نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - صلاى رحبل ، آغاز تحول حوزه ها
حوزه اين دانشگاه معنوى و علوم و معارف اسلامى در طول عمر پر برت و در راستاى رسالت دينيش فرزانگان بسيارى را در دامان خويش پروريده و آنان را در جايگاه عظيم رهبرى دينى و راهبرى اجتماعى جاى داده است .
فرزانگانى كه حيات و تداوم فرهنگ اسلامى را با تلاش وايثار و مجاهدت خويش تضمين كرده و شجره ايمان واعتقاد نسلها را در فصلهاى مختلف تاريخ بشر از هجوم لهيب استبداد حاكمان خود سر و آفات فرهنگهاى استعمارى و مكاتب الحادى درامان داشته اند.
حوزه چشمه سارى است كه از متن حوزه هاى درسى گسترده[ سادقين عليهماالسلام] جوشيدن آغاز كرده و هزاران سال در عمق جوامع اسلامى جريان داشته است .
جريانى كه گاه وسعت و گسترش يافته و زمانى در كوير مشكلات و سنگلاخ حوادث تضعيف گشته است .
صعود و نزول داشته است : اما در كوران سخت ترين هجومها نيز اين جارى زلال محمدى نخشكيده است و همواره مردانى وارسته ازاين كوثر معنوى شهدايمان و آگاهى واخلاص وايثار نوشيده و به حيات راستين معنوى راه يافته و به هدايت انسانها قد برافراشته و به نبرد با ظلمتها قيام كرده اند.
عالمانى با حفظ و گردآورى مجموعه هاى
روايى و تدوين معارف اسلامى و شيعى منابع فقهى و فرهنگى و عقيدتى رااز معرض زوال و نابودى به دور داشته اند.
و فقيهانى با تفقه و تدبر در منابع اصيل اسلامى به بسط و گسترش فقه و حكام پايه هاى نظرى مكتب روى آورده و بناى ايمان نسلها رااز فروپاشى در برابر هجوم انديشه هاى غيراسلامى و ضداسلامى مصونيت بخشيده اند.
و در كناراين همه مصلحان ژرف نگر و توانمندى كه در تنگناهاى اجتماعى - سياسى ملتها و در سخت ترين شرايط روزگاراستبداد به اصلاح گرى و عدالتخواهى برخاسته و براى احياى ارزشهاى انسانى واسلامى و تحقق حاكميت قوانين الهى و مبارزه با جهل و جور واستعمار و استكبار تا فراسوى تحمل تبعيد و حبس و شكنجه واستقبال از شهادت پيش تاخته اند.
بى ترديد يكى از سخت ترين ادوارى كه بر حوزه هاى علميه گذشته است دوره نفوذ و سلطه استعمارى امپرياليسم غرب و شرق براهرمهاى حكومتى واقتصادى و فرهنگى و نظامى كشورهاى اسلامى واز آن جمله ايران مى باشد.
از آنجا كه هويت حوزه علمى دينى همان هويت اسلام ناب محمدى است واسلام در ماهيت و حقيقت خويش بر خلاف ديگر مكاتب دينى و علمى موجود به ابعاد مادى و معنوى فردى واجتماعى عبادى و سياسى فرهنگى و نظامى جامعه اسلامى نظر دارد و در هيچ يك ازاين زمينه ها مجال بروز و ظهورى را براى بيگانگان باز نگذارده است . حوزه ها همواره چون سدى در برابر استعمارگران و مستبدان قرار داشته اند.
بدين ترتيب گسترش دايره نفوذ بيگانگان در موقعيتهاى سرنوشت ساز جوامع اسلامى بهره گيرى امپرياليسم از شيوه ها وابزار جديد در جهت به بند كشيدن ملتها و به تسليم وا داشتن دولتها و تخدير كردن انديشه ها در جهان سوم كار حوزه هاى دينى را در راستاى هدايت نسلها و دفاع ازارزشهاى اسلامى و مبارزه با سلطه هاى فرهنگى واقتصادى و نظامى بيگانگان با دشوارى قابل ملاحظه اى مواجه ساخت .
حوزه در رويارويى بااستعمار
اين اولين بار نبود كه جوامع اسلامى با نيروهاى سلطه گر مواجه مى شد واستقلال و آزادى و فرهنگش مورد هجوم قرار مى گرفت ولى اين بار به لحاظ نوع نفوذ و سلطه بسى پيچيده تر و دشوارتراز هر بار ديگر بود.
در هجوم مغول حرث و نسل استقلال و حريت فرهنگ و تمدن لطمه هاى فراوان ديد ولى مردم هرگز دوست و دشمن را با هم اشتباه نگرفتند. مردم هرگز در برابر لطمه هايى كه بر آنان وارد شده بود يك لحظه احساس انتقام از دشمن رااز دست ندادند و غيرت و مليت و ديانت را به فراموشى نسپردند.
اما در هجوم امپرياليسم و سلطه فرهنگى
اقتصادى و نظامى آنان بر جهان سوم و جوامع اسلامى استكبار هم دانش و توان خويش را:از صنعت و تكنيك تعليم و تربيت بهداشت و دموكراسى گرفته تا جامعه شناسى و مردم شناسى واسلام شناسى و شرق شناسى و ... به خدمت در آورده بود تا با بهترين شيوه و روش برترين دستاوردها را براى خويش تحصيل كند.
هم ثروت مادى و معنوى ملتها را بدزدد و هم صاحبان خانه را ناتوان و بى لياقت و عقب مانده و نيازمند قيم معرفى كند.
هم ارزشهاى ملى و تمدن و شرافت ملتها را در مسلخ جباريت خويش با تهديد و شكنجه و تزوير به سكوت و ركود و مرگ وا دارد و هم مدال دموكراسى را تنها بر سينه خويش زيبنده نمايد.
هم حكومتهاى مستبد را بر سر ملتها مسلط كند و هم خود را مدافع آزادى و رساننده نداى مظلومان تاريخ به گوش جهانيان جلوه دهد.
و خلاصه هم افساد كند وانسانها را به فساد و تباهى بكشد و هم مصلحان را عامل فساد و عقب ماندگى ملتها وانمود سازد و شگفت اين كه افكار و آمال خويش را به ملتهاى غارت شده تحت ستم بقبولاند.
اين چيزى است كه در گذشته تاريخ به اين گستردگى و بااين ابعاد وجود نداشت و حوزه هاى علمى تنها در يكى دو قرن اخير به شدت با آن مواجه گرديد.
مواجهه اى سخت و بى امان و خونين !
چه بسيار عالمانى كه دراين مصاف (مصاف حوزه بااستبداد و استعمار) شكنجه ديده و مظلومانه بردار شدند در تبعيدگاه غريبانه شهيد گشتند و در زندانهاى استبداد دست و پاشان رااره كردند و جگرهاشان رااز پهلوهايشان بدر آوردند و يا بر روى شعله هاى آتش سرخشان كردند.
واين همه گر چه دشوار بود و توانفرما سخت بود و جانكاه مردافكن بود و فرياد برانگيز ولى داغى سخت تر و دردى عميق تراز اينها نيز بود كه نه بسيارى آن را مى شناختند و نه آن رااحساس مى كردند و نه از آن بيم داشتند.
