قرآن در آینه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - حكمت وجود متشابهات در قرآن
بنابراين وقتى قرآن مىگويد هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيم[١]؛ نه علوّ خداوند علوّ مادى و محسوس است، نه از عظيم و بزرگ بودنش معناى مادى و محسوس منظور است. اما اين كه حقيقت علوّ و بزرگى خدا چيست، مسألهاى است كه عقل بشر بدان نمىرسد. البته در بسيارى از موارد لفظ ديگرى هم غير از الفاظى كه براى معانى محسوس به كار مىرود وجود ندارد و بهناچار همين الفاظ براى اشاره به معانى مجرّد به كار مىرود؛ مثلا مىگويد خدا بالا و بزرگ است. بالا همان لفظى است كه براى بالايى سقف نسبت به كف به كار مىرود و بزرگ همان لفظى است كه درباره كوه دماوند به كار مىرود؛ لكن آنگاه كه اين الفاظ درباره خدا بهكار مىرود از معانى محسوس خود تجريد مىشود؛ البته باز چنان نيست كه با تجريد نيز بتوان به حقيقت آن رسيد.
گفته مىشود الفاظ و معانىاى كه نزديك شدن به حقيقت آنها از طريق مذكور صورت مىگيرد از يك نوع تشابه برخوردارند كه مىتواند باعث ابهام و مغالطه شود. آن كس كه هنوز نتوانسته معانى مذكور را از شوائب و لوازم حسى تجريد كند وقتى گفته مىشود خدا بالاست گمان مىكند خدا بالاى آسمانهاست، در حالى كه خدا جسم نيست تا مكان براى او تصور شود: اَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله[٢]. امّا او بيش از آن نمىفهمد. البته تكليفى هم بيش از آنچه مىفهمد ندارد؛ چون بيش از آن قدرت ندارد.
آن كسى كه از اين مرحله گذشته و داراى قدرت فهم بيشترى شده است و معانى اعتبارى را نيز درك مىكند، وقتى گفته مىشود اِنَّ اللهَ عَلِىٌّ عَظيْم، فكر مىكند بالايى و علوِّ خدا نيز مثل علوّ و بالا بودنِ مرتبه رئيس نسبت به زير دستان است؛ امّا اين معنا كجا و علوّ خدا كجا؟!
آن كسى كه عمر خويش را در راه تحصيل علم و دانش و حكمت و درك معانى مجرد سپرى كرده است معنايى بس فراتر از معانى مذكور، از علوّ و بالايى درك مىكند و مىگويد خدا نسبت به ماسواى خود علوّ وجودى دارد.
[١] بقره، ٢٥٥. [٢] بقره، ١١٥.