نشریه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - سيد محمد موسوى خوئينى ها

سيد محمد موسوى خوئينى ها


حوزه : با سپاس و تشكراز حضرت عالى كه مصاحبه با مجله ما را پذيرفتيد لطفا شرحى كوتاه از زندگى علمى و فرهنگى خود بيان بفرماييد.
استاد: پس از تحصيل در: قزوين قم و نجف در سال ١٣٥٠ به تهران آمدم و مشغول :اقامه جماعت بيان احكام تفسير قرآن و ديگر فعاليتهايى كه مربوط به يك روحانى است شدم . كه از آن جمله : به اتفاق برادر عزيزم جناب آقاى هاشمى رفسنجانى طرح گسترده اى را در زمينه زندگينامه امامان[ ع] پايه ريزى كرديم . دراين طرح مرحوم شهيد بهشتى و شهيد باهنر فعاليت بسيارى داشتند. دوستان بسيارى با ما همكارى مى كردند.از فضلا و دانشمندان ساير شهرستانها حتى برادرانى كه در تبعيد بودند استفاده مى كرديم .

براى هر كدام به تناسب كتاب تهيه مى كرديم :از كتب تاريخى حديثى و ... هر يك هفته يا دو هفته يك بار در مسجد[ جوستان] جلسه داشتيم . دراين جلسه
فيشها خوانده مى شد و آقايان نظراتشان را مطرح مى كردند.

با دستگيرى آقاى هاشمى كار كند و مشكل شد. پس ازايشان بنده دستگير شدم ازاين روى كار متوقف گرديد و بعد هم انقلاب اسلامى پيش آمد.

انقلاب اسلامى كه پيروز شد آقاى عبايى فيشها را به قم بردند و در دفتر تبليغات كار دنبال مى شود. دو - سه سال اول كار در قم در جلسات آنان شركت مى كردم اگر كار درست دنبال شود. با طرح و محتوايى كه در نظر گرفته شده است يك دايره المعارف جامع قوى و كم نظير در زندگى امامان خواهد بود.

حوزه : پيش از پيروزى انقلاب تفسير حضرت عالى جوانان بسيارى را جذب كرده بود درباره روش كار و ويژگيهاى تفسير براى ما مطالبى را بفرماييد.
استاد: به اعتقاد من تفسير زنده اى بود و كمتر به جنبه تاريخى مى پرداخت . در شكل ورود در بحث و برداشتها از متد خوبى برخوردار بود. آرزو داشتم مجالى پيدا مى شد كه : آن روش راادامه مى دادم .

نوارهاى تفسير را پياده كرده اند و براى تصحيح و چاپ نزدم آورده اند ولى تاكنون مجالى پيدا نشده است كه براى چاپ آماده اش كنم . اگراين كار سامان بيابد زاويه جديدى از متد تفسير باز مى شود.

اين تفسير ويژگيهايى دارد بدين قرار:

١. من در بحث تفسير به خلاف بسيارى از مفسرين قرآن را مجموعه اى از آيات و يا مطالب پراكنده و بدون طرح مشخص نمى دانستم كه اين بر خلاف ادعاى قرآن واعجاز بودن آن است .

قرآنى كه از لحاظ فصاحت و بلاغت و منطقى و برهانى بودن محتوا معجزه جاويدالهى است چگونه مى شود: مطالبش پراكنده باشد و بدون نظارت آورنده و راهنمايى فرستنده آن به دست و با سليقه ديگران تنظيم و گردآورى مى شود؟
مولف عادى رضايت نمى دهد با كتابش اينگونه برخوردى شود چه برسد به قرآن كه كتاب هدايت بشر و رحمت براى جهانيان است .

بدين خاطر معتقد بودم : قرآن به دست تواناى خود پيامبر جمع آورى شده است . همانطور كه محتوا و كلمات آن اعجازاست تنظيم آيات و طرح كلى آن نيز دراعجاز بودن قرآن دخيل است .

دراين راستا فكر مى كردم كه : دراين تنظيم طرحى بوده است كه بايد آن را فهميد واگر آن را بفهميم آيات قرآن : شايد معناى نوى پيدا كرده و دريچه جديدى از معارف و معناى قرآن بر ما گشوده شود. فكر مى كردم كه :اين طرح در سوره حمد باشد. رواياتى كه در فضايل سوره حمد آمده بود مويداين مطلب بود لذا تلاش زيادى در فهم اين طرح داشتم .

٢. ويژگى ديگراين بود كه : من همانطور كه قرآن اعراب آن زمان را به مبارزه فرا مى خواند از لحاظ معنا نيز با نابسامانيهاى جامعه آن روز و خصلتهاى غيرالهى برخورد داشت . اصولا دعوت همه انبياء ناظر به وضعيت مردم زمان خودشان بوده است .

چنين نبوده است كه : مردم به خوبى به زندگى خود مشغول باشند پيامبرى بيايد و مكتبى بياورد زيرا در چنين فضايى دين مفهوم روشنى پيدا نمى كند. حتما تضادها و نابسامانيهاى در درون آن جوامع بوده است كه پيامبران براى حل آنها ظهور مى كرده اند و با ظلم و جهل به مبارزه برخاسته اند.

لذا از بسم الله قرآن تا كوتاهترين آيه آن باانديشه و رسوم حاكم بر زمان نزول برخورد داشته است . معنى ندارد كتابى هدايت رحمت رشد و كمال مردم را دنبال كند ولى با گمراهى و گمراه كنندگان قساوت و قساوت پيشگان و جهل و جاهلان درگير نشود.

پس درگيرى را به عنوان اصل مسلم پذيرفتم بنابراين وقتى در كنار آيات جهاد و مسائل جدى زندگى آياتى مربوط به حيض و طلاق و ... مى آيد در طرح كلى قرآن جهت خاصى را تعقيب مى كند. به دنبال و ارتباط آنها مى رفتم . حتى نظر من اين بود كه : آيات منسوخ همه به يك معنى براى ما مفهوم زنده دارد و از
اين جهت منسوخ نمى باشند.

البته آنچه را گفتم هم ادعايش مشكل است و هم با نظريات بسيارى از مفسرين مخالف است و هم اثباتش كارى است سخت .

در هر صورت من به عنوان يك روش تفسيرى اين طرح را دنبال مى كردم .البته از مفسرين قديم هم در اين روش كمك مى گرفتم . مرحوم طبرسى در مجمع البيان در آغاز هر سوره مى گويد: لماانجرالبحث الى كذالله اين سوره چنين مى شود.اين نشانگر آن است كه : در نظر مرحوم طبرسى بين سوره ها ترتيب وارتباطى بوده است .