شايد درد و دشوارى اصلى آن نيز در همين نكته نهفته بود كه كمتر كسى آن رااحساس مى كرد و آنان كه احساس مى كردند و هشدار مى دادند صدايشان كوتاه و سلاحشان كوتاه تر بود.
حوزه در نبردى پيچيده بااستكبار
اين چنين بود كه حوزه در نبردى سخت و پيچيده بااستكبار گام نهاد.
پيچيدگى دشوارى اين رويارويى همانگونه كه يادآور شديم ناشى از شيوه ها و شگردهاى نو و پيش رفته و دقيقى بود كه قدرتهاى استكبارى مسلط بر جهان به كار گرفته بودند.
حوزه در برابراين هجوم نامرئى همانند مردمى به سلاح يا با سلاحهاى ابتدايى در برابرارتشى مجهز به پيش رفته ترين سلاحهاى جنگى و شيميايى والكترونيك بود.
حوزه دراين مصاف تنها سلاح واقعيت و
صداقت ايمان وايثار و[ از مردم بودن] و[ براى مردم بودن] را در دست داشت .
و تنها سلاح حوزه نفوذ معنوى بود.استكبار واستعمار پير از دير زمان وجوداين سلاح معنوى را در دست حوزه هااحساس كرد و به روشنى دريافته بود كه سلطه نظامى واقتصادى در برابراين سلاح ناتوان است و بارها به زانو در آمده است .
اين دريافتها دشمنان اسلام را به استفاده از شيوه هاى مرموز و برنده اى واداشت كه حوزه ها را در برابر مردم و حتى كسانى كه به ظاهر روحانى ولى در واقع دست ساخته حكومت واستعمار بودند قرار مى داد.
سنگرها يكى پس از ديگرى از دست حوزه ها و روحانيت بيرون كشيده مى شد واستعمار واستبداد قدم به قدم پيش مى آمد و جاى پايش را محكم مى كرد.
آنان خطر را شناسايى كرده و راه مقابله با آن را نيز دريافته بودند.
واين واقعيتى بود كه بيدارترين شخصيت علمى و معنوى حوزه ها و هشيارترين فقيه عصر در كتاب ولايت فقيهش آن را با رساترين و روشن ترين بيان براى حوزه ها باز گفت و فرمود:
كارشناسان خارجى روى كشور ما مطالعه كردند همه مخازن زيرزمينى ها ما را كه كجا طلا دارد كجا مس دارد و نفت و ... دست آوردند روحيه افراد ما را هم سنجيدند كه چطورى است و ديدند تنها چيزى كه نمى گذارد و نقشه هايشان عملى گردد و در مقابلشان سد مى باشد اسلام و روحانيت است . آنان قدرت اسلام را ديدند كه براروپا سلطه پيدا كرد و دانستند كه اسلام واقعى را نمى توانند تحت نفوذ خود در آورند و در فكرشان تصرف كنند لذااز روزاول كوشيدند كه اين خار رااز سر راه سياست خود بر دارند واسلام را كوچك و روحانيت را ضايع كنند. با تبليغات سوء اين كا را هم كردند به طورى كه امروزاسلام در نظر ما بيش از ٤ تا مساله نيست !از طرفى بر آن شدند كه فقها و علماى اسلام را كه راس جمعيتهاى اسلامى قرار دارند با تهمت يا وسايل ديگر لكه دارد و ضايع نمايند١ ...
حضرت امام رضوان الله عليه در حساس ترين شرايط به عنوان تنها مرجعى كه خطر را شناخته و جرات و قدرت و بيان و لياقت اظهار آن را داشت دست خيانت استعمار را بر ملا ساخت .
حضرت امام قدس سره در گفتار ياد شده به دو محوراصلى اشاره دارد كه مى توان همه تلاشهاى ديگر دشمنان اسلام را ذيل آن دو محور خلاصه كرد:
١. كوچك جلوه دادن اسلام و محدود معرفى كردن آن
٢. تضعيف پايگاه اجتماعى حوزه ها و ضايع كردن روحانيت واز ميان بردن حيثيت و جايگاه
روحانيت در ميان ملتها.
تلاش استعمار در محدود نمودن اسلام
ما دراينجا سخن از رنجى به ميان مى آوريم كه گفتنش آسان ولى شناخت آن براى بسيارى دشوار و چه بسا ناممكن است .
والبته اين امر همان چيزى است كه ما آن را خطر مرموزاستعمار نام نهاديم زيرااگر دشمن به جاى برنامه ريزى و نفوذ در داخل پايگاه تفكر حوزوى تنها به تبليغ عليه فقه و معارف و فرهنگ اسلام مى پرداخت غيرتمندان حوزوى و علماى دين بر مى آشفتند و در قبال آن در عمل و گفتار موضع مى گرفتند.
اگر دشمن فقط تبليغ مى كرد كه :اسلام داراى سيستم حكومتى و يا برنامه اى جهت اداره جوامع اسلامى و جهان نيست و يااحكام حدود و ديات و قضا و حقوق واقتصاداسلام قابل اجرا نبوده و كارآيى لازم را ندارد و يااسلام و قرآن و روحانيت قادر به پاسخگويى در برابر نيازهاى عصر خويش نمى باشند بديهى است كه حوزه ها و علما و فقها بر مى آشفتند و براى نقض تبليغات واهى آنان به شدت وارد ميدان عمل شده واسلام را آنگونه كه شايسته است معرفى مى كردند تا لكه هاى اتهام بر دامانشان نگيرد ولى استعمارازاول شعار نداد تبليغ نكرد بلكه نخست زمينه هاى تبليغ و شعار را فراهم ساخت .
نخست با دسيسه هاى طولانى و پيچيده ذهن حوزه ها و فقها رااز مسائل جارى زمان به تئوريها و فرضيه هاى ذهنى و مدرسه اى در فقه واصول و فلسفه و كلام و چه بسااخلاق و عرفان مشغول داشت .
حوزه هاى درسى گرم بود سرها بر روى كتابها و دست ها و دهانها مشغول دفاع از نظريات ولى موضوع درسها چه ؟
سنت محمدى[ ص] اهداف رسالت پيامبر[ص] ولايت علوى[ ع] عدالت اجتماعى اقتصادى اسلامى حقوق اسلامى بين المللى شناخت آفات اجتماعى و شيوه هاى مقابله با آن جهاد امر به معروف و نهى از منكر و مظاهر عملى واجتماعى آن حج ابراهيمى و ...؟
يا بحث حسن قبح عقلى جمع حكم ظاهرى و واقعى چگونگى فرض شرط متاخر تجرد يا عدم تجرد ملائكه دوباره و صدباره بحث كردن احكام تخلى واستنجا نشان دادن نبوغ فكرى در خلق فرضيه هاى فقهى اى كه به ذهن كمتر كسى مى آيد تا چه رسد كه وقوع خارجى پيدا كندو ...!
عجيب نخواهد بود كه هم اكنون نيز كسانى با خواندن اين سطور برآشوبند كه مگر نبايد حكم تخلى واستنجا بحث شود مگراينهااحكام اسلامى نيست ؟
بلى اينهااحكام اسلامى است ولى تا كى بايدبحث كرد و آخر هم به [ الاحوط] يا[ الاقوايى] قناعت نمود. آيا موضوع ديگرى كه شايسته بحث و بازنگرى باشد وجود ندارد؟
ده ها كتاب و صدها حاشيه و درس خارج دراين زمينه نوشته شده و تشكيل يافته آيا بس نيست تا فرصتى هم به سايرابعاد فقه داده شود؟
براستى چه دشواراست پيدا كردن سررشته اين گونه تفكرها كه آغاز فقه را بحث طهارت و پايان آن را صلات قرار داده است .
