نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جايگاه عقل در انديشه مفيد

جايگاه عقل در انديشه مفيد


قرن چهارم هجرى قرن گسترش علوم و تمدن اسلامى بود. قرنى كه متكلمان به مكتبهاى خود شكل داده بودند. پايه هاى مذاهب فقهى ريخته شده و مردم در پيروى از فقيهان دسته بندى شده بودند. در مراكز علمى شيعه هر چند قديمين: (ابن ابى عقيل و ابن جنيد اسكافى) به تفكر عقلانى و كاربرد عقل در كلام و فقه معتقد بودند و آراء خود را تبيين و تشريح كرده بودند ولى تفكر حاكم در كلام وفقه با اهل حديث بود. در ميان اهل تسنّن نيز مكتب معتزله و اشاعره ميدان دار بودند.

در اواخر همين قرن عالم فرزانه متكلم برجسته و فقيه توانمند شيخ مفيد با گرايشهاى عقلى ظهور كرد. آثارى وى كه در برگيرنده پاسخ به اشكالات ومسائل نوپيدا در حوزه تشيّع است و همچنين مناظرات او با نحله هاى فرقه هاى گوناگون و ردّ نظرگاههاى عالمان شيعى در برخى از مسائل نمايانگر وجه علمى اوست.

معاصران وى از فرقه هاى مختلف با نظرگاههاى متفاوت بر مرتبت علمى وى اتفاق دارند از جمله: يافعى مى نويسد:

(او سرآمد همگان در كلام فقه و مناظره بود. با هر مكتبى و هر صاحب
عقيده اى با عظمت و بزرگوارى مناظره مى كرد). ١

ابن نديم مى نويسد:

(در عصر ما رياست علماى شيعه با اوست. او در دانش اعتقادات فقه اخبار و معارف دينى شيعه پشرو همگان است. او فردى بسيار هوشمند است و دركى نافذ دارد).٢

ابن جوزى مى گويد:

(او بزرگ شيعه بود. عالم و مصنّف مذهبى آنان سيد مرتضى از شاگردان اوست. او در خانه خويش مجلس مناظره و گفتگوى علمى داشت كه همه دانشمندان در آن حاضر مى شدند).٣

شيخ طوسى وى را رئيس مذهب شيعه و استاد همگان در علم كلام و فقه مى داند.٤

علاّمه حلى نيز از او به بزرگى و عظمت ياد مى كند و مى نويسد: هر كس پس از وى آمده از آثار و شيوه اش در كلام بهره گرفته است.٥

حاج ميرزا حسين نورى مؤلّف مستدرك الوسائل معتقد است: در كتابهاى اعتقادى كمتر دليل و بحثى در امامت است كه ريشه آن در كتابهاى شيخ مفيد يافت نشود.٦

از گفتار رجال شناسان معاصرين و غير معاصرين شاگردان و غير شاگردان شيعه و غير شيعه به دست مى آيد كه مفيد در عصر خويش سرآمد همگان در كلام و فقه و ديگر علوم بوده است.بيانى گيرا دركى نافذ و خلقى پيامبرگونه داشته است. در احتجاج و مناظره با خصم بى مانند بوده و با هر كس به مناظره مى پرداخته او را مغلوب مى ساخته است. ويژگيها و برجستگيهاى بسيارى را براى او برشمرده اند.

از اين روى اكنون كه هزارمين سال درگذشت اوست شايسته است محققان و نويسندگان به احياى آثار وى دست يازند و مقاله و رساله هايى درباره ابعاد وجودى اين وجود شريف بنگارند.

آنچه ما در اين نوشتار در پى آنيم نگاهى به جايگاه عقل در معارف اسلامى در انديشه اين عالم برجسته است. ولى پيش از آن كه به اصل بحث بپردازيم يادآورى نكته اى را لازم مى دانيم:

جايگاه عقل در فرهنگ اسلامى

در مكتب حيات بخش اسلام عقل جايگاه ويژه اى دارد. قرآن كريم آيات
بسيارى را به عقل اختصاص داده است و ازمردم مى خواهد كه از انديشه به ايمان برسند.

علامه طباطبايى مى نويسد:

(اگر كتاب الهى را تفحص كامل كرده و در آياتش دقّت كنيد خواهيد ديد شايد بيش از سيصد آيه هست كه مردم را به تفكّر تذكّر و تعقّل دعوت كرده است. و يا به پيامبر(ص) استدلالى را براى اثبات حقّى و يا از بين بردن باطلى مى آموزد... خداوند در قرآن حتّى در يك آيه بندگان خود را امر نفرموده كه نفهميده به خدا و يا هر چيزى كه از جانب اوست ايمان آورند و يا راهى را كوركورانه بپيمايند. حتى قوانين و احكامى كه براى بندگان خود وضع كرده و عقل بشرى به تفصيل ملاكهاى آن را درك نمى كند... علّت آورده است.)٧

كوتاه سخن اين كه آيات قرآنى باواژه هاى گوناگون از قبيل: تفكّر لبّ نُهى فقه شعور بصيرت درايت ذكر و... از عقل ستايش كرده و به كارگيرى آن را تشويق مى كند. و با بهره گيرى از حجّت عقلى در اثبات معارف اسلامى٨ و طلب برهان عقلى از مخالفان٩ و تبيين لغزشگاههاى عقل١٠ بر اعتبار و حجيّت آن صحّه مى گذارد.

در روايات مأثوره از ائمه معصومين(ع) به عقل به اندازه اى ارزش و اهميت داده شده كه در هيچ مكتب و مسلكى نمونه ندارد. اصول كافى و بحارالانوار نخستين باب را با روايات عقل شروع مى كنند. رواياتى كه در آن دو كتاب و كتابهاى ديگر حديثى آمده بيسار است.

از باب نمونه: امام صادق (ع) پس از آن كه از عقل ستايش مى كند به كاربرد آن در مسائل اعتقادى اشاره مى فرمايد:

(انسانها در پرتو عقل آفريدگار خود را شناخته اند و دانسته اند كه آنان آفريده خداوند و تحت تدبير اويند و خداوند باقى و آنان فانى اند. و از راه ديدن آسمان و زمين خورشيد و ماه شب و روز به استدلال عقلى پرداخته و بروجود آفريدگار مدبّر ازلى و ابدى استدلال مى نمايند. و به كمك عقل نيك را از بد بازشناخته و مى دانند كه نادانى مايه ظلمت و دانايى عامل نور است. اين است دلالت و راهنمايى عقل...)١١

موسى بن جعفر(ع) در روايتى مفصّل خطاب به هشام بن حكم بر اهميت عقل و نقش آن در تحصيل سعادت دنيا و آخرت انسان تكيه كرده و مى فرمايد:
اى هشام! خداوند به وسيله عقل حجّت را بر مردم تمام كرده و پيامبران را به وسيله بيان يارى كرده و به سبب برهانها به ربوبيت خويش راهنمايشان كرده است...

اى هشام! خداوند پيامبران را به سوى بندگانش مبعوث نكرد مگر براى اين كه در باره خدا تعقل كنند. بهترين اجابت كنندگان دعوت رسولان كسانى هستند كه داراى بهترين تعقل مى باشند. و آنان كه داراى كاملترين عقل اند به با عظمت ترين درجه در دنيا و آخرت نائل مى شوند...)١٢

سپس امام(ع) در همين روايت انبيا و ائمه(ع) را حجّت ظاهرى و عقل را حجّت باطنى معرفى مى كند.١٣

روايات در اهميت ارزش و كاربرد عقل بيش از آن است كه در اين اندك بگنجد; لذا ما به مضمون برخى از آنها اشاره مى كنيم:

عقل بالاترين موهبت الهى است.١٤ شخصيت انسان به عقل اوست. هوش فهم حافظه دانش از عقل سرچشمه مى گيرد. عقل مايه كمال انسان است. عقل راهنماى و كليد كار انسان است...١٥ خواب عاقل از عبادات جاهل بالاتر است.١٦ امساك عاقل از روزه گرفتن جاهل برتر است.١٧ عمل صالح با عقل داراى ارزش است.١٨ ثواب و عقاب هر كسى به اندازه عقل اوست. ١٩عقل دوست٢٠و راهنماى مؤمن است. ٢١كسى كه عقل ندارد دين ندارد.٢٢

ائمه معصومين(ع) در عمل نيز به تناسب شرايط زمانى و فرصتهايى كه در اختيار داشتند بر پايه تفكر عقلانى به تبيين و نشر معارف اسلامى مى پرداختند. در مناظره با مشركان يهود ونصارى و ساير معاندان اسلام از همين شيوه استفاده مى كردند. نمونه اى از مناظرات آنان را كه در حقيقت بيانگر شيوه آنان در نشر و اثبات معارف اسلامى است مى توانيد در احتجاج طبرسى بحارالانوار اصول كافى نهج البلاغه و... ببيند.