٣.اما ويژگى سوم :اگرارتباط و انسجامى بين آيات نباشد استدلال به مطالب قرآن ممكن نيست زيرا ممكن است مقدم و موخر شده باشد و در صدور و ذيل آيه قوانينى باشد كه در فهم آن تاثير داشته باشد. بله به تك تك آيه ها و جداى از يكديگر مى توان استدلال كرد ولى اين مخالف است بااطلاق[ كتاب] بر آن كه الله تبارك و تعالى و به پيروى از دستورات او پيامبر وامامان[ ع] آن را به اين عنوان معرفى كرده اند.

بااين ديد اصولى را تصور كردم به عنوان اصول تفسيرى و در تلاش اين بودم كه : با تمسك به اين اصول قرآن را تفسير كنم .احساس من اين بود كه : آيات مفهوم زنده اى پيدا مى كند. وقتى كه به داستان حضرت موسى و كشتن گاو مى رسيدم فكر مى كردم اين را بايداز حالت داستان تاريخى كه شباهت به افسانه دارد بيرون آورد. بايد تحقيق كرد كه : چه فايده و نتيجه اى اين داستان مى تواند داشته باشد. قتلى واقع شده بود و قاتل هم معلوم نبود. قاتل را با زدن قسمتى از بدن يك گاو مخصوص به بدن مقتول پيدا كردند. بايد به جستجوى اين پرداخت كه در پشت ماجرا چه سرى نهفته است و چه فايده اى براى ما دارد؟احساس من اين بود كه :اگر طرحى جامعى را در قرآن پيدا نكنيم . داستانهاى قرآن حالت مرده اى پيدا خواهندكرد.البته بعضى از مفسرين در زمينه همين داستان توجيه هايى مانند: نشان دادن قدرت خداوند و... آورده اند ولى اينها قانع كننده نمى باشد.
حوزه : آيا حضرت عالى در تفسير شيوه موضوعى را دنبال مى كرديد؟
استاد: مرحوم علامه طباطبائى در شيوه تفسير قرآن مى نويسد: قرآن اين خصوصيت را دارد كه هر جمله اى معناى كامل و مستقلى دارد كه قابل استدلال مى باشد. بعد با تركيب آن با جمله ديگرى معناى جديدى پيدا مى شود. به همين ترتيب اگر تركيب ادامه يابد به صورت تصاعدى قرآن معناى جديد پيدا مى كند. بااين فرض از هر جاى قرآن مى شود مستقلااستفاده كرد: منبر رفت مقاله نوشت ارشاد يافت و هدايت گرفت .

اما با روشى كه من دارم هر جمله اى تا در طرح كلى جايش مشخص نشود معناى واقعى اش فهميده نمى شود. معنايى مى رساند ولى آيا در طرح كلى هم همين معنى را مى دهد؟ معلوم نيست .البته تفسير موضوعى را من رد نمى كنم آن هم يك فرضيه و نظريه است . هر كس بايد دلائل فرض خودش را باز گويد. ولى اين سوال براى من مطرح بود كه :اگر جايگاه آيه را در نظر نگيريم و مجرداز ما قبل و ما بعد به آن بپردازيم و با آيات ديگرى كه آنها هم مجرداز قبل و ما بعد خود شده كنار هم قرار دهيم آيا همان معنايى را خواهد رساند كه اين آيه را درارتباط با طرح كلى و ترتيبى قرآن در نظر مى گيريم ؟اين قابل بررسى و تامل است .

حوزه : شما در طرح خود ناگزيريد كه هر واژه اى از واژه گان قرآن را علاوه براين كه با كل طرح و ماقبل و ما بعد مى سنجيد با آيات ديگرى كه آن واژه هاى در آنها آمده است بسنجيد.
استاد: چرا؟.

حوزه :القرآن يفسر بعضه بعضا.
استاد:اين كه حديث نيست . شما بايد قرآن را به ترتيب بخوانيد تا به مقصود آن برسيد.اگر كتاب نويسنده اى را شمااز آخر يااز وسط شروع به مطالعه كنيد و بعد به نقد وايران بپردازيد مولف كتاب نقد شما را نمى پذيرد و مى گويد: براساس تنظيم من نخوانده اى .

قرآن نيز طرحى دارد و مقصودى .اگر به ترتيب خواندى واولش رااول و آخر آن را آخر طرح و پيام آن را مى فهمى و گرنه نه .اين كه در قرآن سوره حمداول آمده است و نام فاتحه الكتاب به خود گرفته است وجهى دارد. چرا قل هوالله احد اول نيامده است ؟اين سوره چيزى را ارائه مى دهد كه بايد دراول قرآن آن را ديد. فقهاى ما اجازه نمى دهند ترتيب قرآن به هم بخورد مى گويند: به همين صورت توقيفى است .

خلاصه مى خواستم كه اين طرح را به انجام رسانم اما تا آخر بقره بيشتر نتوانستم جلو بروم . در بعضى آيات سوره بقره تئورى و مدعى را نتوانستم جور كنم .

حوزه :اكنون بااجازه حضرت عالى بحث اصلى را يعنى ابعاد شخصيت امام را مطرح مى كنيم . لطفا درابتدا از آغاز آشنايى خود با حضرت امام واين كه چه ويژگيهاى امام سبب جذب شما به ايشان شد براى ما صبحت بفرماييد.
استاد: آغاز آشنايى من مثل ساير طلاب بود.امام به لحاظ شخصيت استثنائيش جاذبه خاصى داشت جاذبه مرموز و پيچيده .انسان احساس مى كرد كه مجذوب شخصيت امام است . روش نگاها بيان مطلب اداء كلمات حتى كم و زياد كردن صدايشان روى حساب و آداب اسلامى بود.اولين بارى كه در درس

ايشان حضور يافتم مجذوب و شيفته ايشان شدم .

مقطع ديگرى كه امام برايم جلوه كرد زمانى بود كه اولين برخورد از ناحيه شاه با مسائل اسلامى (پس از رحلت آيه الله العظمى بروجردى ) پيش آمد.

يك روز بعدازظهر با عده اى از دوستان از طريق روزنامه مطلع شديم كه شاه برخورد ناشايستى با مسائل اسلامى داشته است .

بسيار ناراحت شديم واز مدرسه فيضيه بيرون آمديم . به يكى از دوستان گفتم : مراجع بايد حرفى بزنند نامه اى بدهند كارى بكنند.