براستى چه پيچيده است دريافت علل عينى تفكر جمود و خمودى انزوا و خودگرايى و تجزيه ديانت از سياست و براى خدا بودن و با مردم بودن !
ما كه دراينجاى تاريخ ايستاده ايم چگونه مى توانيم دو قرن گذشته را بكاويم جزاين كه مى بينيم در همين روزگار كه حوزه ها مشغول چنين مباحثى بودند استعمار به راحتى فرهنگ و حكومت واقتصاد و جوامع اسلامى را فتح كرد و در دست گرفت .
هم در پيش رو سدى را نديد و هم با تبليغات گسترده امكان شكل گيرى هر سد را (به خيال خويش )از ميان برداشت .
نفوذ پيچيده استعمار و دستگاه عقيدتى و فقهى و سياسى واجتماعى ما همان نفوذ نامرئى و جنگ پنهانى است كه بنياد تمدن اسلامى رااز درون ساييد.
بود ٢ ...
تفكر جمود اخبارى گرى ذهن گرايى واقعيت گريزى علم ستيزى هراس از هرگونه تحول و نوآورى انزواطلبى ترجيح دادن درس و بحث بر ميدان مبارزه مقدم شمردن خون و مال مسلمانان براصل اسلام و ... موريانه هايى بود كه ناخودآگاه استوانه قوام جوامع اسلامى را سست و غيرقابل اطمينان كرده .
امام رضوان الله عليه دراين زمينه مى فرمود :
در طول ساليان دراز استعمارگران برنامه اى راانجام دادند و مع الاسف انجام گرفت و ثمرات خبيث خودش را هم تحويل ملتها داد و آن اين معنا كه : روحانيون بايد در مساجد و در حجره ها و در زاويه ها منزوى باشند و تمام كارآنهااين است كه : پيرمردانشان از منزل تا مسجد واز مسجد به منزل بروند و كناراز جامعه و بى توجه به چيزهايى كه برجامعه مى گذرد باشند و حتى دخالت روحانيين دراموراجتماعى و سياسى كشور يك ننگى بود و خلاف عدالت و مقام روحانيت وظيفه جوانهاى روحانى هم خزيدن در گوشه مدارس و حجره هاى مرطوب و فقط تحصيل علوم آن هم نه آن كه مربوط به جامعه است و نه آن كه مربوط به سياست جامعه حتى لباس جندى جزء چيزهايى حساب مى شد كه اگر روحانى آن لباس را به تن كنداز عدالت خارج مى شود و دخالت درامور سياسى يك وضعى تعبير شده بود كه اين بر خلاف روحانيت است ...اين امرى بود كه براى منزوى كردن و روحانيت و كشاندن آنها به گوشه هاى انزوا و حجره اى مدارس و گوشه هاى مسجد طرح ريزى شده .بود
اين عوامل در مجموع زمينه تنگ نظرى و
تك بعدى شدن حوزه ها را در رابطه با شناخت مكتب هم مى آورد و چنين بود كه حوزه ها در طول ساليان دراز ازارائه يك توضيح المسائل پافراتر ننهاد. توضيح المسائلى كه در طول يك قرن مسائلش و موضعاتش تنوع و تقويت نيافته بود.
اين باورها و ذهنيتها سبب گرديد تااولين و آخرين شرط ورود به حوزه گذاشتن عمامه باشد و گوياترين نشانه لياقت و صلاحيت معنوى يك طلبه تراشيدن سر كج راه رفتن سرپايين انداختن و هيچ چيز را نديدن !
بديهى است كه هرگاه چنين محدوديت و بينشى بر تبيين گران دين حاكم شود به ناچار آنچه ايشان به عنوان دين ارائه كننداز همان محدوديت برخوردار خواهد بود.
تدارك اين واقعيت ضرورى است كه حتى در همين روزگار تيره حوزه هاى علميه از وجود تك ستارگانى كه مواقعيتها را درك كرده و عليه محدوديتها و جمودها مبارزه مى كردند خالى نبوده است : ميرزاى بزرگ شيرازى نائينى سيدجمال اسدآبادى مدرس و مدرسها و سرآمد همه آنان امام خمينى (رضوان الله عليهم اجمعين ) از ميان همين حوزه ها قد برافراشتند واين بدان خاطراست كه اسلام به هر حال قدرت و خلاقيت و سازندگى خود رااز دست نداده بود واز دست نخواهد داد.
اسلام چون خورشيدى در وراى برداشتها تنگ نظريها و محدودانديشها مى درخشد و مفسرانى كه با نارسايى دانش و بينش خويش به تفسير آفتاب اسلام نشسته اند تنها خود رااز جامعيت آن بى بهره ساخته اند و هرگز توان آن را نداشته و نخواهد داشت كه جلوى همه انديشه ها را سد كنند و نگذارند كه ديگران نيز به واقعيت آن دست يابند.
اين است كه امام راحل[ ره] با آن همه درد و رنجى كه از قشر متحجر حوزه ها داشت و با آن همه خون دلى كه از جمود برخى حوزويان خورده بود به اين حقيقت سخت باور داشت كه به هر حال آنچه ازاسلام تاكنون باقى مانده است باز هم در پرتو حقيقت حوزه ها و تلاش فقهاى راستين بوده و مى فرموده :
علماى دين باور در همين حوزه ها تربيت شدند صغوف خويش رااز ديگران جدا كردند. قيام بزرگ اسلامى مان نشات گرفته از همين بارقه است ٣ .
بنابراين منظوراز طرح مشكلات كه استعمار براى حوزه ها به وجود آورد و متاسفانه برخى ناآگاهان نيز با دست خود آن را تقويت كردند اولا تبيين و ترسيم گذشته دردها و رنجهاى حوزه براى آيندگان و ثانيا ترسيم نقش امام در تحول حوزه ها و ثالثا نقد بازمانده هاى تفكر جمود و تحجر در حوزه هاست.
تلاش استعمار درتضعيف پايگاه اجتماعى
حصار نامرئى و خيزنده اى كه استعمار به
شكلى مرموز برگردانديشه حوزويان در گذشته كشيده بود و ناخودآگاه آنان رااز پرداختن به مسائل ضرورى و نيازهاى زمان و عصر خويش به سوى بحثهاى نظرى كم فايده يا بى فايده سوق داده بود زمينه تبليغات گسترده و همه جانبه دشمنان اسلام را عليه روحانيت و تفكراصيل اسلامى فراهم مى آورد.
زيرا محصور گشتن حوزه ها و كرسيهاى درسى و فقهى و نظرى به مسائل و احكام عبادى و بى توجهى به مسائل اجتماعى و سياسى و حكومتى و قضايى و حقوقى اسلام و در نتيجه كناره گيرى روحانيان از صحنه هاى عملى جامعه اسلامى و واقعيتهايى كه در جهان و حتى در جامعه خود آنان نسبت به اسلام و مسلمانان مى گذشت پيوند ميان آنان وامت را به سردى وانفصال كشانده و جايگاه اجتماعى آنان را تنزل مى بخشيد. تا آنجا كه استعمار توانست ازافكار وانديشه مردمان عامى و نيز جناح تحصيل كرده روشنفكران جامعه عليه اسلام و روحانيت استفاده كند .
