نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - نقش امام در احياى دين
احياء دين و تفكر دينى در ميان مسلمانان مساله اى است مهم واساسى كه با رشد و گسترش اسلام در پيوند بوده واز وظايف و مسووليتهاى اصلى عالمان دينى به شمار آمده است .
بدين جهت دو طول تاريخ اسلام حفظ و گسترش مكتب انديشه مومنان راستين را به خو مشغول داشته و همواره نگهبانان شريعت و ديانت براى حفظ و نمو آن در دغدغه بوده اند.
جوامع اسلامى نيز هر چند گاه شاهد حركت قلبهاى تپنده و بيدارگرانى بوده است كه توانسته اند حركت بيافرينند و سهمى بزرگ در رشد حركتهاى اسلامى و مبارزه با موانع ايفا نمايند.
امام خمينى[ رض] دراين ميان درادامه حركت رهروان دين توفيقاتى را نصيب خويش كرده است كه ديگر مصلحان و پرچم داران اسلامى كمتر بدان دست يافته اند. بدين جهت اين نوشتار را به شناسايى عواملى اختصاص مى دهيم كه امام خمينى[ رض] از آنها در جهت احياء دين سود جسته و به موفقيت نيز رسيده است . به اميداين كه باالگزو قرار دادن آن امام فقيد خط و راه او را دنبال نموده و حيات دينى را در سراسر جهان گسترش دهيم .
سخن دراين مقال را با ذكر مقدمه اى در مفهوم احياء جايگاه آن در فرهنگ اسلام پيشينه جنبش احياء و امتياز امام خمينى قدس سره در ديگر محييان آغاز نموده و ادامه آن
را در بخش ذيل پى مى گيريم :
١. عوامل و موجبات احياء دين از ديدگاه امام خمينى قدس سره .
٢. موانع احياء دين از ديدگاه امام خمينى قدس سره .
مفهوم احياء
واژه احياء به معناى زنده كردن و زندگاين بخشيدن است . در متون دينى بر مواردى همچون : زنده كردن مردگان حيات بخشيدن طبيعت هدايت كردن گمراهان و زنده نمودن شريعت به كار رفته است . در فرهنگ اسلامى بر كسانى كه در صراط احياء شريعت گام برمى دارند [ محيى] گفته مى شود ازاين روى درباره حضرت مهدى[ عج] گفته شده است :
... و يحيى ميته الكتاب والشريعه . ١
در فرهنگ اسلامى احياء گران مورد تشويق و لطف قرار گرفته اند.
رحم الله عبدا احيى امرنا . ٢
خداى رحمت كند آن كس را كه امر ما را (ولايت) زنده نمايد.
بنابراين اصطلاح (احياء دين) عنوانى است كه از متون اسلامى گرفته شده است و ريشه در فرهنگ غنى اسلام دارد.
مقصود از احياء دين
ممكن است گفته شود: اسلام كه خود محيى است و حيات بخش چگونه ممكن است . نياز به احياء ديگران داشته باشد؟ مگر رسالت دين احياء ديگران نبوده واز دوام و جاودانگى برخوردار نيست كه محتاج تجديد واحياء باشد؟ مگر دين را مرگى است كه حياتى بايدش ؟
دراين جهت بايد گفت : درست است كه دين حيات بخش بوده و هدف از رسالت آن زنده كردن روان انسانها و جوامع انسانى است چنانكه قرآن مى فرمايد:
ياايهاالذين آمنوااستجيبوالله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم . ٣
اى مومنان چون خداوند و پيامبر شما را به آيينى فرا خوانند كه سرچشمه حيات و زندگى است بپذيريد.
لكن اين بدان معنا نيست كه دينى كه خود ذاتااحياگراست براثر عواملى دچار آفت و مردگى نگردد همانند: آب بااين كه پاك كننده و حيات بخش است نيازمند حفاظت از آفات و آلودگيهاست . بر فهم مقصوداز احياء دينى نخست بايد عوامل زوال دين را مورد توجه قرار داد تا به مقتضاى آن منظورازاحياء دين نيز مشخص گرددازاين روى دراين قسمت از بحث ابتدا به عوامل زوال دين مى پردازيم :
موجبات افول دين
عواملى كه ممكن است اهداف و رسالت دين را ضربه پذير واز مدار حيات بخشى خارج نمايد بسياراست كه در اين ميان دو عامل از
اهميت بيشترى برخورداراست :
١. تحريف مفاهيم دينى .
٢. همگام نبودن با زمان .
تحريف مفاهيم دينى
هر دينى در صورتى كارآيى و رشد و بالنگدى لازم را دارد كه مشوب به پيرايه هاى تحريف گران و مغرضان نگشته واز همان صافى اوليه خويش برخوردار واصالت خويش را حفظ كرده باشد.
اديانى بسيارى با دور شدن از سرچشمه اصلى ازاهداف اوليه خود منحرف گرديده اند كه آيين مسيح و يهوداز مصاديق بارز آن است واكنون جز شبه و آثار كم رنگ از آنها چيزى به جاى نمانده است . برخورد با حوادث و جريانات مختلف و وارد شدن فرهنگها و مكاتب بيگانه در حوزه دين از جمله عوامل تحريف دينند.
دين مثل رودى روان در بستر طبايع گوناگون روائح مختلف را به خود جذب مى نمايد كه بدون تصفيه و زدودن ناخالصى ها بى ثمر و گاه مضر مى گردد.اسلام نيز در برخورد با جريانات غيراسلامى و الحادى ممكن است دچار آفت شده باشد و تهى از محتوى و مفهوم اصلى خود به تعبير ديگر التقاط نامرئى و تحريفى بسيار ظريف در آن ريشه دوانيده باشد. بى شك دست پنهان و مرموز مخالفان دين و مستبدان ستمگر در راستاى دستيابى به اهداف شوم خود در تحريف بخشى از حقائق و مفاهيم دينى موثر بوده است .اينان سعى داشته اند با تحريف مفاهيم دينى به مقاصد خويش پشتوانه دينى بدهند يا حداقل از مزاحمت آن جلوگيرى نمايند سر مسخ بسيارى از حقائق اسلامى وارزشهاى دينى را مى توان دراين امر جستجو كرد. و نيز رشد يك بعدى بسيارى از مفاهيم دينى معلول دخالت همين دستهاى پنهان دشمنان مغرض بوده است .اينان و دوستان ناآگاه فريب خورده موجب شدند دين از صورت مجموعه اى به هم پيوسته و نظامى متشكل خارج گردد و هر جزء آن بدون ارتباط با ديگر اجزاء تفسير گردد و مفاهيمى كه براى ستمگران و قدرتمندان خطر آفرين نبوده ترويج و مفاهيم ارزشمند ديگر همچون : عدالت قسط جهاد حج ابراهيمى شهادت و... به بوته فراموشى سپرده شود. پس دين محتاج نگهبانانى است آگاه به اصول شريعت كه همواره به تفسير و تبيين درست مفاهيم دينى بپردازند و آن رااز گزند بلايا و تحريفات حفظ كنند و حيات اصلى اش را بدو باز گردانند .
حيات دينى به اين تعبير به معناى پاسدارى ازارزشهاى اصيل و زدودن خارها و موانعى است كه طراوت و شادابى گلستان شريعت را تهديد مى كنند. تنها دراين صورت است كه سرچشمه دين زلال مى ماند و همچون دارويى شفابخش بيماردلان را شفا و تشنگان را سيراب و گم گشتگان در سرابهاى ضلالت را راهنماست و گر نه نه تنها حيات بخش نبوده كه ممكن است عليه اصول اساسى خود به كار رود
و به ابزارى خطرناك در دست صاحبان زور و زر و تزوير در جهت استثمار مستضعفان به كار آيد. در اين باب از گذشته تاريخ اسلام واز عصر حاضر نمونه هاى بسيار داريم . اين همان چيزى است كه امام امت[ رض] از آن به : [ اسلام آمريكائى] تعبير كرده اند.
همگام نبودن با زمان
مذهب و مكتب الهى نمى توان از تحولات و دگرگونيهاى زندگى وانديشه ها و مسائل بشرى فاصله بگيرد واز تحولات جوامع و رخدادها و به تعبير فقهى[ حوادث واقعه] بر كنار باشد. بر كنارى از رويدادهايى كه در فرهنگ و جامعه تاثير دارند و يا نداشتن پاسخى مناسب براى شرائط ويژه و نيازها و موضوعات جديد به معناى انزوا و خروج از صحنه عمل و نفوذاست بدين جهت حاملان دين مى بايست با درك عميق از مسائل دينى راه انديشه ها را به سوى درك مسائل آينده باز كنند و رابطه دين و ديندارى را با مسائل گوناگون زندگى روشن كنند. مسلم است كه انديشه دينى در صورت عدم انطباق با مسائل زمان و نداشتن پايگاه در ميان نسل جديد رو به خاموشى مى رود و نفوذ و جايگاه واقعى خود رااز دست مى دهد.
سرگذشت عبرت انگيز كليسا مى تواند خيلى از مسائل را براى ما واضح كند و ما را به سوى يك حركت صحيح درارائه دين راهنمايى كند زيرا كليسا با موضع گيرى نابجا و عدم تفسير درس از رويدادهاى اجتماعى و دانش بشرى از متن جامعه به گوشه كليساها عقب نشينى كرده و ساليانى دراز به دوراز زندگى مردم بسر برد آنگاه كه به خود آمد به جاى جبران اشتباهات گذشته به اشتباه بزرگترى گرفتار آمد و آن آشتى با علم و دانش و پيدا كردن موضع اجتماعى به قيمت روى گرداندن ازارزشهاى معنوى واصالت بود.اسلام نيزازاين رودر روئى بر كنار نيست و با گذشت زمان اهميت آن بيشتراحساس مى شود.انسان معاصر با مسائل بى شمارى روبروست كه در گذشته وجود نداشته است .
اسلام به عنوان مكتبى كه جوابگوى همه نيازهاى زندگى بشراست بايد پاسخگوى اين نيازها باشد. بر مفسران شريعت است كه با آگاهى به زمان و شناخت صحيح از[ خوادث واقعه] به استخراج احكام مورد نياز بپردازند و با در دست داشتن نبض جوامع پيشاپيش به استقبال حل مشكلات آنان بروند كه در صورت عدم هوشيارى به موقع سرنوشت كليسا يعنى عقب نشينى از جوامع علمى و فرهنگى درانتظار اسلام خواهد بود. ضرورت اين موضع راامام راحلمان اين گونه گوشزد مى نمايد:
[روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد نمى تواند درك كند كه اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه كافى نيست . حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در نظر داشته باشد و
همواره چند قدم جلوتراز حوادث مهياى عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاى رائج اداره امور مردم در سالهاى آينده تغيير كند و جوامع بشرى براى حل مشكلات خود به مسائل جديداسلام نياز پيدا كند علماء بزرگواراسلام از هم اكنون بايد براى موضوع فكرى كنند] ٤ .
بنابراين دورى از درك نيازهاى انسان معاصر و عدم پاسخ صحيح به آن افول تدريجى دين وانزواى آن از صحنه اجتماع بشرى را در پى خواهد داشت .
احياء دين دراين صورت به معنى همراه شدن با زمان و درك احتياجات فكرى بشرى واستخراج آن از مبانى و متون اسلام وارائه آن است .
اهميت احياء دين
ارزش و احياء دين به معنايى كه بيان شد در مكتب اسلام اهميت وارزش خاصى دارد واحياگران دراين ميان از جايگاه ويژه اى برخوردارند. در متون اسلامى رااحياء دين هم در بعد پيرايش و هم در بعد همراهى با زمان سخن به ميان آمده و بر آن تاكيد شده است . در بعد پيرايش همواره مردمان را به مبارزه با منكر و بدعتها فراخوانده و آن رااز وظائف اصلى عالمان كه پاسداران شريعت اند بر شمرده است .
اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهرالعالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنه الله ٥ .
هرگاه بدعت در ميان امتم آشكار گردد بر عالم است كه علم خويش را ظاهر نمايد و گرنه لعنت خدا براو باد.
على[ ع] در يادآورى صحنه هاى دلاورى ياران شهيد صفين با آهى سوزان از حماسه اى آنان ياد كرده واز آنان به عنوان ستيزندگان با بدعتها و احياگران سنت و شريعت نام مى برد:
اوه على اخوانى الذين فراوا القرآن فاحكموه و ندبروا الفرض فاقاموه احيواالسنه و اما توا البدعه ٦ .
آه چقدر متاسفم بر درگذشت برادرانم . برادرانى كه قرآن را با استوارى خواندند و واجبات رااز روى بينش وانديشه بر پا داشتند سنت ها را زنده و بدعتها را نابود كردند.
على (ع) در وصف امام زمان(عج) مى فرمايد:
.. فيريكم كيف عدل السيره و يحيى مينه الكتاب والسنه. ١٠
او امام زمان( ع) عدالت را نشان شما خواهد داد كه چگونه است واحكام قرآن و طريقه پيامبر[ص] را زنده خواهد كرد.
و نيز در جهت احياء دين به عنوان قانون حاكم براى همه عصرها و زمانها و قابليت طرح آن در جوامع مختلف بر ضرورت آگاهى عالم دين به زمان تكيه شده و به اين مطلب تاكيد گرديده كه آنچه ممكن است مردم را نسبت به اسلام بى تفاوت نمايد عدم تبيين صحيح و فهم درست از آن است و گرنه در صورت طرح صحيح
و شناسايى زمان مردمان آمادگى پذيرش آن را خواهند داشت :
امام رضا( ع) فرمود:
رحم الله عبدااحياامرنا فقلت له كيف يحيى امركم قال يتعلم علومنا و يعلمهاالناس فان الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا. ٨
خداى رحمت كند بنده اى را كه امر ولايت ما را زنده كند. گفتم : چگونه امر شما را زنده كند. فرمود: علوم ما را فرا گيرد و به مردم بياموزاند.اگر مردم زيباييهاى سخن ما را بدانند ما را پيروى خواهند كرد.
روشن است هر كس نمى تواند حامل اين رسالت باشد و پرچم اصلاح واحياء واحياء و تجدد را بر دوش كشد بلكه رهروان اين راه را ويژگيهايى لازم است كه در صورت برخوردارى از آن خواهند توانست اين رسالت را به سرانجام برسانند. آگاهى از مبانى كامل كتاب و شريعت و تفسير درست ازاهداف وحى و رسالت شرط اساسى در خدمت به دين است . فقيه جامع الشرايط با نگرش به اسلام به عنوان مجموعه اى يك پارچه و به هم پيوسته و توجه به همه مسائل اسلام وامور مسلمانان است كه مى توانداز عهده اين امر برآيد كه در غيراين صورت باعث اماته دين خواهد شد نه احياء.
براى اين سخن شواهد فراوانى از تاريخ مى توان اقامه كرد كه افرادى آهنگ احياء كرده اند و پرچمى برافراشته اما ره نيافته و در وادى ظلمت خود وانبوهى از مردم را گرفتار كرده اند محيى بايد دغدغه دين داشته باشد و غيرت دينى در رگهايش جارى باشد كه دست يابى به اهداف فقط در سايه غيرت دينى و شجاعت برخاسته از غيرت دينى ميسوراست . توان و قدرت و نيروى لازم نيز در حدانجام وظيفه در هر مرحله از شرايطى است عقلايى كه در هر كار لازم مى آيد.
حضرت امام[ رض] در برابر حملات فريبكارانه رژيم ستمشاهى به حوزه ها در لواى اصلاح واحياء آن مى نويسد:
[كسى مى تواند دست اصلاح به اين دستگاه دراز كند كه چند شرط زير را داشته باشد:
١. تخصص در علوم روحانيه كه سخنهاى او كوركورانه واز روى جهالت نباشد.
٢. علاقمندى به ديانت و روحانيت و عقيده به اين كه روحانيت در كشور لازمست .
٣. پاك بودند نيت او كه دست درازيش براى نفع طلبى نباشد.
٤. عقل تدبير و تميز صلاح و فساد تا كارهايش از روى نقشه هاى خردمندانه باشد.
٥. نفوذ روحانى كه نقشه هاى خود را بتواند عملى كند]. ٩
روشن است وقتى كه اين شرائط براى كسى كه بخواهد به اصلاح واحياء تنها يك نهاداساسى ازاسلام بپردازد لازم است و گرنه به فساد دچار مى شود براى احياءاسلام واحياء تفكر مسلمانان نيزاين شرائط و بالاتراز آن لازم
خواهد بود. و به همان اندازه كه مسووليت و هدف سنگين تر مى شود شرائط و ويژگيها نيز گسترده تر مى گردد.
پيشينه احياء فكر دينى
همانطور كه گفته شد سخن ازاحياء دين واحياء فكر دينى از ديرباز در ميان مسلمانان وجود داشته است . و عالمان دين در طول زمان به اين وظيفه پرداخته اند ولى احياء دينى به معناى كنونى از سده هاى اخير رايج گرديده است .
هجوم استعمارگران غربى به ممالك اسلامى را مى توان سرآغاز پيدايش اصطلاح احياء فكر دينى به شمار آورد.افسار گسيختگى و هجوم غرب به بلاد ديگر ( به قصد تصرف آنها) بدون زحمت و مانع انجام نپذيرفت . سلطه گران دراين باره با موانع و دشواريهاى بسيار روبرو گرديدند. ملى و فرهنگ و مذهب از مهم ترين موانع در راه سيطره مهاجمين بود كه دراين ميان مذهب خصوصا دين اسلام قوى ترين قدرتى بود كه پيروان خويش را متشكل كرد و بر سلطه جويان راه بست .استعمارگران به تدريج توانستند با[ مليت] كنار آمده واز ناسيوناليسم كه در آغاز به استعمارگران به چشم بيگانه مى نگريست و آن رااز خود دور مى كرد به عنوان ابزارى كارساز در جهت تفرقه ملتها و نژادهااستفاده نمودند. به عنوان نمونه : مرزبنديها در ممالك مختلف جهان از آثار مليت و ناسيوناليسم و ديگر حركات استعمارى است .
بسيارى از فرهنگها و مذاهب مختلف نيز به سرانجامى مشابه مليت گرفتار آمدند. آنان اصول اساسى وارزشهاى راستين اديان را مسخ كرده واز آن عليه خود آن مذهب بهره گرفتند از باب نمونه :با جلوه دادن خود به عنوان حاميان دين مسيح توانستنداكثريت مسيحيان جهان را به تسليم وادارند.
امااسلام به دليل جامعيت و جهان شمولى و ستم ستيزى و ساير خصوصيات بالنده اى كه داشت مردم را به مقابله با بيگانگان فرا مى خواند و با شعار همراز نشدن با دشمنان اسلام نفى حكومت غير مسلمانان بر آنان و... بدين جهت مسلمانان درابتدا بدانان به چشم بيگانه نگريسته واز همكارى با آنان دورى جستند و به هنگام توان به مبارزه دست مى يازيدند.
آنان براى شكست صولت و قدرت مسلمانان درابتدا به هجوم نظامى و سلطه قهرآميزى روى آورده و جنگهاى خونينى را عليه مسلمانان برپا ساختند ولى از آنجا كه اين راه قابل ادامه نبوده و دير يا زود با نيرو گرفتن مسلمانان كم رنگ مى شد به راهى باثبات و كم خرجى روى آوردند كه عبارت بوداز: تبليغات و ترفندهاى وسيع و دامه دارى براى خارج كردن اسلام از صحنه سياسى -اجتماعى - از جمله : مسخ اسلام تحريف مفاهيم دينى و بى محتوى كردن مفاهيمى همچون : سياست حكومت
جهاد بى تفاوت كردن اقشارى از جامعه را نسبت به سرنوشت اسلام و حيات سياسى مسلمانان بدبين كردن مردم نسبت به روحانيت و خارج كردن روحانيت از صحنه جامعه به ديگر حيله ها و نفوذ در برخى از آنان و..
حضرت امام[ رض] ازاين شيوه فريبكارانه استعمار چنين ياد مى كنند:
[ استعمار در ممالك اسلام يكى از فعاليتها را كه مى كند اين است كه اسلام را به يك طريقت عقب افتاده كهنه شده معرفى كند. سران قوم مى گويند. كهنه پرستى است ارتجاع است] ١٠
و در جاى ديگرامام[ رض] در پيام به دانشجويان دلسوز به اسلام مى فرمايد:
[ دراين عصر استعمار وابستگان و دنباله روهاى خود را در دل جهان اسلام به كار گماشته است تا در زير شعارهاى پر زرق و برق و فريبا واحيانا شعاراسلام تعاليم و فرهنگ قرآن رااز واقعيتهاى زندگى مجتمع اسلامى دور كنند تا بدين وسيله راه براى تامين منافع اربابان باز و بى مانع شود]. ١١
استعمارگران براى دست يابى به اهداف شوم خود از همه ابزارها و وسائل ممكن كمك گرفتند: از روحانيت براى نفوذ در عامه مردم و براى دستيابى به مراكز قدرت و فرماندهى جامعه از دانشگاه كه بيشتريت كرسيهاى وزارت و دولت و مجلس و مديران جامعه از آنن پر مى شود استفاده بردند. حضرت امام[ رض] راين باره مى فرمايد:
[براى رسيدن به مطامع استعمارى خود لازم ديدند كه مردم راازاسلام دور كنند به وسائل مختلف بر ضداسلام تبليغ و دسيسه كردند مبليغينى كه در حوزه ها و روحانيت درست كردند عمالى كه در دانشگاه ها و موسسات تبليغاتى دولتى و يا بنگاههاى انتشاراتى درست كردند و مستشرقينى كه در خدمت دولتهاى استعمارگر هستند همه دست بدست هم داده و در تحريف حقائق اسلام كار كردند]. ١٢
بدين وسيله شكوت و قدرت اسلام را در هم شكسته و هويت دينى مسلمانان رااز بين بردند و در نهايت اسلام به مثابه يك قدرت و عامل حاكم از ميان جوامع مسلمان رخت بربست و تنها در زواياى احكام فردى و بى ضرر به استعمارگران باقى ماند.
