نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - سيد هاشم رسولى محلاتى

سيد هاشم رسولى محلاتى


حوزه : با سپاس و تشكراز حضرتعالى كه مصاحبه با ما را پذيرفتيد لطفا شرح مختصرى از زندگى تحصيلى و تحقيقى خود را بيان بفرمايد.
استاد: پس از تحصيلات مقدماتى حدود سالهاى ٢٥ شمسى به تحصيل علوم دينيه پرداخته و مقدمات را در قم نزد يكى از همشهريان كه مرحوم شد و مردى فاضل و دانشمند حوزه مقدسه قم بود به نام آقا رحمان محلاتى به پايان رساندم و مغنى و معالم را نزد مرحوم والد و شرح لعمه رااكثرا نزد حجه الاسلام والمسلمين آقاى حاج شيخ اسدالله اصفهانى و مقدارى را نيز نزد مرحوم آيه الله شهيد صدوقى[ ره] و مكاسب را قسمتى نزد آيه الله العظمى گلپايگانى و قسمتى نزداستادهاى ديگر و رسائل و كفايه را عمدتا نزد مرحوم آيه الله مجاهدى و حضرت آيه الله سلطانى طباطبائى مدظله العالى خواندم .

سپس در درس خارج مرحوم آيه الله العظمى بروجردى حاضر شدم و بيش از ده سال
يعنى تا سال تبعيد حضرت امام رضوان الله تعالى عليه به تركيه نيز در درسهاى خارج فقه واصول ايشان حاضر مى شدم كه اكثرا نوشته شده و دفاتر خطى آن موجوداست . و پس از تبعيد آن فقيد سعيد به تركيه طولى نكشيد كه رحل اقامت در تهران افكنده و مدتى هم در درس مرحوم آيه الله خوانسارى قدس سره حاضر مى شدم كه به خاطر دورى از راه و فاصله زيادى كه خانه ما در امام زاده قاسم شميران و محل درس ايشان در مسجد حاج سيد عزيزالله داشت موفق به ادامه آن نشدم و براى اين كه در درس و بحث و تحصيلات علمى متاركه نشود چند سالى هم به تدريس شرح لمعه و معالم در مدرسه علميه چيذر شميران كه الان نيز دايراست با جمعى از دوستان ديگر مشغول شديم كه براستى دوران خوشى بود و خاطرات خوبى از آن دوران كه بيش از ٥ سال طول كشيد دارم .

دراين خلال به تشويق برخى از دوستان دست به تاليف و ترجمه كتابهاى تاريخى واخلاقى و غيره شدم .البته قبل از آن نيز از سالهاى ٣٥ به بعد در قم در كنار درس و بحث و تحصيل علومى اسلامى و فقه واصول به تحقيق و بررسى و چاپ و نشر و نوشتن پاورقى و تصحيح كتابهاى تفسيرى و تاريخى اشتغال داشتم و تصحيح و پاورقى و طبع و نشر كتابهاى : مجمع البيان (در ده جلد) و تفسير نورالثقلين (در ٥جلد) و مناقب ابن شهر آشوب (در ٤ جلد) و دارالسلام حاجى نورى (در ٤جلد) و كشف الغمه مرحوم اربلى (در ٤ جلد) واثبات الهداه مرحوم شيخ حرعاملى (در ٧جلد) و تفسير عياشى در (٢ جلد) همه در قم و با كمك برخى از ضلاء و دوستان انجام شد.البته كاراين حقير روى كتابهاى فوق بيشتر همان نوشتن پاورقى هاى سودمند و تصحيح و مقابله بوده و در قم به كار تاليف و ترجمه اشتغال نيافتم .