مردمى كه يك روز با فتواى تاريخى مرجع شيعه نفوذ علنى استعمار را با شديدترين موانع روبرو ساختند و كار دشمنان را به فضاحت كشاندند در دوره هاى بعد بسيارى از آنان ناخودآگاه بلندگوى شعارهاى استعمارى شدند.
والبته آنچه زمينه تاثير تبليغات اجانب و دشمنان و نيزانحراف افكار جامعه را فراهم آورده بود عملكرد خود حوزه و بسيارى از روحانيان و عالمانى بود كه به جاى پرداختن به نيازها و مشكلات مردم و واقعيتهاى زمان خود را در حصار برداشتهاى محدود خود محبوس كرده بودند و حتى تحقير و توهين مردم را براى خود حسنه و تحمل آن را صبر و مقاومت مى شمردند.
امام رضوان الله عليه در آن روزگار به منظور هشدار دادن به حوزه ها مى فرمود:
تبليغات سوء آنها متاسفانه موثر واقع شده است .الان گذشته از عامه مردم طبقه تحصيل كرده چه دانشگاهى و چه بسيارى از محصلين روحانى اسلام را درست نفهميده اند واز آن تصور خطايى دارند همانطور كه مردم افراد[ غريب] را نمى شناسند اسلام را هم نمى شناسند و در ميان مردم دنيا به وضع غربت زندگى مى كند. چنان كه كسى بخواهداسلام را آن طور كه هست معرفى كند مردم به اين زوديها باورشان نمى آيد بلكه عمال استعمار در حوزه ها هياهو و جنجال بپا مى كنند٤ ...
امام دراين بيان نخست زمينه را ترسيم كرده و سپس به عوارض ناگوار آن اشاره نموده و مى فرمايد:
دستهاى اجانب براى اين كه مسلمين و روشنفكران مسلمان را كه نسل جوان ما باشند ازاسلام منحرف كنند وسوسه كرده اند كه :اسلام چيزى ندارد.اسلام پاره اى احكام حيض و نفاس است !
آخوندها بايد حيض و نفاس بخوانند! حق هم همين است آخوندهايى كه اصلا به فكر معرفى نظريات و نظامات و جهان بينى اسلام نيستند و عمده وقتشان را صرف كارى مى كنند كه آنها مى گويند و ساير كتابهاى (فصول ) اسلام را فراموش كرده اند بايد مورد چنين اشكالات و جملاتى قرار بگيرند. آنها هم تقصير دارند مگر خارجى ها تنها مقصرند؟البته بيگانگان ... به واسطه اهمالى كه در حوزه هاى روحانيت شده موفق گشته اند. كسانى در بين ما روحانيون بوده اند كه ندانسته به مقاصد آنها كمك كرده اند تا وضع چنين شده است ٥ ...
بايدى كه امام (قدس سره ) دراين بيان فرموده بايدانشائى نيست بلكه نشانگر واقعيتى است كه گريزاز آن ممكن نبوده است .
اتهام ارتجاع
آن روز حوزه و حوزويان در قبال مسائل و واقعيتهاى اجتماعى از يكسو و موضع گيريهاى ناشيانه و حساب نشده برخى حوزويان در قبال پديده هاى زمان و عدم توانايى بسيارى از آنان در زمينه نقد و تحليل روند سياسى و حكومتى واجتماعى واقتصادى و فرهنگى جامعه از ديگر سو سبب گرديد تا نو گرايان و متجددان و نيز روشنفكران اصلاح طلب حوزه ها را به ارتجاع و واپسگرايى و عدم لياقت و كارآيى متهم كنند.
و دراين ميان هر گاه عالم و فقيهى هشيار و زمان شناس اين سكوت مرگبار را مى شكست و در برابر جريانهاى سياسى - فرهنگى حكومتهاى وابسته به استعمار موضع زنده و سازنده اى اتخاذ مى كرد و به نقد و تحليل مسائل جارى زمان مى پرداخت از دو جناح مورد حمله قرار مى گرفت .
١. جناح داخلى كه تحت القائات استعمار و سياست بازان و عناصر وابسته به قدرت هاى حاكم رخوت و سكوت و عدم دخالت درامور جامعه را شان روحانيت دانسته و خلاف آن را خارج از ذى معنوى روحانيت تلقى مى كردند و تا آنجا پيش مى تاختند كه مصلحان و قيامگران و رخت شكننان را به بى دينى متهم مى ساختند.اين امر تا به آنجا تلخ و ناگوار بوده كه حضرت امام قدس سره حتى تا پايان عمر درد و رنج آن را فراموش نكرده بود و مى فرمود:
[ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته به مراتب كارى ترازاغيار بوده و هست . در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگويى شاه خائن است بلافاصله جواب مى شنيدى كه : شاه شيعه است !
عده اى مقدس نماى واپس گرا همه چيز را حرام مى دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آنها قد علم كند].
٢. جناح وابستگان به استعمار كه اينان خود نيز دو طيف بودند كه هر يك بازوى ديگرى به شمار مى آمد:
يك طيف وابستگان فرهنگى استعمار و خودباختگى و خود فروختگان و فرنگ رفتگانى كه تمامى شرف و حيثيت و مليت وايمانشان را در فرنگ جا گذاشته بودند و تنها چيزى را كه به ارمغان آورده بودند غرور كاذب چند واژه لاتينى و قيافه غربى بود.
و طيف ديگر دولتمردان و مزدورانى بودند كه در پرتو حمايت قدرتهاى استعمارى به حاكميت و سلطه دست يافته و ماموريت داشتند تا زمينه نفوذ و قدرت اربابان خويش را در متن فرهنگ و جامعه اسلامى هر چه فراهم تر كرده و موقعيت آنان رااستحكام بخشند.
اين دو طيف تجرد و ترقى خواهى را شعار قرار داده و تمامى اصالتهاى فرهنگ وارزشهاى اسلامى و ملى را قربانى آن مى كردند و هر گاه از سوى حوزه و روحانيت مقاومتى در برابر آنان مشاهده مى گرديد آن را به ارتجاع و واپسگرايى متهم مى نمودند. (دقيقا نظير آنچه كه امروز جهان اسلام و حركتهاى اسلامى در صحنه بين المللى با آن مواجهند يعنى اتهام بنيادگرايى كه از سوى قدرتهاى استكبارى جهان بدانان زده مى شود)! .
در چنين شرايطى باز هم اين صداى حق طلب آن مرد بيدار بود كه بر پيكر شب نوايان مى تاخت و هشدار مى داد و مى گفت :
[بعضى از نويسندگان ما حمله به دين و ديندارى و روحانيت را بر خود لازم دانسته بدون آن كه خودشان نيز مقصودى جز
فتنه انگيزى داشته باشند با قلمهاى ننگين خود اوراقى را سياه كرده بين توده پخش كرده اند...
اين ماجراجويان بى خرد اشتباهكارى و عوامفريبى رااز دست نمى دهند و به مردم چنين وانمود مى كنند كه ملاها يكسره حكم خرد و فرمان عقل را كنار گذاشته تمام كارها را بااستخاره انجام مى دهند] ٧ ....