غيرت دينى از ممالك اسلامى رخت بربست و نگاه بيگانه ستيز مسلمانان نسبت به اجنبيان ستمگر تبديل به نگاه محبت آميز گرديد. با تسليم پذيرى فكر وانديشه مسلمانان عرصه نفوذ فرهنگى بيگانگان براى مبارزه بااسلام گسترش يافت واندك اندك با كهنه جلوه دادن مطالب اسلامى و قابل اجراء ندانستن آن در زمان حاضر دين اسلام را دليل انحطاط مسلمانان معرفى كرده و زمينه را براى رشد مكاتب مادى باز كردند. شيوه بت كردن علوم جديد و ميدان دادن به آن را جايگزين شيوه
قديمى مذهب سازى نمودند. سرانجام استعمارگران با به كارگيرى شيوه هاى نو مذهب ستيزى به موفقيتهاى بسيارى نائل آمدند.اين حركت شوم استعمارى سبب گرديد اميد به احياء دين وايجاد حكومت اسلامى تبديل به ياس شود. و بازگشت اسلام و حكومت آن تنها در محدوده يك آرمان باقى ماند و آن هم پس ازاندك زمانى به دست فراموشى سپرده شد.
يكى از متفكران مسلمان تركيه تفكر حاكم را در آن سالها چنين به تصوير مى كشد:
تا آن زمان ما جوانان مسلمان هميشه به عنوان جوانان ايده آليست در نظر ديگران مجسم مى شديم . بله در آن موقع در بعضى از محافل اين تصور غلط حاكم بود كه شريعت مى آيد ولى بطور كلى ماانسانهايى بوديم كه در پى امور غيرممكن مى دويديم ١٣ .
احياگران
با همه سلطه و سيطره دشمنان اسلام بر فرهنگ واجتماع شعله اسلام خواهى واصلاح طلبى در دلها به كلى خاموش نگرديد و سينه هايى حس مسئوليت و دغدغه و نگرانى حفظ دين را در خود مى پروراندند و گه گاه فريادهايى سكوت سهمگين را مى شكست پردهاى ياس و حرمان را درهم مى دريد و حركتهاى عظيمى را در جهان اسلام به وجود مى آورد. آن فريادها نداى دلسوازنه محييان و مصلحان واسلام خواهانى بود كه خطر رااحساس كرده و دلشان از تسلط باطل وانحطاط مسلمانان به درد آمده بود لذا در مقابل منكرات قيام كردند و در حد توان و استعداد خويش در راه احياء دين و مذهب و آرمانهاى اسلامى گام برداشتند و توانستند موفقيتهاى را دراين راه كسب نمايند.
اين خدمتگزاران دين و مذهب در راه دفاع از آن و باز گرداندن حيات دوباره به اسلام و مسلمانان بااشتراك در بسيارى از مواضع خصوصا بازگشت به اسلام اصيل و سلف صالح طريق واحدى را نپيمودند و هر يك به حسب بينش خود در درك دردها وارائه درمان راههاى مختلفى را رفته اند: گروهى براى تجديد حيات دينى بر نشر متون دينى تفسير قرآن و درس و بحث و تربيت شاگردان و مبلغان تكيه كردند و حفظ شعائر و ظواهراحكام اسلامى و فروعات دينى را مهمترين طريق حفظ دين و ديانت در ميان مسلمانان طريق حفظ دين و ديانت در ميان مسلمانان دانستند. اينان اكثريت رهروان راه اصلاح و حيات را تشكيل مى دهند گر چه برخى به آنان عنوان محيى نمى دهند.
گروهى ديگر رازانحطاط مسلمانان را در عقب ماندگى مسلمانان از قافله تمدن و علوم جديد تشخيص داده و نزديكى به علوم جديد و بهره گيرى از دستاوردهاى بشرىرا كليد و رمز مطرح شدن اسلام در صحنه بين المللى و رمز حيات دوباره اسلام و مسلمانان معرفى كردند.
عده ديگر تجديد حيات اسلام و مسلمانان
را در پيرايش اسلام از خرافات و شناختن ريشه هاى آن دانسته اند و بر بعد خرافه زدائى تكيه كرده اند و آن رااز موانع رشد حيات اجتماعى برشمرده اند. برخى پا راازاين فراتر نهاده و بر هويت و همبستگى مسلمانان تكيه كرده اند و تشتت و خودباختگى مسلمانان را رمز مردگى آنان دانسته اند.اينان بيشتر بر بعد سياسى اسلام اصرار ورزيده و در مواردى نيز مردمان را به مبارزه بااستعمارگران فرا خواندند.
اين محييان گر چه كم و بيش توفيقاتى را نصيب خود كرده و به حيات علمى و سياسى مسلمانان به سهم خود كمك كردند ولى كوشش آنان بيشتر در جهت نشر فكر و نوشتن كتاب و مقاله و سخنرانى و تدريس بوده است واگر احيانا به راههاى مهمترى روى آورده اند دراثر نداشتن نيروى قوى و يا تكيه براستوانه هاى نااستوار و يا گسترش فاجعه و آسيب زدگى در عصر خود و يا علل ديگر كمتر توانسته اند به اهداف خود نائل آيند.اينان و خدمات بسيارى را به دنياى اسلام ارائه كردند و حركتهايى را به وجود آوردند ولى در به وجود آوردن نظامى اسلامى و رژيمى بر مبناى آن اظهار ياس كردند و يااگر در طرح وارائه آن پيش قدم بودند در مرحله عمل و حركت به شكست منتهى گرديدند.اين شكستهاى پى در پى دستاويزى براى ميدان دارى مكاتب الحادى گرديد و آنان را در رسيدن به آرزوى خود (دور كردن اسلام از صحنه زندگى و سياست ) موفقتر مى نمود.
درهنگامه غربت اسلام و سيطره مكاتب شرقى و غربى برافكار جوانان و دورانى كه بيگانگان عرصه را براسلام تنگ كرده بودند و به خيال خود همه سنگرها را فتح كرده اند و در ديدگاه غربيان : ماركسيسم تنها خطر موجود بود و در ديدگاه شرق : غرب تنها دشمن محسوب مى گشت بار ديگر خورشيد فروزانى ازافق سرزد و آفتاب روشنايى بخش امامت روح خدا خواب آرام دشمن را بر آشفت .
آن حضرت[ رض] با طرح دوباره اسلام در صحنه حيات بشرى بويژه در جهان اسلام روحى تازه دميد و كالبد مرده جوامع اسلامى و حوزه هاى علمى را حيات بخشيد.اين ندا كه از سوى مجتهدى انديشه ور عارفى راه يافته و نفس كشته و آگاه از جايگاه بلند حوزوى بر مى خاست ندايى بود كه دشمن بااين كه كمر به نابودى آن بسته بود نتوانست به اهداف شوم خود نائل آيد. عليرغم ميل استكبار جهانى نهضت اسلامى به پيروزى رسيد واثرات خود را بر جهان اسلام بر جاى گذاشت .
شرائط زمانى امام به هنگام احياء
امام امت در روزگارى پا به ميدان نهادند كه استعمار با حربه هاى نو به ميدان آمده بود واز همه امكانات جديد و دانش بشرى و تجربيان دانشمندان در راه اهدافش سود مى جست و راه خود را به وسيله روشنفكران غرب زده و عالمان
خودفروخته و ناآگاه هموار ساخته بود. غفلت زدگى همه را فرا گرفته بود و ترس از مبارزه در دلها لانه كرده بود. ظلمت سكوت و هراس بر همه جا حكومت مى كرد. مسائل اصلى فراموش گرديده بود. در حوزه ها متون دينى به طور يكنواخت خوانده مى شد و تفسير قرآن جايى نداشت واكثريت روحانيان طبق وظيفه حركت نمى كردند و روحيه اميد به پيروزى واتحاد و همبستگى جاى خود را به ياس و تشتت داده بود. دراين چنين روزگارى بود كه ذخيره خداوند حضرت امام خمينى برخاست تا غبار غربت از چهره اسلام بزدايد و مسلمانان را عزت و قوت بخشيد و پاسدار و ياور همه ارزشهايى گردد كه بى حامى مانده است . آنچه امام امت[ رض] درادامه راه احياگران و نگهبانان اين شعله فروزان توانست به انجام برساند چيزى بود كه : عالمان وانديشه گران در آرزوى آن بودند يعنى احياءاسلام به عنوان نظام سياسى وانقلابى .اين صداى رسا همچون صوراسرافيل بر روانهاى خفته دميد و همه مسلمانان جهان علماء دينى و روشنفكران را به حركت فرا خواند و خواب راحت سلاطين مستبد و ظالمان و دانشمندان خودفروخته و يا بى تفاوتان جاهل را برآشفت .
امام راحل[ رض] دراين راه با قوى ترين قدرت موجود جهانى پنجه در پنجه افكند. علاوه بر پيروزى كه در صحنه هاى سياسى فرهنگى و... به ارمغان آورد در ميان مسلمانان جهان آثار معنوى بسيارى به جاى گذاشت و درافق دورتر شعله هاى اميد به پيروزى را در ميان همه مستضعفان جهان برانگيخت و ياسى كه در دلها خانه كرده بود تبديل به اميد كرد. به اعتراف همه موافقان و مخالفان گسترش نهضت هاى آزادى بخش اسلامى در سرتاسر جهان اسلام برخاسته از نهضت اسلامى ايران بوده است . نهضت هايى كه شكستهاى پى درپى و نااميدى آنان را منزوى كرده بود و يا دست از مبارزه برداشته بودند دوباره به حركت درآمدند و باورشان آمد كه دشمن با همه عظمت و قدرت قابل شكست وامكان پذير وجود دارد.
متفكر مسلمان تركيه اى درباره تاثيرانقلاب اسلامى ايران در تركيه مى گويد:
وقتى انقلاب اسلامى ايران متحقق شد ما جوانان اميدوار شديم و كسانى را كه در مقابلمان قرار داشتند دچار ترس و وحشت ساختيم . مگر مى شد كه موفق بشويم ؟ چرا نمى شدامروز درايران فردا در تركيه ١٥ . .
انقلاب اسلامى و حركت عظيم امام خمينى علاوه برايجاد هويت در ميان مسلمانان و به تلاش واداشتن آنان غير مسلمانان بسيارى را به نيز به مطالعه و تحقيق درباره انقلاب اسلامى برانگيخت و آنان را مجذوب خويش ساخت .
جوانانى كه تا ديروز محرمات الهى را ناديده مى گرفتند اينك گروه گروه به سبب تاثير شگرف انقلاب در آنان به مساجد روى
آورده اند.
به گفته يكى از خاورشناسان مسلمان :
[ به هيچ وجه نمى توان تاثير عظيم انقلاب را بر ملل شرق به طوراعم و بر ملل اسلامى به صورت اخص ناديده گرفت .
مى توان ادعا كرد كه :انقلاب ايران يك تجديد حيان فرهنگى (رنسانس ) واقعى بود...اين انقلاب تنهاانقلاب جهان معاصراست كه براساس يك ايدئولژى اسلامى پايه ريزى شده است ... در راس اين رهبرى امام خمينى قرار داشت كه با خضوصيات خود الگوى تمام عياراز يك فرد مذهبى را در جهان اسلام ارائه مى دهد. با مطالعه شخصيت امام خمينى مى توان روح اسلام واقعى را در شكل بديع آن شناخت .
سرزمينى كه به عنوان كشورى شيعى مذهب و واپسگرا به جهان معرفى شده بود اكنون كعبه اميد و آمال همه مسلمانان زجر كشيده دنيا در: فيليپين هندوستان افغانستان و... غيره و كليه مستضعفان جهان گرديده است] ١٦ .
و به نوشته روزنامه لوبرآن :
[ در پايتخت كشورهاى عربى تنها منظره خيابانها نشان دهنده خصوراسلام نيست . جوانان با ريش و دختران جوان با لباسهاى كاملا پوشيده و به رنگ تيره در حالى كه موهاى سر خود را با روسرى كاملا پزشانده اند بخصوص دراطراف دانشگاه ها همه روزه مشاهده مى شوند. روز جمعه در ساعت نماز در دسته هاى صد نفرى براى شنيدن نطق و خطابه هاى امامان خود... مى شتابند] ١٧ .
وامروز تجلى اين شعله مقدس را در سرتاسر كشورهاى اسلامى مشاهده مى كنيم . بدين جهت بود كه خشم استعمار را برانگيخت و همه دشمنان اسلام با همه اختلافات داخلى خود در جهت مخالفت بااين حركت روبه گسترش متحد شدند. و با حذف مناطق بحرانى خود را براى رودرويى با اسلام آماده كردند. بى سبب نيست كه دست نشاندگان استكبار غربى در بعضى از كشورهاى اسلامى دست نشانده به ماركسيستها اجازه فعاليت داده و آزادى آنان را محترم مى شمارد ولى زندانهاى آن كشورها مملواز مسلمانان مبارزاست و يا در قضيه عصيان و شورش ملتهاى گوناگون عليه نظام حاكم بر شوروى آمريكااز هجوم شوروى عليه به آذربايجان و قتل عام مسلمانان استقبال كرداما در مقابل از يورش نظاميان شوروى عليه غير مسلمانان آن كشورانتقاد و آن را محكوم كرد.
روزنامه لاريوبيكا در مقاله اى تحت عنوان : [ اتحاد بزرگ عليه پيامبر] مى نويسد:
پش ازاين واشنگتن ...اعتقاد داشت كه : تقويت جنبش اسلامى كه خطرتر از توسعه شوروى است و... على رغم اين كه امام خمينى آمريكا و شوروى را در يك رديف قرار مى داد مسكواين تصور را داشت كه : طوفان اسلام فقط به سمت غرب خواهد وزيد.
ولى هم اكنون جرج بوش على رغم مواضع مخالف در قبال ليتوانى از گسيل ارتش سرخ به آذربايجان حمايت كرد. و بدين صورت واشنگتن و مسكو پس از سالها تلاش براى جلوگيرى از نفوذانقلاب اسلامى يعنى آنچه كه اكنون خطر مشترك مى دانند با همديگر متحد شده اند ١٨ .
اينك پس از نظرى كوتاه به حركت احياگرانه امام و آثار با عظمت آن در سالگرداين عزيزاز دست رفته بر ماست كه عوامل موفقيت و اهرمها و تكيه هاى امام امت[ رض] را در راستاى احياءاسلام ريشه يابى كرده و بدنيم كه همان عواملى كه موجب پيروزى و به قدرت رسيدن اسلام شده باعث تداوم آن بوده است و فراموشى و تحريف آنها مى تواند در كندى و ياانحراف اين هضت عظيم موثرافتد. همانطور كه حضرتش كرارا اشارت كرده اند:استعمار و عوامل آنان از پاى ننشسته و دست از شيطنت برنخواهد داشت مگر آن كه انقلاب رااز حالت اسلاميش خارج كرده واسلام را با پيرايه هايى از صحنه خارج سازند. كسانى كه فكر مى كنند:استعمار دست از دسيسه برخواهد داشت و به راه مستقيم باز مى گردد ساده انديش اند و نه ماهيت اسلام و مكتب را مى شناسند و نه ماهيت دشمنان اسلام را. پس توجه به رمز حركت و موفقيت امام امت[ رض] دراحياء دين به منظور حفظ و تداوم آن امرى است لازم و ضرورى از اين روزى اين مقاله رااختصاص مى دهيم به عوامل و موجبات احياء دين .
عوامل و موجبات احياء
امام خمينى قدس سره در طريق احياء دين براصولى پاى فشرد و ضرورت حفظ و تداوم آنها را براى گسترش حيات دين توصيه مى نمود كه اهم آنها به شرح زيراست .
بخش اول : عوامل و موجبات احياء دين
١. جامعيت اسلام
مكتب اسلام شريعتى است جامع كه در آن تمام زوايا وابعاد زندگى انسان از تولد تا به گور مورد توجه قرار گرفته است . دراين دين شريف از فردى ترين تااجتماعى ترين اعمال انسانها تبيين شده است و انسانها براى عمل به آنها فرا خوانده شده اند. شريعت اسلام در نگاه صحيح به متون دينى مجموعه دستورات و قوانينى است منسجم و مرتبط به يكديگر كه همچون زنجيرى واحد مجموعه و نظام را تشكيل داده و جدائى ناپذيراست .
اسلام مسائل مادى و معنوى را در كنار يكديگر در تكامل انسان سهيم دانسته و همراه باارتباط انسان به عالم معنى جامعه اى را بر پايه قسط و عدل پايه ريزى مى كند و پيروان خود را به مبارزه با ستمگران و ظالمان فرا مى خواند. مسلم است كه چنين دينى كامل و ستم ستيز از وجود دشمن و موانع خالى نيست .
دشمنان كينه توزاسلام در طول تاريخ براى استقرار سيطره خويش و بر مسلمانان واز بين بردن بينش بلند و جامع آنان به تحريف احكام و كم رنگ كردن مسائل اساسى واجتماعى اسلام پرداختند واندك اندك اسلام رااز صحنه اجتماعى خارج ساختند وافكار وانديشه هاى خود را به عنوان انديشه اسلامى و خويش را به عنوان نماينده اسلام و خليفه پيامبر[ص] بر مردم تحميل كردند.
پس از هجوم گسترده استعمار و همزمانى آن با طرح مسائل نو و رخدادهاى جديد در جهان
موجب شد كه اين صحنه رنگ ديگر به خود گيرد.
از يك طرف استعمارگران براى مقابله بااسلام در سراسر جهان و تصرف پايگاه هاى آن در ميان نسل نو براين نكته پا مى فشردندكه :اسلام در دنياى جديد قدرت تداوم ندارد و تنها جوابگوى مسائل دنياى قديم و جوامع بسيط است . آنان سعى نمودنداسلام را همانند مسيحيت تنها منحصر به امور عبادى فردى بنمايند تا براى رسيدن به منافع خود مانعى نداشته باشند. طرح نيازهاى جديداجتماعى عدم تفسير و پاسخ درست و عكس العمل به موقع از ناحيه مسلمانان موجب شد كه : دشمنان اسلام اين مساله را دستاويز قرار داده و دين را شريعت ناقصى معرفى كنند كه قدرت همراهى با كاروان بشرى رااز دست داده است .اين مساله سبب پيدايش شكاف گسترده اى دراردوگاه موحدين گرديد و پيامدهاى ناگوارى در ميان مسلمانان و سوءاستفاده هاى وسيع دشمنان اسلام را فراهم آورد.
عده اى ديگر در شكل تنزل يافته آن به التقاطى پنهان و آشكار روى آورده اند و بااين انديشه كه :اسلام پاسخگوى نيازهاى جديد نخواهد بود به التقاط مكاتب ديگر و نشر آن به اسم شريعت اسلامى پرداختند و نتيجه آن شد كه جوامع اسلامى و غيراسلامى ميدان تاخت و تاز عناصر مرتد و نغمه هاى شوم دشمنان اسلام گرديد واين مساله را چنان با تبليغات و تلقينات گسترش دادند كه زمينه براى پذيرش اين مطلب تلخ و ناگوار يعنى عدم جامعيت اسلام و پاسخگويى آن به نيازهاى بشرى در ميان قشر وسيعى از مسلمانان فراهم آوردند. عده اى از مسلمانان براين باور شدند كه رسالت اسلام فقط تامين آخر و تنها در محدوده تكاليف فردى است واگراحيانا به سياست و مسائل اقتصادى مى پردازد خارج از محدوده مسووليت او واصالت ندارد و فرعى و تبعى است .
با عقب راندن اسلام از صحنه جامعه راه صدور فرهنگ و قوانين غربى به جوامع اسلامى باز شد و زمينه براى سلطه و رشد مستشاران و عوامل بيگانه فراهم آمد.البته در دنياى اسلام اين هجوم همه جانبه بى جواب نماند و پاسداران ارزشهاى اسلامى در سرتاسر بلاد و كشورهاى اسلامى با نشر كتب مقالات و... به دفاع ازاسلام پرداختند و ثابت كردند كه : چنين نيست اسلام از جامعيت يك مكتب سعادت آفرين برخورداراست .
حضرت امام[ رض] دراين ميان از ويژگيهاى خاص برخوردار مى باشد. ايشان سرچشمه خطر را تشخيص داد و به معرفى آن پرداخت و راه حل مقابله با آن را نيزارائه داد.
استعمار سرچشمه خطر
امام[ رض] استعمارگران وايادى آنان را علت نااميدى و سرخوردگى ملتهاازاسلام معرفى كرده و مى فرمايد:
[... تبليغ كردند كه اسلام دين جامعى نيست دين زندگى نيست براى جامعه نظامات و قوانين ندارد طرز حكومت و قوانين حكومتى نياورده است اسلام فقط احكام حيض و نفاس است اخلاقياتى هم دارداما راجع به زندگى واداره جامعه چيزى ندارد. تبليغات سوء آنها متاسفانه موثر شده است] ١٩ .