بسيار عصبانى بودم كه چرااقدامى از طرف مراجع نمى شود. فرداى آن روز گفتند. حاج آقا روح الله به شاه نامه اعتراضيه نوشته اند. در آن فضاى پراندوه و ساكت نامه امام به شاه بويژه با جمله هاى بسيار پر صلابت اميدوارمان كرد كه در حوزه ستون محكم واستوارى هست كه پناهگاه اهل ايمان و مدافع اسلام باشد. مجموعه اينها براى من شخصيت جديدى راازامام ترسيم كرد زيرا او فردى بوده كه افزون بر مراتب علمى بالا و تقواى عالى از شجاعت شهامت و درايت خاصى برخوردار بود. اين حركتها و مبارزات موجب شد كه ما به سوى ايشان جذب شويم .

تااين كه قضاياى نهضت پيش آمد. من چون به تبليغ نرفته بودم در آن سخنرانى تاريخى ايشان در فيضيه حضور داشتم .

با تبعيد حضرت امام به تركيه وانتقال ايشان به نجف من هم راهى نجف شدم . پس از يكسال به ايران بازگشتم وقتى كه انقلاب شروع شد و امام از نجف به پاريس تشريف بردند من هم به پرايس رفتم و چند ماه در خدمت ايشان بودم واز نزديك با حضرت امام معاشرت داشتم .

حوزه : لطفا برخى از ويژگيهااخلاقى سياسى واجتماعى حضرت امام رضوان الله تعالى عليه را بيان كنيد.
استاد: چيزى كه در شخصيت امام خيلى جلوه داشت و جلب نظر مى كرد قطع نظر

از استحكام مبانى علمى اتقان شيوه استدلالى و عمق انديشه بعد معنوى ايشان بود. حضرت امام دراين زمينه واقعا خود را ساخته بودند. بااين وسواسى كه در بين ما طلاب است كه به زودى كسى را نمى پذيريم و دقيقا اعمال آقايان را زير ذره بين قرار مى دهيم بويژه اگر كسى در مرحله تشكيل بيت و مرجعيت باشد. ما هر چه در رفتار حركات و برخورد حضرت امام دقت كرديم در طول حدود ٣٠ سال آشنايى انگيزه غيرالهى در كارهاى ايشان نديديم .

مهمترين سرمايه امام به نظر من در كار بسيار عظيمى كه انجام دادند همين مطلب بود. حالا چطور شده كه ايشان به اين مقام رسيده بود؟ خدا وقتى اراده كند كارى ايجاد كند مقدماتش را فراهم مى كند.

حضرت امام از حالتهايى كه براى ايشان تعين درست مى كرد بى اندازه متنفر بود و جلوى آن را هم مى گرفت .

اگر كسى به دنبال يا همراه ايشان راه مى رفت امام بر مى گشت و آنان راازاين كار منع مى كرد.

در حالى كه ديگران ازاين كار منع نمى كردند و توجيهى هم براى خودشان داشتند. امام اين قدر دراين جهت جديت كرده بود كه صاحبان مغازه هاى اطراف منزل ايشان سيماى ايشان را نمى شناختند.

بعداز ظهرى بود از كوچه مدرسه حجتيه وارد خيابان ارم واز آنجا داخل كوچه ارك شدم . در حال ادامه مسير متوجه شدم :امام با فاصله كمتراز ده قدم جلوتراز من حركت مى كنند. به خاطر روحيه امام كه خوششان نمى آمد كسى پشت سرشان حركت كند. سعى كردم اين فاصله حفظ بشود كه به ايشان نرسم زيرااگر به ايشان مى رسيدم مجبور بودم جلو بيفتم كه اين كار براى من ناراحت كننده و خلاف ادب بود. در مسير حركت ايشان در كوچه ارك يك مغازه بقالى بود. صاحب اين مغازه فردى بود به نام حاج غلام .اين آقا روبروى مغازه اش زير سايه ديوار روى حلب روغن نباتى نشسته بود. پاها را روى هم گردانده بود و زنجيرى هم به دستش گرفته بود و مى چرخاند. وقتى كه امام به حاج غلام رسيدند سلام كردند. حاج غلام امام را نشناخت و در همان حال كه پاهايش روى هم بود و زنجير را در

دستش مى چرخاند گفت : آقا سلام حال شما خوب است ! من ازاين كار حاج غلام دلگير شدم .

خلاصه امام در زندگى خيلى تلاش مى كردند عادى باشند و تكلفى نه براى خود و نه براى ديگران ايجاد نكنند.

اين بينش ريشه در باطن دارد. تا شخصى در باطن خويش رااز مسائل نفسانى تطهير نكرده باشد ظواهر رفتارش نمى تواند اين طور باشد. ظواهراعمال انسان جلوه اى از همان باطن و نفسانيات است .

ساير جهان آداب معاشرت ايشان نيز درس آموز و تربيت كننده بود.

همانند چراغى بود كه از وجودش افراد راه يافته و روشنى مى گرفتند تاامام احساس مى كردند كه : طلبه اى به خاطر علاقه به ايشان به آقايى اهانت كرده يا كارى كرده كه اهانت به آن آقاست امام بدون اين كه جهت ارادت و دوستى آن طلبه را به خودشان مراعت كننده برخورد تند و قاطعى بااو مى كردند. بدين گونه جلوى اين طور حركات را مى گرفتند.

در نجف يك بار بعضى از همين آقايان كه الان شخصيتى هستند كارى كرده بودند كه نسبت به مرحوم آيه الله حكيم برداشت اهانت شده بود.امام برخورد بسيار تندى با دوستانشان كردند. ايشان ملاحظه نمى كردند كه اين افراد از وطنشان فرارى هستند و آمده انداينجا.ايشان مى توانستند براى نرنجاندن اين علاقمندان توجيهاتى داشته باشند زيرااين آقايان علاوه بر آوارگى و غربت وضعيت خاصى داشتند كه مراعاتشان لازم بود.

حضرت امام ابا داشتندازاين كه مطرح بشوندازاين روى وقتى كه تحريرالوسيله ايشان براى اولين بار در نجف چاپ شد روى جلد آن طبق معمول عناوينى مى نويسند مانند: تاليف ... علامه علم الحوزه آيه الله العظمى فى الارضين فى العالمين زعيم الحوزات العلميه و ... ايشان به مجرداين كه در روى جلد اين تعبيرات را مى بينند دستور مى دهند كه :اين عبارات را پاك كنيد. آقايان مسوول اين كار مى گويند: آقا چاپ شده پاك كردن آن مشكل است و... آقايان نمى توانند امام را راضى كنند ناگزيراقدام به از بين بردن نوشته روى
جلد مى كنند.

با وجوداين كه يكى از خصوصيات امام اين بود كه هيچ وقت براى چاپ رساله حاضر نبودنداز وجوهات خرج كنند و مى فرمودند: آنان كه تقليد مى كنند وظيفه دارند: رساله تهيه كنند لذا بايد پول بدهند بخرند.