اين اعترافيه خود حكم تاريخ را دارد و مى نماياند كه در آن روز به اصطلاح نويسندگان و قلم به دستان مويد رژيم تحت چه عناوين و مسائلى سعى در كوچك نماياندن روحانيت در چشم جامعه داشته اند.
درست زمانى كه روحانيت مبارزه سرسختش را در سالهاى : ٤١ و ٤٢ عليه شاه خائن شروع كرد شاه روحانيت متعهد و مسوول را[ ارتجاع سياه] ناميد .
واين تنها سردمداران رژيم نبودند كه چنين اظهار مى داشتند بلكه دستگاه حكومتى با تمام توانش اين تفكر را رواج مى داد. و حتى شعر را به استخدام ترويج اين فكر درآوردندو در تحقير و توهين به روحانيان شعرها سرودند.
اين فشارها و توهين ها براى جدا كردن نسلهاى جوان از حوزه ها و روحانيت و نيزز بى اعتبار كردن روحانيت در نظر مردم بود.
تعارض حوزه و دانشگاه
بى ترديداز پيامدهاى آنچه تاكنون گفتيم فاصله افتادن ميان حوزه ها و نسلى به كه تحت آموزش و تعليم دانشگاه دولتى آن عصر پرورش مى يافتند.
با توجه به اين خصوصيت كه اين تنها رژيم نبود كه نسل دانشگاهى را از حوزه مى راند بلكه خود روحانيون با ژستها و منشهاى مقدس مابانه و تكفير و توبيخها وانتقادهاى سطحى و با شكل ناقص و كم رنگى كه از معارف اسلامى به جامعه عرضه مى داشتند زمينه را براى اين تباعد بلكه تعارض غيرمستقيم هموار مى داشتند.
امام رضوان الله عليه در گزارش پندآموز خويش ازاين مساله تلخ مى فرمود:
لكن يك جايى نقشه شان گرفت و آن جدا كردن روحانيت از دانشگاهها.
يك روحانى حق نداشت از يك دانشگاهى صحبت بكند مى گفتند: ماركسيت است ...
دانشگاهى هم آخوند را به نظرش مى آمد كه يك موجود مضرى است كه انگليسيها آورده اند گذاشتنداينجا...
روحانيت را پيش مردم ساقط كردند از بين بردند جدا كردند قشر روحانى رااز قشر روشنفكر متجدد] ١٠ ... .
بديهى است كه اين تنافر و ضديت از متن حوزه و دانشگاه نبود بلكه نشات گرفته از
تبليغات و شگردهايى بود كه استعمار در مورد هر دو جناح به كار مى گرفت چه اين كه به فرموده امام( ره) [ اين دو قشر مغز متفكر جامعه اند].
دشمنان اسلام و جوامع اسلامى اين را يافته بودند كه اگراين دو قشر رااز هم جدا كرده و دور نگاهدارند در پرتو تعارض و ضديت آنان به اميال خود دست خواهند يافت .
[ اين دو قشراگر با هم اتصال پيدا بكنند اينها نمى توانند مقاصد خودشان راانجام بدهند] ١١ ...
گوياترين دليل براين كه دورى حوزه و دانشگاه از يكديگر برخاسته از ماهيت آن دو نبود روحانيانى بودند كه براى شكستن اين ديوار فراق و دورانداختن اين عينك بدبينى قدم به محيط دانشگاه نهادند.
واز سوى ديگر جوانان دانشگاهى با شناخت حقيقى روحانيان و روحانيان حقيقى بدانان علاقمند شدند و دل بستند. و هر دو با هم حقيقت مكتب و فرهنگ خويش را باز يافتند.
بدبين نمودن مردم به روحانيان
و سرانجام درد آورترين مشكلى كه استعمار وايادى آن براى حوزه و روحانيت به وجود آورد دورساختن مردم از آنان بود.
حوزه اى كه مى بايست در متن جامعه جارى باشد حوزه اى كه از قلب امت مى جوشد و مردمى ترين مردم در آن رشد مى يابند چگونه مى توانست اين مشكل را تحمل كند و دوام بياورد.
تحمل زجرها شكنجه ها تهمتها و توهينهااز سوى حاكمان و زورمداران و زراندوزان امكان داشت ولى تحمل تحقيرها اتهامها و بدبينى هاى مردم چه ؟
اتهام مفت خورى بيكارگى بديمنى و بدقدمى و ...
بگذار تا نمونه اى ازاين اتهامها رااز گفته هاى دردمندانه آن مصلحى بياوريم كه دردهاى گذشته را باز مى گفت تا عبرتى براى حال و هشدارى براى آينده باشد.
او دراينجا سخن از تنهايى مصلحان و فاصله گرفتن مردم از آنان دارد مى گويد:
[ آن روزى كه رضا شاه آمد و آن همه كارها را كرد باز يك آخوند بود توى مجلس به اسم[ مدرس] كه مقابل آن مى ايستاد و مى گفت كه : نه !
... منتها مردم همراه نبودند مجهز نشده بودند تبليغات جورى كرده بود كه مردم آخوند را سواراتومبيل نمى كردند خدا مى داند مرحوم آشيخ عباس تهرانى ( ره) گفت كه : مى خواستم اراك سوار اتومبيل بشوم شوفر گفت : ما دو طايفه را سوار نمى كنيم : يكى آخوند را و يكى فاحشه ها را! وضع آخونداين جور شده بود آن روز يعنى اين جور كرده بودند جدا كردنداينها رااز ملت] ١٢ ... .
امام( ره) در لابلاى گزارشهاى عبرت آموز خويش از گذشته اندوهبار حوزه ها و روحانيت نمونه هاى بسيار دارد. آنجا كه بنزين ماشين تمام مى شود و راننده تمام شدن بنزين ماشين رااز نحوست قدم او معرفى مى كند! و ... ولى كوتاه سخنش اين است :
[آخوند را چنان مبتذل كرده بودند كه آخوند نمى توانست وعظ بكند نه از دست دولتها بلكه از دست مردم . مردم را طورى كرده بودند كه بگويند:اين آخوندها همه دربارى هستند از آن طرف دربار آخوندها را مى كوبيد!... به اينها (دربارى ها) تزريق كرده بودند كه ملا را (كه ممكن است در مقابل قدرتهاى بايستد) بايداو را در بين ملت خودش بشكنند و ملت رااز آخوند جدا بكنند] ١٣ ... .
هيچ روحانى آگاه و غيرتمندى نيست كه آن روزگاران را ديده باشد و صدها بلكه هزارها زخم از طعن و توهين و تحقير گول خوردگان بر قلب نداشته باشد.
باز گفتن آنچه براسلام و حوزه و روحانيت گذشت هرگز ميسر نيست و ما تنها نمونه اى از آن را از كلام امام آورديم تا بتوانيم دراين نگرش اجتماعى دورنمايى از گذشته رقت بار حوزه و روحانيت را ترسيم كنيم و نشان دهيم كه نقش امام در تحول حوزه ها تا چه اندازه مهم بوده است .
از ياد بردن واقعيتهاى گذشته
مى تواند تلخيهاى آينده را در پى داشته باشد. پس خود گذشته مان را مرور كنيم و حال مان را بنگريم و آينده مان را رقم زنيم .