پس از مهاجرت به تهران و توقف درامام زاده قاسم شميران ضمن اين كه همان خدمت راانجام مى دادم و مسئوليت تصحيح و مقابله و پاورقى نويسى كتابهائى چون : مرآه العقول را به عهده گرفتم و تا قبل از پيروزى انقلاب نيز توفيق اين كار بزرگ را داشتم كه حدود١٠جلد نيز در همان زمان چاپ و منتشر شد ولى بيشتر كار من در تهران روى ترجمه و تاليف متمركز گرديد و آنچه از آن تاريخ تا كنون
موفق به ترجمه و تاليف آن شده ام كه برخى از آنها بيش از ده بار چاپ شده بيش از ٢٠ كتاب است كه بيشتر آنها در تاريخ انبياء وائمه معصومين عليهم السلام و برخى نيز دراخلاق و تفسير بوده است . مانند: تاريخ انبياء (در ٢ جلد) زندگانى رسول خدا[ ص] در (٣جلد) زندگانى اميرالمومنين[ ع] (در ٢ جلد) زندگانى حضرت زهرا[ ع] (در يك جلد) زندگانى امام حسن[ ع] (در ٢ جلد) تاريخ تحليلى اسلام (تا كنون ٣ جلد چاپ شده ) شرح و ترجمه ارشاد مفيد (در ٢ جلد) ترجمه مقاتل الطالبين ترجمه سيره ابن هشام كيفر گناه (در ٢ جلد) مبارزه با گناه ترجمه صحيفه علويه ترجمه ٢ جلداز محمع البيان طبرسى و كتابهاى ديگر كه برخى هنوز چاپ نشده و يا زير چاپ است .

حوزه : آغاز آشنائى خود باامام رضوان الله تعالى عليه و چگونگى اين آشنايى را بيان بفرماييد.
استاد: آشنايى اين حقير با حضرت امام رضوان الله عليه به همان سالهاى قبل از ٢٥ برمى گردد چون اينجانب با مرحوم آيه الله حاج سيدمصطفى خمينى[ ره] در مدرسه ابتدايى همكلاس بوديم و پس از شروع به تحصيل علوم دينيه هم مدتها با ايشان هم مباحثه و همدرس بوديم و روى همين سابقه و رفاقت خدمت پدر بزرگوارايشان ارادت پيدا كرده و حتى خانه ايشان رفت و آمد مى كردم . شايد در ميان دوستان آن مرحوم بنده قديمى ترين دوست ايشان از دوران تحصيل ابتدايى مدرسه و شروع به تحصيل علوم دينى بودم .

وسيله ديگر آشنايى وارادت اين حقير نسبت به حضرت امام رضوان الله عليه علاقه وارتباط عجيبى بود كه مرحوم حجه الاسلام والمسلمين والد قدس سره نسبت به ايشان داشت و كمتر شب و روزى بود كه مرحوم پدرم ذكر خيرازامام[ ره] براى ما در منزل نداشته باشد كه اگر بخواهم وارد جزئيات شوم صفحات زيادى را خواهد گرفت .البته اين علاقه طرفينى بود و حضرت امام رضوان الله عليه نيز محبت و علاقه خاصى نسبت به مرحوم پدر ما داشت تا بجائى كه سالها امام رضوان الله
عليه تابستانها را كه نمى خواستند در قم باشند و ميل داشتند به جاى خوش و آب و هوائى بروند روى همان علاقه به امام زاده قاسم شميران كه پدر ما در آنجا سكونت كرده بود مى آمدند وانگيزه انتخاب آنجا نيز چيزى جزانس و علاقه با مرحوم پدر ما نبود. كه من دراينجا خاطرات زيادى از آن دوران دارم و نقل آنها فرصت بيشتر و وقت زيادترى را مى طلبد. به هرصورت اين ارتباط و علاقه پدر و پسراز هر دو طرف باعث آشنايى و ارتباط وارادت اينجانب به حضرت امام قدس سره الشريف از بيش از چهل سال قبل ازاين بوده كه هر سالش چندين خاطره دارد كه مجال نقل آنها نيست .