افزون بر اين ائمه(ع) به تربيت شيعيان و شاگردان بر پايه تفكر عقلانى بسيار اهميت مى دادند. بر همين اساس در مكتب آنان متكلمان بنامى همچون: هشام بن حكم هشام بن سالم زرارة بن اعين حمران بن اعين مؤمن الطاق قيس بن ماصر يونس بن عبد الرحمن بزنطى فضل بن شاذان و... پرورش يافتند كه در تبيين معارف اسلامى و گفتگو با مخالفان از شيوه اجتهادى
و تفكر عقلانى استفاده مى كردند و پيروز مى شدند.٢٣

اين عدّه مورد تشويق احترام و راهنمايى ائمه(ع) قرار داشتند.٢٤

با آن همه ارزش و اهميتى كه قرآن و معصومين(ع) به عقل مى دادند و با آن همه احترام و تشويقى كه ائمه نسبت به متكلمان و به كارگيرى عقل داشتند متاسفانه در همان زمان جريان ديگرى در ميان شيعيان وجود داشت كه تنها به دريافت و نقل احاديث مى پرداخت و از بحثهاى كلامى و تفكر عقلانى دورى مى جست و نسبت به متكلمان شيعى نظر خوشى نداشت٢٥ و گاه آنان را زخم زبان زده و مى آزرد.٢٦ در مقابل اين جريان ائمه(ع) آنان را تحسين تشويق و تاييد مى كردند و به مداراى با آنان سفارش مى كردند;٢٧زيرا انديشه آنان را از درك نكات دقيق عاجز مى دانستند. محدثان قم نيز با متكلمان ميانه خوبى نداشتند٢٨و حتى برخى از آنان در نكوهش متكلمان روايت مى ساختند و به ائمه(ع) نسبت مى دادند.٢٩ در مقابل ائمه شيعيان را به همين متكلمان و كتابهاى آنان راهنمايى مى كردند٣٠و محدثان قم را به دوستى و رفتار محترمانه با متكلمان تشويق مى كردند.٣١

از باب نمونه: امام رضا(ع) در پاسخ يونس بن عبد الرحمن كه برخى از هواداران ائمه(ع) او و پيروانش را كافر و زنديق مى دانستند مى فرمايد:

(شما را در راه رستگارى مى بينم.)٣٢

در مسائل فقهى نيز تفكر عقلانى از اهميت ويژه اى برخوردار است تا جايى كه ائمه(ع) وظيفه خود را بيان قواعد و كليات احكام دانسته و تطبيق آنها را بر مصاديق و استخراج فروع و احكام جزئى را كه با نظارت عقل انجام مى گيرد به عهده پيروان خويش گذارده اند.٣٣

و در موارد بسيارى نحوه استنباط احكام را براى شاگردان خويش بيان مى كردند.٣٤

و برخى از اصحاب خويش را كه شايستگى استنباط احكام را داشتند به افتاء در ميان شيعيان تشويشان مى كردند.٣٥

لازم به ياد آورى است كه هم زمان با اين دو گرايش در ميان شيعيان در ميان سنّيان نيز گروههايى وجود داشتند: معتزله در كلام و اهل رأى و قياس در فقه و اهل حديث و اشاعره در كلام و فقه وجود داشت.

معتزله و اهل قياس عقل گرايى افراطى را پيشه خود ساخته بودند و حتى در برخى از
موارد دريافتهاى عقلى را بر شرع مقدّم مى داشتند.٣٦ در مقابل مالك احمد حنبل سفيان ثورى و شافعى از شيوه معتزليان سخت انتقاد مى كردند. از باب نمونه:

شافعى فتوا داد كه اهل كلام را با تازيانه بايد تنبيه كرد. احمد حنبل آنان را زنديق شمرد.

اينان متكلمان را گمراه و نقل كلام آنان را حتى براى نقد و ردّ كفر و گناه مى شمردند. ٣٧ائمه معصومين(ع) انحرافات اين مكاتب را بيان مى كردند و آنان را از اجتهاد رأى و قياس كه در حقيقت افراط در كاربرد عقل است برحذر داشته٣٨ و گاه گفتگو و مناظراتى با هواداران اين مكاتب نيز داشته اند٣٩

دوره غيبت

متاسفانه با نگاهى گذرا به تاريخ در مى يابيم كه تفكّر حاكم تا اواخر قرن چهارم با كسانى است كه تنها به دريافت و نقل احاديث بسنده كرده و از عقل در شناخت دين و شريعت استفاده نمى كردند.

هواداران اين مكتب كلام و تفكر عقلانى راحتى براى تقويت مذهب و در حمايت از ديدگاههاى شيعه جايز نمى دانستند و در مسائل فقهى با اجتهاد به صورت يك عمل و كوشش فكرى بر اساس استنباط تعقّلى ميانه اى نداشتند.٤٠

اين مكتب كه در زمان حضور ائمه(ع) يكى از دو گرايش رايج در جوامع شيعى بود و به خاطر پيامدهاى سوء آن همواره از جانب ائمه(ع) مورد بى توجهى و انتقاد قرار مى گرفت اندك اندك بر مراكز علمى و محيط فكرى شيعه چيره شد و گرايش عقلانى را در كلام و فقه مغلوب خويش ساخت. قم كه در آن زمان بزرگترين و مهمترين مركز علمى شيعه بود كلاملاً در اختيار اين مكتب قرار داشت.٤١ اكثريت فقهاى شيعه در اين دوره تا اواخر قرن چهارم از پيروان اين مكتب بودند.٤٢ ابن ابى عقيل و ابن جنيد كه از آنان به قديمين ياد مى شود از متكلمان شيعه و در فقه معتقد به فقه تحليلى و تعقلى بوده و هم زمان با حاكميت محدثان بر محيط علمى و مذهبى شيعه در نيمه دوّم قرن سوّم و قسمت عمده قرن چهارم مى زيسته اند ولى قدرت مقابله با تفكر حاكم را نداشته اند.

در اواخر قرن چهارم متكلم و فقيه بزرگ و توانمند شيعه شيخ مفيد كه از
شاگردان برجسته احمد بن محمد بن جنيد اسكافى محمد بن على بن بابويه قمى (صدوق) جعفر بن محمدبن قولويه احمد بن محمد ابن على بن داود قمى ابوالحسين على بن وصيف الناشى بود و با شيوه هاى كلامى و فقهى آنان آشنايى كامل داشت شيوه ابن جنيد را برگزيده و ابن ابى عقيل را كه آراى نزديكى به ابن جنيد دارد بسيار ستوده است. حتى به گفته نجاشى برخى از كتابهاى وى را تدريس مى كرده است.٤٣ در مقابل به اهل حديث و استادش شيخ صدوق سخت انتقاد مى كرد. او كه به خوبى پيامد و خطر انديشه اين گروه را براى اسلام و مسلمانان درك كرده بود براى از بين بردن سلطه و حاكميت قشرى گرى و گشودن راه استدلال و تعقل در كلام وفقه گامهايى برداشت از جمله:

١ . با جمودگرايى اهل حديث به شدت مبارزه كرد و برخى از آراى آنان را كه بيانگر جمود و عدم تعمق آنان در دين بود ردّ كرد.

٢ . مبانى و شيوه آنان را در كلام وفقه به نقد كشيد.

٣ . وبالاخره بر ايمان استدلالى پاى فشرد و از تقليد و تعبّد در اصول دين بر حذر داشت.

٤ . و با مناظره و احتجاج به مكاتب كلامى و فقهى مخالف را مغلوب ساخت. در مجموع جايگاه عقل را در معارف اسلامى نماياند. آنچه در ذيل مى آيد نمونه اى از ديدگاههاى مفيد در ابعاد ياد شده مى باشد.

