شود و از سوى حكومت رسميّت پيدا مى كند.٢٥

٢ . تضعيف قدرت آل بويه در دربار عباسى: اين مقطع ٤٤٧ ـ ٣٨٩هـ . ق. قرار داشت دو عامل در تضعيف آل بويه و احياى نسبى قدرت خلافت مؤثر بود:

١ . زوال تدريجى قدرت آل بويه به خاطر غيبتهاى مكرر امراى آل بويه از بغداد.

٢ . ظهور سلطان محمود غزنوى در خراسان بزرگ (٣٨٩ هـ . ق.) سلطان محمود غزنوى با فتوحات مكرر دولت مقتدرى را در شرق خلافت اسلامى پديد آورد. وى مكرراً خود را وفادار دستگاه خلافت عباسى نشان داد. همچنين خود را دشمن سرسخت دشمنان خليفه بويژه قرمطيان و شيعيان مى خواند. جهت گيرى سلطان غزنوى اميدهاى نوى را در دل خلافت بغداد پديد آورد. بازگشت مجدد به دوره اقتدار و سقوط سلسله شيعى كه دستگاه خلافت را به بازى گرفته بود.

در حاشيه مسأله پيدايش دولتهاى مقتدر شيعى در اواخر قرن سوم و قرن چهارم نكات ذيل مى تواند سودمند بنمايد:

١ . پيدايش دولتهاى شيعى در اين دوره توانست فرصت تجديد قوا را براى شيعه پديد آورد.٢٦

توضيح بيشتر آن كه جنگ و گريز مداوم شيعه در سده هاى اوليه اين خطر را پديد آورد كه مصادر اصلى انديشه شيعى (احاديث ائمه شيعه و...) ناياب شود و به مرور
زمان از دسترس خارج گردد. تفكّر شيعى از مباحثه و آموزش محروم بماند و در نتيجه تكامل فهم دينى دشوار گردد. حالت اختفا و زندگى تقيه اى دسته بنديهاى درونى را افزون كند و...

نكات فوق گوشه اى از مشكلات شيعه در دوره سختى و اختفاست. ادامه اين شرايط مى توانست تشيع را در سطح انديشه اى فرقه اى و غير بارور متوقف سازد و امكان پويائي و قدرت معارضه آن را با گرايشهاى مذهبى ـ فكرى ديگر سلب كند.

پديدار شدن سلسله هاى شيعى دوره فترت را براى عالمان مذهبى پديد آورد. فقيهان محدثان متكلمان و فيلسوفان شيعى توانستند در فضاى مناسب موجود مصادر و منابع متفرق شيعه را باز يابند. به احيا و تهذيب احاديث بپردازند. آنان توانستند با مباحثات فقهى و كلامى حقيقت انديشه شيعى را باز گويند و پيرايه هاى موهوم را بزدايند. در پرتوى امنيت اجتماعى براى شيعه زمينه را براى جذب نيروهاى جديد فراهم كنند و...

آثار فوق ايجاب مى كند كه نقش دولتهاى شيعى در اين دوره مثبت ارزيابى شود. حرمت نهادن عالمان شيعى به امراى شيعى مسلك برخاسته از درك آنان از واقعيّت موجود زمان بود. آنان دريافته بودند كه فرصت موجود ابزارى مؤثر و كار آمد در راه گسترش انديشه شيعى است و با اين تلقّى روابط و مناسبات مناسبى با آنان برقرار كردند.

٢ . حكومتهاى شيعى در اين دوره گرفتار مشكل عام قدرتهاى بشرى شدند. پس از مدتى به اسراف و اتراف روى آوردند. خوشگذرانى را پيشه كردند. در مسير حفظ قدرت و يا بسط آن حتى به نزديكان خويش رحم و شفقت نكردند. جنگهاى مداوم در راه گسترش قدرت و ياحذف رقبا تاريخ اين دولتها را رقم زد و آنان را در پيچ و خم قانون فراگير منحنى اعتلا و انحطاط قدرتهاى سياسى قرار داد. مرورى حتى اجمالى بر تاريخ مكتوب و ماندگار از اين دولتها نشانگر راستى اين دعوى است.