در وصيت نامه خود كه مخاطب آن همه مسلمانان هستند برادامه اين حركت مرموزاز جانب دشمنان و كج انديشان هشدار داده و مى فرمايند:
[ از توطئه هاى مهمى كه در قرن اخير خصوصا در دهه هاى معاصر و بويژه پس از پيروزى انقلاب اسلامى به چشم مى خورد تبليغات دامنه دار باابعاد مختلف براى مايوس نمودن ملتها و خصوصا ملت فداكار ايران ازاسلام است . گاهى ناشيانه و با صراحت به اين كه احكام اسلام كه هزار و چهارصد سال پيش وضع شده است نمى تواند در عصر حاضر كشورها اداره كند و يا آن كه اسلام يك دين ارتجاعى است و با هر نوآورى و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمى شود كشورهااز تمدن جهان و مظاهر آن كناره گيرند ].
شريك جرم
امام امت در بيرون كردن اسلام از صحنه اجتماع و زندگى مسلمانان و گسترش موج بى دينى تنهااستعمار و دشمنان اسلام را مسؤول ندانستند بلكه بسيارى از روحانيان را كه براثر عدم بينش درست و يا سهل انگارى و يا ضعف هاى ديگر تنها به تبيين بخشى از دستوران اسلام پرداخته واز معرفى بخشى ديگر غافل مانده اند مقصر مى دانند:
[ دستهاى اجانب براى اين كه مسلمين و روشنفكران مسلمان را كه نسل جوان ما باشندازاسلام منحرف كنند وسوسه كرده اند كه :اسلام چيزى ندارد.
اسلام پاره اى احكام حيض و نفاس است . آخوندها بايد حيض و نفاس بخوانند. حق هم همين است ! آخوندهايى كه اصلا به فكر معرفى نظريات و نظامات و جهان بينى اسلام نيستند و عمده وقتشان را صرف كارى مى كنند كه آنها مى گويند و ساير كتابهاى اصولى اسلام را فراموش كرده اند بايد مورد چنين اشكلات و جملاتى قرار بگيرند. آنها هم تقصير دارند مگر خارجى ها تنها مقصرند...اكنون كار به اينجا رسيده كه لباس جندى سربازى را جزو خلاف مروت و عدالت مى دانند] ٢٠ !
تبيين معرفى اسلام
امام امت راه حل را در تلاش و معرفى صحيح اسلام مى داندازاين روى همواره به تشويق علماء و طلاب و دانشجويان براى فهم درست اسلام و معرفى آن به جهانيان پرداخته است و بر جامعيت و قدرت نفوذاسلام براى اداره مردمان
هر عصر تكيه كرده واصول اساسى اسلام را متذكر شده است و خود نيز در عين درگيريهاى مستمر مبارزاتى و زندانى و تبعيدها در حد توان دراين راه گام برداشته است .
[بر علماءاعلام است كه تمام شؤون اسلام را تدوين و بيان كننده و به تمام دنيا عرضه نمايند. واگرامكانات اجازه داد فرستنده اى پيدا كنند و حقائق اسلام را به صورت وسيعترى بيان نمايند] ٢١ .
[ما موظفيم ابهامى را كه نسبت به اسلام به وجود آورده اند بر طرف سازيم . تااين ابهام راازاذهان نزداييم هيچ كارى نمى توانيم انجام بدهيم ...
امروز حوزه قم و حوزه مشهد و حوزه هاى ديگر موظفند كه اسلام را ارائه بدهند.
واين مكتب عرضه كنند] ٢٢ ..
و در وصيت نامه گرانقدر خويش ضرورت استمراراين جريان را براى همه مسلمانان تبيين مى نمايد:
[ اسلام و حكومت اسلامى پديده الهى است كه با به كار بستن آن سعادت خود و فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين وجه تامين مى كند و قدرت آن را دارد كه قلم سرخ بر ستمگريها و چپاول گريها و فسادها و تجاوزها بكشد وانسانها را به كمال مطلوب خود برساند. واسلام مكتبى است كه بر خلاف مكتبهاى غيرتوحيدى در تمام شوون فردى واجتماعى و مادى و معنوى و فرهنگى و سياسى و نظامى واقتصادى دخالت و نظارت دارد واز هيچ نكته ولو بسيار ناچيز كه در تربيت انسان و جامعه پيشرفت مادى و معنوى نفش دارد فروگذار ننموده است و موانع و مشكلات سر راه تكامل را دراجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن كوشيده است].
امام راحل[ رض] در پاسخ اتهام ارتجاعى بودن اسلام تضاد با نوآوريها و مظاهر تمدن و عدم پاسخگوئى به مسائل مورد نياز به بى اطلاعى اين دسته ازافراد درباره حكومت و قانون و سياست اسلام و يا غرض ورزى آنان اشاره كرده و مى فرمايد:
اجراء قوانين بر معيار قسط و عدل و جلوگيرى از ستمگرى و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردى واجتماعى و منع از فساد و فحشاءوانواع كجرويها و آزادى ر معيار عقل و عدل واستقلال ؟ خودكفائى و جلوگيرى ازاستعمار واستثمار واستعباد و حدود و قصاص و تعزيزات بر ميزان عدل براى جلوگيرى از فساد و تباهى يك جامعه و سياست و راه بردن جامعه به موازين عقل و عدل وانصاف و صدهاازاين قبيل چيزهايى نيست كه با مروز زمان در طول تاريخ بشر و زندگى اجتماعى كهنه شود.ايتن دعوى به مثابه آن است كه گفته شود: قواعد عقلى و رياضى در قرن حاضر بايد عوض شود و به جاى آن قواعد ديگر نشانده شود.
اگر در صدر خلقت عدالت اجتماعى بايد جارى شود واز ستمگرى و چپاول و قتل بايد
جلوگيرى شود امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده ؟ وادعاى آن كه :اسلام بانوآوردها مخالف است همان سان كه محمدرضاپهلوى مخلوع مى گفت كه :اينان مى خواهند با چار پايان دراين عصر سفر كنند يك اتهام ابلهانه پيش نيست زيرااگر مراد از مظاهر تمن و نوآوردها اختراعات وابتكارات و صنعتهاى پيشرفته كه در پيشرفت و تمدن بش دخالت دارد است هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدى با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم و صنعت مورد تاكيداسلام و قرآن مجيداست واگر مراداز تجديد و تمن به آن معنى است كه بعضى از روشنفكران حرفه اى مى گويند كه آزادى در تمام منكرات و فحشاء حتى هم جنس بازى وازاين قبيل تمام اديان آسمانى و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرق زدگان به تقليد كوركورانه آن را ترويج مى كنند. ٢٣
ضرورت پويايى اجتهاد
امام امت در عين تكيه بر فقه سنتى واجتهاد جواهرى اجتهاد اسلام رااجتهادى پويا تسيم مى كنند كه زمان و مكان و تبدل موضوعات نقش اساسى در تفاوت احكام و مسائل دارد. همچنى آن حضرت شناخت دقيق از مسائل اقتصادى و سياسى واجتماعى و آشنايى به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان و داشتن بصيرت و ديد در مسائل اقتصادى را از ويژگيهاى يك مجتهد جامع الشرائط مى دانند:
[ اما در مورد دروس تحصيل و تحقيق حوزه ها اينجانب معتقد به : فقه سنتى واجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جايز نمى دانم .اجتهاد به همان سبك صحيح است ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست . زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده دراجتهادند. مساله اى كه در قديم داراى حكمى بوده است به ظاهر همان مساله در روابط حاكم بر سياست واجتماع واقتصاد يك نظام ممكن است حكم جديدى پيدا كند... آشنايى به روش برخورد با حيله ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان داشتن بصيرت و ديداقتصادى اطلاع از كيفيت برخورد بااقتصاد حاكم بر ] ٢٤ جهان شناخت سياستها و حتى سياسيون ...از ويژگيهاى يك مجتهداست .
٢. پيونداسلام با سياست
در بخش معرفى صحيح اسلام موضوع پيوند دين با سياست بيش از همه مورد توجه امام است . در بيشتر سخنرانيها و پيامهاى خويش مسلمانان را به حساسيت موضوع متوجه ساختند و بر دفاع از آن پاى فشردنداز نظر امام[ رض] تز جدائى دين از سياست تزاستعمارى است كه براى كنار زدن اسلام از صحنه اجتماعى مسلمانان القاء شده است .
از نظرامام[ رض] استعمارگران براى اين مقصود از دو راه بسيار مرموز و ظريف وارد شدند:
١.انكار وجود سياست دراسلام والقاءاين فكر كه : رابطه اى بين اسلام و سياست وجود ندارد.
امام عزيز[رض] دراين باره چنين مى فرمايد:
[جدائى دين از سياست را... استعمارگران و عمال سياسى آنها درست كردند تا دين رااز تصرف امور دنى و تنظيم جامعه مسلمانان بر كنار سازند و ضمنا علماى اسلام رااز مردم و مبارزان راه آزادى جدا كنند] ٢٥ .
يكى از عمال استعمار دراين باره به صراحت مى گويد:
[ ما با خواستار شدن جدائى دين از سياست از دين مى خواهيم كه : خودش به دلخواه و با رضايت خاطر خودكشى كند] ٢٦ .
٢. راه ديگر كه از ظرافت دقيقى برخوردار بود تحقير سياست و سبك شمردن آن براى علماء به منظور دور كردن آنان از صحنه سياست است .
دشمنان اسلام براين ترفند موذيانه اصرار ورزيدند كه دخالت درامور سياسى با زهد و تقدس تناقص دارد و سياست را نوعى حقه بازى معرفى كردند كه به تعبير حضرت امام[ رض] : عالم سياسى يك توهين به شمار مى آمد و مخالف شان علما واهل علم بود:
[گاهى موذيانه و شيطنت آميز به گونه طرفدارى از قداست اسلام تبليغ مى كنند كه :اسلام و ديگراديان الهى سروكار دارند با معنويات و تهذيب نفوس و تحذيراز مقامات دنيايى و دعوت به ترك دنيا واشتغال ه عبادات واذكار وادعيه كه انسان را به خداى تعالى نزديك واز دنيا دور مى كند و حكومت و سياست و سررشته دارى بر خلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوى است چه اينها براى تعمير دنياست و آن مخالف مسلك انبياء عظام است .
و مع الاسف تبليغ به وجه دوم در بعضى از روحانيان و متدينان بى خبرازاسلام تاثير گذاشته كه حتى دخالت در حكومت و سياست را به مثابه يك گناه و فسق مى دانستند و شايد بعضى بدانند واين فاجعه بزرگى است كه اسلام مبتلاى به آن بود] ٢٧ .
نتيجه آن شد كه اسلام عملااز صحنه سياست بيرون رفت و حاكمان و مستبدان تسلط يافتند و بسيارى ازاحكام اسلام كه ارتباط تنگاتنگ با مساله سياست داشت متروك شد و كم كم از رساله هاى عمليه نيز حذف گرديد.
عكس العمل امام[ رض] در برابراين جريان استعمارى علاوه بر هشدارها تلاش در جهت معرفى اسلام به عنوان دين سياست و برخورد با كسانى بود كه از تبليغات استعمارى اثر پذيرفته بودند:
[بايد به اين نادانان گفت كه : قرآن كريم و سنت رسول الله[ ص] آن قدر كه در حكومت و سياست احكام عبادى اسلام عبادى سياسى است كه غفلت ازاين مصيبت ها را به بارآورده . پيامبراسلام تشكيل حكومت داد. ] ٢٨
و در جاى ديگر مى فرمايد:
[ از يك دوره كتاب حديث كه حدود پنجاه كتاب است و همه احكام اسلام را در بر دارد ٣و٤ كتاب مربوط به وظايف انسان نسبت به پروردگار است مقدارى ازاحكام هم مربوط به اخلاقيات است بقيه مربوط به اجتماعات اقتصاديات حقوق سياست و تدبير جامعه است] ٢٩ .
موضعگيرى امام[ رض] در برابر مخالفان پيوند دين و سياست بسيار شديداست .امام[ رض] جدائى از سياست راانكار دين و نفى رسالت انبياء و طرفداران اين نظريه را دشمنان خدا و رسول مى دانند:
[آن كه كه مى گويد: دين از سياست جداست تكذيب خدا را كرده تكذيب رسول خدا را كرده است تكذيب ائمه هدى[ ع] را كرده است] ٣٠ .
از ديگر گامهاى مهمى كه امام خمينى قدس سره در جهت شناساندن اسلام جامع برداشت طرح ولايت فقيه به عنوان الگوى حكومت اسلامى بود كه در احياء دين بويژه بعد نظام سياسى آن در عصر حاضر بسيار موثر بوده است .
٣. ولايت فقيه الگوى حكومت
طرح ولايت فقيه پديده اى نيست كه به تازگى مطرح شده باشد بلكه مساله اى است كه ريشه دراصول اساسى اسلام داشته واز جايگاهى ويژه و استوار برخورداراست . در متون اسلامى فقيه به عنوان حاكم بر جامعه معرفى شده است . علما و فقهاى گذاشته نيز بر ولايت و رهبريت فقها تاكيد كرده اند. ويژگى حضرت امام دراين خصوص طرح مساله به عنوان الگوى حكومت اسلامى آوردن عالمان واسلام شناسان به صحنه رهبرى جامعه و تدبيرامور مسلمانان مى باشد. ساليان درازى بود كه فقيهان از موضع رهبرى جامعه به كنار بودند و سرنوشت مسلمانان به دست جاهلان و خودكامگان رقم مى خورد.
امام حكومت اسلامى را در مرحله تئورى و طرح حيات دوباره بخشيد و در عمل آن را به جايگاه اصليش برگرداند.
امام در فضايى به طرح و تشريح اين موضوع اساسى پرداخت كه : مخالفتها بااصل تشكيل حكومت و ولايت فقها پيش از آن كه از جانب دشمنان باشد از ناحيه دوستان بود. برخى سخن از تشكيل حكومت را در زمان غيبت جايز نمى دانستند. و معتقد بودند كه تشكيل حكومت از وظايف ولى عصراست و علاوه بر
عدم وجوب اقدام به اين كار حرام است و فرجامى جز شكست درانتظارش نخواهد بود. برخى ديگر آن را غيرممكن و تنها در حد يك آرمان و آرزوى دور به حساب مى آوردند.
حضرت امام در برابر همه اين تفكرات محكم ايستادند و با دلائل محكم ضرورت آن رااثبات كردند. آن حضرت ثابت كردند كه : انحصار حكومت به پيامبر وامامان معصوم بر خلاف ضرورت دين است واجراء احكام اسلام و بقاء آن ضرورت تشكيل حكومت ار طلب مى كند ٣١
در زمينه ضرورت تشكيل حكومت در زمان غيبت مى فرمايند:
اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا واداره جزئى از ولايت است . رسول اكرم هم تشكيل حكومت داد...احكام اسلام تا ابد باقى و لازم الاجراءاست و تنها براى زمان رسول اكرم[ ص] نيامده تا پس از آن متروك شود. هر كه اظهار كند كه : تشكيل حكومت اسلامى ضرورت ندارد منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده است و جامعيت احكام و جاودانگى دين مبين اسلام راانكار كرده است .
افزون براين اقدام براى تشكيل حكومت رااز وظائف و مسئووليتهاى فقهاءاسلام دانسته است و مى فرمايند:
[لازم است فقها اجتماعا و ياانفرادا براى اجراء حدود و حفظ ثغور و نظام حكومت اسلامى تشكيل دهند.اين امراگر براى كسى امكان داشته باشد واجب عينى است و گرنه واجب كفائى است] ٣٢ .
و در وصيت نامه در تداوم اين راه مى فرمايند :[حكومت از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعى ...از بزرگترين واجبات واقامه آن از والاترين عبادت است].
حكومتى را كه امام امت به عنوان الگوى حكومتى اسلام معرفى مى كند داراى ويژگيهايى است كه مهمترين آنها به شرح ذيل است .
١. فقيه جامع شرايط در راس اهرم حكومت
[ولايت و رهبرى فقيه جزء لاينفك حكومت اسلامى است واصولا مشروعيت حكومت بسته به حضور فقيه جامع شرايط در راس حكومت و نظارت دقيق وى براجراى احكام و قوانين اسلام مى باشد. والى مسلمين در واقع وارث پيامبر وائمه معصومين است كه بايد شايستگى آن رااز هر جهت داشته باشد واطاعت مسلمانان از كسى كه داراى شرائط لازم نباشد جايز نيست .
فقيه كسى است كه صلاحيت و سرپرستى مسلمانان را داراست . و قيام براى تشكيل حكومت از قبيل واجب كفايى بر فقهاء عادل است بنابراين اگر يكى از فقها موفق به تشكيل حكومت گرديد بر ديگران واجب است
از او پيروى كنند] ٣٣ .
و در زمينه نفى شايستگى غير فقيه مى فرمايند:
مسلما از عقل به دور است كه خداوند جاهل و فاسق را والى مسلمانان و حاكم بر مقدرات و مال و جانشان قرار دهد بااهتمام فراوانى كه نسبت به جان و مال مردم دارد. و نيزاز خرد به دوراست ٣٤كه قانون آن طور كه بايد تحقق يابد مگر به دست والى عالم و عادل .
٢. چگونگى حكومت
از نظرگاه حضرت امام حكومت اسلامى با ديگر حكومتهااختلاف اصولى دارد:
[ اسلام حكومتى را تاسيس كرده كه نه بر شيوه حكومت استبدادى است كه راى فرد و تمايلات نفسانى وى حاكم بر جامعه باشد و نه به روش حكومت مشروطه يا جمهورى است كه براساس قوانين بشرى آراء جمعى از بشر بر جامعه حكومت كند بلكه حكومتى است كه در تمام اموراز قانون الهى مايه مى گيرد و هيچ يك از رهبران حق استبداد راى ندارند بلكه تمامى آنچه در حكومت واداره مملكت به اجراء در مى آيد بايد بر طبق قانون الهى باشد حتى اطاعت از سرپرستان امور.
آرى والى و رهبر حق داد كه در موضوعات طبق آنچه به صلاح مسلمانان يا كسانى كه در پهنه حكومتش به سر مى برند عمل كند واين استبداد به راى نيست بلكه رايش تابع صلاح جامعه است . همانطور كه عملش نيز براساس صلاح جامعه است] ٣٥ .
شيوه اجراء حكومت دراسلام
آنچه در نظام اسلامى مهم است : حاكميت ولى فقيه بااختياراتى است كه اسلام به عنوان جانشين پيامبر[ص] وامام به وى محول نموده است . امااعمال اين ولايت و شيوه اجراى حاكميت فقيه موضوعى است دراختيار ولى فقيه تا به استفاده از مبانى دينى عاقلانه ترين شيوه اجرا و نزديكترين روش را براى اجراى قوانين اسلامى و حاكميت توحيد و عدالت در جامعه برگزيند.اين شيوه قابل تغيير و تحول در بستر زمان و امكنه مختلف خواهد بود. چنانچه مجلس خبرگان در تدوين قانون اساسى شيوه جمهورى را نزديكترين راه براى حفظ مبانى اسلام واداره مسلمانان تشخيص داد و آن را در قانونى اساسى پيشنهاد كرد واخيرا با استفاده از تجربيات چندين ساله بعدازانقلاب اين شيوه در بعضى فروعات اندكى تغيير يافت و پست نخست وزيرى در رياست جمهورى ادغام گرديد و هر دو روش مورد تاييدامام امت قرار گرفت .اين بيانگر انعطاف پذيرى پيوه اجرايى نظام حكومتى اسلام در ديدگاه امام خمينى است .
البته اين از موضوعات بسيار مهمى است كه فرصتى ديگر لازم است تا به مبانى و مستندات آن پرداخته شود.
٤. تكيه بر اصل نه شرقى و نه غربى
تاكنون انقلابهاى بسيارى در تاريخ به وقوع پيوسته است كه بيشتر آنان براثر نداشتن اصالت و عدم برخوردارى از بينش درست به طرف شرق و يا غرب و يا مكاتب گوناگون ديگر گرايش داشته اند و يااگر درابتداء از هويتى مستقل برخوردار بوده اند در تداوم كار خويش به دامان يكى از قدرتهاى بزرگ سقوط كرده و به انحراف دچار آمده اند.
اين مساله اين بينش را در ميان مردم جهان به وجود آورده بود كه هيچ نهضتى بدون اتكا وامداد قدرتهاى جهانى نمى تواند به راه خويش ادامه بدهد.
از آغاز شروع نهضت مقدس امام خمينى چه بسيار كسانى كه مدعى مبارزه بودند و خود را در بارورى انقلاب سهيم مى دانستنداما مرموزانه سعى درانحراف نهضت نمودند.اينان تلاش مى كردند نهضت را به يكى از قدرتهاى بزرگ متكى كنند.
آنچه موجب مى شد كه براين امر پاى بفشرند وازاظهار صريح مطلب ابايى نداشته باشند عبارت بوداز:
١. وابستگى شديد به مكاتب و جناحهاى وابسته به شرق و يا غرب .
٢. ناباورى نسبت به نهضت اسلامى و توان آن براى تداوم و پيشرفت .