اما دراين مساله يعنى پاك كردن روى جلد تحريرالوسيله فرمودند: مخارجش را من مى دهم . بالاخره دستورامام اجرا شد و روى آن نوشته ها زركوب خورد تا نوشته ها خوانده نشود.

آرى آن عزيز تااين حد خودشان را خالص كرده بودند كه براى چاپ و ترويج رساله پول نمى دادند ولى براى پاك كردن عناوين از روى تحريرالوسيله از وجوهات مصرف مى كنند كه مبادا تعريض به مرجع ديگر باشد.

در تمام دوران مبارزات بااين كه مراجع از قدرتشان در راستاى انقلاب استفاده درستى نمى كردند وامام و يارانشان دراين راه ! رنج فراوان مى كشيدند ولى ايشان حتى يك مرتبه اهانت و گلايه اى نكردند. علاوه دوستانشان را هم ازاين عمل منع مى كردند. در حالى كه ايشان بشر بودند و بشر ناراحت مى شود چيزى مى گويد ولى ما هيچ وقت نديديم كه امام على رغم همه آن تاثرات روحى كه داشتند حيثيت مراجع علما و فضلا را زير سئوال ببرند.

آيه الله خامنه اى دام عزه در يك مجلسى مى فرمودند: تمام شخصيتهاى دنيا وقتى انسان از دوراسم و آوازه آنان را مى شنود در ذهنش خيلى عظمتها براى او تصوير مى كند ولى وقتى آرام آرام نزديك مى شود و هر چه بيشتر با آنان معاشرت مى كند آن تصور قبلى كه ازاو در ذهن است كم مى شود تا آن چيزى كه واقعيت دارد در ذهن نقش مى بندد.اين مطلب درباره امام درست عكس بود. هر چه انسان به ايشان نزديكتر مى شد آن بزرگوار با شخصيت تر و با عظمت تر جلوه مى كرد. هر چه زمان مى گذشت انسان احساس مى كرد در گذشته كمتراو را مى شناخته است هيچ گاه طول زمان معاشرت يا نزديكتر بودن باامام باعث نمى شد كه آن شخصيت قبلى در ذهن انسان افت كند بلكه دائم عظيمتر و بزرگتر مى نمود.امام واقعااين حالت را داشتند.امام شخصيت معنوى و خود ساخته اى داشت كه هر چه

انسان به او نزديكتر بود ارادتمندتر مى شد.

لذا نزديكان امام ارادتمندترين اشخاص به امام بودند البته بر حسب معرفتشان .اصحاب سياسى واصحاب علمى امام در طول اين ١١-١٠ سال بعداز پيروزى انقلاب روزبروزارادتشان به حضرت امام بيش از زمانى كه امام در نجف بودند و دور بودند شده بود در حالى بايد به عكس باشد.

يكى از بزرگان مى گفت : هر وقت باامام مى نشينيم يك جلوه تازه اى را ازامام كشف مى كنيم واحساس مى كنيم قبلا اين را نفهميده بوديم يا متوجه نبوديم .اين نشان دهنده آن جوهره اصلى است . جوهره اصلى آن قدر بزرگ صاف و شفاف بود كه هر چه انسان نزديكتر مى شد بيشتر مى فهميد.

اين مهمترين بعدى است كه در وجودامام هست و مرهون مجموعه آن رياضتها تعبدها و تقيدهايى بود كه امام داشتند.

ايشان حتى بر ريزه كاريهاى اعمالشان مراقبت مى كردند. در عمل و در معرفت تمام مستحبات عبادى واخلاقى را مواظبت مى نمودند به گونه اى كه مباحات ايشان رنگ عبادت گرفته بود لذا نقل مى كنند:امام وقتى مى خواستند وضو بگيرند دقت زياد داشتند كه آب كم مصرف كنند.اين مراقبت در جزئى ترين حركاتشان مشاهده مى شد.

آن بزرگوار سعى داشتند كارهايشان براى خدا باشد بى ترديد از اول طلبگى اين مراقبتها را داشته اند كه در زمان كهولت مجموعه اى از اين فضائل و كمالات شدند.

حوزه :اين طبيعى است كه براى شخصيتى مانند حضرت امام رضوان الله تعالى عليه حوادث شكننده و وقايع تكان دهنده پيش مى آمد. هر كسى مى خواهد بداند كه شخصيتهاى تحول آفرين در برخورد بااين حوادث چه عكس العملى نشان مى دادنداگر شما خاطره و يا نمونه اى داريد بفرماييد.
استاد: شخصيتهاى بزرگ بويژه كسانى كه در يك كشور يا در جهان ايجاد تحول مى كنند به لحاظ آن ظرفيت وجودى و سعه معرفتى و شناخت از قبل اجمالا و يا تفصيلا هدف مشكلات فراز و نشيبها ناملايمات راه تبعات و توان پيروزى و يا شكست را پيش بينى و برآورد مى كنند و طرحى براى مقابله در ذهن خود دارند.

البته اينها آمادگى ذهنى و تصور محض نيست . بلكه با تمام وجود وادراكاتشان و همه فعل وانفعالات درونى آماده مى گردندازاين روى حوادثى كه در مسير رخ مى دهد براى آنان تكان دهنده نيست بويژه در زمينه حضرت امام[ ره] كه همه آرمانها اهداف و مقاصدش در مبارزات سياسى فرهنگى واجتماعى بااهداف عالى يك عارف پيوند خورده و ديگراهداف از آنجا نشات مى گيرد. هدف غايى او وصول به حق و لقاء حق و شوق لقا مشكلات را برايش دلپذير مى كند. گر چه هدفهاى عالى رنج و مشكلاتش بيشتراست ولى نابرده رنج گنج ميسر نمى شود .

اين را به صورت قطعى همه پذيرفته اند و در لسان شعر نيز پذيرفته شده است . معلوم است ارزش گنج به هر مقدار بيشتر باشد رنج آن نيز افزونتراست .استخراج معدن نمك رنج كمترى دارداز استخراج طلا زيرا براى استخراج طلا مشكلات بيشتر و كارگاه عظيم تر و عمليات بيشتر لازم است .

انسان عارفى كه با عشق به لقاى حق حركت مى كند مى بيند در بستر تاريخ روندگان اين راه : انبياى الهى پيامبراكرم[ ص] وائمه[ ع] چه رنجها و مصيبتهايى متحمل شده اند. كسى كه پيشتازان اين راه را مى نگرد و مى بيند كه چه رنجا و مشكلاتى را به جان خريده اند قهرا با تمام وجود خودش را آماده مى كند.