حوزه : برخى از ويژگيهاى اخلاقى سياسى اجتماعى و معيشتى حضرت امام را كه براى حوزه هاى علميه و طلاب مفيداست بيان فرمائيد.
استاد:امام رضوان الله عليه مجموعه اى بوداز كمالات و محاسن اخلاق صورى و معنوى كه بندرت خداى متعال در كسى اين همه محاسن و كمالات را جمع مى كند و براستى مى توان گفت : آنچه خوبان همه داشتنداو به تنهايى داشت . محاسن ظاهر و باطن درايشان جمع شده بود: زيبايى صورت فصاحت و بلاغت و جذابيت بيان سلامت و تناسب اندام زيبائى و شيوائى فوق العاده در خط شجاعت و صلابت كم نظير هوش و ذكاوت فراست و سرعت انتقال حسن خلق علوم اسلامى و عرفان بشرى و زهد در درجه اعلاء خودساختگى از روى برنامه هاى دينى واز همه اينها بالاتر ايمان و توكل خارق العاده به خداى تعالى كه ثمره اين شجره طيبه همان بود كه ما و همه دنياى اسلام و جهان امروز شاهد آن بوده و مشاهده كرديم و روى هم رفته عظمت و موفقيت و ويژگيهاى امام رضوان الله عليه را كه براى همه ما و طلاب محترم و ديگران نيز مى توان الگو و سازنده باشند به نظر قاصراينجانب در چند چيز مى توان خلاصه كرد اگر چه من در صدد برسى همه ابعاد زندگى امام رحمه الله عليه نيستم وافرادى بخصوص نزديكان آن بزرگوار هستند كه
زندگى ايشان راازابعاد ديگرى مى توانند مورد تحقيق و بررسى قرار دهند والگوهاى ديگرى راارائه كنند:

الف : نظم دقيق در زندگى
اين از ويژگيهاى معروف امام[ ره] كه شايداز زبان ديگران نيز مكرر شنيده باشيد. براستى عجيب بود كه حتى براى مطالعه و قرائت قرآن و كارهاى مستحبى و حتى زيارتها و دعاهائى كه در وقت خاصى هم وارد نشده بود وقت خاصى را تنظيم كرده بودند و هر كارى را روى همان وقت بندى و تنظيم خاص انجام مى دادند بطورى كه براى هر كسى كه مدتى باايشان مانوس و معاشر مى شد مشخص بود كه در چه ساعتى مشغول به چه كارى و انجام چه عملى هستند اگر چه در حضورايشان نباشد و فرسنگهااز محضرشان دور و جدا باشد.

مشهوراست كه بعضى از طلاب نجف اشرف در آن چند سالى كه ايشان در نجف بودند ساعتهاى خود را روى رفت و آمدايشان به درس و تشرف آن مرحوم به حرم مطهر اميرالمومنين عليه السلام در شبها تنظيم مى كردند.

براى اينجانب و برخى از دوستان ديگر كه صبحها اول وقت خدمت ايشان مى رسيديم مسلم بود كه سر ساعت ٨ و دو سه دقيقه يعنى پس از اين كه خلاصه اخبار را گوش مى كردند زنگ مى زدند و ما براى گزارش كارها وانجام وظائفى كه داشتيم خدمتشان مى رسيديم بطورى كه اگر يك روزاين وقت به ٨ و پنج دقيقه مى رسيد مى فهميديم كه اتفاق تازه اى افتاده و وضع حال ايشان مناسب نيست و يا كسى نزدايشان رفته كه مانع زنگ زدن ايشان گشته است بهمين جهت خودمان به اطاق ايشان مى رفتيم و همانطور بود كه حدس زده بوديم ...

ب : تعبد و تقيدامام[ ره] به فرائض دراوقات معينه و نوافل وادعيه و زيارات
به نظراينجانب يك عامل مهم در موفقيت امام رضوان الله عليه چه درامور علمى و دينى و چه در مسائل سياسى واجتماعى كه مى تواند براى ديگران و بخصوص
طلاب محترم نيز الگو و راهنما باشد همان تقيد و تعبدايشان دراين باب بود. در روايات واحاديث قدسيه نيز آمده كه خداى تعالى فرموده :