حضرت امام با بهره گيرى از بينش اسلامى و تكيه بر تجارب نهضت هاى اسلامى پيشين به تبيين اين مساله پرداختند: كه اسلام در دات خود غنى و محتاج به ديگران نخواهد بود و در تمام شوونات :اقتصادى سياسى و...از برنامه و قوانين لازم برخورداراست . كه مى بايد فقيهان و قوانين لازم برخورداراست . كه مى بايد فقيهان و دانشمندان به استخراج و تبيين آن بپردازند. و همچنين با موضعگيرى قاطع در برابر وابستگان به اردوگاه غرب و يا شرق خواستار طرد آنان از صحنه سياست و قدرت جمهورى اسلامى گرديد .
ايشان كرارا خطرانحراف و وابستگى را گوشزد نموده و مى فرمايند.
...اگرازاين راه مستقيم رفتيم كه نه شرقى است و نه غربى نه يمين و نه شمال ... بى نهايت سعادتمنديم واگر چنانچه خداى ناخواسته انحراف به چپ وانحراف به راست انحراف به يمين ياانحراف به يسار باشد منحرف هستيم . ٣٦
[ما با كمونيزم بين المللى به همان اندازه در ستيزيم كه با جهانخواران غرب به سركردگى آمريكا... و دوستان عزيزم بدانيد كه خطر قدرتهاى كمونيستى از آمريكا كمتر نيست و خطر آمريكا به حدى است كه اگر كوچكترين غفلتى كنيد نابود مى شويد] ٣٧ .
و با تكيه بر هويت نه شرقى و نه غربى انقلاب اسلامى مى فرمايند:
[تمام انقلاباتى كه واقع شده يك وابستگى به شرق و غرب داشته است ... لكن انقلاب ايران انقلاب غير وابسته است ...انقلاب
اسلامى است نظير انقلاباتى كه در طول تاريخ به دست انبياءانجام مى گيرد كه وابستگى در كار نبود الا يك وابستگى به آن وابستگى به مبدا وحى وابستگى به خداى تبارك و تعالى] ٣٨ ...
اين سياست امام برخاسته والهام گرفته از سياست و حكومت علوى مى باشد. على[ ع] در برابر منحرفين مارق و جناحهاى مترف و مستكبر كه سرتسليم به حكومت الهى آن حضرت نياوردند و مردم را به انحراف مى كشانيدند فرمودند:
اليمين والشمال مضله والطريق الوسطى هى الجاده عليها باقى الكتاب و آثارالنبوه ٣٩ .
راست و چپ گمراهى است و راه ميانه راه رسيدن به كمال مقصود مى باشد.
واخذوا يمينا و شمالا ظعنا فى مسالك الغى وتركا لمذاهب الرشد. ٤٠
آنان گرايش به چپ و راست يافتند يعنى توجه به راههاى ضلالت و رها كردن راههاى رشد و هدايت .
بدين جهت حضرت امام با موضعى قاطع در برابر عناصر منحرف خواستار طرد وانزواى آنان از رهبرى جامعه شده است .
سياست نه شرقى و نه غربى را در تمام زمينه هاى داخلى و خارجى حفظ كنيد و كسى را كه خداى ناخواسته به غرب و يا شرق گرايش دارد هدايت كنيد واگر نپذيرفت او را منزوى كنيد واگر در وزارتخانه هاى و نهادهاى ديگر كشور چنين گرايشى باشد كه مخالف مسيراسلام و ملت است اول هدايت و در صورت تخلف استيضاح نماييد كه وجود چنين عناصر توطئه گر در راس امور و يا در قطبهاى حساس موجب تباهى كشور خواهد شد ٤١ .
در راستاى حفظ اصل نه شرقى و نه غربى به عنوان يك ضرورت براى حفظ انقلاب واسلام وصيت مى كنند.
[من اكنون به ملتهاى شريف ستمديده و به ملت عزيزايران توصيه مى كنم كه ازاين راه مستقيم كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است بلكه به صراطى كه خداوند به آنها نصيب فرموده است محكم واستوار و متعهد و پايدار پاى بند بوده و لحظه اى از شكراين نعمت غفلت نكرده و دستهاى ناپاك عمال ابرقدرتها چه عمال خارجى و چه عمال داخلى بدتراز خارجى تزلزلى در نيت پاك واراده آهنين آنان رخنه نكند] ٤٢ .
٥.اهميت وحدت مسلمانان
در زمينه وحدت و مسائل مربوط به آن سخن بسيار گفته و نوشته شده است . آنچه ما دراينجا برآنيم سخن از تكيه امام[ رض] بر وحدت امت اسلامى واحياء روحيه اخوت و برادرى در ميان آنان و نقش آن دراحياء دين اسلام است .
از ديدگاه امام خمينى[ رض] ايجاد تفرقه سياست استعمارى است كه بايد با آن به مبارزه برخاست . دامن زدن به اختلافات مذهبى و
فرقه اى در جهت سياست دشمنان اسلام گناهى است بزرگ . در سايه حفظ وحدت است كه مى توان دشمنان اسلام را سركوب نمود و به مسلمانان عزت از دست رفته خويش را باز گرداند و دست ابرقدرتها رااز كشورهاى اسلامى كوتاه نموده و به برقرارى حكومت اسلامى توفيق يافت .
با توجه به نقش مهم وحدت حضرت امام در هر فرصت و مناسبت مسلمانان جهان را به وحدت و همبستگى فرا خواندند وارزش وحدت را به آنان گوشزد نمودند و پيامدهاى مثبت وحدت و آثار منفى تفرقه را كرارا بازگو فرمودند:
[ اسلام آمده تا تمام ملل دنيا را عرب را عجم را ترك را فارس را همه را با هم متحد كند و يك امت بزرگ به نام امت اسلام در دنيا برقرار كند تا كسانى كه مى خواهند سلطه اى براين دولتهاى اسلامى مراكزاسلامى پيدا كنند بواسطه اجتماع بزرگى كه مسلمين از هر طايفه اى هستند نتوانند. نقشه قدرتهاى بزرگ و وابستگان آنها در كشورهاى اسلامى اين است كه :اين قشرهاى مسلم را كه خداى تبارك و تعالى بين آنهااخوت ايجاد كرده است و مومنان را به نام اخوت ياد فرموده است از هم جدا كنند و به اسم : ملت ترك ملت كرد ملت عرب ملت فارس از هم جدا بلكه با هم دشمن كنند. واين درست بر خلاف مسيراسلام و مسير قرآن كريم است . تمام مسلمين با هم برادر و برابرند و هيچ يك از آنهااز يكديگر جدا نيستند و همه آنها زير پرچم اسلام و زير پرچم توحيد بايد باشند .
اينهايى كه بااسم مليت و گروه گرايى ملى گرايى بين مسلمين تفرقه مى اندازند لشكرهاى شيطان و كمك كنندگان به قدرتهاى بزرگ و مخالفين قرآن كريم هستند] ٤٣ ....
و در فرازى ديگر جمهورى اسلامى را عامل اجراى وحدت در ميان مسلمانان جهانى معرفى كرده و مى فرمايد:
[جمهورى اسلامى مى خواهد مطلبى را كه قرآن و خدا و رسول فرموداست در همه كشورهاى پياده كند وايران مقدمه آن است . مى خواهد به همه كشورها بفهماند كه اسلام بنايش بر برابرى و برادرى و وحدت است و همه مسلمين يد واحد هستند در برابر ديگران . ما مى خواهيم به همه ملتها بفهمانيم كه اسلام دين وحدت است] ٤٤ .
در بخش آثار و ثمرات وحدت امام خمينى[ رض] وحدت مسلمانان را موجب بازگشت مجدد و عظمت از دست رفته آنان مى داند واز مسلمانان جهان مى خواهد در زير پرچم توحيد گرد بيايند و دست ابرقدرتها رااز ممالك و خزائن خود كوتاه كنند:
[ اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد در سايه تعليمات اسلام مجتمع شويد و دست خيانت ابرقدرتان رااز ممالك خود و خزائن سرشار خود كوتاه كنيد و مجداسلام را اعاده
كنيد و دست ازاختلاف و هواهاى نفسانى برداريد كه شما داراى همه چيز هستيد] ٤٥ .
امام پيروزى بر دشمنان اسلام و پيروزى برابر قدرتهاى را تنها در سايه اتحاد مسلمين مى داند و مى فرمايد:
[ هان اى مسلمانان جهان و مستضعفان تحت سلطه ستمگران بپاخيزيد و دست اتحاد به هم دهيد وازاسلام و مقدرات خود دفاع كنيد واز هياهوى قدرتمندان نهراسيد كه اين قرن به خواست خداوند قادر قرن غلبه مستضعفان بر مستكبران و حق بر باطل است] ٤٦ .
امام خمينى[ رض] كسب استقلال اسلامى در همه كشورها ٤٧ آسيب ناپذير شدن مسلمانان رمز پيروزى انقلاب اسلامى ايران ٤٩ و... رااز ديگر ثمرات وحدت واتحاد مسلمانان مى شمارد.
و نيزازاستعمار ٥٠ حكومتهاى فاسد ٥١ آخوندهاى دربارى ٥٢ روشنفكران غربزده و شرق زده ٥٣ ملى گرايى ٥٤ قوميت ٥٥ و هواهاى نفسانى ٥٦ به عنوان عوامل مهم انگيزه هاى اختلاف ياد مى كند. واز مبارزه عليه صهيونيسم ٥٧ مراسم حج ٥٨ بزرگداشت شعائراسلامى و اعتقاد به مهدويت ٦٠ به عنوان ايجاداتحاد ياد مى كند
لازم به يادآورى است كه امام امت در هر كدام از محورهاى فوق سخنان بسيارى دارند كه از نقل آن به خاطراطاله كلام صرف نظر مى كنيم .
٦. توجه به نيروى متفكر جامعه
نيروى متفكر و عالم در هر جامعه ارزشمندترين نيروهاى جامعه را تشكيل مى دهدازاين رواز جايگاه ويژه اى برخوردارند زيرا آنان عقل بيدار مردم اند و نبض جامعه را دراختيار دارند. آنان با ترسيم خط مشى جامعه مى توانند راه را به مردم نشان دهند و با نگاه تيزبين و آينده نگر علاوه بر نظارت بر مردم و جلوگيرى از نارساييها مردم را از خطرها و دشمنيهاى پنهان و آشكار ديگر با خبر مى سازند. روشن است كه در صورت سلامت اين نيرو جامعه از قوت و توان لازم بر خوردار خواهد بود و در صورت انحراف و فساد و يا دور شدن نيروى كار آمد و انديشه وراز رهبرى جامعه فساد به سايراقشار مردم سرايت كرده و سايراعضا در برابر هجوم عناصر ناباب مقاومت نخواهند داشت .اين نيرو در جامعه اسلامى از ديرباز در غالب عالمان و فقيهان متمركز بوده و علماء نگهبانى دين و شريعت را بر عهده داشته و وظائف حساس جوامع اسلامى را بر دوش مى كشيده اند. حوزه هاى دينى تا قبل از پديد آمدن عصر جديد علاوه بر عهده دارى امور معنوى جامعه بسيارى از چيزهاى مورداحتياج جامعه آن روز و آنچه امروزه در دانشگاهها فرا گرفته مى شود را نيز عهده دار بوده اند. رشد علوم تجربى در غرب و پديد آمدن علوم جديد و پيدايش دانشگاه به معناى مصطلح امروزى سبب شد كه
مسوليتها تقسيم و دانشگاه بسيارى از رشته هاى علوم تجربى را عهده دار گردد.
متاسفانه همزمانى اين پديده با رنسانس علمى اروپا و تنازع علم و دين و سياست در آن ديار موجب شد كه اين نداى شوم به سرزمين اسلامى ما نيز سرايت واين دو ديار قديمى و مغز متفكر جامعه رااز يكديگر جدا كند واندك اندك بيگانگى فرهنگى بين دو قشر يعنى روحانيان و دانشگاهيان را فراهم آورد و هر يك را نسبت به ديگرى بدبين كند.اين حركت تا آنجا پيش رفت كه هر يك زبان يكديگر را نمى فهميد. دشمنان اسلام كه به اهميت و نقش اين دو نيرو واقف بودند و اتحاد و همبستگى اين دو قدرت را براى خود خطرآفرين مى يافتند توسط ايادى خود درصدد برآمدند كه به اين پديده دامن زنند و آنان را به عنوان دو قطب مخالف و رقيب سرسخت به مقابله با يكديگر فرا خوانند. دراين راه به موفقيتهاى بسيارى دست يافتند.اين جداييها خسارتهاى بسيارى به جامعه اسلامى ما و ساير جوامع اسلامى وارد كرد كه علاوه بر خالى شدن محيط دانشگاه از معنويت و خلوص زمينه براى ميدان دارى انحراف و مكاتب الحادى فراهم آمد و در بعضى از مواردافكاراسلامى به مسخره گرفته شد و حوزه نيز با دور بودن از دستاوردهاى علم جديد از علوم و فوايد بى شمارى بى بهره گرديد .
امام خمينى[ رض] به عنوان پاسدارارزشهاى از ياد رفته و چشم بيدار مسلمانان به اهميت اين دو گروه فرهنگى توجه و مسؤوليت سنگين آنان را يادآورى كردند.از آغاز حركت چه در سخنرانيها و نوشته ها و چه در عمل وارتباط با گروههاى مختلف آنان را به وظائف خود آشنا كردند و به نقش استعمار به عنوان عامل آشنا كردند و به نقش استعمار به عنوان عامل اصلى جداييها و دورماندنها هشدار دادند و روشن ساختند: رژيم ستمشاهى واستعمار بقاى خود را مديون فساد ناآگاهى و دور ماندن نيروى متفكر و عالم از رهبرى جامعه مى دانند. آنچه در سخنان حضرت امام[ رض] به عنوان مهمترين عوامل احياءاين دو گروه عظيم الهى ياد شده است و آن را مز بقاء ملت و رشد و شكوفايى ياد مى كنند بدين قراراست :
١. توجه به اهميت و نقش حساس اين دو نيرو
٢.مهذب شدن عالمانن و دانشجويان .
٣.وحدت و همبستگى اين دو قشر.
جايگاه دو گروه متفكر
امام[ رض] جايگاه اين دو نيروى الهى را بسيار بلند و رفيع مى دانند. به تعبير آن بزرگوار: مسووليت دانشجويان و حوزويان همان مسووليت انبياست كه حساسترين مسووليت است زيرا آنان وارث پيامبران و امامان هستند. روشن است هرچه مسووليت سنگين و باارزش باشد وظائف و مشكلات نى بيشتر خواهد بود. پس اين امر از عهده هر كسى بر نمى آيد و هر كسى شايستگى جانشينى پيامبران را نخواهد داشت .
امام خمينى مى فرمايد:
[ما روحانيون با دانشگاهها يك مسير داريم . و مسووليت اين دو طايفه از طوائف ديگر بيشتراست چنانكه شغلشان شريفتراست .شغل شريف تراست براى اين كه دانشگاهى و روحانيت اگر چنانكه به شرائط عمل بشودانسان درست مى شود واين است كه كه شغل انبيابوده است . پس اين شغل شغل بسيار شريفى است و مسووليت بسيار زياداست براى اين كه ... مقدرات كشورازاين دو دانشگاه ناشى مى شود] ٦١ .
و در بيان ديگرى مى فرمايند:
[دانشگاه و حوزه هاى علميه (روحانيون ) مى توانند دو مركز باشند براى تمام ترقيات و تمام پيشرفتهاى كشور و مى توانند دو مرز باشند براى تمام انحرافات و تمام انحطاطات از دانشگاه هست كه اشخاص متفكر و متعهد بيرون مى آيد] ٦٢ ...
تهذيب نفس
امام(رض) تهذيب نفس و خودسازى را سنگ زيرين همه مسؤوليتها معرفى مى كنند و بر اين تكيه مكرر اصرار مى ورزند كه : صلاح و فسادامت در گروه صلاح و فساد دو گروه متفكر و رهبريت جامعه است . تهذيب نفس را بازوى علم وو آگاهى معرفى مى كنند كه بدون آن همچون پرنده اى يك بال مى گرد كه نمى تواند پرواز كند. عالم و دانشمند بى تعهد و بى تقوا نه تنها مفيد حال جامعه نيست بلكه زيانهاى آنان را ديگر گروههاى جامعه بيشتر خواهد بود.
بدين جهت تهذيب اخلاق دانشجويان و طلاب رااز وظائف اصلى مسؤولان حوزه و دانشگاه به شمار آورند.
در توصيه به دانشجويان وطلاب مى فرمايند:
اگر دانشگاه واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامى باشد يعنى در كنار تخصيلات محقق در آنجا تهذيب هم باشد تعهد هم باشد يك كشورى رااينها مى توانند به سعادت برسانند. و اگر حوزه هاى علميه مهذب باشند و متعهد باشند يك شكور را مى توانند نجات بدهند ... تمام اين اديانى كه ساخته شده است از دانشمندان و علماء سرچشمه گرفته است علمى كه پهلوى او اخلاق و تعهد اسلامى نبوده است تهذيب نبوده است دنيا را دانشگاه به فساد كشانده است و دنيا را دانشگاه مى تواند به صلاح بكشد... فرق بين دانشگاه و حوزه هاى علميه نيست . دراين كه اگر همراه با علم تعهد باشد تزكيه باشد باااين دو بال علم واخلاق و عمل مملكت خودشان را كشور خودشان را نجات مى دهند... منشا همه گرفتاريهاى يك كشوراز دانشگاه هست و حوزه هاى علمى و منشاهمه سعادتها مادى و معنوى از دانشگاه هست و حوزه هاى علمى ... بايد همه اشخاصى كه علاقه دارند به اين كشور علاقه دارند به اسلام علاقه دارند به اين ملت توانشان را روى هم بگذارند براى اصلاح دانشگاه . خطر دانشگاه از
خطر بمب خوشه اى بالاتراست . چنانچه خطر حوزه هاى علميه هم از خطر دانشگاه بالاتراست ... مهم اين است كه دانشگاه يك كسى كه از آن بيرون مى آيد بفهمد كه : من با بودجه اين مملكت تحصيل كردم متخصص شدم ... بايد براى مملكت كار كنم ...از آن طرف هم دانشگاه ازش اشخاص شريف بيرون مى آيند و ما هم مى خواهيم همه آنها شريف باشند. ٦٣
تلاش در جهت وحدت و همبستگى
حضرت امام[ رض] با تيزبينى مخصوص به خود استعمارگران را موثرترين عامل در پيدايش جو تشتت و تفرقه معرفى كرده اند و روشن ساخته اند كه استعمار با طرح مسائل غير اصولى و يا وارد كردن اتهامات واهى توسطايادى خود نسبت به حوزه از ناحيه روشنفكران و يا نسبت به حوزه از ناحيه روشنفكران و يا نسبت به دانشگاهيان از ناحيه حوزويان درصدداست كه بر تفرقه و اختلافها بيفزايد و زحمات دلسوزان را نسبت بدان بى ثمر كند .
امام امت[ رض] حربه تكفير رااز عواملى معرفى مى كنند كه : ذهن حوزه و علما را نسبت به روشنفكران و دانشگاهيان تيره مى سازد و آنان را موجوداتى بى دين و منحرف مى نماياند كه بايد با آنان به مبارزه برخاست و آنان رااز صحنه فعاليت جامعه خارج ساخت . رژيم شاه نيز كه به اهمين اين مساله پى برده بود در صدد سوءاستفاده از حساسيت جامعه دينى نسبت به منحرفين برآمد و توسط ايادى خود مساله ماركسيسم اسلامى را علم كرد و با تحريف سخنها و يا با طرح نوشته هاى بعضى از محرفين و نسبت دادن به اكثريت گروه روشنفكر مذهبى در صدد برآمد كه آنان را منزوى سازد و با كوبيدن شخصيت آنان به حذف شخصشان بپردازد. دراين باره حضرت امام[ رض] مى فرمايد:
[مى آمدند پيش روحانيون مى گفتند:اينها دين ندارنداينها يك مشت فكلى بى دين هستند و طورى تزريق مى كردند كه مع الاسف بعضى ازاشخاص بى عمق باورشان مى آمد] ٦٤ .
و در بيان ديگرى مى فرمايند:
لكن يك جايى نقشه شان گرفت و آن جدا كردن روحانيت از دانشگاهها. يك روحانى حق نداشت از يك دانشگاهى صحبت بكند مى گفتند ماركسيست است ٦٥ ...
از آنجا كه روحانيت نفوذ بيشترى در جامعه برخوردار بوده و در طول تاريخ مبارزاتى مسلمانان پرچم ضداستعمارى را در دست داشته است استعمارگران در بدبين كردن و منزوى ساختن آنان در مجامع دانشگاهى و دور كردن آنان ازارتباط با دانشجويان اهميت بيشترى داده و با حربه نوطلبى و رشد واصلاح به مبارزه با آنان برخاستند .
تهمت ارتجاعى
اتهام كهنه گرائى وارتجاع از نغمه هاى شومى بود كه از ديرباز در مبارزه با روحانيت به
كار مى رفت و ذهن دانشگاهيان را نسبت بدانان تيره مى ساخت . حضرت امام[ رض] اين شيوه استعمارى را چنين به تصوير مى كشند:
[ما را كهنه پرست معرفى مى كنند ما را مرتجع معرفى مى كنند... جرائد خارج ازايران آنهايى كه با بودجه هاى گزاف براى كوبيدن ما مهيا شده اند در خارج ما را مخالف اصلاحات معرفى مى كنند] ٦٦ .