ستيز با جمودگرايى

شيخ مفيد با آشنايى كاملى كه از مكتب اهل حديث داشت از جمودگرايى و عدم تعمق آنان در روايات به شدت انتقاد كرد. در نوشته هايش ازجمله: (المسائل السرويه) (مقابس الانوار فى الردّ على اهل الاخبار) (تصحيح الاعتقاد) و... به اهل حديث شديداً حمله مى كند.

در تصحيح الاعتقاد مى نويسد:

(اصحاب اخبارى مسلك ما اصحاب سلامت هستند ولى به دور از تعمّق و بهره كمى از هوشيارى. بدون دقّت و وارسى از كنار احاديث مى گذرند در سند آن تامّل نمى كنند و حقّ و باطلى آن را از هم جدا نمى سازند و نمى دانند اگر آن احاديث را درست بشمارند چه مشكل بزرگى گريبانگير آنان خواهد شد).٤٤
افزون بر اين شيخ مفيد در چندين مورد ديگر ظاهر گرايى و عدم تعمّق در روايات و تقليد از راويان را نكوهش كرده٤٥ و اعتماد بر روايات شاذّ و غير صحيح را نادرست دانسته است.٤٦

در باب (مشيت و اراده) مى نويسد:

(آنچه را ابوجعفر در اين باب آورده چيزى به دست نمى دهد و معانى آن مختلف و متناقض است. و سبب آن اين است كه وى به ظواهر احاديث گوناگون عمل كرده و از كسانى نيست كه به دقّت بدانها بنگرد و بين حقّ و باطل آنها را تمييز دهد و به چيزى عمل كند كه حجت و برهان است. آرى كسى كه در مذهبش بر گفتارهاى مختلف عمل نمايد و از راويان تقليد نمايد حالش در ضعف همان است كه ما بيان كرديم.)٤٧

از نحوه انتقاد مفيد به شيخ صدوق در عبارت فوق و ديگران چنين بر مى آيد كه كار محدثان به جايى رسيده بود كه او براى نجات علمى و فكرى شيعه چاره اى جز برخورد شديد در برابر آنان نمى ديد.

نقد مبانى اهل حديث در عقائد

اهل حديث و در رأس آنان شيخ صدوق با كلام به معناى استدلال عقلى و منطقى در اصول عقائد مخالف هستند.

شيخ صدوق وظيفه كارشناس را در مسائل عقيدتى نقل آيات و احاديث مأثوره از پيامبر(ص) و ائمه معصومين و توضيح آنها مى داند.٤٨ جدل درباره خداوند را به استناد به سخنان امام صادق نادرست مى داند و در اين باره احاديثى را نقل مى كند كه اصحاب كلام به هلاكت تهديد شده اند. وى پس از ذكر احاديثى از امام صادق(ع) كه در آنها از جدل درباره خداوند نهى شده٤٩ و اصحاب كلام به هلاكت تهديد شده اند٥٠ در دفاع از دين و مجادله بامخالفان نيز استفاده از عقل را روا نمى داند و بر اين عقيده است كه: محور جدال تنها بايد سخنان معصومين(ع) باشد:

(فامّا الاحتجاج على المخالفين بقول اللّه وقول رسوله(ص) وبقول الايٌمه(ع) او لمعانى كلامهم لمن يحسن الكلام فمطلق و على من لايحسن فمحظور محرّم).٥١

استدلال عليه مخالفان به گفتار خداوند و پيامبر(ص) و ائمه(ع) يا به معانى سخنان ايشان براى كسى كه علم كلام و مسائل عقيدتى را خوب مى داند جايز است; ولى براى كسى كه چنين نباشد ممنوع و حرام است. شيخ مفيد در مقابل به دفاع از كاربرد عقل در عقائد به نقد و بررسى دلائل
اهل حديث مى پردازد.. وى در ابتداء در پاسخ به رواياتى كه از جدل نهى كرده است جدل را به دو قسم حقّ و باطل تقسيم مى كند. وجدل حقّ را مورد تشويق و تاييد قرآن كريم بلكه فرمان خداوند به پيمبر اسلام(ص): (وجادلهم بالتى هى احسن) مى داند. و پس از آن جدال نوح(ع) ابراهيم(ع) و پيامبر اسلام(ص) را با استشهاد به آيات قرآنى مى كند.٥٢ در حقيقت به پيشينه استفاده از عقل در معارف الهى مى پردازد. پس از آن مى نويسد:

(ائمه معصومين(ع) همواره با مخالفان به مناظره و جدال مى پرداختند. بزرگان اصحاب ايشان نيز به پيروى از ائمه در هر عصرى استدلال و نظر را به كار مى بردند. و به حق جدال مى كردند و باطل را با حجّت و برهان از ميان مى بردند. و ائمه(ع) نيز كار آنان را مى ستودند و از آنان سپاسگزارى كرده و زبان به ستايش و ثناى آنان مى گشودند)٥٣

شيخ مفيد براى اثبات سخنان فوق رواياتى را از كتاب (اصول كافى) آورده كه به برخى از آنها در ذيل اشاره مى كنيم:

يونس ابن يعقوب مى گويد:

خدمت امام صادق(ع) بودم مردى از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت: من علم كلام و فقه و فرائض مى دانم براى مناظره با اصحاب شما آمده ام. امام در ابتداء با سؤالاتى چند وى را محكوم كرد و پس از آن امام به من رو كرد و فرمود:

اى (يونس ابن يعقوب! اين مرد پيش از آن كه وارد بحث شود خودش را محكوم كرد.)

سپس فرمود: (اگر علم كلام خوب مى دانستى با او سخن مى گفتنى.)

در پاسخ گفتم: افسوس كه خوب نمى دانم و سپس پرسيدم: من شنيده ام كه شما از علم كلام نهى نموده و فرموده ايد:

(واى بر اصحاب كلام زيرا مى گويند: اين درست است آن نادرست اين را مى فهميم و آن را نمى فهميم).

امام(ع) فرمود: (من گفتم واى بر آنان اگر گفته مرا رها كنند و دنبال خواسته خود بروند.)

سپس فرمود: (برو بيرون و هركس از متكلمين را ديدى بياور.)

من رفتم و حمران بن اعين احول هشام بن سالم قيس ابن ماصر كه همگى علم كلام را خوب مى دانستند (البته به نظر من قيس بن ماصر قوى تر از بقيّه بود; زيرا وى علم كلام را از على بن حسين(ع)
آموخته بود) آوردم. در اين هنگام هشام بن حكم وارد شد. امام روكرد به متكلمان حاضر در جلسه و فرمود: (با اين مرد شامى مناظره كنيد). همگى مناظره كردند و غالب شدند. مرد شامى حق را پذيرفت امام هر يك از متكلمان حاضر در جلسه را راهنماييهايى كردند آن گاه خطاب به هشام بن حكم فرمودند: (مثلك فليكلّم النّاس فاتّق الزّله والشفاعه من ورائها ان شاء الله).٥٤

مانند توئى بايد با مردم سخن بگويد. خود را از لغزش نگهدار شفاعت ما به دنبالش مى آيد. ان شاء الله.

نقل شده: امام صادق(ع) شخصى را از كلام نهى كرد و فرد ديگرى را به آن دستور داد. برخى از اصحاب علت را جويا شدند. حضرت فرمود:

(هذا ابصر بالحجج وارفق منه)٥٥

اين شخص بصيرتر به برهانها و با حوصله تر از اوست.

شيخ مفيد به رواياتى ديگرى هم در پاسخ به شيخ صدوق اشاره كرده كه ضرورتى در ذكر آنها نمى بينيم. در اين جا به تحليل ايشان از رواياتى كه در مذمت به اصطلاح متكلمان وارد شده بسنده مى كنيم:

(ثابت شد كه نهى ائمه معصومين(ع) از كلام مشمول گروهى است كه كلام را نيكو نمى دانسته اند و راههاى آن را فرا نگرفته اند و اشتغال به كلام باعث فساد آنها مى شده است. دستور ائمه(ع) به گروهى ديگر به خاطر آن بوده كه آنها كلام را نيكو مى دانسته و راههاى آن را نيز مى شناخته اند.)٥٦

شيخ مفيد در توضيح و تحليل رواياتى كه سخن گفتن درباره خدا را ناروا مى داند مى نويسد:

(واما نهى از كلام درباره خداى عزوجل اختصاص دارد به نهى از كلام در شبيه شمردن او به آفريدگانش و ستمگر بودن در احكامش. و امّا سخن در توحيد خداوند و تقديس و تنزيه و نفى تشبيه از خداوند مورد امر و تشويق اسلام است.)٥٧

سپس شيخ مفيد به كسانى كه مخالف كاربرد عقل در عقائد هستند به شدت حمله مى كند بدين مضمون:

(آنان از اين طريق كم خردى خود را نشان مى دهند و معلوم مى شود كه به معرفت راستين دست نيافته اند و به مراتب اهل بصيرت نرسيده اند.) آن گاه آيات و رواياتى را در نكوهش از تقليد مى آورد و فرجام
كناره گيرى از عقل و استدلال را تقليد كوركورانه مى داند و اظهار مى دارد:

(همه در طرد آن اتفاق دارند.)