ما تحبب الى عبدى بشى ءاحب مماافترضته عليه وانه ليتحبب الى بالنافله حتى احبه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به وبصره الذى يبصر به و لسانه الذى ينطق به ...الى آخر .
واز بزرگان از عرفاء واساتيد سير و سلوك هم شنيده شده كه براى رسيدن به كمال يكى از سفارشاتى كه هميشه به همه شاگردان و سالكان راه حق مى كرده اند نمازاول وقت وانجام نوافل بوده وامام رضوان الله عليه اين گونه بود. تا من خود به ياد دارم واز نزديكان و معاشران ايشان نيز شنيده بودم گذشته ازانجام نمازهاى فريضه دراول وقت تا جائى كه مقدور بود نوافل يوميه را ترك نمى كردند نماز شب ايشان ترك نمى شد. تا وقتى كه در قم بودند حضور در نماز جماعت ايشان ترك نمى شد: شبها در مدرسه فيضيه پشت سر مرحوم آيه الله حاج سيدمحمدتقى خوانسارى ظهرها در مدرسه فيضيه پشت سر مرحوم آيه الله حاج سيداحمد زنجانى و گاهى هم ظهرها در مسجد گذر جدا پشت سر مرحوم آيه الله حاج سيد محمدتقى خوانسارى (تا جائى كه من يادم هست ).

و همچنين تا وقتى كه در قم بودند بطور مرتب هر روز پس از درس صبح و گاهى هم پس از درس عصر به حرم مطهر حضرت معصومه( ع ) و هنگامى كه در نجف اشرف بودند هر شب ساعت ٣از شب گذشته به حرم مطهراميرالمومنين عليه السلام مشرف مى شدند و معمولا هم زيارت جامعه مى خواندند.

هر روزه مقيد بودند چند صفحه قرآن (حدود يك حزب يا بيشتر) حتما بخوانند كه حتى روزهاى آخر و شب قبل از عمل هم (كه همگى در فيلم سحر شب عمل حتى روزهاى آخر و شب قبل از عمل هم (كه همگى در فيلم سحر شب عمل ديده اند) قرائت قرآن و نمازشب و جماعت ايشان ترك نشد. زيارت عاشورا را در ماه محرم (و معمولا يك اربعين ) مى خواندند.

و براستى در كنار همه كارهاى علمى و درس و بحث و مبارزات طولانى و نوشتن اعلاميه ها و سخنرانيها و ديدارهاى زياد و غيره انجام آن عبادتها و مستحبات ار فوق العاده اى بود كه جز توفيق الهى جمع ميان همه آنها مقدور نبود.
ج : كم خرج و پركار
در روايات ما درباره مردان بزرگ الهى و ياران آنان آمده است كه آنان كم خرج و پركار بودند مثلا درباره رسول خدا(ص) نقل شده كه گفته اند:

كان رسول الله قليل المونه.
و در داستان جنگ جمل كه منجر به شهادت چندين تن از ياران اميرالمومنين عليه السلام گرديد در تاريخ آمده كه يكى از ياران آن حضرت كه به درجه رفيع شهادت نائل گرديد زيد بن صوحان بود. هنگامى كه امام اميرالمومنين عليه السلام با بالين آن رادمرد دينى آمدند با تاثر شديد فرمودند:

رحمك الله يا زيد لقد كنت خفيف المونه كثيرالمعونه.
يعنى خدايت رحمت كنداى زيد كه تو براستى كم خرج و پركار بودى .

امام رضوان الله عليه براستى اينگونه بود كه در صرف مخارج زندگى و خوراك و لباس خود واهل خانه كمال احتياط و قناعت را داشتند و حتما شنيده ايد و در مصاحبه هاى نزديكان ايشان خوانده ايد كه :اگر چراغى بى جهت روشن بود. فورا دستور مى دادند خاموش كنند لباسهاى ايشان از يكى دو دست تجاوز نمى كرد بااين كه پارچه ها و لباسهاى دوخته و ندوخته زيادى براى ايشان هديه مى آوردند ولى هر چه براى ايشان سوغات يا هديه مى آوردند همه را به ديگران مى دادند در خوراك نيز خيلى اهل قناعت واقتصادى زندگى مى كردند در حالى كه همه گونه امكانات براى ايشان فراهم بود. كه دراين باب من داستانهاى زيادى از دوران چند ماهه اى كه در نجف در خدمتشان بودم و سالهاى قبل از آن و بعداز آن به خاطر دارم كه خود كتاب جداگانه اى مى شود.