تا حضيض را ننگريم اوج عزت را نخواهيم شناخت و قدر نخواهيم دانست .
طلاب جوانى كه پس ازانقلاب قدم در حوزه ها نهاده اند بايد چهره هاى رنجديده و قلبهاى خونين مصلحان نسل خويش را بشناسند و نيز ديرينه جريان جمود و خرفتى را كه هنوزاز حوزه ها ريشه كن نشده است تشخيص داده و با آن بستيزند.
صلاى رحيل آغاز تحول حوزه ها
سايه سالها ركود قامت رشيد و پوياى حوزه را زمين گير كرده بود. پوسته اين پيكر به سردى مى گراييد و چون آتشفشانى كه صدها سال دم بر نياورده باشد بر پهلوهايش سنگينى گام راهگذاران استعمار و حكومتهاى مستبد و خود فروخته را به سختى تحمل مى كرد.
سنگواره هاى گداخته اش كه روزى تا عمق استخوان مستكبران تاريخ را آتش زده بود اكنون در چشم بيگانگان شيئى باستانى مى نمود.
استبداد داخلى خنجر را بر قلب اين پيكاراز پانشسته فرو كند.
و راهگذاران غريبه مى خواستند تاانتقام خويش را براى هميشه از اين آتشفشان دشمن سوز بگيرند و آن را به تيشه هاى خود قطعه قطعه كنند.
آخرين خنجر فرود آمدامااز زير آن پوسته به سردى گراييده خون گرم و تازه جوشيد خونى به گرمى خون ثارالله .
آخرين پتكهاى غيض اسلام ستيزان بر قله هاى خاموش اين مناره فرونشست امااين بار پتكشان حقارت نيافريد و خمودى نيفزود قطعه قطعه نكرد.
اين بار آتشفشان غيرت اين نسل به جوش آمد خروش بر آورد و زبانه كشيد.
در ميان انبوه خستگان ملول قامتى بلندتراز همه مصلحان تاريخ حوزه به پاايستاد و صلا در داد.
[ هان اى روحانيون اسلامى !
اى علماى ربانى !
اى دانشمندان دين دار... موعظت خداى جهان را بخوانيد و يگانه راه اسلامى را كه پيشنهاد فرموده بپذيريد...
امروز روزى است كه نسيم روحانى الهى وزيدن گرفته و براى قيام اصلاحى بهترين روزاست ...
امروز چه عذرى در محكمه خدا داريد اين چه ضعف و بيچارگى است كه شماها را فرا گرفته] ١٤ !
اين صلا صلاى روح الله بود كه نسلهاى خفته را بيدار كرد.
نفسهاى او روح حيات را در كالبد شلاق خورده
حوزه دوانيد.
آهنگ سخنش طنين پيروزى داشت وافق نگاهش نويد سحر مى داد.
مردانى چون : تكه هاى فولاد گرداگرداو را گرفتند.
مردانى كه سخت ترين هجوم ها و شلاقها و شكنجه ها و طولانى ترين تبعيدها و زندانها دلهايشان را نلرزانيد.
[ تنها راه حل مبارزه وايثار و خون بود كه خداوند وسيله اى را آماده نمود. علما و روحانيت متعهد سينه را براى مقابله با هر تير زهرآگين كه به طرف اسلام شليك مى شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.
اولين و مهمترين فصل خوين مبارزه در عاشوراى پانزده خرداد رقم خورد. در پانزده خرداد ٤٢ مقابله به گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود كه اگر تنهااين بود مقابله را آسان مى نمود بلكه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله : حيله و مقدس مابى و تحجر بود گلوله زخم زبان و نفاق و دورويى بود كه هزار بار بيشتراز باروت و سرب جگر و جان را مى سوخت و مى داريد] ١٥ .
آرى عصر بيدارى و تحول حوزه ها آغاز شد.
فصل حركت و پويايى و عزت و شرافت فرا رسيداما برخى شاخه ها و حتى درختان تناور چنان در سرماى سردالقائات دشمن خشك شده بود كه بيدارى را نمى پذيرفت !
دست پروردگان تفكراستعمارى آسايش طلبان منزوى صداى سحرخوان نواى رحيل را خوش نداشتند!
پوستهاشان يخ زده بود شلاق طعن و نفرت استعماريان برايشان دردى نداشت تااز آن بگريزند.
احساس نداشتند تا ضجه دردمندان و آگاهان و مصلحان را دريابند.
دركى نداشتند تا حقيقت دين و ديندارى را بفهمند.
بينشى نداشتند تا آينده اسلام و جوامع اسلامى را ببينند.
ذكر لبهاشان كلمه[ لا] بوداما نه به زورمداران و زرپرستان و اسلام ستيزان و ظالمان بلكه به هر حركت نو و فصل تازه اى كه بخواهد شكوفه اى بروياند!
حركت خيزنده و مرموز تفكراستعمارى[ جدايى دين از سياست] اينجا بود كه كارآيى و مشكل آفرينى اصلى و نهايى خود را به تجربه مى گذاشت .
دينمداران صورى مى خواستنداين بار نيز صداى دين را با حربه دين خاموش كنند ولى اين صدا چون ديگر صداها نبود در جوهره اش رمز قوام و پايدارى و جاودانگى مى درخشيد نوگويى تاريخ آينده رااو با نوك قلمش تدوين مى كرد پيامهايش اخبارهايى به گونه انشاء بود براى نسلى كه تازه چشمانش را در آفتاب بيدارى برهم مى فشرد و هنوز طعم استبداد و تك تازيهاى دشمن رااز ياد نبرده بلكه لمس
مى كرد.
براى نسلى كه هنوز براستى خود را باور نكرده بود سخن از حكومت اسلامى و به حاكميت رسيدن آنان و زوال حكومت استبداد به ميان مى آورد.
سخنى با قاطعيت و بى هيچ ترديد و تزلزل .
اين گوشه اى از سخنان نافذ و پر صلابت او با نسل حوزه هاست :
شمااين افسردگى رااز خود دور كنيد برنامه روش تبليغات خودتان را تكميل نماييد و در معرفى اسلام جديت به خرج دهيد و تصميم به تشكيل حكومت اسلام بگيريد و دراين راه پيشقدم شويد و دست به دست مردم مبارز و آزاديخواه بدهيد حكومت اسلامى قطعا برقرار خواهد شد. به خودتان اطمينان داشته باشيد. شما كه اين قدرت رو جرات و تدبير را داريد كه براى آزادى واستقلال ملت مبارزه مى كنيد. شما كه توانسته ايد مردم را بيدار و به مبارزه وادار كنيد . ١٦ ...
براستى انسان نمى داند كه او براى حوزه ها راه مبارزه و حركت و نوع وظيفه را تعيين مى كرد از آنچه مى خواست قطعا رخ دهد گزارش مى داد.
به هر حال او تلاشى به امان را آغاز كرده بود و دراين راستا هدفى جز خدا و يارى دين او نداشت .
او مردى بود كه در بينشها و نگرشهاى مكتبى و نيز خصلتهاى فردى و اجتماعيش كم نظير بلكه به لحاظ جامعيت اين شوون بى نظير بود.