٣ . تنازعات درونى حكومتهاى شيعى مشكل ديگر بود. در حدود يك قرن و نيم حاكميت آل بويه تنازعات مداومى ميان برادران و بستگان رخ داد. لشكركشيهاى پيوسته درونى كه در نهايت تضعيف هر دو دسته متخاصم را به دنبال داشت. از سوى
ديگر سلسله هاى شيعى با يكديگر همدلى نشان نمى دادند. منازعات پيوسته اى ميان دولت حمدانى شمال عراق (موصل) و سلسله بويه رخ داد و در نهايت دولت شيعى حمدانى موصل توسط آل بويه سرنگون شد.٢٨

در مجموع دولتهاى شيعى در اين دوره به جاى درك موقعيت و احساس شرايط به منازعات قدرت دلخوش شدند و آينده اقتدار را در اين داو به رايگان باختند. نتيجه آن شد كه پس از سقوط آل بويه (و پس از اندى خلافت فاطمى) شيعه تا دوره صفويه از دستيابى حكومت سياسى مقتدر محروم ماند.

منازعات فرقه اى
قرن چهارم اوج تضادها و اصطكاكهاى مذهبى است. در اين ميان مخاصمات سنّيان و شيعيان فصلى مهم از تاريخ را در بر دارد. مرورى گذرا بر تاريخ ابن اثير نشانگر گوشه اى ازاين حوادث خواهد بود:

٣٤٥ هـ . ق. اختلاف سختى ميان اصفهانيان و قميان اتفاق افتاد. عامل آن اين بود كه از فردى قمى كه از ملازمان مسؤول پليس و امنيت اصفهان بود نقل شد كه يكى از صحابه را دشنام داده است. مردم شورش كردند و در جمعى انبوه گرد آمدند و در اداره پليس تجمع كردند. گروهى در اين حادثه به قتل رسيدند. مردم اصفهان اموال تاجران قمى را غارت كردند. خبر به ركن الدوله رسيد٢٩...

٣٥٣هـ. ق. در اين سال همچون سال پيش معزوالدوله دستور داد بازارهاى بغداد را ببندند و مراسم عزا بپادارند. در نتيجه برخورد سختى ميان شيعيان و سنّيان اتفاق افتاد. گروهى مجروح شدند و اموال فراوانى غارت شد.٣٠

٣٦٢ هـ . ق. در اين سال يكى از مأموران دولتى و متعصب اهل سنّت محلّه كرخ را به آتش مى كشد. آتش گسترده اى اين مركز شيعى نشين را در بر مى گيرد. هفده هزار در آتش مى سوزند سيصد دكان و خانه هاى فراوان طعمه حريق مى شوند سى و سه مسجد نابود مى گردد٣١ و...

٣٨٠هـ . ق. پس از بازگشت بهاءالدوله از بغداد به اهواز عياران در دو سوى بغداد آشوب كردند. درگيريهايى بين شيعه و سنى رخ داد. كشتار فراوانى اتفاق
افتاد. برخى از محلّه ها به آتش كشيده شد. اموال فراوان غارت رفت. خانه هايى خراب شد. چندين ماه آشوب ادامه داشت تا بهاءالدوله به بغداد بازگشت.٣٢

٣٨٢ هـ. ق. در اين سال مجدداً ميان اهل كرخ مركز شيعه نشين بغداد و سنيان درگيرى رخ داد. محمد بن الحسن بن الحاجب به رفع آشوب پرداخت. آن قدر كشت و دار زد تا شهر آرام گرفت!٣٣

٣٨٩ هـ . ق. اهل بصره در مقابل جشن و سرور عيد غدير و نيز عزادارى عاشورا دو روز را براى عزا و جشن قرار دادند. بيست و شش ذى الحجه را به عنوان: روز غار قرار دادند و در آن روز به جشن و سرور مى پرداختند. هيجده محرم را به عنوان سالگرد قتل مصعب بن زبير روز عزا اعلان كردند و به عزادارى رو مى آورند.٣٤

٣٩١ هـ . ق در اين سال اهل سنّت به پشتيبانى نيروهاى ترك بغداد عليه شيعيان محلّه كرخ هجوم مى بردند.٣٥

٣٩٣هـ . ق . در بغداد فتنه سختى در گرفت. مفسدان و رهزنان مسلّط شدند. بهاء الدوله ابوعلى استاذ بن هرمز عميد الجيوش را به عراق فرستاد تا امور را سامان دهد.پس از رسيدن به بغداد دستور داد كه اهل سنّت و شيعه حق اظهار مذاهب و عقايديشان را ندارند. پس از آن شيخ مفيد را تبعيد كرد.٣٦