و در جاى ديگر مى فرمايند:
[ اكنون ايادى شاه براى خرد كردن روحانيت كه اساس استقلال و آزادى اين مملكت است كلمه ارتجاع را در دهان فرزندانم كه از عمق جريانات مطلع نيستندانداخته اند] ٦٧ .
تهمت دربارى
از اتهامات ديگرى كه نسبت به علماء داده شده و آنها رااز دل و ديده دانشگاهيان انداخته است تهمت دربارى است حضرت امام[ رض] در جمع اساتيد يكى از دانشگاها مى فرمايند:
من اميدوارم كه تا آخر رابطه بين روحانيت و دانشگاه كه آن هم روحانيت است برقرار باشد. اجانب كه روحانيون را مى ديدند كه اشخاص موثر هستند... ولهذا گفتند روحانيون دربارى هستند. آنها اصلا عمال دربار هستند. اينها اشخاص هستند كه مى خواهند مردم را خواب كنند و ديگران از اين مردم استثمار كنند. ٦٨
نتيجه اين فعاليتهاى مرموز استعمارى آن شد كه دانشگاه از وجود عناصر مفيد روحانى تهى شد و زمينه براى ميدان دارى مكاتب مختلف الحادى و نشر افكار غير اسلامى فراهم آمد واندك اندك با القاى تز اسلام منهاى روحانيت درانديشه ها و بيرون راندن روحانيت از صحنه عمل موفق شدند جامعه ما را گرفتار امورى كنند كه ديگر جوامع اسلامى را گرفتار كردند.
واز آن طرف جامعه روحانيت نيزاز دستيابى به تجربيات و ستاوردهاى مفيد علمى بى اطلاع ماندند و مرزهاى واهى بين اين دو نيرو برقرار گرديد.
امام امت[ رض] با نشان دادن دستاويزهاى دشمنان در جهت حمله به روحانيت و دانشگاه به دفاع از جايگاه وارزش اين گروه بر آمدند و ياوه گوييهاى ياوه سرايان را به نقد كشيدند. دراين راستاامام راحل[ رض] خطاب به دانشگاهيان مى فرمايند:
مسلم بدانيد كه منهاى آخوند هيچ كارى از پيش نمى بريد و شما در هر شهرى برويد متوجه مى شويد كه اقشار شهر براى اعلام بستن و باز نمودن دكاكين و سايراموراجتماع و راهپيمايى در دست يك ملا و عالم است . ٦٩
و در جواب توطئه گرانى كه باالقاى تزاسلام منهاى روحانيت پرداخته بودند فرمودند:
[آخوند يعنى اسلام . روحانيين بااسلام در هم مدغم اند. آن كه به روحانيين به طور كلى (نه به يك آخوند نه با من . هر كس به من هر چه
بگويند مانعى ندارد)
...اگر گفتند:اسلام منهاى روحانيت بدانيد بااسلام هم موافق نيستند اين را براى گول زدن مى گويند.اين را براى اين كه اين دژ را بشكنند دنبالش اسلام رفته است ديگر محتاج به چيزى نيست .اسلامى كه گوينده اسلامى ندارد اين اسلام نيست] ٧٠ .
از آن طرف نيزامام[ رض] در برابر تكفيرها و حملات گروههاى ناآگاه به روشنفكران و دانشگاهيان متعهد ساكت ننشسته و به دفاع همه جانبه از آنان برآمده مى فرمايند:
[ از آن طرف آخوند نمى تواند بگويد منهاى دانشگاه و منهاى جبهه هاى سياسى آن نيز صحيح نيست براى اين كه او هم در تمام امور كارشناس لازم دارد. ملا و آخوند كارشناس اسلامى است و قواعد و قوانين اسلامى را مى داند ولى از حل بعضى مسائل سياسى بى اطلاع است و محتاج جبهه هاى سياسى] ٧١ .
حضرت امام[ رض] با زحمتهاى فراوان و توصيه هاى بسيار سعى در تلفيق واتحاداين دو نيروى مهم كردند و در هر فرصت خواستار همبستگى و يگانگى آنان شدند:
تمام توجه ما به اين باشد كه قشر دانشگاهى و قشر مدارس قديمه همگام گردند و با هم جوش بخورند. يكى از كارهايى كه در سالهاى طولانى كردنداين بود كه : دانشگاهى را كه عضو مهممى در هر كشوراست از روحانيت كه عضو مهمى در كشور مااست از هم جدا كنند...
...بايد دانشگاهها و مدارس و همه جا توجه داشته باشند... بايد دانشگاه پيوند خودش را با فيضيه محكم كند. و فيضيه محكم كند پيوستگى خود را با دانشگاه ... ٧٢
فرجام اين تلاشهاى گسترده امام و يارانش در پيوند و خدمات متقابل اين دو گروه : روحانيت و دانشگاهى به يكديگراين شد كه :اين دو نيرواز خواب چندين ساله بيدار شوند و پس از خانه تكانى به كمك يكديگر بپردازند و بارهاى گرانى را از دوش يكديگر بردارند. همداستانى اين دو گروه در مبارزه عليه رژيم ستمشاهى و پيروزى بر آن از نتايج شيرين اين بيدارى و هميارى است . ادامه وارائه خدمات علمى متقابل حوزه و دانشگاه به يكديگراز ثمرات پيونداين شجره طيبه و همبستگى اين دو گروه است .امام امت[ رض] دراجتماع دانشجويان و طلاب خوشحالى خود را ازاين اتحاد و ثمره آن ابراز كرده مى فرمايند:
[چه مجلس شورانگيزى است و چه اجتماع مباركى . يك روز بود كه : دانشگاه و حوزه هاى علميه نه اين كه از هم جدا بودند جوى به وجود آورده بودند كه با هم شايد دشمن بودند... بحمدالله دراين نهضت اسلامى اين انقلاب اسلامى اين تحول بزرگ حاصل شد... و حالا شما برادران دانشگاهى و برادران روحانى در كنار هم براى رفع مشكلات و براى به پيروزى رساندن انقلاب مجتمع هستيد] ٧٣ .
در حوزه ها و دانشگاهها در تلاش اند تا بااستفاده از روحيه انزوا فردگرايى و خود محورى در جناحهاى مختلف آنان را به يك سو كشانده و از راه باز دارند و خداى نكرده دوباره اين دو نيروى بزرگ ملت را در مقابل يكديگر قرار دهند كه اينك بر ماست كه با تكيه به راه و وصاياى امام گامهاى بزرگترى در راستاى استفاده بهترازاين نيروى خلاق و متفكر جامعه برداريم .
٧.ارزش دادن به معنويات
يكى ديگراز عوامل موثر در حيات دين و فكر دينى توجه به معنويات و تحولات روحى است .
در همه اديان آسمانى بويژه در شريعت مقدس اسلام توجه به معنويت انسانها يعنى آشنايى آدميان باارزشها و مفاهيم عالى معنوى والهى ازاهداف اصلى رسالت انبياء به شمار آمده است . پيامبران در صدد ساختن انسان خودساخته اى كه فقظ راه خدا را طى كند و در مقابل او به كرنش برخيزد و خويشتن رااز زبونيهاى شرك و گناه و پليديها و سستى ها برهاند و در يك كلمه رنگ خدايى بگيرد بوده اند.انسان صالح در جامعه الهى انسانى است كه سجاياى اخلاقى همچون : يقين صبر ايثار شجاعت غيرت و... درانسان به كمال مى رسد. جامعه اى كه خدا براو حكومت كند جامعه اى است زنده و داراى حيات و روح . روشن است انسانى كه فقطاز خدا دستور پذيرد از هوى و هوس به دوراست و تنهاارزشهاى معنوى در نظرش بزرگ مى آيد و هيچ قدرت فرهنگى و نظامى نمى تواند در او نفوذ كند واو راازذلت و رقيت خود در آورد. حاكم بودن روح معنوى در ملتها هميشه از موانع بزرگ در راه سلطه فرهنگى نظامى ابرقدرتها به شمار آمده است . بدين جهت دشمنان اسلام در راستاى گسترش نفوذ خويش بر ملتهاى ديگر با صدور فرهنگ مبتذل خود در ميان آنان در ابتدا روحيه غيرت و شجاعت رااز آنها سلب مى كنند و با مشغول كردن مردم بويژه جوانان به فساد و رهبران آنان به دنياطلبى و دويدن در پى ارزشها كاذب و دروغين آنان را همچون گوسفند برده وار به دنبال خويش به حركت وا مى كوبند. در رژيم ستمشاهى ترويج فساد و فحشاء و تبليغ ارزشهاى كاذب و رونق دادن فرهنگ غربى از برنامه هاى مهم غربيان در جهت از بين بردن معنويت به شمار مى رفت . رسانه هاى گروهى در تباهى ملت بر يكديگر پيشى مى گرفتند. معنويت كمرنگ شده و گرد و غبار غربزدگى وافتخارات پوچ افق شريعت را تيره ساخته بود و فساد و گمراهى از جامعه تا درون خانه ها رخنه كرده بود .
امام امت در ترسيم اين وضعيت اسفبار مى فرمايند:
[راديو و تلويزيون و مطبوعات و سينماها و تئاترها ازابزارهاى موثر تباهى و تخدير ملتها
خصوصا نسل جوان بوده است ... مجله ها با مقاله ها و عكس هاى افتضاح بار واسف انگيز و روزنامه ها با مسابقات در مقالات ضدفرهنگى خويش و ضداسلامى باافتخار مردم بويژه طبقه جوان موثر را به سوى غرب و يا شرق هدايت مى كردند.اضافه كنيد بر آن تبليغ دامنه دار در ترويج مراكز فساد و عشرت كده ها و مراكز قمار و لاتار و مغازه هاى فروش كالاهاى تجملاتى واسباب آرايش و بازيها و مشروبات الكى و بويژه آنچه از غرب وارد مى شد] ٧٤ .
سرانجام آن شد كه بسيارى ارزشهاى معنوى الهى در بسيارى از طبقات اجتماعى به ضدارزش تبديل شد و به جاى آن افتخارات بى جا نسبت به مال و ثروت و تفاخر و شهوت و رياست ارزشمند گرديد.
امام امت بااحياى ارزشهاى اسلامى و معنوى وايجاد تحول در روح و جان انسانها توانست بالاترين خدمت را به جامعه اسلامى ماارزانى دارد و با روح مسيحايى خويش روح از دست رفته را به كالبدهاى بى جان باز گرداند. حضرتش توانست كه نخست حيثيتهاى پايمال شده را قوام بخشد و ارزشهاى اصيل حيات و زندگى بشرى را يادآورى كند و خفتگان را متوجه هدف از آفرينش و بعثت انبياء بنمايد. چنين شد كه جوانان از ميكده به مسجد و مردان از غوغاى بازار و دنياطلبى به محراب روى آورده و زنان از تفاخر به ارزشهاى كاذب زينب وار جامه شهادت پوشيدند.
امام امت اين تحول را چنين ارزيابى مى كنند:
به نظر من اين تحول روحى كه در جامعه ما بحمدلله پيدا شده است و رو به رشد است ( و اميدوارم كه كمك كنيد هر كس به رشد خودش برسد) اهميت اين تحول روحى بيشتر از اهميت اين پيروزى است . اين يك پيروزى معنوى است . اهميت پيروزى معنوى بيشتر از پيروزى نظامى كه در نفوس پيدا شده است اين يك معجزه الهى است ٧٥ .
آنچه كه باعث موفقيت اين تحول روحى بود متخلق بودن قافله سالار اين كاروان و شاگردانش به اخلاق الهى و برخوردارى از زهد و تقوى و عبادت و دعا بود كه توانست در دلهااثر كند و مردم را تحول بخشد كه سخن چون از دل برخيزد بر دل نشيند.اين تحول الهى دگرگونيهاى وسيعى در جو جامعه ايران و ساير مسلمانان به وجود آورده است .
اينك به نمونه اى از محورها واهرمهايى كه امام[ رض] بر آنها تكيه نموده است تااين تحول معنوى همراه با بركات بسيار آن به وجود آمده اشاره مى كنيم تاالگوئى باشد براى تداوم خط و راه آن بزرگوار
اهميت به عبادت و دعا وانس با قرآن
در جامعه ما دعا و عبادت و رابطه با خداى هستى اندك اندك كمرنگ مى شد مساجد و
محافل بى روح و مناجات و نماز و قرآن رو به فراموشى مى رفت . بالاترازاين در بين عده اى از مدعيان مبارزه رابطه با خداوند و دعا و نيايش به استهزاء گرفته مى شد. توصيه هاى مكررامام در اهميت به دعا و عبادت و رابطه با خداوند همراه باانفاس قدسيه آن حضرت موجب شد كه با شروع نهضت مقدس صفوف نماز فشرده گرديده مساجد آباد و جوانان ما همراه با مناجات على و كميل با خداى خود به راز و نياز پرداختند. براى داخل كشوراسلامى كه محتاج به نمونه نيست و در خارج از مرزهاى ميهن اسلامى نيزاين تحول معنوى رخ نمود. و باعث وحشت دشمنان گرديد.
تايمز مالى اين تحول روحى را در بين جوانان مسلمان فرانسه چنين به تصوير مى كشد:
[جوانان مسلمان كه تا يك سال پيش به حدى غربزده بودند كه اين امر سبب نگرانى والدينشان شده بود. پس از مدرسه جست و خيزكنان به سالنهاى رقص مى رفتند و براى خوردن غذاى[ مك دونالد] حلال و حرام را ناديده مى گرفتند اينك گروه گروه به مساجد روى مى آورند] ٧٦ .
شهادت طلبى
ترس از مرگ انسانها را به زبونى كشانيده و آنان رااز تحمل بار مشكلات راه انسانيت گريزان نموده بود. فرهنگ سلطه آدميان را چنان به زندگى دلبسته كرده بود كه اكثريت جامعه حاضر بودند براى زنده ماندن بالاترين ارزشها را قربانى كنند. رسالت حسين و فرياد شهادت طلبى او تبديل به مراسمى خشك و بى روح گرديده بود. و مفهوم جهاد و شهادت و فداكارى در راه خدا اندك اندك از صحنه هاى اجتماعى و نيز كتب فقهى محو گرديد.
امام امت با تبيين درست مكتب و عينيت بخشيدن به عاشوراى حسينى توانست دوباره روحيه شهادت طلبى و مرگ سرخ را زنده كند و آن را جايگزين مرگ تدريجى و زندگى ذلت بار نمايد خطابه ها و حماسه هاى آن بزرگوار باعث شد كه انسان ها بسان موج به حركت در آيند واز جان و مال در راه معبود خويش بگذرند و همچون اسماعيل و حسين در قربانگاه عشق حضور يابند و حماسه هاى جاويدانى را در تاريخ را در تاريخ ثبت كنند.
حضرت امام از جوانان شهادت طلب چنين ياد مى كنند:
[يك نفر همراه من آمد و گفت : دعا كنيد من شهيد بشوم . گفتم : من دعا مى كنم شما ثواب شهيد را پيدا كنيد.اينها تحولاتى است كه پيدا شده است] ٧٧ .
اين تحولى كه الان درايران پيدا شده است اصلا نظير ندارد كه ظرف مدت كوتاهى يك ملتى كه در فسادها زندگى مى كند يك دفعه متحول شدند به اين كه دواطلب شوند براى جنگ داوطلب شدند براى شهادت و
خوشحالى مى كنند گريه مى كنند بعضى ها كه : ما را اجازه نمى دهند برويم ... اين تحول معجزه آسايى است كه شده و اميدوارم كه اين تحول محفوظ باشد. ٧٨
ايثار
و نيزاين تحول روحى سبب گرديد كه روحيه ايثار و گذشت و فداكاريهاى ملت در راه هم مسلكان و همنوعان خود در عالى ترين شكل آن تجلى كند. چنان بود كه مردمان در راه كمك به مستضعفان و محرومان جامعه از بذل مال و جان دريغ نورزيدند وانانيت ها جاى خود را به ايثار و گذشت سپرد. در سايه اين تحول معنوى بود كه نهضت اسلامى توانست در طول ساليان دراز در برابر محاصره اقتصادى و جنگ مقاومت كند.
آزادى واعاده روح عزت
از بركات بزرگ اين تحول روحى و احياء مسلمانان اعاده روحيه آزادى و مردانگى واحساس عزت و مجد به آنان مى باشد. پيش ازاين روح عزت از مسلمانان رخت بر بسته و ذلت و خوارى جايگزين آن گرديده بود تا بدانجا كه سران كشورهاى اسلامى كرنش در برابر دشمنان اسلام راافتخار دانسته و شخصيت ها در كنار معابد فرومايگان قربانى مى گرديدامام امت ملت مسلمان را به خود آوردند و آنان را به هويت واصالت خويش توجه دادند. به سران كشورهاى اسلامى كه مساجد را تزيين مى كنند و به ظواهراسلام توجه بيشترى دارند ولى ذليلانه عزت را در پيروى از دشمنان اسلام مى جويند مى گويد:
پيامبر اكرم(ص) ... به دنبال مجد و عظمت پيروان بوده و شما نيز چنين باشيد . كارنامه سياه و ننگين حاكمان بى درد كشورهاى اسلامى حكايت از افزون درد و مصيبت بر پيكر نيمه جان اسلام و مسلمين دارد. پيامبر اسلام نيازى به مساجداشرافى و مناره ها و تزئينات ندارد. پيامبر اسلام دنبال مجد و عظمت پيراوان خود بوده كه متاسفانه با سياستهاى غلط حاكمان دست نشانده به خاك مذلت نشسته اند... خودتان و كشور و مردم اسلامى رااين قدر در برابر آمريكا ذليل و ناتوان نكنيد. اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد٧٩
اين فرياد رسا چنان ملت ما را به خروش درآورد كه رداى ترس و ياس را از تن برآوردند و لباس حريت در پوشيدند و بزرگترين حماسه ها را خلق كردند و خاطره حماسه هاى : بدر و صفين و كربلا... را بار ديگر مجسم كردند.
امام امت در بيان اين تحول در جواب منفى بافان بى طرف چنين مى گويد:
مى آييم سراغ ملت كه به بينيم ملت همان ملت است ؟ تحول پيدا كرده است يا نه ؟... اين ملت همان بود!؟ يك پاسبان مى آمد در بازار مى گفت كه : روز ٤ آبان است همه بايد بيرق بزنيد. احدى به خودش اجازه يك تخلف
بكند نمى داد. واگر تخلف مى كرد او را جلب مى كردند. چه شد كه ... ريخت در خيابان و گفت : ما اصل رژيم شاهنشاهى را نمى خواهيم . شما اين را كم حساب مى كنيد؟!... يك روزى از پاسبان مى ترسيد يك بازار تهران ... و يك روزى ... نه از تانكهاى اينها و نه از مسلسلهاى اينها نترسيدند... بانوان ما مثل مردان شجاع و مثل شيران شجاع بيرون آمدند و جمهورى اسلامى را به دست خود آنها و برادرهاشان اقامه كردند ٨٠ .
احياءارزشهاى اخلاقى
از بين رفتن فسادها وارزشهاى پوچ وپيدايش ارزشهاى نو بر مبناى اسلام از بركات ديگراين تحول روحى بود كه در آغاز به شمه اى از آن اشارت رفت .
امام امت در جمع بانوان چنين مى فرمايد:
چنين تحولى كه درانسانها پيدا شده است و آن ارزشى كه امروز در كشورهاى اسلامى اسلامى خصوصاايران پيدا شده است اين است كه در رژيم سابق شان و مرتبت عبارت از آرايش مهوع و لباسهاى كذا و منزلگاههاى كذا بود وامروز ارزش ارزش انسانى است ارزش اخلاقى است كه بواسطه همين تحول در قشر بانوان ديگر آنهايى كه با آرايشهاى فاسد و لباسهاى فاجر مى خواستند فخرفروشى كنند در بين جامعه بانوان ما محكومند و خجالت زده اند...اين تحول يك تحولى است كه بالاترين تحول است در جامعه.
٨.احياء شعائراسلامى
يكى ديگراز عوامل احياءاسلام و گسترش آن از ديدگاه امام خمينى قدس سره برگزارى شعائراسلامى واستفاده درست از آن است پيش از آن كه اهميت شعائراسلامى و نقش آن را دراحياء دين بيان كنيم لازم است تعريفى از شعائرارائه شود: شعائر جمع شعيره به معناى علامت و نشانه است . شعائرالله يعنى معالم الطريق سرفصل ها و علامانى كه آيين خدا را مجسم كند. شعائر يعنى پرچم و مشعلى كه بر بلندى نصب گرديده تا كاروانيان را راهنمايى كند واز گمراهى نجات دهد. مكتب و شريعت نيز داراى علائم و نشانه هايى است كه از ويژگى خاصى برخوردار بوده و رمز حيات و شكوت مكتب محسوب مى شود.
در قرآن كريم از تعظيم و بزرگداشت شعائر سخن به ميان آمده و بزرگداشت آن را نشانه تقواى قلوب و صفاى آن دانسته است: [ و من يعظم شعائرالله فانها من تقوى القلوب]. ٨٢ و مردمان را از بى توجهى و سبك شمردن شعائر خداوند برحذر داشته است :[ لاتحلوا شعائرالله ]. ٨٣ تعظيم شعائر خدا يعنى زنده كردن موقعيت وارزش آن در ذهنهاى مردم واعلام حضوراسلام . بدينسان كه برگزارى آن چنان باشد كه خدا در آن متجلى بوده و مردمان را به راه او فرا خواند.