اما در مقابل در پركارى هم براستى كم نظير بودند. تا آنجا كه من به ياد دارم واز رفقاى دوره جوانى و طلبگى امام رحمه الله عليه هم شنيده ام هيچ گاه اوقات خود را به بطالت و به گفته طلبه ها [قعده ها]ى آنچنانى كه معمولا خالى از غيبت وايذاء مومن و خنده هاى طولانى كه موجب دل مردگى و دورى از خدا بود به هدر نمى دادند و بلكه اگر گاهى هم بناچار گرفتار چنين مجالسى مى شدند از هر
گفتگوئى كه احتمال غيبت وايذاء مومن واينگونه امور در آنها مى دادند به شدت جلوگيرى كرده و يا فورااز آن جلسه خارج مى شدند .

و در عوض از كمترين وقت خود براى مطالعه و نوشتن يا عبادات ديگرى كه ذكر شد استفاده مى كردند.اگر كسى تنها همين آثارى را كه از ايشان تاليف و به چاپ رسيده مطالعه كند و آن را بر عمر پر بركت ايشان تقسيم كند بخوبى مى فهمد كه چگونه از ساعات و بلكه دقائق عمر خوداستفاده كرده و بهره وافى برده است در صورتى كه ايشان خيلى اهل نوشتن و قلم نبود. و حتى از نيم ساعت قدم زدن صبح و عصر خود نيز كه بخصوص اين اواخر به تجويز پزشكان انجام مى دادنداستفاده مى كردند و معمولاادعيه واذكارى را براى آن وقت اختصاص داده بودند كه در حال قدم زدن نيز عبادتى و كارى انجام دهند واوقاتى كه زيارت عاشورا مى خواندند لعن و سلام را معمولا در حال قدم زدن مى خواندند.

بدنيست بدانيد كه :اين وصيت نامه مهم و جامع و مفصل و طولانى واين همه قصائد و غزليات و نامه هاى عرفانى كه اخيراازامام رضوان الله عليه منتشر شده چنانكه از تاريخ و خط آن پيداست مربوط به همين سالها و بلكه ماههاى آخر عمرايشان است . يعنى ماههايى كه افراد صحيح و سالم هم حوصله و توان نوشتن و تاليف آنرا ندارند تا چه رسد به مردى كه چندبار دچار حمله هاى قلبى سنگين و سبك شده و پيوسته تحت مراقبتهاى ويژه طبى و پرهيزهاى غذائى و آزمايشات گوناگون و خوردن روزانه بيش از ده پانزده نوع قرص و داروهاى ديگر بود و بااين حال همانگونه كه عرض شد واز نزديك شاهد بوديم و شما هم از فيلم تلويزيونى مشاهده كرده ايد كه حتى در شب قبل از عمل و روى تخت بيمارستان با وجود سرمهاى غذائى و داروئى و ضعف مفرط از مطالعه و قرائت قرآن و تهجد و نماز شب غافل نمانده و حاضر نبود لحظه اى هر چند كوتاه و گذرا از عمر خود را بيهوده بگذراند .

براستى اگر طلاب محترم بخواهند در تحصيل علوم دينيه موفق شوند و بمدارج علمى و عملى نائل گردند حتما بايداين درسها رااز زندگى امام رضوان الله تعالى عليه گرفته و به كار بندند و گرنه به جايى نمى رسند اگر چه به صورت انبانى ازاصطلاحات علمى و خورجينى از قواعد و فورمولهاى درسى درآيند.