٣٩٨ هـ . ق. در ماه رجب آشوبى در بغداد اتفاق افتاد. آغاز آن چنان بود كه فردى از هاشميان محلّه باب البصره پيش شيخ مفيد آمد و او را آزار داد. شاگردان شيخ برآشفتند و به سوى ابوحامد اسفرايينى و ابن اكفانى دو فقيه اهل سنّت بغداد رفتند و آنان را دشنام دادند. فقهاى ديگر اهل سنت را نيز جستجو كردند آنان گريختند. ابوحامد اسفرايينى به منطقه دار القطن منتقل شد. فتنه و آشوب بغداد اوج گرفت. سلطان دستور داد عده اى را گرفتند و به زندان افكندند. شهر آرام شد. ابوحامد اسفرايينى به مسجد خويش بازگشت و شيخ مفيد از بغداد تبعيد شد. على بن مَزيد در رابطه با وى شفاعت كرد و به بغداد بازگشت.٣٧

٤٠٦هـ .ق. اختلاف و نزاع ميان محله كرخ و محله باب الشعير رخ داد. فخرالملك عملكرد شيعيان محله كرخ را ناشايست دانست و آنان را از برپايى مراسم
نوحه و عزادارى پنج روز عاشورا منع كرد.٣٨

٤٠٧ هـ . ق. در اين سال شيعيان بسيارى در مناطق گوناگون افريقيه يه قتل رسيدند. منشأ آن چنان بود كه معزّبن باديس به قيروان آمد به جمعى برخورد كرد گفت: اينان كيانند؟ پاسخ دادند: جماعت رافضه هستند و ابوبكر و عمر را دشنام دهند. معزّبن باديس گفت: خداوند از ابوبكر و عمر راضى باد.

بلافاصله عوام قيروان به محله شيعيان المقلى آمدند و آنان را به قتل رساندند و اموالشان را غارت كردند. ريشه آن هم چنان بود كه نظاميان و هواخواهان آنان به غارت اموال شيعيان طمع داشتند. والى قيروان نيز آن را مى خواست; زيرا شنيده بود كه ابن باديس مى خواهد او را بركنار كند. در نتيجه مى خواست شهر را به آشوب بكشاند.

در اين حادثه جمع بسيارى از شيعه نابود شدند و در آتش سوختند و خانه هاى آنان غارت گرديد. در پى آن كشتار شيعه در تمام افريقيه آغاز شد. گروهى از باقيماندگان آنان در قصر منصور در نزديكى قيروان تحصّن كردند. اما عوام آنان را محاصره كردند و بر آنان سخت گرفتند تا آن كه از گرسنگى به تنگ آمدند. يكايك آنان كه بيرون مى آمدند كشته شدند. گروهى از آنان در مهديّه به مسجد جامع پناه بردند امّا در همان جا به قتل رسيدند! شاعرانِ بسيارى از اين حادثه ياد كرده اند. گروهى فرحناك و شادمان و جمعى اندوهگين و گريان!٣٩

٤٠٧ هـ . ق. اختلافى بين اهل سنت و شيعه در شهر واسط رخ داد. سنّيان پيروز شدند و رهبران شيعى و علويان به على بن مَزيد پناه بردند و از او يارى طلبيدند.٤٠

٤٠٨ هـ ق. آشوبى ميان سنيان و شيعيان بغداد درگرفت. القادر بالله از شيعه معتزله و ديگر مذاهب تعهد خواست كه در مسائل مذهبى از مناظره و مباحثه پرهيز كنند. او تهديد كرد كه هركس نافرمانى كند مجازات خواهد شد.٤١

وقايع فوق مى تواند گوشه اى از موقعيت و مسائل شيعه را در مقطع اوج فعاليت و شهرت شيخ مفيد بازگو كند. فضاى اجتماعى كه شيعه با آن درگير بود و رهبر مذهبى شيعه شيخ مفيد تماس نزديكترى با آن داشت و در كشاكش آن حوادث حداقل سه تبعيد و نيز توهينها و آزارهايى را به جان خريد.
در حاشيه رخدادهاى ياد شده اشاره اى به چند نكته مى تواند سودمند باشد:

١ . اقتدار آل بويه اين سود را داشت كه به شيعه موقعيتى رسمى بخشيد اما در جنب آن حسدها و كينه هايى را نيز پروراند. نتيجه آن شد كه در شرايط غيبت آل بويه از بغداد و يا دوره ضعف آنان كينه توزيها از سوى عوام اهل سنت و گاه خواص! اوج يافت و شيعه مورد شكنجه ها و آزارهاى مكرر قرار گرفت.