واين فرا خواندن از روى بصيرت و آگاهى باشد نه تبليغ صرف و برانگيختن احساسات
زودگذر كه در بطن شعائر شعور و عرفان نهفته است . در شريعت اسلام گر چه بسيارى از مسائل آن از جلوه خاص در ميان ساير اديان و مذاهب برخورداراست ولى مسائلى از آن از برجستگى بيشترى برخوردار بوده و همچون چراغى در ميان ساير علامتها مى درخشد. همانند: حج جمعه جماعت مسجد و ...اينها دراسلام جنبه فردى ندارند بلكه به سرنوشت اسلام بستگى دارند و رمز قوت و شوكت مسلمانان محسوب شده اند .
حضرت امام[ رض] درباره اهميت اين دسته از دستورات اسلامى مى فرمايد:
[بسيارى ازاحكام عبادى اسلام منشا خدمات اجتماعى و سياسى است . عبادتهاى اسلام اصولا توام با سياست و تدبير جامعه است مثلا نمازجماعت واجتماع حج و جمعه در عين معنويت و آثاراخلاقى و اعتقادى حائز آثار سياسى است .اسلام اين گونه اجتماعات را فراهم كرده تااز آنهااستفاده دينى بشود عواطف و همكارى افراد تقويت شود رشد فكرى بيشترى پيدا كنند] ٨٤ ...
حج
در ميان شعائراسلامى حج ازاهميت بيشترى برخورداراست . در قرآن حج و قربانى از مصاديق بارز شعائر خدا برشمرده شده است .
على[ ع] سبحانه و تعالى علما للاسلام ٨٥ .
خداوند حج را پرچم اسلام قرار داد
زيرا حج با شكوهترين عبادت گروهى مسلمانان است كه در آن هر ساله مسلمانان از هر رنگ و نژاد و سرزمين با رنگ واحد بر گرد خانه خدا فرود آمده و همچون قطره اى به دريا مى پيوندند و به مراسم و عبادت مى پردازند.
ابراهيم از جانب خداوندگار ماموريت يافت تا مردم را به گرد خانه خدا فرا خواند كه علاوه بر عبادت خداى يكتا از منافع آن سود برند. منافع شامل همه منافع عبادى سياسى اقتصادى اجتماعى و... مى گردد. به تعبير ديگر قرآن كريم حج را موجب قيام و به پا داشتن مردم مى داند.
٢- قياما للناس ٨٦ ... .
حج به معناى قصد حركتى است از خود به سوى خدا همراه با خلق و كنده شدن از زندگى و علقه ها و وابستگى هاى شخصى نفى سكون هجرت به سوى خدا و طواف خانه معبود و تحصيل عرفان و شعور و قربانى در راه او. در يك كلمه حج كانونى است جهانى كه مسلمانان در آن اجتماع كرده و مردمان ازاخبار جهان اسلام و حركتهاى اسلام و رنج و شادى يكديگر با خبر گردند و نسبت به رهبرى مسلمانان وامامت به گفتگو مى پردازند
بدين جهت از دير باز دشمنان اسلام و پيامبر[ص] سعى كردند كه حج را از محتوا خالى كرده و حجى بسازند بى روح كه مردمان بسان اشباح بى روح به دوراز يكديگر به گرد
خانه به چرخش در آيند و ظواهر و آداب جانشين محتوى و مقصد گردد.اين مطلب با روى كار آمدن خاندان سعودى توسط استعمارگران گسترش بيشترى پيدا كرد.
آنان در سايه حكومت اين خاندان حج رااز رنگ خدائى و محتوا خالى كردند و مردمان را به بى خبرى و دنيا زدگى مشغول و سرگرم نمودند. حج به جاى كانون وحدت محل افتراق مسلمانان گرديد.
امام[ رض] از ديرباز خطر رااحساس كرده واز تفرقه و تشتت مسلمانان در رنج بود واحياء حج رااحياءاسلام و مسلمانان مى دانست و دراين جهت بسيار تلاش و كوشش نمودند و با سخنرانيها و پيامها در جهت آگاهى و بيدارى مسلمانان نسبت به فلسفه حج و تلاش دشمنان در مسخ آن و گرفتن بعد سياسى از حج هشدارها دادنداز جمله :
[يكى از فلسفه هاى بزرگ حج بعد سياسى اوست كه دستهاى جنايتكاراز همه اطراف براى كوبيدن اين بعد در كار هستند و تبليغات دامنه دار آنها مع الاسف در مسلمين هم تاثير كرده است كه بسياراز مسلمين سفر حج را يك عبادت خشك و خالى بدون توجه به مصالح مسلمين مى دانند. حج از آن روزى كه تولد به مصالح مسلمين مى دانند. حج از آن روزى كه تولد پيدا كرده بعد سياسى اش كمتراز بعد عبادى اش نيست] ٨٧ .
امام[ رض] با فرستادن سفيران اسلام حج ابراهيمى را به نمايش در آورد و كاروان عارفان كه حاملان پيام ابراهيمى امام بودند اين ندا را در سراسر دنياى اسلام سر داده كه حج بايد كانون بيدارى مسلمانان و مركزاعلام خطر دشمنان باشد.
امام خمينى[ رض] در پيام هاى حج مردمان رااز خطر حكام جائر و تسلط مستكبران بر دنياى اسلام و غصب سرزمين هاى اسلامى و تسلط اسرائيل واز بر باد رفتن ثروتشان با خبر كرد و آنان را به يكدلى و وحدت فرا خواندند.امام امت[ رض] در تشريع فلسفه حج مى گويد:
حج از مسائلى است كه جنبه سياسى اش بسيار بيشتراست از جنبه هاى عباديش و شما آقايان ... بايد توجه به اين معنى داشته باشيد واين فكراستعمارى را كه در مغز بسيارى حتى روحانيون ممالك اسلامى گنجانيده شده است ازاله كنيد. در صحبت هايتان دراجتماعاتتان به آنها بگوييد كه اسلام وضعش اين نيست كه تاكنون ماها داشته ايم كه مسلمين بيايند و فقط چند مرتبه دور خانه مبارك بگردند و بعد هم وقوف و چه و چه هيچ كار نداشته باشند كه مستكبرين بر مردم دنيا و مسلمين چه مى كنند بى تفاوت باشند ٨٨...
و در جهت چگونگى برگزارى حج به مسلمانان چنين توصيه مى نمايد:
مسلمين بايد در حج زنده يك حج كوبنده و يك حجى كه محكوم كننده اين شوروى جنايتكار و آن آمريكاى جنايتكار باشد انجام دهند. يك
همچو حجى مقبول است .اگر ما حج برويم و مصالح مسلمين رانظر نگيريم بلكه برخلاف مصالح مسلمين هى روى جنايتها پرده بپوشيم نگذاريم مسلمين صحبت بكننداز جنايتهايى كه بر مسلمين مى گذرد و جنايت هايى كه از حكومتها واز قدرتهاى بزرگ بر مسلمين مى گذرد.اين حج نيست يك صورت بى معناست ٨٩ ...
اين پيام ها و فريادها آثار بسيارى در جهان اسلام برانگيخت و بركات بسيارى را در پى داشت و به آگاهى و رشد و تشكل مسلمانان كمكهاى بسيارى كرد و جنبشهاى اسلامى را به حركت درآورد و چنين شد كه دشمن تحمل نياورده واين رياد را با خون در آميخت واسماعيليان پيام خود را با خون خويش امضاء كردند
جمعه و جماعات
از ديگر شعائراسلامى نماز جمعه و جماعت است .اين دواجتماع عبادى و سياسى مسلمانان كه در سطح نازلتراز حج در شهرها و بلاد مسلمانان به صورت مستمر هر روزه و در هر هفته برگزار مى شود اجتماعى است نمايانگر تجلى اسلام و جلوه و شكوه و عظمت مسلمانان نمازجمعه نمازى است كه ذكر خدا را توام بااجتماع مسلمانان تامين مى كند. و در آنجا تن ها در كنار دلها به هم پيوسته و مردم بسان برادرانى يكدل در كنار يكديگر قرار گرفته و به نيايش خداوندگار مى پردازند. نمازجمعه فريضه اى است سمبليك و نشانگرابعاد گوناگون.
حضرت امام[ رض] در رابطه با محتواى نماز چنين مى فرمايد:
اسلام دين سياست است . دينى است كه دراحكام او در مواقف او سياست به وضوح ديده مى شود... در هر هفته يك اجتماع بزرگ از همه در يك محل برگزار مى گردد. نمازجمعه مشتمل بر دو خطبه است كه در آن بايد مسائل روز احتياجات كشور احتياجات منطقه از جهات سياسى جهات اجتماعى جهات اقتصادى مطرح شود و مردم مطلع بشوند بر اين مسائل ...اسلام مردم را براين مقاصد بزرگ به اين اجتماعات دعوت كرده است ٩٠ ...
چنين بود كه از آغاز اسلام جمعه و جماعات مركزاجتماع مسلمانان و آگاهى آنان ازاحوال يكديگر به شمار مى رفت و پيامبراسلام[ ص] بر اقامه آن تاكيد داشتند و خود نيز بدان عمل مى كردند و هر هفته با تكرار آن خون تازه آگاهى و وحدت در رگهاى مسلمانان جارى مى شد ولى ساليان سال بلكه قرنها مى گذرد كه اين اجتماع عظيم شادابى خود رااز دست داده و آثار با بركتش رخت بربسته بود. نمازجمعه در بسيارى از بلاداسلامى يا متروك گرديده و يااز روح و محتوا و رسالت خويش غافل مانده بود. چنان بود كه اين نماز ديگر كسى را به وحدت فرا نمى خواند و فرياد
دادخواهى و ظلم ستيزى از خطبه هايش بلند نمى گرديد و براى دشمن خطرى نداشت. از جمله تلاشهاى امام خمينى[ رض] احياءاين شعار بزرگ الهى و باز گرداندن آن به جايگاه اصلى اش است . با پيروزى انقلاب اسلامى دوباره صف ها به هم پيوست و مردم هر جمعه دراجتماع انبوه در كنار يكديگر به سخنان امامانى گوش فرا مى دهند كه آنان را دعوت به وحدت و موضع گيرى در مسائل سياسى واجتماعى جهان اسلام مى كنند.
در راستاى اين شعار بزرگ اسلامى حضرت امام[ رض] در كتاب ارزشمند تحريرالوسيله نسبت به محتواى خطبه هاى جمعه چنين مى فرمايد:
سزاواراست كه امام جمعه در ضمن خطبه اش آنچه را كه به مصلحت دين و دنياى مسلمانان است بيان دارد. واز آنچه در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى مى گذرد و به سود و يا زيان آنان است و آنچه را كه مسلمانان در زندگى دنيوى واخروى به آن نياز دارند مطلع سازد وازامور سياسى واقتصادى كه دراستقلال و آزادى آنان دخالت دارد و چگونگى رفتار آنها با ساير ملتها سخن گويد و آنان رااز مداخله دولتهاى ظالم واستعمارگر درامور سياسى و اقتصادى كه منجر به استعمار واستثمار آنان است آگاه گرداند. خلاصه نمازجمعه و دو خطبه آن مانند حج و عيدين و غيره از مواقف عظيمه براى مسلمانان است ولى متاسفانه مسلمانان از وظايف و مواقف مهم سياسى اين عبادت غافل و ناآگاهند ٩١ .
و چنين شد كه نمازجمعه در كشوراسلامى ما منشا آثار و بركات بسيارى گرديده است و قوت و شوكت مردم از آن بر مى خيزد و وحشت و هراس دائمى را در دلهاى دشمنان اسلام زنده نگه مى دارد. بى جهت نيست كه منافقان اين سرسپردگان دشمنان اسلام امامان جمعه را نشانه رفته و عده اى از آنان را به شهادت رساندند .
اينك برماست كه به اين شعار بزرگ الهى ارج بگذاريم و هر چه با شكوهتر آن را برگزار كنيم واز شركت در آن غفلت نورزيم كه خسران ما در سست شدن اين شعارالهى است . حضرت امام[ رض] بارهاازامت اسلامى خواستار شركت گسترده دراين مراسم شده فرموده اند:
[نمازهاى جمعه را باشكوه بجا بياوريد. نمازهاى غيرجمعه را هم كه شيطانهااز نماز مى ترسند] ٩٢ .
و در وصيت نامه سياسى الهى خويش بر مداومت آن تاكيد مى ورزيد:
[ از نمازجمعه و جماعت كه بيانگر سياسى است هرگز غفلت نكنيد كه اين نمازجمعه از بزرگترين عنايت حق تعالى بر جمهورى اسلامى ايران است].
مساجد
مساجد در ميان مسلمانان از آغاز مركز
نياش عبادت تلاوت وانس با قرآن مركز برپايى جماعات و فراخواندند مردم براى كارهاى بزرگ و مورد نياز مسلمانان بوده است .
بانگاهى به صدراسلام و زندگى پيامبر [ص] متوجه مى شويم كه مساجد علاوه بر محل نيايش مركز فرماندهى قضاوت و رسيدگى به امورايتام دانش اندوزى مركز رهسپارى سپاه اسلام به ميدانهاى نبرد و در يك كلمه مركزيت تدبيرامور مسلمانان بوده است .
ساليان دراز بوده كه در كشوراسلامى ما و ديگر بلاداسلامى مساجد هويت و رسالت خود رااز دست داده بودند و جز در مواردى اندك تبديل به مركزى گرديده بود براى نيايش آن هم براى عده اى كهنسال . مساجد رسالت اوليه خود يعنى محل تجمع و آگاهى و وحدت مسلمين و... رااز دست داده بودند. در كنار فزونى گرفتن بناى مساجد بر زيور و آرايش ظاهرى آن افزوده مى گشت ولى از محتوا خالى بودند ساختن مساجد نه به قصد وحدت واجتماع مسلمانان كه در راه تفرقه و ريا و رودرويى با مساجد ديگر فزونى مى گرفت .
حضرت امام[ رض] با تكيه بر نقش اصلى مساجد مردم را به رسالت و هدف مسجد واجتماع در متوجه كرد واز مردم و عالمان دينى خواست كه نسبت به مساجد رسالتى را دنبال كنند كه پيامبراسلام[ ص] دنبال مى كرد.
مسجد در صدراسلام مركز جنبش حركتهاى اسلامى بوده واز مسجد تبليغات اسلامى شروع مى شده است واز مسجد قواى اسلامى براى سركوبى كفار و وارد كردن در بيرق اسلام بوده است . هميشه در صدر اسلام مسجد مركز حركات و جنبشها بوده است . شما كه اهالى مسجد واز علماى مسجد هستيد بايد پيروى از پيامبر اسلام(ص) واصحاب آن سرور كنيد و مساجد را براى تبليغ اسلام و حركت اسلاميت و براى قطع ايادى شرك و كفر و تاييد مستضعفين در مقابل مستكبرين قرار بدهيد ٩٣ .
چنين بود كه با شروع نضهت مقدس مساجد پر گرديد و مركزى براى جهاد وايراد خطبه هاى جمعه گرديد واز مساجد رزمندگان روانه صحنه هاى نبرد گرديدند و دوباره عظمت ديرين خويش را به دست آورند. ما بايد اين دستاورد بزرگ را حفظ كرده و نگذاريم مساجد همچون گذشته خالى باشد كه آن هنگام كشور ما بى دفاع خواهد شد .
حضرت امام[ رض] به اين فريضه الهى - سياسى اين چنين سفارش مى كند:
[من تكليفم را بايدادا كنم . به شما بگويم به شما (دانشگاهيها) شما دانشجوها همه تان مساجد را برويد پر كنيد. سنگراست اينجا. سنگرهاى را بايد پر كرد...امروزاز همه وقت براى ما حساس تراست براى اين كه همه چيز درست شده است ... شيطانهاازاطراف جمع شده اند مى خواهند... بعداز خالى كردن اين سنگرها حمله كنند] ٩٤ .
بخش دوم : موانع احياء دين و گسترش آن
مبارزه پى گير با موانع
گام برداشتن در جهت اصلاح كارهاى بنيادين و دشوار افزون برشناخت عوامل و موجبات شناسايى موانع و آفتها و مبارزه پى گير با آن ضرورى است و گر نه غفلت از موانع و آفتهاى اصلاح چه بسا آب در هاون كوبيدن است و فرجامى جز شكست و ناكامى نخواهد داشت . و چه بسا به تباهى بيشتر نيز خواهدانجاميد.
ازاين روى پاسدار شريعت و آن كس كه به احياء تفكراسلامى و ارزشهاى از ياد رفته آن بر مى خيزد بايداز ذكاوتى عميق و ديده اى دشمن شناس برخوردار باشد تا مواضع رخنه دشمن را شناسائى كرده و در جهت بستن آن اقدام كند.ازاين جهت مرزبانان اسلام به ديدبانى مانند كه بر بلنداايستاده و بر تمام جوانب نظاره كند ديده اش نخفتد واز حساسيت لازم برخوردار باشد و دشمن را در شكل هاى مختلف شناسايى كرده واعلام خطر كند.
حضرت امام[ رض] ديده بيدار و عقل هوشيار ملت اسلام بود كه خداوند دراين عصر به ما هديه كرد.
قرنها بود كه دشمنان اسلام در شكل هاى مختلف به مبارزه بااسلام برخاسته بودند و باالقاءافكار شيطانى و با كمك وامداد توطئه گران و مستبدان داخلى و ملى گرايان و با بهره گيرى از نساك جاهل و ديگر ماموران بى مزد و مواجب توانستند شريعت را به غربت افكنده و راه را بر مصلحان واحياگران اسلام
ببندند. حضرت امام از شروع مبارزه تا پايان راه با توطئه هاى مرئى و نامرئى آنان روبرو بودند. حضرتش با ديدى تيز و هوشيارى به موقع توانستند موانع و نقطه هاى نفوذ دشمن را در پنهان ترين شكل آن شناسائى و مردم را به مبارزه با آن فرا خواند.
نكته اى كه حضرت امام رااز ديگران رهروان اين راه ممتاز مى كند توجه به موانعى است كه ديگران بدان توجه نداشته و يا نتوانسته اند با آن مبارزه كنند وازاين جهت چه بسياراز مصلحانى را مى بينيم كه در راه اصلاح به موانعى به جاى عوامل تكيه كردند كه نه تنها مصلح نبوده كه پاسدار ضدارزشها محسوب گرديده و در نهايت به دست آنان مقهور و گرفتار شده اند.
وامتياز ديگر در موضع گيرى قاطع و صريح حضرتش مى باشد كه دراين راه هيچ گونه درنگ نكرده و چيزى او رااز كار باز نمى داشت . و بااقتدا به على[ ع] بود كه توانست با نساك مارق و با نمازشب خوانان جاهل و آلت دست تبليغات دشمن به مبارزه برخيزد واز موقعيت و مقام خود نهراسد و سرانجام به پيروزى برسد.
موانع راه اصلاح واحياء دين و به تعبير ديگر موجبات افساد در راه اسلام و حركتهاى اسلامى بسياراست كه دراينجا به ذكراهم آنها كه در كلمات حرت امام به عنوان موانع و دشمنان اسلام ياد شده است مى پردازيم . باشد كه دشمن را دراشكال ديگر شناسايى كرده و تداوم بخشى اين راه باشيم .
استعمار
استعمارگران وايادى خائن آنان را بايد بزرگترين مانع و سد راه احياءاسلام راستين به شمار آورد از آنجا كه مطرح بودن فرهنگ و قوانين اسلامى در بيان جوامع اسلامى بزرگترين خطر در راه منافع آنان به شمار مى آيد و مردم را به جهاد و مبارزه عليه سلطه بيگانگان فرا مى خواند آنان بيكار ننشسته و به توطئه هاى ناجوانمردانه دست يازديده و نقشه هاى فراوانى براى كوبيدن اسلام و نهضتهاى اسلامى به اجراء در آورده و مى آورند. حضرت امام از استعمارگران وايادى آنان به عنوان سداحياءاسلام محمدى ياد كرده است و سالها قبل از پيروزى نهضت دراين زمينه به حوزه هاى علميه هشدار داده واز آنان مى خواهد كه : مراقب توطئه هاى دشمنان دشمنان اسلام باشند و ساكت ننشينند و قوانين اسلام را در ميان مردم مطرح كنند تا تحريفى حاصل نيايد و دشمن نتواند به وسيله آن مردم رااغوا كند و همچنين لزوم به هدم و نابودى مراكز توطئه را به مسلمانان گوشزد مى كنند:
[در شرايط كنونى كه سياستهاى استعمارى و حكام ستمگر و خائن و يهود و نصارى و ماديون در تحريف حقايق اسلام و گمراه كردن مسلمانان تلاش مى كنند دراين شرايط مسووليت ما براى تبليغات و تعليمات بينش از هر وقت است ...از طرف ديگر عده اى از
مستشرقين كه عمال تبليغاتى موسسات استعمارى هستند مشغول فعاليت اند تا حقايق اسلام را تحريف و وارونه كنند. مبلغين استعمارى سرگرم كارند. در هر گوشنه از بلاد اسلامى جوانهاى ما را با تبليغات سوء دارنداز ما جدا مى كنند. نه اين كه يهودى و نصرانى كنند بلكه آنها را فاسد و لاابالى و بى دين مى سازند و همين براى استعمارگران كافى است . در تهران ما مراكز سوء كليسا و صهيونيسم و بهائيت به وجود آمده كه مردم را گمراه مى كند و ازاحكام و تعاليم اسلام دور مى سازد. آيا هدم اين مراكز كه به اسلام لطمه مى زند وظيفه ما نيست] ٩٥ .