درباره اخبار مى نويسد: (اخبارى را كه ابوجعفر آورده بود تفسير و توجيه درست آن همان است كه ما آورديم و معانى آن اخبار چيزى نيست كه وى گمان كرده است.)٥٨

نقد آراء اهل حديث

شيخ مفيد با انديشه اى كه داشت و براى عقل جايگاه ويژه اى قايل بود نمى توانست با برخى از آراى اهل حديث در كلام و فقه سرسازگارى داشته باشد; از اين روى بعضى از آراى آنان را به نقد مى كشد كه به نمونه هايى از آن در ذيل اشاره مى كنيم.

١ . تقيّه

شيخ صدوق در زمان غيبت تقيه را بر همه شيعيان لازم مى داند.٥٩ شيخ مفيد بر اين باور است كه تقيّه در صورتى لازم است كه انسان يقين داشته باشد اگر ايمانش را اظهار كند سبب نابودى او خواهد شد.٦٠

عدم توافق استاد و شاگرد در تقيّه انعكاس ديگرى از اختلاف نظرهاى آن دو درباره مناظره در موضوعات دينى است. شيخ مفيد درباره احاديثى كه از جدل و مناظره با مخالفان نهى مى كند مى نويسد:

(ائمه معصومين(ع) به گروهى از شيعيان خود دستور داده اند كه از اظهار حق خوددارى كنند و آن را از مخالفان دين پوشيده نگه دارند و چيزى اظهار كنند كه گمان آنان را بر مخالفت ايشان برطرف كند. اين به صلاح و خير آنان است. و به عدّه اى ديگر دستور داده اند كه با مخالفان خود سخن بگويند احتجاج نمايند آشكارا آنان را به حقّ دعوت نمايند; چون مى دانند در اين كار آسيبى به ايشان نخواهد رسيد.)٦١

شيخ مفيد در ادامه گفتارش به استادش از آن جهت اشكال مى كند كه به صورت مطلق لزوم تقيّه را بيان كرده و تمايزى بين توده مردم كه در صورت علم و يا مظنه قوى به ضرر دنيوى و اخروى مكلّف به پنهان داشتن اعتقاد خودهستند و كارشناسان كه موظفند براى دفاع از عقائد خويش درباره آن استدلال كنند قايل نشده است. اشكال ديگرى كه به استادش در اين باب دارد اين است كه: وى با فرق نگذاشتن بين اين دو گروه شيوه و روش خودش را محكوم كرده است; چون وى على رغم خواست خودش
يك جدلى بود:

(وى اعتقاد شخصى خود را درباره حق در خطابه هاى خويش كه جنبه عمومى داشته و نيز در كتابهايش كه به صورت وسيع انتشار يافته بيان كرده است. و از تناقضى كه در گفتار و رفتارش وجود دارد غافل مانده است. اگر تقيه را در جاى خود قرار مى داد و به صورت مطلق آن را بيان نمى كرد از تناقض گويى رهايى مى يافت و حقيقت امر براى كسانى كه خواستار هدايت هستند روشن مى شد. و شناخت تقيه براى خواستاران آن روشن شده و به اشكالى در اين باره برخورد نمى كردند. ولى وى از شيوه اهل حديث در عمل به ظواهر حديث پيروى كرده و از راه تفكّر دورى گزيده است. و اين شيوه نگرش به دين كسى را كه پاى بند آن است آسيب مى رساند. و باقى ماندن بر آن مانع از بصيرت و روشن بينى است.)٦٢

٢ . نفوس و ارواح

شيخ مفيد پس از اشاره به گفتار شيخ صدوق درباره نفس و روح مى نويسد: (سخن ابو جعفر [شيخ صدوق] در اين باب بر شيوه حدس است نه تحقيق. اگر وى تنها به ذكر اخبار اكتفاء مى كرد و معانى آن را نمى آورد براى وى بهتر بود از ورود در راهى كه رفتنش براى وى مشكل است.)٦٣

وى چندين معنى براى نفس و روح ذكر مى كند و معناى درست آن را به عقيده خود مى نماياند و حديث مورد استناد شيخ صدوق را خبر واحد و غير معتبر مى شمارد. به اين نيز اكتفا نمى كند و به تجزيه و تحليل روايت مورد استناد شيخ صدوق مى پردازد و تفسير ديگرى را براى حديث مى آورد و منشاء چنين اعتقادى را ارباب تناسخ مى داند كه حشويه شيعه از آنان پيروى كرده اند:

(اين عقيده اى است كه هيچ عاقلى آن را نمى پذيرد. سزاوار نيست كسى كه آگاهى از حقايق امور ندارد در اين موارد سخن بگويد...

آنچه ابو جعفر [شيخ صدوق] به آن تصريح كرده است در معناى نفس و روح همان قول اهل تناسخ است بدون آن كه بداند به اعتقاد آنان دچار شده است. پيامد اين گفتار براى خودش و براى ديگران بسيار بزرگ است).٦٤

شيخ مفيد پس از عبارت فوق به نقد و ردّ سخن شيخ صدوق درباره بقاى نفس مى پردازد و آن را عقيده اى ضد قرآن و
مذهب بسيارى از فلاسفه ملحد و اصحاب تناسخ مى شمارد و مى نويسد:

(اگر اصحاب اخبارى ما به پيامدهاى گفتار خود توجه داشتند هرگز چنين آرايى را بيان نمى كردند. اصحاب اخبارى ما اصحاب سلامت هستند... لكن در سند حديث دقّت نمى كنند و بين حقّ و باطل آن فرق نمى گذارند).٦٥

شيخ مفيد در جاى جاى شرح خود بر (رسالة الاعتقادات) صدوق به نقد و ردّ انديشه هاى اعتقادى صدوق پرداخته است. اهل تحقيق براى اطلاع بيشتر مى توانند به اين شرح كه به (تصحيح الاعتقاد) مشهور است مراجعه كنند.

دعوت به ايمان استلالى

شيخ مفيد روش اهل حديث را در برخورد با مسائل عقيدتى تقليدى مى خواند. با الهام از قرآن خواهان اين است كه مردم از انديشه به ايمان بر سند و به جاى تعبّد و تقليد ايمان خويش را بر پايه معرفت عقلى و مبتنى بر اكتساب و استدلال قرار دهند.

وى در رساله اوائل المقالات) با عنوان: (القول فى المعرفة) مى نويسد:

(اقول ان المعرفة باللّه اكتساب وكذلك المعرفه بانبيائه وكلّ غائب و انّه لايجوز الاضطرار الى معرفة شى مما ذكرناه وهو مذهب كثير من الاماميه والبغداديين من المعتزلة خاصه ويخالف فيه البصريون من المعتزلة والحشوية من اصحاب الحديث).٦٦
معرفت و شناخت خدا و همچنين انبياى خدا و هر امر غيبى اكتسابى است نه اضطرارى كه به اندك توجهى انسان شناخت به آنها پيدا كند. مذهبِ اكثر اماميه و معتزله بغداد همين است; ولى معتزله بصرى و حشويه از اصحاب اهل حديث با اين نظر مخالفند.

