آذرخشى ديگر از آسمان كربلا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٨ - زمينه  هاى قيام عاشورا
ما خودمان هم كم و بيش همين گونه هستيم، يعنى گاهى مرتكب گناهانى مىشويم، اما انسان هاى با تقوا و متدين را دوست داريم. گرچه خودمان گاهى احتياط در اموال را مراعات نمىكنيم، اما اگر به شخص پارسايى كه در صرف بيت المال دقت دارد برخورد كنيم، او را دوست مىداريم. خود ما همت انجام اين گونه كارها را نداريم، اما وقتى كه خوبان را مىبينيم، خوشحال مىشويم.
به هر حال، در آن زمان چند نفر از حواريين على(عليه السلام) وجود داشتند، و به همين اسم شناخته مىشدند، در تاريخ نيز به همين نام معرفى شده اند. به جز مالك اشتر كه او را براى حكومت مصر فرستادند و كشته شد، و همچنين محمد بن ابى بكر، چند نفر ديگر بودند كه، علاوه بر موقعيت هاى اجتماعى، از مقامات معنوى نيز برخوردار بوده، زهد و تقواى فراوانى داشتند، علوم بلايا و منايا داشتند، از غيب خبرهايى مىدادند. بعضى از اصحاب على(عليه السلام) بودند كه از شهادت خود و ديگران خبرها داشتند. در ميان اين افراد، چهار نفر بيش از ديگران برجسته بودند: حُجر بن عدى، عمرو بن حَمِق خزاعى، رُشيد هَجرى و ميثم تمار. به هيچ قيمتى ممكن نبود اين چهار نفر را تطميع كرد. هر چه معاويه تلاش كرد تا آن ها را با احترام و تمجيد و تعريف بفريبد و به صورتى ايشان را رام كند، انعطاف پيدا نمىكردند. اين بزرگواران پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)را مىشناختند و به على(عليه السلام) عشق مىورزيدند و تمام وجودشان صرف بيان فضائل و مناقب على(عليه السلام) مىشد. معاويه در مورد اين افراد درمانده شد؛ لذا، تصميم گرفت آن ها را بكشد. حجر بن عدى را، از يك طرف، عمرو بن حمق خزاعى را نيز از طرف ديگر. سر عمرو بن حمق را بريد و براى همسرش فرستاد، آن بانوى بزرگوار نيز در پاسخ پيغامى براى معاويه فرستاد. اين پيغام به حدى او را برافروخته كرد، كه دستور داد آن خانم را از كشور اسلامى بيرون كنند. يك روز عمرو بن حمق خدمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: مولاى من! من به خاطر اين كه شما رئيس هستيد و از پست و مقامات دنيوى و امكانات برخوردار هستيد، نزد شما نيامده ام؛ من به اين دليل كه خداوند اطاعت شما را بر ما واجب كرده، و حق بزرگى و سرورى بر ما را براى شما قرار داده، در محضر شما هستم. على جان! اگر به من دستور دهيد كه تمام كوه ها را جا به جا كنم و من چنين قدرتى داشته باشم، و امر كنيد آب تمام درياها را بكشم و من از عهده چنين كارى برآيم، و اگر به من بفرماييد تمام عمرم شمشير به دست با دشمنان تو بجنگم، هنوز نتوانسته ام حق تو را ادا كنم، حق تو بر من از اين