قرآن در آینه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢ - حكمت وجود متشابهات در قرآن
همه آيات آن بيّن و محكم و بدون هيچ ابهام و اجمالى باشد، تا براى همه به طور يكسان قابل فهم و استفاده باشد؟
براى پاسخ به اين سؤال ابتدا به ذكر مقدمهاى كوتاه مىپردازيم: ذهن ما انسانهاى عادى تابع عوامل طبيعى است. انسانهاى عادى هنگامى كه از مادر متولد مىشوند از طريق حواس ابتدا با محسوسات آشنا مىشوند و در آغاز، فهم و ادراك آنها در محدوده محسوسات و ماديات شكل مىگيرد؛ لكن به تدريج قواى فكرى انسان رشد مىكند و كم كم قدرت تجريد پيدا مىكند و در نتيجه قدرت درك مطالب مافوق مادى براى او حاصل مىشود. هر قدر عقل انسان از رشد و قدرت تجريد بيشترى برخوردار شود و از فضاى مادّه و ماديات فراتر رود به همان ميزان حقايق ماوراى طبيعى را بهتر درك مىكند و چون همه انسانها از نظر رشد عقلى در سطح يكسانى نيستند از نظر ادراك امور نامحسوس نيز يكسان نمىباشند. كم نيستند انسانهايى كه دهها سال از عمرشان مىگذرد، امّا فهم و درك آنها در همان حدّ فهم و درك اطفال هفت، هشت ساله باقى مانده است و بعد از گذشت عمرى، هنوز ممكن است خدا و مجردات را زمانى و مكانى تصور كنند؛ زيرا فهم و استعداد آنها و قدرت تعقل و توانايى ذهنى آنان همچنان در محدوده ماديات باقى مانده است، در حالى كه اساس دين، ايمان به غيب است؛ يعنى ايمان به حقايق مجرد و غيرمادى. قرآن مىفرمايد: ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيب[١]؛ آن قرآن بىشك هدايتگر پرهيزكاران؛ يعنى كسانى كه ايمان به غيب مىآورند، مىباشد.
بنابراين اساس ايمان اين است كه انسان به حقايقى غير از محسوساتْ ايمان بياورد و به آنها اعتقاد داشته باشد. امّا حقيقت و كُنه آن حقايق چيست، مطلبى است كه فهم آن جز با الهامهاى الهى كه بر دل انبيا و ائمّه معصومين(عليهم السلام) وارد مىشود، قابل درك نيست. ما انسانهاى متعارف براى درك شمّهاى از امور و حقايق ماوراى طبيعى راهى جز
[١] بقره، ٢.