شيخ مفيد در جاى ديگر تقليد و تعبد در عقائد را نكوهش مى كند و عدم جواز تقليد را عقيده همه عالمان مى داند.٦٧ به همين مناسبت آيات و رواياتى را در مذمت از تقليد در عقائد مى آورد از جمله:

(انا وجدنا آبائنا على امّة وانّا على آثارهم مقتدون. قل اولو جئتكم باهدى مما وجدتم عليه آبائكم).٦٨

(ايّاكم والتقليد فانّه من قلّد في دينه هلك انّ اللّه تعالى يقول: (اتخذوا احبارهم ورهبانهم اربابا من دون اللّه) فلا واللّه ماصلّوا لهم ولاصاموا ولكنّهم احلوا لهم
حراما وحرموا عليهم حلالاً فقلدوهم في ذلك فبعدوهم وهم لايشعرون).٦٩

امام صادق فرمود: از تقليد بپرهيزيد; زيرا تقليد در دين مايه هلاكت است. خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:

(عالمان و راهبان خويش را پروردگار خويش گرفتند نه خدا را) به خدا سوگند كه براى آنان نماز و يا روزه نگرفتند ولكن حرام خدا را براى آنان حلال و حلال خدا را حرام كردند. آنان نيز پيروى كردند; بنابراين آنان ندانسته و نفهميده عبادت ايشان كردند.

آن گاه در ردّ اهل حديث مى نويسد:

(اگر تقليد در عقايد روا و استدلال و نظر باطل بود تقليد گروهى از گروه ديگر اولى نيست بنابراين هر گمراهى به سبب تقليد معذور خواهد بود و كسانى كه از بدعت گذاران در دين پيروى مى كنند گناهى نداشتند. اين سخنى است كه هيچ كس آن را نمى گويد از اين روى استدلال و نظر حق است و مناظره به حق نيز رواست).٧٠

شخصى از مفيد سؤال كرد با توجه به اين كه شما استدلال و نظر را در اصول عقائد شرط مى دانيد آيا شيعيان مقلّد كافر و مستحق خلود در آتش هستند؟ اگر چنين باشد غير تو و يا حداكثر بيست نفر در همه جهان از شيعه اماميه به بهشت نخواهند رسيد.

شيخ مفيد در پاسخ مردم را به دو گروه تقسيم مى كند.

١ . كسانى كه از لحاظ فكرى و عقلى ضعيف هستند مانند: اهل باديه و ...

مى گويد: اينان مكلف به استدلال نيستند و اگر گفتار و كردار نيكى انجام بدهند جزاى آن را خواهند گرفت; امّا مرتبه آنان بسيار پايين است.

٢ . گروهى كه از عقل و تفكر قوى برخوردارند و مى توانند در مسائل اعتقادى عقل خود را به كار بيندازند. اينان اگر چنين نكنند; يعنى عقل خود را به كار نيندازند در آتش مخلّد خواهند بود.

وى در پاسخ اين كه تعداد شيعيان غير مقلّد در اصول دين اندك است بين متخصصان و مدافعان دين و كسانى كه مكلف به معرفت هستند فرق مى گذارد و معتقد است كه: جمهور شيعه اگر عقل خود را به كار اندازد به معرفتى كه لازم است مى رسند; زيرا راه به آن آسان است.٧١

مناظره با فقيهان و متكلمان

از جمله حركتهاى فكرى و فرهنگى شيخ
مفيد مناظره با متكلمان و فقيهان فرقه هاى گوناگون شيعى و غير شيعى بود. او به اعتراف مخالف و موافق با اين حركت عظيم فكرى فرهنگى تحولى ژرف به وجود آورد و بسيارى از مردمان را از كژى و ناراستى و تفكرات موهوم و خرافى نجات داد و به شاهراه سعادت هدايت كرد.

خطيب بغدادى مى نويسد:

(محمد بن محمد ابن نعمان ابو عبد اللّه معروف به ابن معلم شيخ رافضيان و متبحر در تعليمات آنان بود. كتابهاى بسيارى در خطاها و در دفاع از اصول عقائد آنان نوشت و به مناظره هايى بر ضدّ نسلهاى نخستين اسلام اصحاب و تابعين و نيز بر ضدّ فقيهانى كه اجتهاد را به كار مى گرفتند (قياس) پرداخت. وى يكى از ائمه ضلال بود. پيش از آن كه خدا مسلمانان را از او خلاص كند! گروهى از مسلمانان را خراب كرد!)٧٢

سخنان خطيب بغدادى حاكى از تسلّط و تبحّر شيخ مفيد بر جريانها و گرايشهاى اعتقادى و فقهى است. اين سخنان كينه توزانه مى نماياند كه شيخ مفيد با منطق قوى خود عالمان فرقه هاى گوناگون را در تنگنا قرار داده و بسيارى از آنان و پيروان آنان را به حقانيت مكتب اهل بيت آگاه ساخته است. شيخ مفيد به اين مسأله بسيار اهميت مى داد در اوقات مختلف با بزرگترين متكلمان و فقيهان و محدثان زمان خويش از قبيل: قاضى ابوبكر باقلانى قاضى ابوبكر بن سيار قاضى ابومحمّد عمانى ابوبكر بن دقاق طبرانى پيشواى زيديه ابن لؤلؤ پيشواى اسماعيليه ابوبكر اخشيد معتزلى ابوالحسين كوفى ابن كلاب قطان از پيشوايان حشويه ابو عبد اللّه بصرى پيروان منصور حلاج كرابيسى جعفر بن حرب على بن عيسى رمّانى بلخى و... به مناظره مى پرداخت. حتّى نوشته اند: در منزل شيخ مفيد مجلس مناظره و گفتگوى علمى برگزار مى شد و در آن مجلس دانشمندان مذاهب شركت مى كردند و وى با آنان مناظره مى كرد.٧٣ نمونه هايى از اين مناظرات را در كتاب پر ارزش : الفصول المختاره كه شاگردش سيد مرتضى از دو كتاب وى: (المجالس المحفوظه) و العيون والمحاسن جمع آورى كرده مى توانيد ببينيد.

علاّمه زنجانى در مقدمه كتاب: اوائل المقالات در اين باره مى نويسد:

(در روزگار شيخ مفيد شهر بغداد كه
مركز كشور پهناور اسلامى بود پر بود از طرفداران مذاهب گوناگون و صاحب نظران و بحث آفرينان آن فرقه ها همواره مجالس گفتگو ميان آنان دائر بود و مجامع بحث و درگيرى يكى پس از ديگرى بر پا مى گشت. بسيارى شد كه اين مجالس در نزد خلفاء و ديگر صاحبان نفوذ و قدرت تشكيل مى يافت و ارباب نظر و علماى اعتقادات حاضر مى شدند و در باره مسائل اختلافى و عقايد مذهبى و همچنين ديگر مسائل در اصول و فروع به بحث و گفتگو مى پرداختند. در همه اين مجالس و محافل شيخ مفيد حاضر مى گشت و مناسبت پيش مى آمد وارد ميدان بحث مى شد و درباره مذهب تشيع با همه آنان به مناظره مى پرداخت و درگير مى گشت و اشكالات همه را ردّ مى كرد و به هر ايرادى كه به شيعه داشتند پاسخ مى گفت و از نظرات مذهبى دفاع مى كرد و با فهم نيرومند و نظر دقيق و دل نترس و زبان باز و بيان زيبايى كه داشت بر همه چيره و پيروز مى گشت. البتّه بحثهاى اعتقادى و مذهبى شيخ مفيد و دفاعهاى او از مذهب منحصر به مناظرات شفاهى نبود بلكه به وسيله نوشتن كتاب و گفتن جزوه نيز به ردّ كردن مخالفان و روشن كردن شبهه هاى آنان مى پرداخت. و در تالي فات خويش آراء بزرگترين صاحب نظران و متكلمان و بحث آفرينان فرقه ها را مورد انتقاد قرار مى داد. وسعت و تنوع دامنه كار وى و اهميت آن در مسائل ياد شده از ملاحظه اسامى تاليفات او كه در كتابهاى رجال و زندگينامه ها و فهرستها ثبت شده به خوبى مشهود است...)٧٤