براى برانداختن نسل استعمار واستبداد تنها به طلاب جوان و حوزه هاى علميه نظر داشت و بيدارى توده هاى را رهين تلاش و كوشش آنان مى دانست و مى گفت :
[من از شما فرزندان عزيز كه دلم به شما خوش است و دلم به چهره هاى شما خوش است وازاين صورتهاى نورانى حظ مى برم] ١٧ .
او معتقد بود كه منشا صلاح جامعه صلاح حوزه و منشا بيدارى جامعه بيدارى حوزه است .
پس براى متحول ساختن جامعه و نظام اجتماعى بايد نخست حوزه ها را متحول كرد.
حضرت امام قدفس سره براى پيمودن اين مسير دشوار از شيوه هاى و اصولى بهره جست كه سرانجام همان شيوه ها واصول به تحول حوزه ها و تكامل روح دينى در جامعه منتهى گرديد كه از جمله آن شيوه هاى و اصول مى توان به موارد ذيل اشاره كرد:
١- يادآورى مسووليتهاى راستين به حوزه ها:
مهمترين مشكل عالمان دين دراعصاراخير سكوت و نااميدى از موفقيت بوده است ولى امام از آنجا كه خود را مكلف به انجام وظيفه مى دانست و نه تحصيل نتيجه هرگز لحظه اى در برابرانحرافها و كجيها سكوت نكرد و همانند
انسانى در صحنه امر به معروف و نهى از منكر قدم نهاد كه گويى به موفقيت خوداذعان داشت .
او در برابر هر جمود و كوتاه نگرى بر مى آشفت .
به كسانى كه فقه و درس و بحث و حفظ حوزه علميه را بهانه گريزاز انجام وظايف دينى قرار دادن بوده بودند مى فرمود:
[فقه و درس و بحث براى حفظ اسلام است . آن روزى كه اسلام محتاج به اين است كه فقها هم در ميدان بروند بايد بروند. آن روزى كه اسلام محتاج به اين است كه حوزه ها تعطيل بشود و مشغول به يك كارى بشوند براى حفظ بيضه اسلام بايد درس تعطيل بشود] ١٨ .
او يكايك مسووليتهاى عالمان حوزه را بدانها يادآورى مى كرد.
و مى فرمود:
[ما وظيفه داريم مردم محروم و مظلوم را نجات دهيم].
[علماى اسلام موظفند باانحصارطلبى واستفاده هاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند و نگذارند عده كثرى گرسنه و محروم باشند و در كنار آنها ستمگران غارتگر و حرامخوار درناز و نعمت بسر برند].
[مسلمانان مخصوصا علماى اسلام موطفنداسلام واحكام آن را گسترش بدهند و به مردم دنيا معرفى نمايند].
[شرع و عقل حكم مى كند كه بايد نگذاريم وضع حكومتها به همين صورت : ضداصلامى يا غيراسلامى ادامه پيدا كند].
[ما مكلف هستيم كه اسلام را حفظ كنيم .اين تكليف از واجبات مهم است حتى از نماز و روزه واجب تراست . همين تكليف است كه ايجاب مى كند: خونها درانجام آن ريخته شود از خون امام حسين[ ع] كه بالاتر نبود براى اسلام ريخته شد].
[وظيفه فقهاست كه عقايد واحكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و به مردم تعليم دهند تا زمينه براى اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم شود]....
[آيا براى ما كافى است كه فقط نجف را داشته باشيم ؟ كه آن را هم نداريم]!
[شما نسل جوان حوزه هاى روحانيت بايد زنده باشيد وامر خدا را زنده نگاهداريد] ١٩ .
و آنگاه كه اين رهنمودها و هشدارها را كافى نمى يافت خروش بر مى آورد كه :
[نجف چرااين قدر خواب است ؟ مگر ما مسؤول نيستيم ؟ مگر وظايف ما منحصر به اين است كه درس بخوانيم ؟
آقايان بهوش بياييد. نجف را بيدار كنيد]....
[آيا كفايت مى كند كه در مسجد جمع شويم و فقه واصول بخوانيم و از همه جهات مسلمين غافل باشيم ؟ غافل ازاين باشيم كه يهود مى خواهد كشورهاى اسلامى را تصرف كند]!
آيا موظف نيستيم اين جنايات را اقلا ذكر كنيم ...!
آيا سخن گفتن با مرجعيت منافات دارد ٢٠ !
او چون شمعى مى سوخت تا حوزه ها در پرتو نور و بينش او راه مبارزه و حركت را بپويند.
-٢پرداختن به اصول
در حوزه ها كسانى يافت مى شدند كه گاه ازانحرافهاى دينى در جامعه آن روز نگران بودند و لب به شكوه و شكايت مى گشودند ولى همواره مسائل جزئى را در دايره اى جزئى مطرح مى كردند كه گويى اين مشكلات به وسيله زنجيره حكومت و حاكميت غيراسلامى به هم مربوط نشده است .
اما حضرت امام رضوان الله عليه به جاى انديشيدن به مسائل جزئى كه احيانا موجب انحراف از مسيراصلى نيز مى شود سعى در ريشه كن كردن عوامل آفت داشت و مى فرمود:
[ امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ظالم مى كند... ماامر به معروف و نهى از منكر را در دايره كوچكى قرار داده و به مواردى كه ضررش براى خودافرادى است كه
مرتكب مى شوند يا تكرار مى كنند محصور ساخته ايم ... مثلااگر دراتوبوسى نشسته ايم موسيقى گرفتند يا فلان قهوه خانه كار خلافى را مرتكب شد يا در وسط بازار كسى روزه خورد منكرات مى باشند و بايداز آن نهى كرد! و به آن منكرات بزرگ توجه نداريم .
آن مردمى را كه دارند حيثيت اسلام رااز بين مى برند حقوق ضعفا راپايمال مى كنند و ... بايد نهى از منكر كرد] ٢١ .
٣- شناخت و معرفى اسلام به عنوان دينى جامع و جهانى
چنانكه قبلا بدان اشارت رفت از ديگر نقايص حوزه در رابطه با شناخت اسلام و معارف اسلامى و نيز شناساندن آن عدم جامعيت و تك بعدى شدن علماو فقها در زمينه هاى فقه واصول آنهم در برخى ازابواب آن بود.
امام براى وسعت بخشيدن به نظرگاه حوزه ها نسبت به معارف اسلامى تلاشى مصرانه داشت و مى فرمود:
[بر علماى اعلام است كه تمام شوون اسلام را تدوين و بيان كنند و به تمام دنيا عرضه نمايند واگرامكانات اجازه داد فرستنده اى پيدا كنند و حقايق اسلام را به صورت وسيعترى بيان نمايند] ٢٢ .
دراين راستا بود كه امام (ره) در بيان معناى [حوادث واقعه] مى فرمود:
حوادث واقعه چه چيزاست ؟ همين حوادث سياسى است. (اما الحوادث الواقعه) درح وادث واقعه به فقها رجوع كنيد. حوادث همين سياست هاست . اين حادثه ها عبارت ازامور جارى است كه براى ملتها پيش مى آيد... و الامساله گفتن واحكام شرعى را بيان كردن جزء حوادث واقعه نيست بلكه چيزهايى است كه مرسوم بوده است ٢٣ .