٢ . شيعه اماميّه در اين دوره به قدرت آل بويه تكيه كرد. اين اتكا سودمنديهاى بسيارى را داشت اما بناچار جامعه شيعى در معادلات سياسى نيز جاى يافت. آل بويه رقبا و دشمنانى داشتند. در بغداد قواى نظامى تركان رقيب جدّى ديلميان به حساب مى آمدند نتيجه صف بنديها آن شد كه نيروى نظامى تركان در بغداد به عنوان نيروى حامى اهل سنت به حساب آيد. در تمامى رقابتهاى تركان و ديلميان به گونه اى پاى سنيان و شيعيان نيز به ميان مى آمد. اهل سنّت بغداد به نيروى نظامى تركان دلبستگى نشان مى دادند و شيعيان نيروى نظامى آل بويه را به حمايت مى طلبيدند.

٣ . گوشه اى از نمونه هاى ياد شده نشان مى دهد كه چگونه بخش عمده اى از منازعات از هواها و آمال جاه طلبان و ثروت اندو زان برخاسته بود. نمونه قتل و غارت و حشيانه شيعه در منطقه افريقيه از آن نمونه هاست. حاكم شهر براى ناامن نشان دادن شهر و تثبيت خود جماعت اهل سنت را بر شيعيان مى شوراند نظاميان به نيت نهب و غارت به آشوب دامن مى زنند. اين نمونه گوشه اى از روايت تاريخ است.

٤ . قرن چهارم دوره ضعف و افول خلافت عباسى است. ضعف دستگاه خلافت ميدانى را براى مباحثات و ارائه آزاد انديشه ها و افكار فراهم آورد. فيلسوفان متكلمان و فقيهان مذاهب و فرق مختلف اسلامى به عرضه متاع فكرى خويش پرداختند. مباحثات پردامنه اى درگرفت. اين گونه مناظرات و مباحثات گرچه در تكامل دانشهاى دينى مؤثر افتاد امّا موجب شد كه احساسات عوام نيز اوج بگيرد و تعصبات فرقه اى مجال ظهور و بروز پيدا كند. التهاب عواطف مذهبى شورشها و آشوبهايى را پديد آورد. سوء تفاهمهايى را سامان داد. به رقابتهاى بى فرجاخم دامن زد. نتيجه آن شد كه به عنوان نمونه: چون شيعه روز عيد غدير را جشن و سرور مذهبى خويش قرار داده بود متعصّبان اهل سنّت در انديشه احياى روز غار و تجليل
از خليفه اول برآمدند و بيست و شش ذى الحجّه را روز عيد و جشن قرار دادند. و از اين نمونه ها فراوان رخ داد. انرژى متراكم و انباشته در جهان اسلام صرف منازعاتِ بى حاصل شد. در شرايطى كه امپراتورى بيزانس خيالاتى داشت و حوزه ارضى مسلمانان در معرض تاخت و تاز آنان بود رقابت ترك و ديلم شيعه و سنى و... مسأله اصلى جهانِ اسلام شده بود. نتيجه اين روند ناميمون آن شد كه در دهه هاى پايانى قرن چهارم علايم ضعف و انكسار در تمدن اسلامى رخ نمود و قرن پنجم هجرى مبدأ انحطاط براى آن تمدن شكوهمند گشت. در دهه پايانى اين قرن جنگهاى صليبى شكل گرفت و حدود دويست سال جهان اسلام را به خود مشغول كرد. واقعه اى كه ريشه و مايه آن را بايستى در شرايط نامناسب منازعات فرقه اى قرن چهارم جستجو كرد.

موقعيّت اجتماعى شيعه
شيعه در دوره اموى در حاشيه قدرت زيست. در اين دوره هيچ شخصيّت آشناى شيعى را نمى بينيم كه به دورن دستگاه حاكميّت ره بيابد. زيرا حكومت اموى ميدانى براى حضور شيعه در صحنه مديريت باقى نگذاشت.

در دوره عباسيان گاه و بيگاه زمينه هايى براى حضور شيعه در بخشهايى از دستگاه حكومت پديد آمد. در مواردى شيعيان با مخفى نگه داشتن باورهاى مذهبى خويش توانستند به مناصب نسبتاً عمده و مهمى دست يابند. شخصيتهايى چون: ابن يقطين نجاشى والى اهواز و ... از اين نمونه هايند.