شيخ مفيد همان گونه كه عقايد و آراى اهل حديث سنّى را به نقد مى كشيد شيوه معتزله و بسيارى از آراى آنان و شيوه طرفداران قياس را نيز ردّ كرد. بسيارى از مناظرات وى با هواداران مكتب اعتزال و قياس بود.٧٥وى با اين كه به دخالت عقل در عقايد و فقه معتقد بود ولى شيوه افراطى معتزله را در تمسّك عقل قبول نداشت و بسيارى از آراى آنان را نمى پسنديد. در فقه شيوه اهل قياس را كه در مراجعه به عقل بى ضابطه بودند و افراط مى كردند نقد كرد. افزون بر اين شيخ مفيد آراى گروهى از نويسندگان كه تاليفاتى گمراه كننده بر جاى گذاشته بودند به نقد و بررسى گذاشت و بطلان آنها را آشكار ساخت. شيخ در اين جبهه از جمله: به ابطال عقايد و افكار منحرف و توضيح نادرستيهاى افرادى چون:
ابوعثمان جاحظ جُبّائى متكلم معتزلى ابوالعباس ثعلب ابوعلى قطرب ابو محمّد قتيبه و... پرداخت.٧٦

كوتاه سخن اين كه شيخ هيچ فرصتى را براى ترويج و دفاع از اسلام راستين از دست نمى داد; به گونه اى كه برخى از مناظرات وى در مسافرتها انجام گرفته است.٧٧

برخى از مورخان نوشته اند: شيخ مفيد وقتى مى خواست در جلسات مناظره با مخالفان شركت كند عده اى از شاگردان و پيروان خويش را براى آشنايى آنان با شبهات و اشكالات مخالفين و كيفيت پاسخ گويى بدانان همراه مى برد.٧٨

تاثير مفيد در رشد و تحول كلام

همان گونه كه اشاره كرديم در جامعه اسلامى فكر غالب وظيفه كارشناس در مسائل اعتقادى را ردّ مخالفان از طريق كلام خدا و احاديث پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) و حدّ اكثر در توضيح آيات قرآن و گفته هاى ائمه(ع) مى دانست. در چنين جوّ و محيطى شيخ مفيد از شيوه كارشناسانى دفاع كرد كه عقل را در عقائد به كار مى بردند و به تجزيه و تحليل مسائل عقيدتى مى پرداختند.٧٩

شيخ مفيد همان گونه كه عقل را در دانش و نتائج خود نيازمند به سمع (وحى) مى داند٨٠ ا ز آن نيز به سان منبعى از منابع در شناخت و اثبات معارف اسلامى استفاده مى كرد. از باب نمونه: هنگامى كه از وى در خصوص سؤال در قبر و بازگشت حيات به انسان پرسش مى شود مى گويد:

(با اين كه وحى وسيله ما براى شناخت واقعيت اين پرسش است ولى از طريق عقل مى دانيم كه زندگى به فرد مرده باز مى گردد و چنان مى شود كه مى تواند در معرض اين پرسش و دادن پاسخ قرار گيرد. احاديثى نيز هست كه بر اين مسأله دلالت دارند.) ٨١

بنا به نظر شيخ مفيد اين احاديث ضرورت ندارند; زيرا عقل بدون يارى سمع مى تواند به نتيجه برسد.

شيخ مفيد در كتاب: النكت من مقدمات الاصول در پاسخ به اين سؤال: نخستين وظيفه اى كه خداوند براى مردم معين كرده چيست؟

مى نويسد: (نخستين وظيفه اثبات وجود خدا از طريق دلائل است.)٨٢

اين انديشه در جوامع علمى شيعه در آن دوره و پس از آن تاثير ژرفى گذاشت. از اين روى شيخ طوسى كه خود استاد كلام و
فقه اجتهادى است و از شاگردان مفيد وى را رئيس مذهب شيعه و استاد همگان در كلام وفقه مى داند.٨٣

محقق متتبع علامه حلّى(ره) نيز مى نويسد:

(وكل من تاخر عنه فقه استفاد منه فقد سنّ للاماميه طرق الاحتجاج لاسيّما فى الكلام).٨٤
كسانى كه پس از وى آمده اند از آثار وى بهره گرفته اند. راههاى احتجاج را بويژه در علم كلام او در ميان اماميه گسترش و رواج داد.

شاگردان شيخ از قبيل: سيد مرتضى كراجكى شيخ طوسى و ديگر متكلمان شيعى گفتار و رفتار شيخ را در استفاده از عقل سرمشق خود قرار دادند و با آن به سان حجّت باطنى و منبع اساسى در شناخت و اثبات عقائد برخورد كردند. از باب نمونه:

سيد مرتضى درباره نخستين وظيفه آدمى نوشته است:

(بدان كه نخستين عمل از اعمال قلبى كه بر عهده انسان گذاشته شده اين است كه پروردگار خويش را بشناسد و تنها راه براى اين شناسايى استدلال بر حدوث اجسام و نظاير آنهاست.)٨٥

سيد مرتضى در سخنان فوق نخستين تكليف را كه شناختن خداست بر عهده عقل مى گذارد و بر اين باور است كه از حديث در آغاز اين شناسايى كارى بر نمى آيد. زيرا تا زمانى كه انسان خدا را نشناخته استدلال از طريق شريعت (كتاب و سنّت) براى او بيهوده است.

كراچكى نيز در كنزالفوائد فصلى را به ردّ كسانى كه كاربرد عقل را در معارف دينى جايز نمى دانند اختصاص داده و سپس چندين روايت از ائمه معصومين(ع) در عظمت عقل و لزوم به كارگيرى آن آورده است.٨٦

شيخ طوسى نيز در كتابهايش از نقش عقل و كاربرد آن در كلام بسيار سخن گفته است از جمله: در كتاب تمهيد الاصول در مقدمه و نخستين فصل آن نخستين وظيفه انسانى را استدلال براى شناخت خدا مى داند.٨٧و در رسالة الاعتقادات بر اين باور است كه در اعتقادات تعبّد كافى نيست و از مسلمانان مى خواهد كه ايمانشان را بر تعقل و تفكّر پايه گذارى كنند.٨٨

تأثير شيوه و مشى عقلانى مفيد در ديگر متكلمان قابل انكار نيست و ما به خاطر اين كه مقاله به درازا نكشد از نقل سخنان آنان خوددارى مى كنيم.
در پايان اين گفتار سخنى داريم درباره تفاوت بين اهل حديث شيعى و سنّى كه بدين شرح بيان كنيم:

تمايز اهل حديث شيعى و سنّى

بين اهل حديث شيعى كه شيخ مفيد صدوق و پيراونش را به آن نام مى خواند و اهل حديث سنى كه حنابله و حشويه و... به آنان نيز گفته مى شود تفاوتهايى است كه در ذيل به اختصار به آن اشاره مى كنيم.

اهل حديث سنّى در مسائل كلامى و فقهى به ظواهر كتاب و سنّت حكم مى كردند و مدعى بودند كه بايد به ظواهر الفاظ در حدّى كه عامّه مردم مى فهمند متعبد بود. اينان هرگونه تأويل و يا طرح روايتى در جايى كه اين كار ضرورت داشت ناروا مى شمردند.

از باب نمونه: شخصى از مالك از ائمه اربعه اهل سنّت درباره آيه (الرحمن على العرش استوى) سوال كرد. وى بسيار خشمگين مى شود و عرق بر چهره اش مى نشيند و سرش را پايين مى اندازد. پس از لحظه اى سربلند مى كند و مى گويد:

(كيفيّت نامعلوم و استواء خداوند بر عرش معلوم و اعتقاد به آن واجب و سؤال هم بدعت است).٨٩

مالك خطاب به سؤال كننده گفت:

(تو كه چنين سؤالهايى مى نمايى مى ترسم گمراه باشى.)

سپس دستور داد كه او را از جلسه اخراج كردند.

جمله: (الكيفية مجهول والسؤال بدعه) ظاهراً جمله شايعى است كه در آن زمان همه اهل حديث در پاسخ پرسش كنندگان گستاخ اين گونه مسائل مى گفته اند. عين همين جمله از احمد حنبل نقل شده است.٩٠

اما اهل حديث شيعه طرح اين گونه مباحث و پرسشها راجايز مى دانند و در بسيارى از موارد كه احتياج به تاويل احاديث است به تأويل و توجيه درست آن مى پردازند. از باب نمونه: شيخ صدوق در نخستين باب رسالة الاعتقادات آيات بسيارى را در زمينه شناخت خدا و توحيد مى آورد كه ظاهر آن دست و پا و صورت و... داشتن خداوند همانند بقيّه مخلوقات است و پس از آن تفسير و توجيه درست آن را متذكر مى شود.٩١

نجاشى و شيخ طوسى تاليفات بسيارى را براى صدوق بر شمرده اند٩٢ كه اين كتابها در جواب پرسشهاى مختلفى است كه از
كشورهاى دور و نزديك براى او ارسال مى شده است. در عين حال اهل حديث و شيخ صدوق تلاش مى كنند كه پاسخ اين پرسشها را از آيات قرآنى و روايات مأثوره از پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) بگيرند.