هدف اصلى حضرت امام[ ره] هدف اصلى همه انبيا واولياى الهى است . مبارزات سياسى و فرهنگى حضرت امام منبعث از آن راه است نه اين كه مبارزات به تنهايى اصالت داشته باشد. پس او براى هدفى بالاتراز سقوط شاه و آمريكا و نجات مستضعفان حركت مى كند.اين اهداف در دل آن هدف بزرگتراست . بدين جهت حوادثى كه رخ مى دهد و براى عامه مردم تكان دهنده است

براى او حادثه اى است كه از قبل پيش بينى كرده است . مثلا در حادثه ٧ تير حادثه انفجار نخست وزيرى و شهادت بزرگانى همچون : مرحوم مطهرى صدوقى و حوادث جانگداز ديگر برخوردايشان چنان بود كه گويااز قبل به ايشان الهام شده بود.

در بعضى از موارد شاهد بودم و يااز حاج احمدآقا شنيدم كه براى انتقال اخبار مهم به آن بزرگوار افراد فكر مى كردند كه چگونه خبر را بگوييم كه امام را متاثر نكنيم و فشار روى قلب ايشان نيايداما در مى يافتند كه بعداز نقل حادثه عكس العمل امام عادى بود و با گفتن كلمه:[ انالله وانااليه راجعون] وازاين قبيل كه بسيار پرمعنا بود بردبارانه با حادثه برخورد مى كردند.البته اين نه بدان معنى است كه در مقابل كشته شدن ٧٠ نفر و يا شخصيتهاى بزرگ حضرت امام[ ره] بى تفاوت باشند بله ايشان از عطوفت و رقت قلب خاصى برخوردار بودند. چون از پيش خود را براى حوادث آماده كرده بودند. دستپاچه كه نمى شدند بماند كه با تسلط برخورد دنبال حل حادثه مى رفتند.

علت قضيه اين است كه : هر حادثه اى كه رخ مى دهد او پيش بينى حوادث مهمتر و سنگين تر را مى كرده است .

دليل ديگرى كه براى شخصيت عارفى مثل ايشان مى توان گفت اين است كه : هر چه مشكلات در مسير بيشتر مى شود اطمينان او به هدف بيشتر مى گردد بلكه خود همين مصائب را دليل نزديكى و وصول به هدف مى داند و قهرا بااين مقاومت و تسليم دربرابر حق شيطان نااميدتر مى شود.

به مصداق آيه شريفه :

ولما راالمومنون الاحزاب قالوا هذا ماوعدناالله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الاايمانا و تسمليما . ( احزاب ٢٢).

احزاب جمع شدند كه كاراسلام و مسلمانان را يكسره كنند. مومنان اين را كه ديدندايمانشان زيادتر شد. سختيها واتحاد دشمن ايمان مومنين را بيشتر مى كند اين يك اصل است .

نقل شده است كه : حضرت امام حسين[ ع] در روز عاشورا هر چه به شهادت نزديكتر مى شدند قيافه آن بزرگوار شادابتر مى شد درست مانند عاشقى كه لحظات

وصولش دارد نزديك مى شود. حوادث در مردم عادى ايجاد ترس مى كند و دراين اشخاص ايجاداميد.

به ياد دارم در هواپيمايى كه امام رااز پاريس به ايران مى آورد من در كنارايشان نشسته بودم . هواپيما به تهران نزديك شد كه خبرنگارى آمد وازامام پرسيد: شماالان چه احساسى داريد؟

امام فرمودند: هيچ ! خبرنگار فكر مى كرد كه الان امام مثل ديگر افراد كه خيلى هيجان زده بودند واشك شوق مى ريختند و عده اى هم مى ترسيدند و در ترديد به سر مى بردند كه : آيا هواپيما را مى زنند يا سالم فرود خواهد آمد همگى را دستگير خواهند كرد و يا... بايد هيجان زده باشد.

اما بر خلاف اين تصور امام كاملا حالت عادى داشتند زيرااز قبل خود را براى هر نوع برخورد حتى شهادت آماده كرده بودند.ازاول نهضت اعلام كرده بودند كه : سينه من براى گلوله هاى شما آماده است .

پيروزى هدف نهايى امام نبود.او به دنبال هدف بزرگترى بود و آن رضاى حق و وصال به او بود.اين است كه : حضرت امام با رحلت حاج آقا مصطفى از يك روحيه اى قوى و فوق العاده برخوردار بودند.

احمد آقا مى گفت : وقتى مى خواستيم اين خبر سنگين واندوهبار را به اطلاع امام برسانيم با جمعى از آقايان خدمتشان رسيديم . درابتدا مصيبتى خوانده شد بعداز آن ايشان پرسيدند: حال آقا مصطفى چطور است ؟ بعضى گريه كردند.ايشان متوجه شدند كه من به شدت متاثر و بلند بلند گريه مى كنم ازاين روى به نصيحت ما پرداختند. با نقل داستانهايى از داغديدگان و ... ما را تسلى دادند.امام گويااز قبل خود را براى چنين حادثه ناگوارى آماده كرده بودند.

بله از قبيل حالات و فضائل در جريان مبارزه ازامام زياد ديده و شنيده شده است .
حوزه :البته فكر مى كنيم كه منظور حضرت عالى اين نيست كه به صرف تصور و پيش بينى حالت صبر واستقامت و يا براى انسان به وجود مى آيد.
استاد: بله منظور صرف تصور و پيش بينى نيست بلكه مجموعه آمادگيهاست كه انسان عارف در خودايجاد مى كند واين مجموعه است كه دراو چنين حالتى را به وجود مى آورد.

رياضتها ترك محرمات و ديگر فضائل عارف را به چنين مقامى مى رساند.

در شريعت مقدسه اسلام اولين قدم ترك محرمات واتيان واجبات است . منتهى محرمات و واجبات عارفان دائره اش وسيعتراست زيرا براى عارف تصور حرام نيز ممنوع مى باشد.اين حالت براى ما مفهومى ندارد زيرا ممكن است كه گناه را به سختى ترك كنيم . پس صرفا پيش بينى نيست كه انسان را در برابر حوادث و ناگواريها صبور مى كند بلكه رياضتها و ترك محرمات وانجام فضائل است كه انسان را به قله معنى مى رساند. بسيارى مطلبى را با تمام زوايا تصور مى كنند و پيامدهاى آن را به دقت مطالعه مى كنند اماازاقدام خوف دارند .

در زمان شاه يكى از آقايان خيلى خوب مى گفت : دلم مى خواهد: حرف بزنم و كاركنم ولى وقتى كه تصور مى كنم : عليه شاه حرف بزنم حالتى در من ايجاد مى شود كه قدرت بلند شدن ندارم و زانوهايم به لرزه در مى آيد.