با آغاز دوره ضغف خلافت عباسى پس از متوكّل شيعيان توانستند موقعيتهاى مناسبتر سياسى و اجتماعى را كسب كنند. حتى پاره اى از وزراى خلفاى عباسى چون: خاندان آل فرات به گرايشهاى شيعى شهرت دارند. خاندان نوبخت در بغداد و در دربار عباسى نفوذ داشتند. ابو عبد اللّه حسين بن على نوبختى مدتى پست مهم وزارت خلافت عباسى را در اختيار دارد٤٢ (در سال ٣٢٥هـ) ابن مقله شخصيت هنرمند و سياسى دوره عباسى در شرايط ادبار روزگار به حسين بن روح نوبختى نائب سوم حضرت حجت پناه برد تا موقعيت خود را در دربار عباسى مجدداً تثبيت
كند.٤٣ خانه حسين بن روح نوبختى محل رفت و آمد اعيان بغداد بود و امكانات مالى و قدرت اجتماعى وى موجب آن بود كه در دستگاه خلافت حرمت و اعتبارى ويژه داشته باشد.٤٤

نمونه هاى فوق نشان مى داد كه حتى قبل از حضور آل بويه در بغداد شيعيان از قدرت سياسى و اجتماعى درخور و شايسته اى بهره مند بودند. هر چند اين نكته را نمى توان انكار كرد كه با اقتدار آل بويه اين روند سرعت يافت و در تمامى مناطق تحت سلطه آل بويه شيعه اين امكان را يافت كه به برخى از مناصب و پستهاى اجتماعى دست يابد. تاريخ قم از متون كهن و ارجمند اين دوره است و نويسنده آن تصريح مى كند كه برادر او مدّتى والى قم بوده است و در پرتوى نفوذ و امكانات او توانسته است اطلاعات ذى قيمت تاريخ قم را گرد آورى كند.٤٥

در دوره آل بويه برخى از شيعيان عنوان: اميرالحاج را از سوى حكومت عباسى دريافت كردند. نقابت علويان در اختيار شيعه قرار گرفت. پدر سيد رضى و مرتضى نقابت علويان را در اختيار داشت. در سال ٣٩٤ حكم نقابت علويان قاضى القضات امارت حج و ديوان مظالم را از سوى امراى آل بويه دريافت كرد. خليفه عباسى تمامى موارد را جز قاضى القضاتى وى تنفيذ كرد.٤٦ پس از درگذشت وى سيد رضى به مقام نقابت علويان دست يافت و بر او لباس رسمى سياه پوشانده شد. ابن اثير مى نويسد:

(او نخستين علوى بود كه لباس رسمى سياه را پوشيد.)٤٧

پس از فوت سيد رضى سيد مرتضى مناصب نقابت علويان امارت حج و ديوان مظالم را در اختيار گرفت.٤٨

شيعيان از چندان اعتبار و حرمتى در دستگاه آل بويه برخوردار بودند كه بارها نقش سفارت و ميانجيگرى را بر عهده داشتند. شريف احمد موسوى پدر سيد رضى و مرتضى مكرراً در مخاصمات و درگيريها نقش ميانجى داشت.٤٩

در مجموع قرن چهارم هجرى دوره اى است كه شيعه امكان بيشترى براى احراز مناصب و پستهاى اجتماعى پيدا مى كند. مشاغل عمده اى را در اختيار مى گيرد و خود را با واقعيتهاى اداره اجتماعى درگير مى كند.
نهضت فرهنگى شيعه
قرن چهارم عهد بارورى و شكوفايى فرهنگ شيعى است. در اين دوره تحولات بسيارى رخ نمود و زمينه هاى بارورى و رشد انديشه شيعى را فراهم ساخت. گوشه اى ازاين رخدادها مى تواند اهميت اين دوره را در تاريخ فرهنگ شيعه بازگو كند.

١ . حديث: متون روايى شيعه در قرون اوليه متفرق و پراكنده بود. تا سال ٢٦٠هـ ق. بيش از شش هزار و ششصد اصل و كتاب نوشته شده بود كه معروفترين آنها اصول اربعمائه بود. در اواخر قرن سوم و در قرن چهارم است كه انديشه (جوامع حديثى) پديد آمد. در ابتدا (كلينى) با نگارش كافى و سپس صدوق با تدوين من لايحضره الفقيه در اين راه گام برداشت. در اوائل قرن پنجم شيخ طوسى با تاٌليف تهذيب الاحكام و سپس استبصار اين راه را ادامه مى دهد. در پرتوى اين تلاش بى وقفه است٥٠ كه شيعه از داشتن (مجامع حديثى) بهره مند مى شود وامكان اجتهاد متكى بر نصوص فراهم مى آيد.