و از آن جا كه منابع روايى شيعه بر خلاف اهل تسنّن مشتمل بر يك سلسله رواياتى است كه در آنها معارف اسلامى به شيوه منطقى تجزيه و تحليل شده است در پاسخ نيز تا حدود زيادى موفق بوده اند. از باب نمونه: شيخ صدوق در مجلسى كه ركن الدوله ديلمى تشكيل داده بود و دانشمندان بسيارى را با گرايشهاى مختلف گردآورده بود شركت كرد و به شبهات و پرسشهاى بسيار و گوناگون آنان با استفاده از همين شيوه پاسخ گفت. به گونه اى كه همگان قانع شدند.٩٣

تا بدين جا به اين نتيجه رسيديم كه كوشش فكرى مفيد و شاگردان برجسته اش: سيد مرتضى شيخ طوسى و ديگر متكلمان شيعه در نيمه نخستين قرن پنجم و پس از آن به زوال و انقراض اهل حديث انجاميد و زمينه براى كار برد عقل در عقائد فراهم شد.

--------------------------------------------------------------------------------
١ . (تهذيب الاحكام) مقدمه ٣٣/ به نقل از (مرآة الجنان) ج٢٨/٣; (مستدرك الوسائل) ج٥١٧/٣ چاپ قديم.

٢ . (الفهرست) ابن نديم ٢٥٩ ٢٧٩ دارالمعرفه بيروت.

٣ . (المنتظم فى تاريخ الملوك والامم) ج١١/٨ شماره ٢٠ چاپ اول مطبعه دائره المعارف الثعمانية بعاصمه حيدرآباد.

٤ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٥٧/ ـ ١٥٨.

٥ . (تهذيب الاحكام) مقدّمه ٣٣ ـ ٣٤; (اعيان الشيعه) ج٤٥ ـ ٢١/٤.

٦ . (مستدرك الوسائل) ج٥١٧/٣ چاپ قديم.

٧ . (الميزان) ج٢٥٥/٥ علامه طباطبائى منشورات اعلمى بيروت.

٨ . (سوره مومنون) آيه ٩١; (سوره انبياء) آيه ٢٢.

٩ . (سوره بقره) آيه ١١١.

١٠ . (سوره اسراء) آيه ٣٦. (سوره نجم) آيه ٢٣; (سوره بقره) آيه ١٧٠; (سوره احزاب) آيه ٦٧.

١١ . (اصول كافى) ج٢٩/١.

١٢ . (همان مدرك) ١٣/.

١٣ . (همان مدرك) ١٦/.

١٤ . (همان مدرك) ١٢/.

١٥ . (همان مدرك) ٢٥/.
١٦ . (همان مدرك) ١٣/.

١٧ . (بحار الانوار) ج٩١/١.

١٨ . (اصول كافى) ج٢٤/١.

١٩ . (همان مدرك) ١١/.

٢٠ . (بحارالانوار) ج٨٧/١.

٢١ . (اصول كافى) ج٢٥/١.

٢٢ . (بحارالانوار) ج٩٤/١.

٢٣ . (اختيار معرفة الرّجال) چاپ دانشگاه مشهد ١٣٣/ ـ ١٦١ ١٧٦ ـ ١٨١ ١٨٥ ـ ١٩١ ٢٥٥ ٢٨٠ ٢٨١ ٢٨٥ ٤٨٣ ـ ٥٠٠ ٥٣٧ ـ ٥٤٦; (اصول كافى) ج١٧٤/١ ١٦٩; (الفصول المختاره) مفيد ٩ ٢٦ ٢٧ ٢٨ ٨٣.

٢٤ . (رجال كشى) ٢٦٨/ ٢٧٨ ٤٨٣ ـ ٤٨٦ ٤٩٠ ٥٣٨ ٥٤٢; (اصول كافى) ج١٦٩/١ ـ ١٧٤; (تصحيح الاعتقاد) ٢٠١ ٢٠٣; (بحارالانوار) ج٢٩٢/١٠ ـ ٢٩٨.

٢٥ . (رجال كشى) ٢٧٩/ ٤٨٨ ٤٩٦ ٤٩٨ ٤٩٩; (كشف المحجّه) سيد ابن طاوس فصل ١٧ ٢٣ ٢٥ ٢٦ بويژه فصل ٢٧ ٢٨; (وسائل الشيعه) ج٤٥٦/١١ ـ ٤٥٩.

٢٦ . (همان مدرك) ٤٨٨/ ٤٩٨ ـ ٤٩٩.

٢٧ . (همان مدرك) ٤٨٨/. (يايونس ارفق بهم فان كلامك يدقّ عليهم...).

٢٨ . (همان مدرك) ٤٨٣/ ٤٨٩ ٥٠٦.

٢٩ . (همان مدرك) ٤٩١ ـ ٤٩٧ ٥٤٠ ـ ٥٤٤.

٣٠ . (همان مدرك) ٤٨٣/ ٤٨٥ ٥٦٠.

٣١ . (همان مدرك) ٤٨٩/.

٣٢ . (همان مدر) ٤٨٨/ ٤٩٨.

٣٣ . بحارالانوار) ج٢٤٥/٢ حديث ٥٣ و ٥٤.

٣٤ . (وسائل) ج٣٢٧/١; (بحار الانوار) ج٢٧٢/٢.

٣٥ . (رجال نجاشى) ج٧٣/١ بيان حالات ابان دار الاضواء بيروت تحقيق محمّد جواد النائينى.

٣٦ . (تاريخ بغداد) ج٤٠١/١٣ به بعد; (ملل و نحل) شهرستانى ج٢٠٧/١.

٣٧ . (تاريخ بغداد) ج١٣; (تحريم النظر فى كتب اهل الكلام) ابن قدامه; (اتمام الدوايه) سيوطى.

٣٨ . (وسائل) ج٢٠/١٨ باب ٦; (اصول كافى) ج٥٤/١.

٣٩ . (همان مدرك) ٢٩/ ٣٠ ٣٣; (اصول كافى) ج ٥٨/١; (بحارالانوار) ج٣٨٤/٢ باب ٣٤.

٤٠ . (رسالة الاعتقادات) صدوق ٧٤/; (تصحيح الاعتقاد ٢٠١/ ـ ٢٠٣ چاپ شده به همراه (وائل المقالات) با مقدمه و تعليقات زنجانى.
٤١ . (رسائل) الشريف المرتضى دار القرآن الكريم ج٣١٠/٣; (رساله مسالة فى ابطال العمل باخبار الآحاد); (الفهرست) شيخ طوسى ١٥٧/.

٤٢ . (همان مدرك) (عدّة الاصول) شيخ طوسى مبحث خبر واحد. هر چند كليتى مؤلف كافى را جزو محدثين شمرده اند ولى با توجّه به مقدمه اى كه بر كافى نگاشته و نحوه تنظيم كتاب كافى نبايد وى را از مخالفان كاربرد عقل در كلام و فقه دانست. وى در مقدمه كتاب خود (اصول كافى٩/) مى نويسد:

(واوّل ما ابداء به وافتتح كتابى هذا كتاب العقل وفضائل العلم وارتفاع درجة اهله وعلوّ قدرهم و نقص الجهل وخساسة اهله وسقوط منزلتهم اذ كان العقل هو القلب الّذي عليه المدار وبه يحتج وله الثواب وعليه العقاب.)

در اين كتاب گرانسنگ معارف بسيارى آمده است و عناوين نخستين كتاب كافى را (كتاب العقل و الجهل) (كتاب فضل العلم) و(كتاب التوحيد) تشكيل مى دهد.