استعمارگران بعداز پيروزى اسلام در ايران و نقش بر آب شدن نقشه هاى آنان در جلوگيرى از پيروزى خطر را نزديكتراحساس كردند و در مبارزه بااسلام جدى تر شدند و به حيله هاى پيچيده تر و نوى در راستاى محدود كردن و جلوگيرى گسترش آن در بلاد ديگر بر آمده و دراين راه از هيچ توطئه اى دريغ نورزيدندالكساندر هيك مى گويد:
[به نظر من خطرناكتر و مهمترازاين (مشكلات بين المللى ) عواقب گسترش بنيادگرايى اسلامى است كه درايران پا گرفته واكنون عراق و ثبات تمام رژيمهاى عرب ميانهرو را در منطقه تهديد مى كند.اين پديده اگراز كنترل خارج شود منافع ابرقدرتها را به خطرناكترين وجه به مخاطره خواهدانداخت] ٩٦ .
و دراين راستا به تشكيل سمينارها دست زده تا با مطالعه و بحث درباره علل پيروزى و گسترش نهضت اسلامى ايران از گسترش آن جلوگيرى كنند:
تلويزيون رژيم صهيونيستى در برنامه ويژه اى تحت عنوان رويدادهاى هفته گذشته گزارشى از كنفرانس موسوم به : سمينارانقلاب ايران و جهان اسلام را پخش كرد. به گفته تلويزيون ياد شده دراين سمينار بيش از چهل كارشناسى مسائل سياسى از كشورهاى مختلف از جمله : آمريكا و فرانسه و تركيه شركت داشتند و طى ٣ روز بررسى ابعادانقلاب اسلامى ايران و تاثيرات آن را در جهان مورد بررسى قرار دادند. ٩٧
استكبار جهانى از آغاز پيروزى نهضت با شگردهاى مختلف : تحريف تبليغات جنگ و ... در مقابل اسلام موضع خصمانه گرفت .امام امت با اشاره به رودروئى جهان استكبار بااسلام در قضيه سلمان رشدى خواستار هوشيارى در مقابلت توطئه آنان و قطع وابستگى به آنان گرديد:
همه توطئه هاى جهان خواران عليه مااز جنگ تحميلى گرفته تا حصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم :اسلام جوابگوى جامعه است و حتما در مسائل واقدامات خوداز آنان مجوز بگيريم . ما نبايد غفلت بكنيم . واقعا بايد به سمتى حركت نماييم كه ان شاءالله تمام رگه هاى وابستگى كشورمان از چنين
دنياى متوحشى قطع شود.
... ما كينه دنياى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همين نكته ها به دست مى آوريم . قضيه آنان قضيه دفاع از يك فرد نيست قضيه حمايت از جريان از ضداسلامى و ضدارزشى است كه بنگاههاى صهيونيستى وانگليس و آمريكا به راه انداخته اند و با حماقت و عجله خود را روبروى همه جهان اسلام قرار داده اند...اين كه ديگر مساله عرب و عجم و فارس و ايران نيست بلكه اهانت به مقدسات مسلمانان است ... و نتيجه نفوذ بيگانگان در فرهنگ مكتب اسلام است كه اگر غفلت كنيم اين اول ماجرا است واستعمارازاين مارهاى خطرناك و قلم به دستان اجير شده در آستين فراوان دارد ٩٨ .
٢. حكام كشورهاى اسلامى
يكى از موانع احياء دين و گسترش آن سران كشورهاى اسلامى اند.اكثراينان اسير و برده قدرتهاى بزرگ هستند. نه تنها در جهت نشر و پخش اسلام عمل نمى كنند بلكه به انحاء گوناگون راههايى كه ممكن است مسلمانان را با عمق تعاليم و فرهنگ حيات بخش اسلامى آشنا كند مى بندند. برخى ازاين رژيمها كه از تمكن مالى خوبى نيز برخوردارند در تلاشند كه با ساختن مساجد بزرگ و چاپ قرآنهاى بسيار مرغوب تنها ظاهرى ازاسلام براى مردم خود به نمايش بگذارند. در حقيقت آن اسلامى را ترويج مى كنند كه اربابانشان به آنان دستور مى دهند. و بااين عمل هم خود رااز خطرات اسلام راستين حفظ كرده و هم منافع نامشروع ابرقدرتها را. براى اين رژيمهاى سرسپرده گرايش به فرهنگ غرب بسيار سودمندتراست تا فرهنگ غنى و انقلابى اسلام .امام خمينى[ رض] مكرراز آنان به عنوان سد راه اسلام و گرايش به اسلام واقعى ياد مى كند واز آنان را به عنوان مشكل مسلمانان و عامل ابرقدرتها به مسلمانان جهان معرفى مى كنند:
[مشكل مسلمين حكومت هاى مسلمين است .اين حكومت ها هستند كه مسلمين را به اين روز رسانده اند. ملت ها مشكل مسلمين نيستند. ملتها با آن فطرتى كه دارند مى توانند مسائل را حل كنند لكن مشكل دولتها هستند. شما سرتاسر ممالك اسلامى را وقتى ملاحظه كنيد كم جائى را مى توانيد پيدا كنيد كه مشكلاتشان بواسطه حكومتهاايجاد نشده است .اين حكومتها هستند كه بواسطه روابطشان باابرقدرتها و سرسپردگى شان به ابرقدرتهاى چپ و راست مشكلات را براى ما و همه مسلمين ايجاد كرده اند.اگراين مشكل از پيش پاى مسلمين برداشته شود مسلمين به آمال خودشان خواهند رسيد و راه حلش با دست ملتهاست] ٩٩ .
امام خمينى(رض) در منشور دوم انقلاب مى فرمايند:
كارنامه سياه و ننگين حاكمان بى درد
كشورهاى اسلامى حكايت از افزودن درد و مصيبت بر پيكر نيمه جان اسلام و مسلمين دارد. پيامبر اسلام نيازى به مساجداشرافى و مناره هاى تزييناتى ندارد پيامبر اسلام دنبال مجد و عظمت و پيروان خود بوده كه متاسفانه با سياستهاى غلط حاكمان دست نشانده به خاك مذلت نشسته اند.
و در وصيت نامه سياسى الهى خويش نمونه اى از حكومتهاى منحرف و وابسته به اسلام كه در راه تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها عمل مى كنندارائه مى دهد.
اخيرا قدرتهاى شيطانى بزرگ بوسيله حكومتهاى منحرف خارج از تعليمات اسلامى كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مى كنند و به اطراف مى فرستند و بااين حيله شيطانى قرآ ن رااز صحنه خارج مى كنند. ما هم ديديم قرآنى را كه محمدرضاخان پهلوى طبع كرد و عده اى رااغفال كرد و بعضى آخوندهاى بى خبراز مقاصداسلامى هم مداح او بودند و مى بينيم كه[ ملك فهد] هر سال مقدار زيادى از ثروتهاى بى پايان مردم را صرفغ طبع قرآن كريم و مجال تبليغات ضد مذهب ضد قرآنى مى كند و وهابيت اين مذهب سراپا بى اساس و خرافاتى را ترويج مى كند و مردم و ملتهاى غافل را سوق به سوى ابرقدرتها مى دهد وازاسلام عزيز و قرآن كريم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مى كند.
امام راحل[ رض] دراين فرازاز سخنانشان به چند نمته مهم واساسى اشاره مى كنند:
١. قدرتهاى شيطانى بزرگ جهت نابودى اسلامى و تحريف حقائق آن در تلاشند.
٢.از حكومتهاى منحرف اسلامى به عنوان عامل قدرتهاى شيطانى ياد مى كند.
٣. حكومتهاى منحرف در كشورهاى اسلامى از راه اسلام عليه اسلام براى اغفال مردم استفاده مى كنند.
٤. وهابيت را به عنوان يك مذهب خرافاتى معرفى مى كند.
امام خمينى[ رض] در جمع اعضاء شركت كننده در كنگره آزادى قدس پس ازاشاره به مشكلات مسلمين و تحليل آن راه حل آن رااين گونه ارائه مى دهند:
[بايد ملت را بيدار كرد... و ملتهااز دولتهاى خودشان بخواهند كه تسليم شوند والا همان كارى را كه ملت ايران كرده به آنها بكنند تا حل مشكل بشود] ١٠٠ .
و درادامه بيانات گهربار خود سران كشورهاى اسلامى و غيراسلامى را مانع رشد فكرى و معنوى و مادى ملتها دانسته و پيشرفت مسلمانان و رشد جوانان را در سايه نابودى آنان مى دانند.
مسلمانان باالهام ازانقلاب اسلامى ايران راه خود را پيدا كرده اند. حكام خائن امروز دراكثر كشورهاى اسلامى با مردمى روبرو هستند كه در صدد جايگزينى اسلام راستين به جاى
اسلام آمريكايى مى باشند.امروزه مردم فلسطين شعار[ الله اكبر والااله الاالله] سر مى دهند و با صهيونيستها مقابله مى كنند. دانشجوى مصرى با نداى [ الله اكبر] در بيدادگاههاى مصرى حاضر مى شود و مردم مراكش و تونس و... راهپيمايى مى كنند.
مسلمانان جهان در هم ريختن كاخهاى سران خائن كشورهاى اسلامى را تنها راه براى عظمت خود واسلام دانسته اند و دراين جهت به حركت در آمده اند و مردم انقلابى ايران نيز دراين جهت بايد به تكليف خود عمل كنندامام خمينى[ رض] دراين زمينه مى فرمايند:
[من بصراحت اعلام مى كنم كه جمهورى اسلامى ايران با تمام وجود براى احياء هويت اسلامى مسلمانان در سراسر جهان سرمايه گذارى مى كند و دليلى هم ندارد كه مسلمان جهان را به پيروى ازاصول تصاحب قدرت در جهان دعوت نكند و جلوى جاه طلبى و فزون طلبى صاحبان قدرت و پول فريب را نگيرد. ما بايد براى پيشبرداهداف و منافع ملت محروم ايران برنامه ريزى كنيم . ما بايد درارتباط با مردم جهان و رسيدگى به مشكلات و مسائل مسلمانان و حمايت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش نماييم واين را بايدازاصول سياست خارجى خود بدانيم . ما بايد خود را آماده كنيم تا در برابر جبهه متحد شرق و غرب جبهه قدرتمنداسلامى انسانى با همان نام و نشان اسلام وانقلاب ما تشكيل شود و آقايى و سرورى محرومين و پابرهنگان جهان جشن گرفته شود] ١٠١ .
امام خمينى[ رض] در وصيت نامه الهى - سياسى خويش توصيه مى كن كه ملتهاى مسلمان از حكومت جمهورى اسلامى ايران و ملت مجاهدايران الگو گيرند و حكومتهاى جائر را در صورتى كه به خواست آنان گردن ننهند ساقط كنند:
[به ملتهاى اسلامى توصيه مى كنم كه از حكومت جمهورى اسلامى واز ملت مجاهدايران الگو بگيريد و حكومتهاى جائر خود را در صورتى كه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياورند با تمام قدرت به جاى خود بنشانيد كه مايه بدبختى مسلمانان حكومتهاى وابسته به شرق و غرب مى باشند واكيدا توصيه مى كنم : كه به بوقهاى تبليغاتى مخالفان اسلام و جمهورى اسلامى گوش فرا ندهيد كه همه كوشش دارند كه اسلام رااز صحنه بيرون كنند كه منافع ابرقدرتها تامين شود].
٣. روشنفكران وابسته
چنانكه جمود و تحجراز ديدگاه امام خمينى[ رض] آفت احياء و گسترش دين بود پيروى كوركورانه از تمدن خيالى غرب و شرق نيز به عنوان يك عامل بسيار قوى مانع احياء مجدداسلام و گسترش آن بوده است . به جد مى تواند گفت كه : اين دسته سد و سنگ راه
اسلام واقعى اند. اينان فرهنگ و قدرت خود را تحقير كرده و شرق و غرب را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم و وابستگى به يكى از آن دو را ضرورى مى داننداينان براين عقيده اند كه اسلام نمى تواند زندگى انسان را در عصر تمدن امروزى اداره كند. و براين باورند كه : مسلمانان بايداسلام و معيارهاى آن را كنار بگذارند و نظام ارزشى شرق يا غرب را دربست بپذيرند.
امام خمينى[ رض] در پيامها و بيانات مكرر به مسلمانان جهان هشدار داده و آنان را به خطر روشنفكران غرب زده و شرق زده متوجه كرده اند. ايشان ضربه هايى كه مسلمانان از روشنفكران خورده و مى خورند كشنده و كوبنده دانسته و مبارزه همه جانبه با آنان رااز مسلمانان خواستار شده اند:
[ اى مسلمانان جهان كه به حقيقت اسلام ايمان داريد بپاخيزيد و در زير پرچم توحيد و در سايه تعليمات اسلام مجتمع شويد... بر فرهنگ اسلامى تكيه زنيد و با غرب و غربزدگى مبارزه نماييد. و روى پاى خودتان بايستيد و بر روشنفكران غربزده و شرق زده بتازيد و هويت خويش را دريابيد و بدانيد كه روشنفكران اجير شده بلايى بر سر ملت و مملكتشان آورده اند آورده اند كه تا متحد نشويد و دقيقا به اسلام راستين تكيه ننمائيد بر شما آن خواهد گذشت كه تاكنون گذشته است .
امروز زمانى است كه ملتها چراغ راه روشنفكرانشان شوند و آنان رااز خودباختگى و زبونى در مقابل شرق و غرب نجات دهند كه امروز روز حركت ملتهاست] ١٠٢ .
و در بيانات خويش در جمع كاركنان صدا و سيما و مديرعامل و سرپرست آن به نوشته هاى روشنفكران وابسته وانحرافى اشاره كرده مى فرمايند: از گفته ها و نوشته هاى آنان خوف و ترس به خودتان راه ندهيد آنان يك مملكت غربى و ى زندگى لوكس مى خواهند. آنها با صورت اسلام مبارزه ندارند بااسلام راستين مبارزه دارند. حضرت امام پس ازاين جملات مبارزه شديد و عملى با غربزدگان را خواستار مى گردند:
[بايد شديدا با روشنفكران غربزده مبارزه كرد.ازاين جهت شما ماموريت داريد با همكارى كارمندان مسلمان و متعهد و غيرمنحرف اين سازمان را تصفيه كنيد بدون اين كه خوف از كس يا گروهى داشته باشيد] ١٠٣ ...
و درجاى ديگر وظيفه مسلمانان راايستادگى و مقاومت در برابر ابرقدرتها دانسته پيروزى آنان را دراين ميدان به اين مى داند كه روشنفكران از غربزدگى و شرق زدگى دست بردارند:
[وظيفه ماست كه در برابرابرقدرتها بايستيم و قدرت ايستادن هم داريم به شرطاين كه روشنفكران دست از غرب و شرق و غربزدگى و شرق زدگى بردارند و صراط مستقيم اسلام و مليت را دنبال كنند] ١٠٤ ...
رهنمودهاى پيامبرگونه امام فقيدمان گامى بزرگ درافشاى ماهيت و شكست اسطوره غربزدگى و شرق زدگى در جهان بود. عينيت رهنمودهاى آن فرزانه درانقلاب اسلامى تمامى جريان غرب گرائى و شرق گرائى را در جهان سوم به زير سوال كشيد و به روشنفكران خود باخته قاطعان نشان داد كه نمى توانند واقعيات جوامع اسلامى را با دريافت كليشه اى عاريه از غرب يا شرق تغيير دهند.
هر چند موج غربگرائى و شرق گرائى با پيروزى انقلاب اسلامى و رهنمودهاى امام امت[ رض] فروكش كرده و به جاى آن تكيه براصالت فرهنگ اسلام مشهوداست ولى در عين حال خطراين افراد منتفى نشده است . لذا بر دانشمندان اسلامى است كه به پيروى ازامام راحل[ رض] در راه شناختن و شناساندن اين گروه اقدامات لازم و ضرورى راانجام دهند.
٤. مقدس نماها
امام خمينى رضوان الله تعالى عليه از مقدس نماها به عنوان يكى ديگراز موانع شناخت احياء و گسترش اسلام ياد كرده و با تمام توان نابودى اين مشعل داران تحجر و حماقت را خواستاراست . براى گسترش اسلام ناب محمدى شناخت و زوال و نابودى آنان را ضرورى مى داند. شناخت معرفى اين گروه به عنوان يكى از موانع احياء دين و گسترش آن از ويژگيهاى آن امام مهاجرالى الله است . ديگراحياگران ازاين گروه نامى نبرده اند. تنهاامام خمينى[ رض] است كه با تيزبينى و شهامت مخصوص به خود خطراين گروه را در مقاطع گوناگون گوشزد نموده و تندترين حملات را عليه آنان دارد و از آنان به نام مقدس نما مقدس ماب متحجرين و جاهلان متنسك ياد مى كنند:
[... آمريكا واستكبار در تمامى زمينه هاافرادى را براى شكست انقلاب اسلامى در آستين دارند. در حوزه ها و در دانشگاه ها مقدس نماها را كه خطر آنان را بارها و بارها گوشزد كرده ام اينان با تزويرشان از درون محتواى انقلاب واسلام را نابود مى كنند.اينها با قيافه حق به جانب و طرفدار دين و ولايت همه را بى دين معرفى مى كنند. بايداز شر اينها به خدا پناه ببريم] ١٠٥ ...
و در جاى ديگراز چهره آنان پرده برداشته و آنان را مروج اسلام آمريكايى قلمداد مى كند واز حوزويان مى خواهد كه در برابر آنان اتحاد و همبستگى داشته باشند:
[در حوزه هاى علميه هستندافرادى كه عليه انقلاب واسلام ناب محمدى فعاليت دارند امروز عده اى با ژست مقدس مابى چنان تيشه به ريشه دين وانقلاب و نظام مى زنند كه گويى وظيفه اى غيرازاين ندارند. خطر تحجرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاى علميه كم نيست طلاب عزيز لحظه اى از فكراين مارهاى خوش خط و خال كوتاهى نكنند.اينها مروج
اسلام آمريكايى اند و دشمن رسول الله . آيا در برابراين افعى ها نبايد اتحاد طلاب عزيز حفظ شود؟] ١٠٦
اين عده با تظاهر به تعبد و زهد كه از ويژگيهاى اين گروه است بزرگترين ضربه را در طول تاريخ بر پيكره دين وارد آورده اند. نمونه بزرگ اين گروه را[ مارقين] در زمان حكومت على[ ع] تشكيل مى دادند. اينان با ظاهرى آراسته و يدك كشيدن زهد و تعبد ضربه اى بزرگ بر حكومت عدل گستر على[ ع] وارد آوردند. !
امروز پيروان آنان با مطرح كردن ولايت و شعار ظاهرى محبت اهل بيت سعى در جدائى دين از سياست و به فراموشى سپردن لزوم تشكيل حكومت اسلامى و مقابله با معتقدان راستين به ولايت را دارند.
امام خمينى[ رض] به مناسبت سيزدهم رجب پس از تشريح عميق ابعاد عرفانى مولاى متقيان على[ ع] وافشاى چهره ولايتى ها و مقس ماب ها و بيان مسووليت عارفان زاهدان و فقيهان در دخالت درامور سياسى به عنوان يكى وظيفه الهى مى فرمايند:
[قدرت اسلام است كه دنيا را دارد به خيال آنها به خطر مى اندازد. حالا آنها براى اصل اسلام نقشه مى كشند ما حالا بنشينيم بگوييم كه ما اهل ولايت حقيقى هستيم ؟اگر شمااهل ولايت هستيد چراالان كه كشور ولايت فقيه در معرض خطراست نشسته ايد؟ شمااهل ديانت هم نيستيداهل ولايت هستيد؟]
خطراين گروه را نبايد كوچك شمرد.اينان به راحتى ابزار دست دشمنان اسلام واقع مى شوند. بزرگترين ضربه ها رااسلام در طول تاريخ حيات خود ازاين مقدس نماها خورده است .اينان زود فريب مى خورند و زود تحريك مى شوند و شايعه را به زودى قبول مى كنند و پس از آن احساس وظيفه مى كنند! و متاسفانه ريشه اين گروه چنانكه امام بزرگوارمان[ رض] مى فرمايند در حوزه هاى روحانيت است :
[ امروز جامعه مسلمين طورى شده كه مقدسين ساختگى جلو نفوذاسلام و مسلمين را مى گيرند و به اسلام اسلام به اسلام صدمه مى زنند. ريشه اين جماعت كه در جامعه وجود دارد در حوزه هاى روحانيت است . در حوزه هاى : نجف قم مشهد و ديگر حوزه هاافرادى هستند كه روحيه مقدس نمايى دارند واز آنجا روحيه وافكار خود را به نام اسلام در جامعه سرايت مى دهند] ١٠٧ ...