٢ . رجال: دانش رجال شيعه در قرن چهارم گستره اى وسيع يافت. مايه هاى محكم و اصيل علم رجال شيعى در اين دوره پايه ريزى شد. شخصيتهايى چون: ابوغالب زرارى (م ٣٧٦) ابو عمرو محمد بن عبد العزيز كشى متوفى حدود نيمه قرن چهارم حسين بن عبيد اللّه بن ابراهيم الغضائرى (م ٤١١) از ناموران اين فن در قرن چهارم محسوب مى شوند. در پرتوى تلاش آنان دانش رجال در شيعه قوت مى يابد و بازوى پرتوان اجتهاد دينى مى گردد.

٣ . فقه: با پايان يافتن دوره غيبت صغرى شيعه وارد تجربه جديدى مى شود. گرچه عملكرد فقاهت واجتهاد در عصر حضور امامان بى سابقه نبود امّا اوّلاً حضور ائمه امكان تصحيح انظار را فراهم مى آورد و ثانياً در مسائل نو پديد امكان مراجعه به امام مسدود نبود. آغاز غيبت كبرى فقيهان شيعه را در برابر مسائل ويژه اى قرار داد و سبكها و شيوه هايى را پديد آورد. در اين ميان سه مسلك ذيل نام بردنى ترند:

مسلك اول: گرايش اهل حديث كه تلاش داشتند مسائل فقهى را با متن روايات و نصوص پاسخگويى كنند. كسانى مانند ابن بابويه (م:٣٢٩) و صدوق (م:٣٨١) را
مى توان در اين زمره نام برد.

مسلك دوم: گرايش كسانى مانند ابن ابى عقيل (م: حدود ٣٥٠) و ابن جنيد (م:٣٨١) كه با انديشه بازترى برخورد مى كردند و گويا ابن جنيد از به كار بردن قياس و يا امتحانات عقلى امتناعى نشان نمى داده است.

گفته اند: عضدالدوله فتواى ابن جنيد را مبناى حكومت خويش قرار داده بود. اگر چنان دعويى راست باشد مى توان اين احتمال را جدّى گرفت كه فتاوى ابن جنيد كارسازى بيشترى را در قوانين حكومتى داشته است.

مسلك سوم: گرايش ميانه كه از سوى شيخ مفيد و سپس شاگردان وى تعقيب شد. اين گروه ضمن حرمت نهادن به نصوص براى قوانين دانش اصول ارزش و بها قائل بودند در نقل فتاوى به روايت متن نصوص تقيّد نداشتند و...

گرايش اخير به مرور مسلك مسلط و حاكم فقهى شد. فقيهان شيعى پس از شيخ مفيد به مسلك وى گرويدند و تا دوره اخباريان انديشه بلامنازع در سبك اجتهاد دينى بود.

٤ . اصول: دانش اصول در دوره حضور امامان شكل يافت و رساله هايى در مباحث اصولى نگاشته شد. اما آن نگاشته ها عمدتاً درباره يك يا چند موضوع اصولى نوشته شده است. در قرن چهارم تأليفات جامع اصولى رخ مى نمايند. شيخ مفيد با نگارش يك دوره نسبتاً جامع (هر چند مختصر) اولين گامها را بر مى دارد.٥١ شاگرد وى سيد مرتضى با نگاشتن: الذريعه الى اصول الشريعه اين راه را ادامه مى دهد و شيخ طوسى باتأليف: العدة فى الاصول اين راه را تكميل مى كند.

٥ . كلام: دوره آزادى فكرى و امنيت نسبى شيعه اين امكان را براى عالمان شيعى پديد آورد كه با مناظرات و تأليفات دانش كلامِ شيعى را بارور سازند. مناظرات متعددى از سوى شيخ صدوق در حضور ركن الدوله رخ مى دهد كه وى به برخى از آنها در كتاب اكمال الدين اشاره مى كند. شيخ مفيد سراسر حيات پربار خويش را در مرزبانى از حوزه اعتقادى شيعه مى گذراند. كتاب الفصول المختاره من العيون والمحاسن بخشى از مناظرات اوست كه توسط شاگرد وى سيد مرتضى گردآورى شده است. از اين مجموعه استفاده مى شود كه او با شخصيتهاى بنام از فرقه هاى
اسلامى و غير اسلامى بحث و مناظره داشته است. معتزليان زيديان پيروان مذهب كرابيسى اسماعيليان عباسيان جبرى مسلكان اهل حديث و ملحدان طرفهاى بحث و مناظره شيخ مفيد در اين مجموعه هستند. توجّه به تفاوت ديدگاههاى مذاهب ياد شده مى تواند وسعت دانش مفيد را بازگو كند. همچنين اين نكته را نيز در بردارد كه كلام شيعه در پرتوى اين مباحثات توانِ خويش را بازيافت و قدرت بقا و گسترش در سده هاى بعد را پيدا كرد.