حوزه : حضرت عالى چه تفسيرى ازاسلام ناب محمدى واسلام آمريكايى كه كرارا حضرت امام در پيامها و بيانيه هايشان به كار مى برند و بر آن اساس تصميم مى گرفتند داريد لطفا بفرماييد.
استاد:اين دواصطلاح معناى گسترده و مبسوطى دارد كه در عبارات كوتاه
نمى گنجد. شايد بتوان گفت : مجموعه ارزشها و ضدارزشهاى مطرح شده از ناحيه حضرت امام كه منشعب از دو نوع نگرش به اسلام است اسلام ناب محمدى واسلام آمريكايى نام مى گيرد.

خود حضرت امام در پيامهايشان در توضيح اسلام ناب محمدى اين جملات را مى آورند : [اسلام پابرهنگان] [ اسلام محرومان] [اسلام مجاهدان] [ اسلام مستضعفان] [ اسلام كتك خورده ها] و ... و در توضيح اسلام آمريكايى اين جملات را مى آورند: [اسلام مرفهين بى درد] (اسلام ثروتمندان) ، اسلام كسانى كه از غم پابرهنگان بى خبرند و در خانه هاى مجلل آرميده اند . و آنانى كه يك روز هم براى جبهه و جهاد حاضر نشده اند . آنان كه حتى از دور دستى بر آتش نداشته اند و در يك كلام اسلام آمريكايى .

اين تمام تعريف درباره اسلام ناب واسلام آمريكايى نيست .اگر بتوانيم در تفسيراين دو جمله مجموعه ارزشها و ضد ارزشهاى مطرح شده را به صورت منظومه اى درآورده و به نقطه خود برسانيم يعنى قائمه اين منظومه را پيدا كنيم به گونه اى كه اين ارزشهااقماراو باشند شايد بتوانيم اين دواصطلاح را بفهميم .

اصولا دراسلام نقطه اصلى عبوديت در برابر حق و بنده خالص خداشدن است كه ازاهداف مهم انبياء و در مقابلش بندگى طاغوت است . شايد بتوان گفت : محوراصلى دراسلام ناب محمدى عبوديت خالصانه خدا و دراسلام آمريكايى بندگى واطاعت از طاغوت است . آنچه در جهت عبوديت حق قرار گيرد ارزشهاى اسلام ناب وامورى كه در جهت طاغوت باشد و انسان رااز عبوديت حق دور كند اسلام آمريكايى عوان مى گيرد. دراين راستا تحجر بى محتوى بودن عمل پوچ بودن عمل پوچ بودن و روح عبوديت حق را نداشتن اسلام آمريكايى است .حتى حج اگر روح عبوديت حق در آن نباشد و عبادت طاغوت باشد حج آمريكايى است يعنى قهرانمازى نمازاسلام ناب است كه ازاو نفى طاغوت برخيزد و در جهت عبوديت حق باشد.اگر در حج حقيقتا رمى شيطان كرد حج ابراهيمى وگرنه حج آمريكايى است لذاايشان مى فرمايند :

در حج ابراهيمى بايد فرياد مرگ بر آمريكا و شوروى واسرائيل بلند شود يعنى
نفى طاغوت اگر نبود يك قالب بى روح است .

پس اگراسلام بدون مبارزه با طاغوت باشد اسلام ناب نيست زيرا دراسلام ناب كه محورش عبوديت حق است بدون مبارزه با طاغوت بندگى حق ممكن نيست ايشان در يكى از پيامهاى حج خويش تعبيرى دارند مى فرمايند: حاشا كه عشق به حق و خلوص موحدان بدون درگيرى با جهانخوران اتفاق بيفتد و ممكن باشد.

يعنى در اسلام ناب درگيرى با طواغيت زمان امرى است ضرورى و حكومت اسلامى بدون درگيرى با مستكبران حكومت اسلامى ناب نيست و حكومت اسلامى آمريكايى است .اگر محور عبوديت حق است لازمه اش درگيرى با باطل خواهد بود. پس اگر جمهورى اسلامى سازش كرد با آمريكا و بااسراييل واعلام كرد: كارى نداريم به سرنوشت مستضعفان و بايد فقط مدينه و مركز را حفظ كنيم اين مى شود حكومت اسلامى آمريكايى مثل عربستان سعودى .

بنابراين مبارزه با طاغوت جزء محورهاى اسلام ناب است چنانكه مبارزه با سرمايه دارى و زراندوزى از ويژگيهاى اسلام ناب است .امام دراين زمينه مى فرمايند:اگر كسى گمان كند: سرمايه داران با موعظه به انقلاب و مردم بپيوندند اين آب در هاون كوبيدن است .اگر كسى اين فكر را بكند معلوم مى شود الفباى مبارزه را هم نمى داند و ...اگر مجموعه سخنان امام دراين باره گردآورى شود احكام واصول ناب محمدى واسلام آمريكايى روشن مى شود.

اسلام همراه با تجمل گرايى و رفاه زدگى اسلام آمريكايى است .اگر كسى بگويد:اسلام ناز و نعمت را نفى نكرده است . بله اسلام نفى نكرده و حرام نيست و در رساله ننوشته اند لكن اينهاانسان را به سوى خصلتها وارزشهايى سوق مى دهد كه مى شوداسلام آمريكايى . خلاصه اين كه : آنچه امام گفته اند مرز را مشخص مى كند.اين كه من بخواهم در يك جمله فرق اين دو را بيان كنم توانايى آن را ندارم . شما بايداين مجموعه را در نظر بگيريد.
حوزه : آيا صرفااين دواصطلاح بعد سياسى دارد يا كسى كه خدا را براى بهشت و ترس از جهنم عبادت مى كند و سعى دارد گليم خودش رااز آب بكشد و كارى به جامعه و نفى طاغوت ندارد نيز به دامن اسلام آمريكايى مى افتد.
استاد: در تقسيم بندى ما حدى داريم كه از آن حد پايين تر اسلامى آمريكايى است و آن حد قبول نيست و شركى است كه در قالب اسلام خودش را مى نماياند ولى از آن حد بالاتر در مرزاسلام است و خودش درجه بندى دارد. نبايد گفت آن كه در حد بالاست قبول و باقى خير و در مراتب اسلام آمريكايى است نه زيرا هر چيزى كه از مرحله خلوص قدرى پايين بيايد ناخالصى به همراه دارد.ايمان تا به مرحله خلوص قدرى پيايين قدرى پايين بيايد ناخالص به همراه دارد.ايمان تا به مرحله كامل نرسد يك خطى از شرك دارد. چنانچه طلا انواع مختلف دارد با عيارهاى مختلف لكن همه اش طلاست . نمى توان گفت : طلاى عيار ١٨ تنها طلاست .