حوزه : روحيه حضرت امام را دراولين برخورد با حوادث مهم و تكان دهنده چگونه يافتيد نمونه هائى از آن را بيان فرماييد.
استاد:اين هم از نعمتهاى الهى و ويژگيهاى بزرگ امام رضوان الله عليه بود كه در برخورد با حوادث مهم و تكان دهنده از يك نفس مطمئنه و قوت قلب و توكل بى نظيرى برخوردار بود كه همچون كوهى استوار هيچ گونه تزلزل و ترسى واضطرابى او را نمى گرفت و بلكه هرگونه ترس واضطرابى رااز دل همراهان و نزديكان خود دور مى كرد كه نمونه هاى فراوانى در طول دوران مبارزه طولانى از ايشان به ياد دارم و تنها به ذكر يكى از آنها دراينجا بسنده مى كنم .

درست به خاطر دارم كه ماههاى نخست آغاز جنگ بود دشمن با تمام تجهيزات و مدرن ترين سلاحهاى اهدائى شرق و غرب و ورزيده ترين ارتش آموزش ديده خود حمله وسيعى را به مرزهاى غربى و جنوب غربى كشوراسلامى ما شروع كرده بود و هر روز و هر ساعت خبر ناگوار و وحشتناكى از پيشرويهاى دشمن به گوش مى رسيد. و براستى كه خواب و خوراك رااز همه گرفته بود بطورى كه ما بسيارى از ساعات روز و شب خود را در دفتر جماران و در پاى دستگاه تلكس مى گذرانديم و هر لحظه مترصد خبر تازه اى بوديم و متاسفانه خبرها هم يكى پى از ديگرى همگى مايوس كننده و تاثربار بود. همه در تلاش بودند چه آنها كه در جبهه و در خط مقدم بودند و چه آنها كه در پشت جبهه نيرو وامكانات بسيج مى كردند و نصيب ما هم دراين ميان غم و غصه واندوه فراوان .

در يكى از همان روزهاى فراموش نشدنى و غمبار نزديكيهاى ظهر بود كه تلفن زنگ زد و من كه پاى گوشى بودم تلفن را برداشته و ديدم جناب آقاى مهندس غرضى است كه آن موقع استاندار خوزستان بودند پس از سلام و تعارف با يك دلهره واضطرابى به من گفتند: فلانى اين خبر را فورا به امام بدهيد و پاسخ آن را هم گرفته به من بگوئيد: خرمشهر سقوط كرده و آبادان هم در خطر سقوط است تكليف چيست ؟!

براى من كه خود را ضعيفتراز گوينده اين خبر مى دانستم با شنيدن اين خبر وحشتناك كه سرانجام آن هم معلوم نبود روشن است كه چه اضطرابى به وجود آورد و همانگونه بدون عبا و عينك به اطاق بغل دفتر كه اطاق پذيرايى امام( ره) بود و تا همين آخر هم تغيير نكرد و بارها همگى در صفحه تلويزيون آن اطاق محقر را ديده ايد رفتم و روى همان نظم دقيق زندگى امام( ره) مى دانستم كه ايشان هم اكنون كه اذان ظهر مى گفتد سر سجاده نماز و آماده انجام فريضه ظهر هستند. با همان وضع خود را در جلوى سجاده نمازايشان رسانده ديدم مشغول اقامه نماز هستند. مرا كه با آن وضع ديدند فرمودند: چه خبر شده است ؟ من سخنان آقاى غرضى را بازگو كرده و عرض كردم : گوشى در دست ايشان است و منتظر پاسخ و دستور حضرت عالى هستند.

امام[ ره] گويا هيچ مطلب غيرمعمولى نشنيده با همان آرامش و طمانينه مخصوص به خود و هميشگى فرمودند: برويد به ايشان بگوئيد: [جنگ است آقا جنگ است]! همين دو جمله را گفتند و به دنبال گفتن فصول بعدى اقامه خود رفته و سپس هم بدون توجه به اين كه من هنوز ايستاده ام تكبيره الاحرام گفتند و با طمانينه نمازظهر را شروع كردند. من هم برگشتم و به آقاى غرضى گفتم : آقا فرمودند:[ جنگ است آقا جنگ است] ايشان هم ديگر چيزى نگفت و گوشى را بر زمين گذارد.

راستى هنوز آن منظره و آن آهنگ و آن جملات در گوش من طنين اندازاست !

رحمه الله و رضوانه و سلامه و بركاته عليه والسلام عليكم و رحمه الله