٦ . ادب و شعر: در اين عهد شاعران نام آورى در ميان شيعه پديد آمدند. تأليفات ادبى ماندگارى از سوى شيعه تدوين شد و مؤلفان شيعه در تاريخ ادبيات جهانى درخشيدند. ابوالفرج اصفهانى كه از خاندان اموى بود ولى گرايش شيعى داشت با تدوين الاغانى و اهداى آن به امراى شيعى حمدانى اثرى جاودان پديد آورد. شاعرانِ توانايى نظير سيد رضى در تاريخ شعر عربى از ياد نابردنى هستند. شاعرانى كه با هنر خدا داد خويش توانسته اند نام شيعه را با برگ زرين در دفتر هنر و ادبيات انسانى بنگارند.

٧ . كتابخانه ها: در اين دوره كتابخانه هاى عظيمى در ميان شيعه پديد آمد. مهمترين آن كتابخانه دارالعلم در محله كرخ بغداد بود كه توسط شاپور بن اردشير تشكيل شد و تا زمان نهب و غارت آن عمده ترين كتابخانه بغداد به شمار مى آمد.٥٢ كتابخانه صاحب بن عباد وزير شيعى آل بويه نيز بى نياز از توصيف مى نمايد.٥٣

كلمه پايــانى
در خاتمه سخن مى توان بر اين نكته تأكيد ورزيد كه ملتها در پرتوى شعور تاريخى شان حيات مى يابند. جامعه شيعى نيز مستثناى از آن نيست. تنها در سايه تلاشى وافر و بايسته درباره تاريخ تحولات شيعه مى توان از گذشته خويش سخن گفت. با گرايشهاى مذهبى ديگر بر خورد مناسب و معتدل را برقرار ساخت و در ادامه راههاى پيموده شده مسير فرهنگ و دانش را پيش برد و راههاى نوينى را براى تكامل فهم اسلامى و شيعى فراهم ساخت.

بى ترديد در مسير فهم تاريخ شيعه بايستى زندگى و حيات فكرى و اجتماعى شيخ
مفيد را مورد ارزيابى جدى و تحليلى قرار داد. زيرا با تلاش او شيعه در آغاز دوره غيبت توانست پايدار بماند. و در صحنه منازعات فرقه اى و سياسى نه تنها از گردونه اجتماعى حذف نشود بلكه به عنوان فرهنگى قوّى و مقتدر همچنان مطرح بماند. خداوند پاداش جهاد فكرى وى را صد چندان دهد و دعاى خير نسلهاى آينده اى چون ما را كه وامدار بى چون وچراى او هستيم نصيب او گرداند.

(حوزه)

--------------------------------------------------------------------------------
١ . تجارب الامم ابن مسكويه ٣٢٢/١.

٢ . المنتظم ابن جوزى ٥٦/٨ (نقل از: ماهيگيران تاجدار مفيزا... كبير مهدى افشار ٣٣٦).

٥ ـ ٣ . احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسى علينقى منزوى ج١٧٤/١.

٦ . (سفرنامه) ناصر خسرو با حواشى دكتر محمد دبير سياقى ١٥٦/.

٧ . احسن التقاسيم مقدسى ٢٥٦/.

٨ . همان مدرك ١٣٥/١.

٩ . همان مدرك ٤٧٤/١.

١٠ . (همان مدرك).

١١ . (رجال نجاشى) ٢٦٦.

١٢ . (تهران در گذشته و حال) دكتر حسين كريمان ٧٤/. در همان جا آمده است:

(سلطان محمود در رى دويست چوبه دار برپا كرد و اكابر شيعيان را به دار كشيد و تا مدتى هم
همچنان نگاهداشت. فرخى در ضمن قصيده اى در مدح محمود در خطاب به وى گفته است:

دار فرو بردى بارى دويست گفتى كين در خور خوى شماستهر كه از ايشان به هوا كار كردبر سر چوبى خشك اندر هواستبسكه ببندد بگويند كين دار فلان مهتر و بهمان كياستاينرا خانه به فلان معدنستروانرا اقطاع فلان روستاستهيچ شهى با تو نيارد چخيدگر چه كه با لشكر بى منتهاست.(ديوان فرخى) تصحيح عبد الرسولى ٢٠/.