حوزه : حضرت عالى چگونه به حج بى برائت حج ابراهيمى نمى گوييد؟ آيا برداشت بى روح مرفهان بى درد را نمى توان اسلام آمريكايى ناميد؟.

استاد: بله در فرهنگ اسلامى نمى شود كسى بنده خدا باشد و با طاغوت درگير نشود واز درد بندگان خدا بر نياشوبد.

از ديدگاه اسلام ناب سوز داشتن و بى تفاوت بودن دوامر مستحب و مكروه نيست دو خصلت ارزشى وانسانى است . منتهى به يك مطلب بايد توجه كنيم و آن شناخت مرزاسلام آمريكايى واسلام ناب است . گسترده و درجات اسلام ناب زياداست چنانچه ايمان ده مرحله دارد و همه در آن مراحل بالا نمى باشند.
من مى گويم :اگر كسى خودش را در دو جاى بالاى اسلام ناب مى داند نبايد مراحل پايين تر را طرد كند بلكه بايد به آنان كمك كند كه رشد كرده و بالاتر بيايند.

اگر حضرت امام مى خواستند مراحل پايين تراز خود را طرد كنند تنها مى ماندند.انسان هر چه به خدا نزديكتر شود نسبت به بندگانش محبت و رافت بيشتر پيدا مى كند.اين است كه حضرت امام مانند جدشان پيامبر براى هدايت افراد مى سوختند و در جهت هدايت آنان (چنانچه در برخوردايشان با بنى صدر و گروههاى ديگر ديديم ) بردبارى عجيبى از خود نشان مى دادند.اين حركت راادامه مى دادند تااين كه از هدايت آنان ناميد و مايوس مى شدند.اين كه عده اى دگم مى شوند تا مسؤولى را مى بينند كمى سر و وضعش خوب است يا مسوولى نظريه اى مى دهد كه مطابق ذائقه آنان نيست فورااو را تكفير كرده و به باد تهمت مى گيرند درست نيست . قهرا نه زندگانى اصحاب امام صد درصد مثل امام است و نه زندگانى امام صدرصد مانند حضرت اميرالمومنين[ ع] . نبايد زندگى حضرت امير[ ع] را ملاك قرار دهيم و پايين تراز آن را مردود بدانيم .

به ياد دارم در پاريس برخى اصرار داشتنداز زندگى ٢٤ ساعته حضرت امام فيلم بردارى كنند از جمله :از سفره غذاى ايشان .امام فرمودند:اين طور كه شما مى خواهيد سفر بچينيد دروغ است زيرا در سفره ما گاهى پلو گوشت و خورشت هم هست شما مى خواهيد سفره بچينيد دروغ است زيرا در سفره ما گاهى پلوگوشت و خورشت هم هست . شما مى خواهيداينها را ناديده بگيريد و يك سفره ساده درست كنيداين دروغ است .

بنابراين بايد يك مرز خالى ازافراط و تفريط را تعيين كرد و با رحمت و رافت بندگان خدا را در نگريست واو سختگيريهاى بى مورد و طرح بى جاى افراد پرهيز كرد زيرا اين خلاف سيره پيامبر[ص] امام معصوم[ ع] است .

حوزه : به نظر حضرت عالى حضرت امام خمينى آيا در قلمرو و بستر مجموعه ارزشهاى اسلامى اسلام ناب واسلام آمريكايى را مطرح كردند چنانكه در
نهج البلاغه مولى الموحدين عبادت عابد در بستر عبوديت و قلمرو عبادت به عبادت احرار اجير و تاجر تقسيم شده است يااين كه مجموعه ارزشهاى اسلامى را اسلام ناب و ضد آن رااسلام آمريكايى ناميده اند؟

تفسير دوم كه حرف جديدى نيست . پس بايد گفت : حضرت امام براساس جهان بينى و ديدگاه معرفتى حق نظام ارزشى جديدى راارائه دادند. بر اين اساس مى توان گفت :امام در طرح اين دواصطلاح جنبه ارشادى و هدايتى داشته اند و مى خواسته اند مردم را بالاتر ببرند حتى مومنين و صالحين را جلوتر ببرند.ايشان با عرضه اين نظام ارزشى در حقيقت مى خواستند بگويند:اين آيينى كه شما داريد ازاسلام است ولى اسلام ناب نيست .

بايد حركت كرد و با نظامهاى مانع و ضدارزشى از جمله نظام ضدانسانى و ضدارزشى آمريكا كه راس جريان كفر متجاوزاست مقابله كرد.

دراين تفسيرافراد متوسط الحال طرد نمى شوند بلكه هدايت مى شوند.

استاد: تعبير تعبير نوى است ولى مطلب هم مطلب جديدى باشد نمى دانم . در زمان امير المومنين ( ع ) هم اسلام كوفه داشتيم و هم اسلام دمشق اسلام على ( ع ) داشتيم واسلام معاويه . در ذهن عامه مردم آن زمان معاويه هم مسلمان بود. معاويه با نام اسلام به مبارزه امام على(ع) مى رفت . در آن زمان اسلام معاويه با كاخ نشينى زراندوزى سازش با روم براى استحكام پايه هاى حكومتش و هزاران

عمل ضدانسانى سازگار بود.

در مقابل على ( ع ) بود و مخالف اين جريان .

اين دو نوع اسلام در طول تاريخ اسلام مطرح بوده است . در يك طرف اسلام علوى و آل البيت بود و در طرف ديگراسلام امويان عباسيان و ... بايد ديد چه مشخصه هايى بود كه امامان ( ع ) قبول نداشتند. به نظر من : محورارزشهاى اسلام ناب عبوديت حق و عبادت خدا و محورارزشهاى اسلام آمريكايى عبادت طاغوت و شيطان است . اين دو اصل اساسى نوع زندگى يك مسلمان ناب و يك مسلمان غيرخالص را تعيين مى كند.

حوزه : آيا نمى شود گفت : محور ارزشها در بعداجتماعى ولايت بوده است : در قلمرو اسلام ناب ولايت الله و در قلمرو اسلام آمريكايى ولايت طاغوت ؟
استاد:اين نوع تعبير مفهوم سياسى به خودش مى گيرد. ولايت هم ريشه اش همان عبوديت حق است يعنى پذيرش ولايت ولى از طرف خدا برگشتش به عبوديت حق است و پذيرش ولايت جور معنايش عبوديت طاغوت .