براين اساس بود كه ويژگى هاى يك مجتهد واقعى را چنين مى دانست :
[يك مجتهد بايد زيركى و هوش و فراست هدايت يك جامعه بزرگ اسلامى و حتى غيراسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شان مجتهداست واقعا مدير و مدبر باشد.
حكومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه علمى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است
حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه برخورد با تمام معضلات اجتماعى و سياسى و نظامى و فرهنگى است .
فقه تئورى واقعى و كامل اداره انسان واجتماع از گهواره تا گور است .
٤- گستردن افقى به گسترده جغرافياى زمين در برابر حوزه ها.
حوزه اى كه در روزگار گذشته در
چهار ديوارى استبداد حاكمان محصور بود و براى ارشاد و هدايت روستايى دورافتاده با صدها مشكل روبرو مى گشت و براى رساندن پيام خويش به مردم كمترين امكانات را در اختيار داشت با رهبرى امام رضوان الله عليه افق گسترده اى در برابر كار و تلاش وانديشه اش گشوده شد.
افقى كه همت آنان رااز تبليغ محيطى كوچك به تبليغ يك نسل و يك جامعه ارتقا نجشيد.
كسانى كه در گذشته اجازه نمى يافتند تا در مدارس ابتدايى و راهنمايى حضور يابند و با نوخاستگان اين نسل سخن گويند كلاسهاى دانشگاه برويشان گشوده شد تا معارف دين و حقايق اسلام را با فرصت و مجال كافى براى نسلهاى جوان باز گويند.
امام رضوان الله عليه دراين زمينه مى فرمود :
[آقايان توجه داشته باشند هميشه دنبال مسائل واقعى بروند] ٢٤ .
يعنى مسائل ذهنى ومباحثات نظرى و تئوريك آنان رااز پرداختن به واقعيتهايى كه جهان اسلام بدان نيازمنداست باز ندارد.
[ما كه مى خواهيم انقلابمان را صادر كنيم نمى خواهيم با شمشير باشد بلكه مى خواهيم با تبليغ باشد] ٢٥ .
[ اگر ما همه زبانها را براى تبليغ اسلام بدانيم عبادتى بزرگ است ما با زبان اينجا كه نمى توانيم براى مردم آمريكا و ساير كشورها مسائل اسلام را بگوييم .امروز اسلام دراكثر كشورها مطرح است] ٢٦ ...
سخن دراين زمينه و ده ها زمينه ديگر از امام راحل (ره) بسياراست و مجال اين دفتر گستردگى و تنوع و بيان تفصيلى و حتى اجمالى همه آنها را بر نمى تابد.
مى خواستيم بااين پيمانه نشانى از كوثر وجود و بركات قيام و رهبرى آن بزرگ داده باشيم و با نوشيدن جرعه اى قلب ناآرام خويش را دراولين سالگرد رحلت و عروج ملكوتيش تسكين دهيم .
ولى چسان ؟ كه هر جرعه از كلام و پيام او را كه نوشيديم تشنه تر شديم واكنون كه به پايان اين نوشته نزديك مى شويم خود را درالتهاب و عطشى گران تر مى يابيم .
براستى ما حوزويان قدراين همه بيدارى عزت و آزادى و شرافت و خودآگاهى و خودباورى را كه در پرتو قيام و كلام آن روح خدا به دست آورديم چگونه خواهيم شناخت ؟
امروز ديگر نه آن روزها را مى شنويم و نه تحقيرها و توهينها را.
امروز ديگر شرافت و عزت ما لگدكوب غرب و غرب زدگان نيست .امروز ديگر ميان ما و ملت ميان حوزه و دانشگاه پيوندى مستحكم است . فقه و اجتهاد و فلسفه و معارف اسلامى ما زمينه بروز و ظهور و جلوه گرى يافته است .
اسلام ما اسلام حركتهاى جهانى عليه استكبار واستعماراست نه افيون ملتها.
روحانيت ما و ملت ما در دنيا به عنوان مردمى مقاوم و پايدار شناخته شده اند.
و مااين همه بزرگى و شكوه را در پرتو تحقق برخى ازاهداف و آرمانهاى امام راحل[ ره] خويش باز يافته ايم . در حالى كه اواهداف و آرمانهايى بس والاتر داشت كه زمان به او فرصت نداد تا آنها را تحقق بخشد و بر ماست كه با حفظ دستاوردهاى گران او و تلاش در راه شناخت و تحقق اهداف و آرمانهاى متعالى وى روح بلند و ملكوتى او را در آرامش خلد شاد داريم چه اينكه او همواره نگران حوزه و روحانيت واسلام بود وازاين كه هنوز ته مانده هاى تفكر جمود در لابلاى شيارهاى حوزه باقى مانده و همراه جريان نيرومندانقلاب دراقيانوس جارى امت حل نشده اند بيمناك بود.
وازاين كه حوزه ها و نظام روحانيت نظم وانضباط لازم را به خود نگرفته نسبت به موفقيتهاى آينده حوزه در راستاى مسووليت هايش احساس نگرانى داشت .
واين بر ماست كه نگرانيهاى آن خدايى مرد را به شادمانيهاى او مبدل سازيم .
سلام خدا براو باد.
آن روز كه قدم در گيتى نهاد.
و آن روز كه جاودانه زيست
و آن روز كه به سوى خدا شتافت .
--------------------------------------------------------------------------------
پاورقى ها
١. ولايت فقيه ١٩٥- ١٩٤.
٢. صحيفه نور ١٤. ١١٩.
٣. از پيام سوم اسفند ماه سال ١٣٦٧.
٤. در جستجوى راه امام از كلام امام دفتر هشتم - روحانيت .٣٤.
٥. همان مدرك .٣٥.
٧. كشف الاسرار ٨٠ - ٩٨.
٨. از پيام حضرت امام به مناسبت نوروز سال ١٣٥٩.
٩. از سخنرانى امام در جمع روحانيون ٢٠. ٤. ٥٩.
١٠.از سخنرانى امام در جمع مدرسه علوى خطاب به روحانيون /١١/١٦ ٥٧.
١١. از سخنرانى امام در جمع دانشجويان و طلاب /٠٣/٥ ٥٩.
١٢. در جستجوى راه امام از كلام امام دفتر هشتم ٢١٣.
١٣. همان مدرك .٤٧.
١٤. ازاطلاعيه حضراامام در سال ١٣٢١ ه.ش .
١٥. از پيام امام سوم اسفند ١٣٥٧.
١٦. در جستجوى راه امام از كلام امام دفتر هشتم . ٢٨٧.
١٧.از سخنرانيى امام در جمع طلاب حوزه علميه اصفهان ٥٨/٠٤/٢.
١٨. صحيه نور ج ٥.١٤٦.
١٩. درجستحوى راه امام از كلام امام دفتر هشتم .٢٨٤٢٧٦.
٢٠.از سخنرانى مهم امام عليه جشن در هزار پانصد ساله ٢٨ ربيع الاول .
٢١. ولايت فقيه .١٦٣.
٢٢.در جستجوى راه امام از كلام امام .دفتر هشتم .٢٦٨.
٢٣. از سخنرانى امام در مورخه ٥٨/٠٣/٢٨.
٢٤. از بيانات امام در ديدار با شوراى عالى تبليغات ٦٢/٠٦/٢.
٢٥. همان مدرك .
٢٦. همان مدرك .