١٣ ـ ١٤ ـ ١٥ ـ ١٦ . (احسن التقاسيم) مقدسى منزوى ٦٢٠/ ٦٥٣ ٧٠٧ ٧١٣.

١٧ . (نهضتهاى سياسى دينى ايران) سيد كاظم روحانى ٣/ ـ ٢٠; (تاريخ مازندران) اسماعيل مهجورى ٨٦/ ـ ١٢٢.

١٨ . از آن جمله اين نكته كه ناصر الحق جدّ مادرى سيد مرتضى و سيد رضى عالمان بنام شيعه امامى بود.

١٩ . (فى الملوك المصر والقاهره) جمال الدين ابوالمحاسن يوسف اتابكى ج٤ و ٥; (تاريخ خلفاى فاطمى) عبد الرحمن سيف آزاد.

٢٠ . (ظهر الاسلام) احمد امين ج٧٤/١.

٢١ . (تاريخ السياسى) دكتر حسن ابراهيم حسن ج١٢١/٣.

٢٢ . (النجوم الزاهرة) ج٣٨٤/٥.

٢٣ . (همان مدرك) ج٥٥/٤.

٢٤ .(ديوان ناصر خسرو).

٢٥ . الكامل ابن اثير.
٢٦ . مجله حوزه ٩/٣٩.

٢٧ . (تاريخ خلفاى فاطمى) ٢٩/ ـ ٣٠; (تاريخ ايران و قرون نخستين اسلامى) جواد فلاطورى ج١٥٨/١/ ـ ١٨٩; (تاريخ آل بويه) فقيهى فصول مختلف.

٢٨ . (التاريخ السياسى) دكتر حسن ابراهيم حسن ١١٧/٣.

٣١ ـ ٢٩ . (الكامل) ابن اثير ج٥١٧/٨ ٥٥٨ و ٦٢٨.

٤١ ـ ٣٢ . (همان مدرك) ج٧٦/٩ ٩٤ ١٦٨ ١٥٥ ١٧٨ ٢٠٨ ٢٦٣ ٢٩٤ ٢٩٥ ٣٠٥.

٤٤ ـ ٤٢ . (خاندان نوبختى) عباسى اقبال آشتيانى ٢١٩ ـ ٢٢٠.

٤٥ . (تاريخ قم) حسن بن محمد بن حسن قمى ترجمه حسن بن على بن عبد الملك قمى ١١/.

٤٦ . (الكامل) ابن اثير ١٨٢.

٤٧ . (همان مدرك) ٢٤٢/.

٤٨ . (همان مدرك) ٢٦٣/.

٤٩ . (همان مدرك) ٣٩/.

٥٠ . به عنوان نمونه: مرحوم كلينى مدت ٢٠ سال در راه تدوين كافى عمر صرف كرد.

٥١ . متن اين رساله. در (كنزالفوايد) كراجكى نقل شده است.

٥٢ . (آل بويه) على اصغر فقيهى. شاپور پسر وزير بهاء الدوله پسر عضدالدوله در سال ٣٨١ كتابخانه اى تأسيس كرد كه كتابهاى گوناگون از هر علم و فنى در آن يافته مى شد و نام دار العلم بر آن نهاده شده شماره كتابهاى اين كتابخانه متجاوز از ده هزار مجلّد و داراى موقوفات فراوان بود. ظاهراً به اين علت به آن دار العلم گفتند كه كتابهايى در علوم رياضى و هندسه و پزشكى در آن گرد آورى مى شد و علماى علوم مزبور يك نسخه از تصنيفات خود را به آن جا مى فرستادند.

٥٣ . (همان مدرك) ٥٣٤/. از كتابخانه هاى معروف آن روز كتابخانه صاحب بن عباد در رى بود كه در هنگامى كه نوح بن منصور سامانى در نهان از او دعوت كرد به خراسان رود و در خدمت او باشد. يكى از عذرهايى كه آورد اين بود كه تنها براى حمل كتابهاى علمى من چهارصد شتر يا بيش از اين لازم است. فهرست كتابخانه مزبور در ده مجلد بود