ازاين روى بسيارى ازاعمال و رفتار به ظاهراسلامى است ولى با عبوديت حق ولايت او نمى سازد پس آمريكايى است .از باب مثال : مسلمانى از راه حلال و مشروع املاكى را گرد مى آورد و وجوهات شرعيش را هم مى پردازداما بى درداست واعتنايى به همسايگان فقير نيازهاى جامعه واهداف عالى اسلام و مسلمانان ندارد. پرواضح است كه اين عمل و امثال آن با عبوديت حق كه جوهره اسلام ناب محمدى است سازگارى ندارد.

آن كه ترس خود را با عنوان :[ نقيه واجب است] توجيه مى كند و بندگان خدا را در مسيرانحراف مى بيند فرياد نمى زند مسلمان ناب نيست .
حوزه : برخى مى پندارند: حساسيت حضرت امام راجع به آمريكا واين كه فرمودند :[رابطه آمريكا با ما رابطه گرگ و ميش است] مربوط به پيش از تثبيت نظام جمهورى اسلامى است ولى با تثبيت نظام رابطه با آمريكااشكالى ندارد. با توجه به اين كه حضرت عالى ازافراد موثر تسخير لانه جاسوسى آمريكا بوديد واز نزديك با ديدگاههاى امام را در اين زمينه آشنايى داريد لطفا ديدگاه و موضع گيرى امام را دراين باب تبيين كنيد؟
استاد:اين مطلب از دو زاويه قابل بررسى است :

١.از نظرايدئولوژيكى و مكتبى : بى شك دراين زمينه ما هم با آمريكا و هم شوروى و هم بسيارى از كشورهاى ديگر در تضاد و تعارض هستيم زيرا ماهيت امپرياليسم و ماترياليسم بااسلام نمى سازد.

٢.از ديدگاه بين المللى : بحثى است كه ما در روابط بين المللى چه روش و شيوه اى بايد در پيش بگيريم ؟ آياارتباط جمهورى اسلامى با كشورهاى ديگر صرفا بر مبناى ايدئولوژى است يااين روابط شيوه خاص خودش را دارد.

ديپلماسى بين المللى ديپلماسى است كه هر دولت مى خواهد ديگرى را تحت سلطه خود قرار دهد. هر دولتى نفع خود را مى بيند. هيچ كدام از كشورهاى اسلامى هم مسائل را در قالب ارزشهاى اسلامى نمى سنجند.ارتباط آنان بر محور منفعت طلبى مى باشد.

بنابراين يا بايد دور كشور ديوارى كشيد و با هيچ جاارتباط برقرار نكرد يااين كه در معادلات روابط بين المللى طرحى واقع بينانه پى ريخت و مواظب بود كه با بهره گيرى ازاين معادلات هم ارزشها را حفظ و ترويج كرد و هم طعمه ديگران نشد.

اما چرا با شوروى ارباط برقرار كرديم ولى با آمريكا چنين كارى نمى كنيم بااين كه عراق بااسلحه هاى شوروى شهرهاى ما را بمباران كرد؟ علت اين ارتباط و عدم ارتباط دراين است كه : آمريكا در كشور ما نفوذ ديرينه اى دارداما شوروى خير. طى چند دهه اخير آمريكا فرهنگ غرب را بر تار و پوداين كشور و ذهن مردم آن حاكم كرده بود. پيش از آمريكا انگليس براين كشور حاكم بود كه او هم ترويج دهنده فرهنگ غرب بود.اينان در كشور ما نفوظ خاصى دارند. ما هنوزاز لحاظ تكنيك به غرب وابسته ايم و هستند و متخصصينى كه غربى مى انديشند.

براى اين باز شدن دروازه جمهورى اسلامى به روى آمريكا يعنى دست شستن از همه ارزشها و نابودى نظام اسلام . رابطه ما با آمريكا همانند نزديك شدن به برق فشار قوى است .

مى توان گفت : نظر حضرت امام كه فرمود: رابطه ما و آمريكا رابطه گرگ و ميش است ناظر به اين مساله است يعنى اگر نزديك شويم او قدرت خوردن ما را دارد. زمينه تسلط او درابعاد مختلف : نظامى فرهنگى صنعتى و ... در كشور ما وجود دارد.

البته به يك نكته بايد توجه داشت آن اين كه : رابطه غيراز بهره ورى از معادلات بين المللى به نفع آرمانهاى جمهورى اسلامى است . بايد بين اين دو تفكيك كرد. بهره ورى از معادلات بين المللى به معناى ارتباط است حرف درستى نيست ما با مذاكره با آمريكا چه مى خواهيم بكنيم ؟

بنابراين ما در عالم سياست و در عرف ديپلماسى با وجود پذيرفتن برقرارى ارتباط با كشورهاى مختلف جهان با آن كشورارتباط خواهيم داشت كه ضررى نزند.

اگر مااز تمام شعارها دست برداريم سرمايه دارى را در كشور آزاد بگذاريم و حتى شعار مرگ براسرائيل را هم كنار بگذاريم باز آمريكا با ما مخالف است .

آمريكا با نظامى كه آخوند براو مسلط است وانديشه مذهبى او را راه مى برد نمى تواند همراه باشد. آخوند سلمان رشدى را تكفير مى كند با ساختار فرهنگى غرب درگيراست .

طرح مذاكره با آمريكا مساله اى بسيار ناشيانه و غيرعاقلانه است زيرا با آمريكا حرف مشتركى نداريم .

حوزه : براى ماندگارى انديشه حضرت امام حضرت عالى چه توصيه اى به حوزه هاى علميه داريد؟
استاد: چون ماهيت حوزه هاى علميه علمى و فرهنگى است مقام اول آن است كه كار علمى و فرهنگى وسيع تر و سازمان يافته تر در جهت فهم و اجراى انديشه ايشان پى ريزى شود. حوزه هاى علميه در جهت پاسخگويى به خواسته هاى علمى و فرهنگى مسلمانان جهان و نيازهاى ايدئولوژيكى انقلاب به گونه اى سازمان يافته بسيج شوند.اين روحى كه حضرت امام در حوزه هاى علميه دميده اند زنده بماند. مقوله ها و مفاهيمى كه در طول تاريخ فراموش شده بود وايشان مطرح كردند مورد بحث و دقت نظر قرار بگيرد .

ديدگاه ايشان درباره شرايط مجتهد پاسخگوى به نياز زمان دقيقا شناسايى شود و حوزه هاى علميه در جهت تربيت مجتهدان واسلام شناسان مورد نظرامام به يك سازماندهى جديد بپردازند.

امام معيار حركت طلاب و حوزه هاى علميه باشد.افكار آن بزگوار در كتب درسى گنجانده شود.

ان شاءالله