از كيفيت فصل بندى كلينى مى توان نحوه تفكر او را در كار برد عقل در كلام و فقه به دست آورد. به عقيده ما وى علم و دانش كلام و عقائد را مبتنى بر عقل مى دانسته است. وى در عنوان نخست انسان را به اهميت عقل توجه مى دهد و به تعقل و تفكر دعوت مى كند فلسفه آمدن پيامبران را بيدار ساختن عقل بشر و به كار انداختن آن مى داند و پس از ذكر روايات بسيارى كه نمونه از آنها را در ابتداى همين نوشتار آورديم (كتاب العلم) را آغاز مى كند و ٢٢ باب در فضيلت علم و علماء و... مى آورد و پس از آن (كتاب التوحيد) مى آورد. از نحوه اين تنظيم به دست مى آيد كه وى علم و دانش و توحيد را مبتنى بر عقل مى دانسته است.

٤٣ . ابن ابى عقيل بر ابن جنيد تقدم زمانى دارد. روش فقهى ابن ابى عقيل مورد تحسين و احترام غالب فقيهان شيعه قرار گرفته است. (دايٌرة المعارف بزرگ اسلامى) ج٦٨٣/٢ ـ ٦٨٤; (رجال نجاشى) ج١٥٣/١.

ابن جنيد نيز از متكلمان بزرگ شيعى به شمار مى آيد و آثار بسيارى در اين باره دارد (رجال نجاشى) ج٣٠٦/٢. شيخ مفيد هوش و استعداد فهقى او را ستايش مى كرد (المسائل الصاغانيه) ١٨ ـ ١٩ چاپ شده به همراه (الفصول العشره فى الغيبه). در عين حال معتقد بود كه وى به قياس عمل مى كند و در برخى از آثار خود آراى او را نقل مى كند و به ردّ آن مى پردازد. (الفهرست) شيخ طوسى ٥٤ ٨٩ ـ ٩٠ ٩٤ ١٣٤ ١٣٦ ١٥٧.
٤٤ . (تصحيح الاعتقاد) ٢١٣/ چاپ شده به همراه (اوائل المقالات).

٤٥ . (همان مدرك) ١٩٠/ ١٩٤.

٤٦ . (همان مدرك) ١٨٧/ ١٩٠ ١٩٨.

٤٧ . (تصحيح الاعتقاد) ١٩٠ ـ ١٩١ چاپ شده به همراه (اوائل المقالات).

٤٨ . (رسالة الاعتقادات) صدوق ٧٣/ ـ ٧٤. وى در همين باب روايتى را نقل مى كند كه مضمون آن اين است كه انسان توان درك و معرفت ملكوت آسمانها و زمين را ندارد.

٤٩ . (همان مدرك); الهداية ٤٦/ چاپ شده در (الجوامع الفقهيه) ٤٦/.

٥٠ . (همان مدرك) ٧٤; (بحارالانوار) ج١٣٢/٢ ١٣٦/ ـ ١٣٧; (وسائل الشيعه) ج٤٥٧/١١ ـ ٤٥٩.

٥١ . (رسالة الاعتقادات) صدوق ٧٤/ چاپ شده به همراه (باب حادى عشر); (الهدايه) چاپ شده در (جوامع الفقيه) ٤٦/.

٥٢ . (تصحيح الاعتقاد) ٢٠١/.

٥٣ . (همان مدرك) ٢٠١/ ـ ٢٠٢.

٥٤ . (همان مدرك) ٢٠٢/ به نقل از: (اصول كافى) ج١٧١/١ ـ ١٧٣. ضمناً شيخ مفيد خلاصه اى از روايت را آورده و ما اصل روايت را آورديم.

٥٥ . (همان مدرك) ٢٠٢/.

٥٦ . (همان مدرك).

٥٧. (همان مدرك) ٢٠٢/ ـ ٢٠٣.

٥٨ . (همان مدرك) ٢٠٣/.

٥٩ . (رسالة الاعتقادات) صدوق ١٠٤/.

٦٠ . (تصحيح الاعتقاد) ٢٤١/ ـ ٢٤٢.

٦١ ـ (همان مدرك).

٦٢ . (همان مدرك) ٢٤٢/.

٦٣ . (همان مدرك) ٢٠٧/.

٦٤ . (همان مدرك) ٢٠٧/ ـ ٢١١.

٦٥ . (همان مدرك) ٢١١ ـ ٢١٣.

٦٦ . (اوائل المقالات) ٦٦/. به پاورقى همان صفحه براى توضيح مراد شيخ مفيد مراجعه شود.

٦٧ . (تصحيح الاعتقاد) ٢٠٣/.

٦٨ . (سوره زخرف) آيه ٢٣ ٢٤.

٦٩ . (تصحيح الاعتقاد) ٢٠٣/.

٧٠ . (همان مدرك).

٧١ . (الفصول المختاره) ٧٨/ ٧٩.

٧٢ . (تاريخ بغداد) ج٢٣١/٣ شماره ١٢٩٩.

٧٣ . (المنتظم) ابن جوزى ج١١/٨.

٧٤ . (اوائل المقالات) ١٥/ ترجمه اين عبارت از كتاب: (ميرحامد حسين) محمد رضا حكيمى ٤٧/ به بعد گرفته شده است.

٧٥ . (الفصول المختاره) ٤٨ ـ ٥٠.

٧٦ . فهرست نويسان كتابهاى بسيارى را از وى در
اين زمينه ذكر كرده اند از باب نمونه: مى توان از ردّيه هاى ذيل نام برد: الردّ على ابن رشيد فى الامامه) (الرّد على ابن عون فى المخلوق) (الردّ على ابن كلاب فى الصفات) (الرّد على ابى عبد الله البصرى فى تفصيل الملائكه) (الردّ على اصحاب الحلاّج) (الردّ على الثعلب فى آيات القرآن) (الرّد على العتبى) (الرّد على النسفى) (الردّ على الكرابيسى) و (النقض على ابى عبد الله البصرى).

٧٧ . (الفصول المختاره) ٢٧٤/ ٢٧٧.

٧٨ . (تاريخ بغداد) ج٣٧٩/٥. در شرح حال قاضى ابوبكر باقلانى و مناظره وى با شيخ مفيد چنين آمده است: (وحدث ان ابن المعلم شيخ الرافضه ومتكلمها حضر بعض مجالس النّظر مع اصحاب له. اذا اقبل القاضى ابوبكر الاشعرى فالتفت ابن علم الى اصحابه و...).

٧٩ . (تصحيح الاعتقاد) ٢٠١/.

٨٠ . (اوائل المقالات) ٥٠/ ـ ٥١.

٨١ . (تصحيح الاعتقاد) ٢١٩/ ـ ٢٢٢.

٨٢ . (معالم العلماء) ٢٠١/; (رجال نجاشى) ج٣٢٨/٢ اين كتاب را از مؤلّفات شيخ مفيد دانسته اند. بنابراين تشكيك نويسنده (انديشه هاى كلامى شيخ مفيد) ٦٥/ در اين كه آيا اين كتاب از شيخ مفيد است يا از شخص ديگرى بى مورد است; چرا كه ممكن است شيخ در ابتداء معتقد بوده كه عقل در همه مسائل عقيدتى نيازمند به سمع است و پس از آن استقلال عقل را در برخى از موارد به رسميت شناخته است.

٨٣ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٥٧/ ـ ١٥٨.

٨٤ . (اعيان الشيعه) ج٤٥ ـ ٢١/٤٦.

٨٥ . (تمهيد الاصول) شرح بخش نظرى; (جمل العلم و العمل) سيد مرتضى ٧/ با ترجمه و مقدمه و تعليقات عبد المحسن مشكوة الدينى.

٨٦ . (كنز الفوائد) ج١٩٧/١ ـ ٢٠٠.

٨٧ . (تمهيد الاصول) ٤/ ٧.

٨٨ . (الرسائل العشر) ١٠٣ مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين; (المقدمه فى المدخل الى صناعة علم الكلام) ٨٣/; (مسائل كلاميه) ٩١/. اين دو رساله در همان مجموعه چاپ شده است.

٨٩ . (اصول فلسفه و روش رئاليسم) مقدمه ج١٧/٥ ـ ١٨.

٩٠ . (همان مدرك).

٩١ . (رسالة الاعتقادات) ٦٦/ ـ ٦٨; (الهدايه) چاپ شده در (الجوامع الفقهيه) ٤٦/.

٩٢ . (الفهرست) شيخ طوسى ١٥٧/; (رجال نجاشى) ج٣١١/٢ ـ ٣١٦.

٩٣ . (معانى الاخبار) صدوق مقدمه ٢٦ ـ ٣٦.