٥. آخوندهاى دربارى
حكام جور در طول تاريخ واستعمارگران وايادى خائن آنان براى مبارزه با مذهب بويژه اسلام راستين و قوانين آن روشها و شيوه هاى گوناگون دارند:
يكى از آن روشها:استفاده و به كارگيرى آخوندهاى دربارى و علماى سوءاست . در
گذشته رژيم شاه معدوم براساس نقشه هاى شوم ارباب خود براى تحكيم پايه هاى حكومت خود از معممين جاه طلب استفاده مى كرد و امروز استعمارگران و حكام جور در جهان : در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى روحانى نمايان بسيارى را براى اين كار به خدمت گرفته اند.
هماهنگى علماى وهابى عربستان سعودى با روحانى نمايان بسيارى از كشورهاى اسلامى در تاييد جنايات آل سعود در جمعه خونين مكه شاهد صدق مدعاى ماست .
امام خمينى[ رض] در مقاطع گوناگون خطراين گروه را گوشزد كرده و تندترين حملات را عليه آنان دارند واز آنان به نام : آخوندهاى دربارى وعاظ السلاطين مروجين اسلام آمريكايى روحانى نما و ... ياد مى كنند.
امام خمينى[ رض] سالها پيش ازانقلاب در دوران تبعيد در نجف در درسهاى[ ولايت فقيه] خويش خطر آخوندهاى دربارى و روحانى نمايان را براى پيشرفت اسلام اينگونه بيان مى كنند:
[ اينها دين شما رااز بين مى برند.اينها را بايد رسوا كرد تااگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند ساقط شوند.اگراينها دراجتماع ساقط نشوند امام زمان را ساقط مى كنند اسلام را ساقط مى كنند. بايد جوانهاى ما عمامه اينها را بردارند. عمامه اين آخوندهايى كه به نام فقهاى اسلام به اسم علماى اسلام اين طور مفسده در جامعه مسلمانان ايجاد مى كنند بايد برداشته شود] ١٠٨ .
امام در پاسخ به دانشجويان مسلمان مقيم اروپا و آمريكا در پيامى پس از بيان ماموريت رژيم شاه دراسلام زدايى و نياز آن رژيم به روحانى نمايان و تكيه روى مسؤوليت مردم در برابر آنان مى فرمايد:
[ما پيش از هر كارى لازم است تكليف خود را با روحانى نماها كه امروزاز خطرناكترين دشمنها براى اسلام و مسلمانان محسوب مى شوند و به دست آنها نقشه هاى شوم دشمنان ديرينه اسلام و دست نشاندگان استعمار پياده واجراء مى گردد روشن سازيم و دست آنان رااز حوزه هاى علميه مساجد و محافل اسلامى كوتاه كنيم] ١٠٩ .
و در پيام به حجاج بيت الله (سال ٦٠)از عالمان دربارى به عنوان ايادى خائن قدرتمندان واستعمارگران در جهت اختلاف و تفرقه بين مذاهب اسلامى با بهره گيرى از قلم و بيان ياد كرده مى فرمايند:
[طرح اختلاف بين مذاهب اسلامى از جناياتى است كه به دست قدرتمندان كه ازاختلاف بين مسلمين سود مى برند و عمال از خدا بى خبر آنان از آن جمله : وعاظ السلاطين كه از سلاطين جور سياه روى ترند ريخته شده و هر روز بر آن دامن مى زنند] ١١٠ .
و در آخرين پيام به حجاج بيت الله (در حج خونين سال ٦٦) خطر علماى سوء و آخوندهاى
دربارى را براى گسترش اسلام گوشزد مى نمايند:
[روحانيون متعهداسلام بايداز خطر عظيمى كه از ناحيه علماء مزدور و سوء و آخوندهاى دربارى متوجه جوامع اسلامى شده است سخن بگويند چرا كه اين بى خبران هستند كه حكومت جائران و ظلم سران وابسته را توجيه و مظلومين راازاستيفاء حقوق حقه خويش منع و در مواقع لزوم به تفسيق و كفر مبارزان و آزادى خواهان در راه خدا حكم مى دهند. كه خداوند همه ملتهاى اسلامى رااز شرور و ظلمت اين نااهلان و دين فروشان نجات دهد] ١١١ .
در بيان ديگر به افشاى چهره حقيقى آنان مى پردازد و آنان را مزدوران آمريكا معرفى مى نمايند:
[ آن ضررى كه اسلام ازاين آخوندهاى دربارى مى خورد بدتراز آن ضررى است كه از آمريكا مى خورد براى اين كه اينها با يك ظاهر اسلامى اسلام را منزوى مى كنند. آمريكااين كار را نمى تواند بكند آمريكااينها را وادار مى كند] ١١٢ .
اينها همه نمونه اى از بيانات امام[ رض] در رابطه بااين گروه است . اگرامام[ رض] بر شناسائى و شناساندن و خطراين گروه تاكيد مى ورزد براى اين است كه :اگراسلام آن چنانكه هست تبليغ شود وجدانهاى پاك وانسانهاى طالب حق و حقيقت آن را مى پذيرند. ولكن اگرافرادى به نام اسلام غيراسلام را تبليغ كردند و ظلمت را به جاى نور و سراب را به جاى آب به مردم تشنه حقيقت عرضه كردند در حقيقت عليه اسلام تبليغ كرده واسلام را منزوى كرده اند. لازم به يادآورى است كه : هر چند امام[ رض] با نام آخوند دربارى وعاظ السلاطين و...ازاين گروه ياد مى كردند ولى اين خيانت درانحصاراين قشر نيست بلكه كليه دانشمندان جامعه شناسان هنرمندان نويسندگان شاعران و ساير گروههاى فرهنگى كه وابسته به دربارها و سلاطين جور هستند از همين گروه به شمار مى آيند يعنى همه اين افراد و گروهها وعاظ السلاطين اند كه بايد شناخته شوند و شناسنانده شوند تا مردم فريب آنان را نخورند.
ملى گراها
استعمارگران در سرزمين هاى اسلامى دين مقدس اسلام را بزرگترين مانع حضوراستعمارگرانه خويش دانسته و با تمامى توان تلاش مى كنند: با ترويج ناسيوناليسم اسلام رااز صحنه خارج كرده و همانند مسيحيت در غرب تبديل به يك دين مرده و بى خاصيت نمايند. ناسيوناليسم دام نوى است كه استعمار صليبى براى ضربه وارد كردن براسلام تدارك ديده است تا موفقيتى را كه در طى تاريخ با برافروختن جنگهاى صليبى نتوانست به آن دست يازد از راه خزنده و با گسترش ناسيوناليسم
به دست بياورد. با سيرى در نوشته هاى مستشرقين و خاورشناسان مى توانيم اين آرزوى استعمارگران را دريابيم واعماق اين توطئه را درك كنيم . .
علاوه براين ناسيوناليسم وسيله اى است براى شكستن وحدت امت اسلامى و جلوگيرى از يك پارچگى جهان اسلام كه منافع استعمارگران را به خطر مى اندازد و تهديد بالقوه اى براى استعمار در سياست بين المللى محسوب مى شود. قوميت پرستى در جاهليت متداول بودامااسلام آن راالقاء كرد. پيامبراسلام مى فرمايد:
ايها الناس كلكم من آدم و آدم من تراب لافضل لعربى على عجمى الا بالتقوى ١١٣ .
شما فرزندان آدم هستيد واز خاك آفريده شده ايد. عرب بر غير عرب برترى ندارد مگر به تقوى .
بنى اميه عنصر عربيت را به جاى اسلاميت تقويت كردند. متاسفانه برخى از كشورهاى اسلامى با تاسى به بنى اميه دراين مساله به قدرى دچارافراط شده اند كه اسلام را تحت الشعاع تعصب قومى و نژادى قرار داده اند واين در حقيقت نوعى ارتجاع و بازگشت به جاهليت قبل از اسلام و خواسته دشمنان اسلام است .
امام خمينى[ رض] در بيانات خود در جمع اعضاء شركت كننده در كنگره آزادى قدس پس از بيان اين مطلب كه استعمارگران دريافته اند كه اسلام سد راه آنهاست به وسيله حكومت هاى دست پرورده خود نژادپرستى ها و گروه پرستى ها را گسترش داده و عرب را در مقابل عجم و ترك قرار دادند تاازاين راه مانع گسترش اسلام گردند و مى فرمايند
[ اين كه من مكرر عرض مى كنم كه اين ملى گرائى اساس بدبختى مسلمين است براى اين است كه :اين ملى گرايى ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاى مسلمين قرار مى دهد و ملت عراق را در مقابل ديگران و ملت كذا را در مقابل كذا.اينها نقشه هايى است كه مستعمرين كشيده اند كه مسلمين با هم مجتمع نباشند. در عراق حكومت عراق حكومت سابق تراز اين حكومت (كه اين بدتراز آن است )اينها طرح مى كردند كه ما مى خواهيم مجد بنى اميه رااحيا كنيم در مقابل اسلام اسلام كه آمده بود همه مجدها را فانى كند در مجدالله اينها مى گفتند ما مجد بنى اميه را بايداحيا كنيم واين چيزى نبود كه شعوراينها برسد تلقينى بود كه ابرقدرتها مى كردند كه :اسلام متفرق بشود مسلمين با هم متفرق بشوند دشمن هم بشوند. درايران از سالهاى طولانى اشخاص بى اطلاع از اساس مسائل (ولو فرض كنيد بعضى شان مغرض نبودند)اينها هم هى طبل مليت را كوبيدند. همان مليتى كه مى خواست اساس اسلام را درايران برچيند. اسلام آمده است كه : همه نژادها با هم اند مثل
دنده هاى شانه مى مانند هيچ كدام بر هيچ كدام تفوق ندارند: نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترك بر هيچ يك ازاينها و نه هيچ نژادى بر ديگرى و نه سفيد بر سياه و نه سياه بر سفيد. هيچ كدام بر ديگرى فضيلت با تعهد است با تعهد به اسلام است .اينها تبليغاتى بوده است كه تلقيناتى بوده است كه ازابرقدرتها كه مى خواستند ما را بچاپند شده است و مع الاسف بعضى اشخاص مسلمان صحيح هم باورشان آمده است ١١٤ .
امام[ رض] درادامه اين بيانات از دولتهاى كشورهاى اسلامى متكى بر قوميت به عنوان مشكل مسلمين ياد كرده است و نجات فلسطين و ديگر ملتها را در بازگشت به اسلام راستين و كنار گذاشتن قوميت و عربيت مى دانند:
مشكل اسلام دولتهاى اسلامى هستند.اين مشكل بايد حل شود.اگر دولتهاى اسلامى به خود بيايند و گرايش كنند به اسلام و از عربيت برگردند به اسلاميت واز تركيت برگردند به اسلاميت حل مى شود مسائل ... تا به اسلام رسول خدا[ص] برنگرديم نه مى توانيم قضيه فلسطين را حل كنيم نه افغانستان را و نه ساير جاهارا ١١٥ .
آنچه تاكنون ذكر شده نمى بوداز يم و قطره اى از درياى بى كران و مواج انديشه هاى آن امام راحل درباره موضوع احياء دين و مسائل مربوط به آن . واز نظر كيفى بلندى وعمق سخنان آن عزيز به گونه اى است كه قلم هر نويسنده اى رااز تحليل و توضيح ناتوان مى سازدازاين روى معترفيم كه آنچه دراينجا به ياد آن امام فقيد آورده ايم نه استقصاء كامل و همه جانبه كه نگرشى است كلى واز حد برگفتن قبسى از شعله هاى نور پا فراتر ننهاده است . هر يك از فروعاتى كه دراين نوشتار از آن ياد شده است نيازمند تدوين كتابى است مستقل و در خود تحقيقى جداگانه .
غرض تنهاارائه كلى سرفصلهاى مطالب بجا مانده ازامام[ رض] از اين بعد خاص بود و تحقيق شايسته و كامل را به محققان توصيه مى كنيم . اميداست كه محققان و دانش پژوهان به شرح ابعاد مختلف انديشه ها و مبانى و كارهاى بزرگ حضرتش در زمينه هاى گوناگون : فقهى سياسى اقتصادى پرداخته و آن را دراختيار مشتاقان قرار بدهند.اينك بر ماست كه به وصاياى آن راحل الى الله توجه نموده و در تداوم راه حضرتش در حفظ واحياءاسلام كوشا باشيم و موانع و مشكلات را بشناسيم و در رفع آن دريغ نورزيم تاان شاءالله دين همچنان پايدار و با طراوت بماند واين امانت عظيم الهى به صاحب اصلى اش سپرده شود.
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. نهج البلاغه خطبه ١٣٨.
٢. الحياه ج ١.٥٩ به نقل از معانى الاخبار ج ١.١٧٤.
٣. سوره انفال آيه .٢٤.
٤. پيام حضرت امام به حوزه هاى علميه ٦٧/١٢.
٥. اصول كافى ج ١.٥٤.
٦. نهج البلاغه خطبه ١٨١.
٧. همان مدرك خطبه ١٣٨.
٨. الحياه ج ١.٥٩ به نقل از معانى الاخبار ج ١.١٧٤.
٩. كشف الاسرار .٢٠٣٢٠١.
١٠. در جستجوى راه از كلام امام دفتر چهارم دهم .٢٤٤ ٤٣/٠٦/١٨.
١١. همان مدرك ٣٩ ٥١/٠٨/١٩.
١٢. همان مدرك .٨٣ به نقل از ولايت فقيه حضرت امام /٠٧
١٣. بولتن فرهنگى معاونت بين المللى نمايندگى جمهورى اسلامى ايران در آمريكا شماره ٩٩. مجله حوزه . شماره ٢٦.
١٤. منشور دوم انقلاب
١٥. مجله حوزه شماره ١٢.
١٦. امام خمينى اسوه اى جاودانه .٤٢.
١٧. انقلاب اسلامى ايران و مواضع استكبارى جهانى .٢٠٤ به نقل از مجله ولو پران .
١٨. كيهان هوائى شماره ٨٧١ ٥٨/١٢/٢٢ به نقل از روزنامه لاريوبيلكا.
١٩. ولايت فقيه .١١٩٨.
٢٠. همان مدرك .
٢١. در جستجوى راه از كلام امام دفتر هشتم .٢٦٩.
٢٢. ولايت فقيه .١٧٨١٧٧.
٢٣. وصيت نامه سياسى الهى حضرت امام .
٢٤. پيام تاريخى امام به حوزه هاى علميه ٥٧/١٢/٣ .
٢٥. ولايت فقيه .١٩.
٢٦جدائى دين از سياست .١٣ منوچهر جمالى .از فراريان ايرانى خارج از كشور.
٢٧وصيت نامه سياسى الهى حضرت امام .
٢٨ همان مدرك .
٢٩ولايت فقيه .٧٦.
٣٠ از بيانات امام ٦٥/٠٦/٣.
٣١ولايت فقيه .٣٨.
٣٢ولايت فقيه .٥٧.
٣٣كتاب البيع ج ٤.٤٦٥.
٣٤ همان مدرك .
٣٥ همان مدرك .٤٦١.
٣٦در جستجوى راه از كلام امام دفتر دهم .٢٤٤ ٥٨/٠٦/٢٤.
٣٧ همان مدرك .٢٤٥ ٥٩/٠١/١.
٣٨ همان مدرك .٢٥٠ ٦٠/٠٦/١١.
٣٩نهج البلاغه خطبه ٣٩.
٤٠ همان مدرك خطبه ١٥٠.
٤١صحيفه نور ج ١٢.١٢٢ ٥٩/٠٣/٧.
٤٢وصيت نامه سياسى الهى امام .
٤٣صحيفه نور ج ١٢.٢٢٥ ٥٩/١٠/٥.
٤٤ همان مدرك .
٤٥ همان مدرك ج ١٣.٨٠ ٥٩/٠٦/٢١.
٤٦ همان مدرك ج ١٥.١٢٥ ٦٠/٠٦/١٥.
٤٧ همان مدرك ج ١٥.٢٦٩.
٤٨ همان مدرك ج ١٢.٧١.
٤٩ همان مدرك ج ١٢.٢٧٨ ٥٩/٠٥/١٥.
٥٠ همان مدرك ج ١٣.٢٣ ٥٩/٠٥/٢٧.
٥١ همان مدرك ج ١٥.١٢٣ ٦٠/٠٦/١٥.
٥٢ همان مدرك .
مدرك ج ١٣.٨٠ ٥٩/٠٦/٢١.
٥٣ همان
٥٤ همان مدرك ج ١٥.٢٧٧ ٦٠/١٠/٢٠.
٥٥ همان مدرك ج ١٣.٨٠ ٥٩/٠٦/٢١.
٥٦ همان مدرك ج ١٥.١٢٣ ٦٠/٠٦/١٥.
٥٧ همان مدرك ج ١٢.٢٧٨ ٥٩/٠٥/١٨.
٥٨ همان مدرك ج ١٣.١٥٠ ٥٩/٠٨/١٤.
٥٩ همان مدرك ج ١٥.٢٦٢ ٦٠/٠٩/٢٥.
٦٠. سخنرانى به مناسب نيمه شعبان ١٤٠٠ هجرى قمرى .
٦١در جستجوى راه از كلام امام دفتر هشتم .٣٣٦ ٥٨/٠٣/٦.
٦٢ همان مدرك ج ١٣.٣٣٤ ٥٩/٠٩/٢٩.
٦٣ همان مدرك .٣٤٣ ٥٩/٠٩/٢٩.
٦٤ همان مدرك .٣٣٧ ٥٨/٠٣/٦.
٦٥ همان مدرك .٣٣٣ ٥٧/١١/١٦.
٦٦. سخنرانى امام دوم ذيجه سال ١٣٨٣.
٦٧صحيفه نور ج ١٢.١٩ ٥٩/٠١/١
٦٨ همان مدرك ج ٥.٨٣.
٥٧/١١/٢٧ ٦٩در جستجوى راه از كلام امام دفتر هشتم ٥٧/١٠/٣.
٧٠ همان مدرك .٥٢ ٥٨/٠٣/٣.
٧١ همان مدرك .٣٣١ ٥٧/١٠/٣.
٧٢ همان مدرك .٣٥٤ ٥٩/١٢/١٦.
٧٣ همان مدرك .٣٤٣ ٥٩/٠٩/٢٩.
٧٤وصيت نامه سياسى الهى حضرت امام .
٧٥صحيفه نور ج ٩.١٥ ٥٨/٠٦/١١.
٧٦كيهان هوائى شماره ٨٧١ ٦٨/١٢/٢٤ به نقل از تايمزمالى .
٧٧در جستجوى راه از كلام امام دفتر دهم .٣٨٠ ٥٨/٠٦/١٤.
٧٨ همان مدرك .٣٨٣ ٥٩/١٠/١٧.
٧٩منشور دوم انقلاب به نقل از مجله حوزه شماره .٢٦.
٨٠در جستجوى راه از كلام امام دفتر دهم ٣٩٠ ٥٨/١١/٢٨.
٨١ همان مدرك .٤٠٦ ٥٩/١٢/٢٦.
٨٢سوره حج آيه ٣٢.
٨٣سوره مائده آيه ٢.
٨٤ولايت فقيه حضرت امام .١٥٦.
٨٥نهج البلاغه خطبه ١.
٨٦سوره مائده آيه ٩٧.
٨٧.از بيانات امام در ديدار با روحانيون كاروانهاى حج ٦٢/٠٥/٢٦.
٨٨ همان مدرك .
٨٩ همان مدرك .
٩٠. پيام امام به مناسبت عيد فطر ١٣٥٨.
٩١تحريرالوسيله ج ١.٢٣٤.
٩٢صحيفه نور ج ١٢.١٤٩ ٥٨/٠٢/١.
٩٣ همان مدرك ج ٦.٤٩ ٥٨/٠٢/١.
٩٤ همان مدرك ج ١٢.١٤٨ ٥٩/٠٣/١٤.
٩٥ولايت فقيه حضرت امام ١٥٤١٥١.
٩٦. روزنامه اطلاعات ٦١/١٢/١.
٩٧بولتن خبرى دفتر تبليغات .٦٥ ٦٦/١٠/٢١.
٩٨. پيام امام به حوزه هاى علميه ٦٧/١٢/٣.
٩٩. صحيفه نور ج ١٢.٢٧٨.
١٠٠. همان مدرك .٢٨٠.
١٠١. منشور دوم انقلاب به نقل از:مجله حوزه .٢٦.
١٠٢. پيام امام خمينى به زائران بيت الله الحرام ٥٩/٠٦/٢١.
١٠٣. صحيفه نور ج ١٢.٨٤ ٥٩/٠٢/٢٣.
١٠٤. همان مدرك ج .١٩ ٥٩/٠١/١.
١٠٥. منشور دوم انقلاب به نقل از:مجله حوزه .٢٦.
١٠٦. پيام امام به روحانيون ٦٧/١٢/٣.
١٠٧. ولايت فقيه حضرت امام .٧٣.
١٠٨. همان مدرك .٢٠٢.
١٠٩. صحيفه نور .١٢٤.
١١٠. همان مدرك .١٢٤.
١١١. پيام امام به حجاج بيت الله الحرام در سال ٦٦.
١١٢. از بيانات امام ٦٢/٠٥/٢٦.
١١٣. تحف العقول .٣٤.
١١٤. صحيفه نور ج ١٢.٢٨٠.
١١٥. همان مدرك .٢٧٨.