زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٩ - حركت به سوى مدينه

و مردم را به بندگى بكشاند و خون آنان را بمكد و براى او مهم نيست كه مردم پس از اين، نيكبخت شوند يا تيره روز.

از اين رو شگفت آور نيست اگر مى‌بينيم تمام كسانى كه گرد معاويه را مى‌گرفتند و از انديشه‌هاى او هوادراى مى‌كردند و جان خود را در گرو دعوت او مى‌گذاشتند، همه از كسانى بودند كه پيش از اين خود يا خانواده‌شان به گرد ابوسفيان جمع مى‌آمدند و از انديشه‌هاى او دفاع مى‌كردند، زيرا معاويه در حقيقت رهبرى حزب اموى را بر عهده داشت كه پيش‌از وى پدرش، ابوسفيان، آن را با همان مفاهيم و عادت و رفتار هدايت مى‌كرد.

همچنين نبايد در شگفت شويم هنگامى كه مى‌بينيم ياران امام حسن كسانى هستند كه پيش از اين با ابوسفيان و حزبش سر ستيز داشتند و از ارزشهاى مكتب دفاع مى‌كردند.

در واقع حركت معاويه، واكنش جاهلانه‌اى بود بر ضدّ انتشار مكتب اسلام واين حركت با روم پيوندى كامل داشت.

معاويه بر كسانى مانند عمرو بن عاص، زياد بن ابيه، عتبة بن ابوسفيان، مغيرة بن شعبه و افراد ديگرى همانند آنها كه چهره‌هايشان يا چهره‌هاى قبايلشان در جنگهاى بدر و خندق بر ما آشكار مى‌شود، تكيّه كامل داشت. او همچنين بر نصارا كه نيرويى متنابهى در حكومت اموى براى خود دست و پا كرده بودند، متّكى بود.

او هر شب، مجمعى تشكيل مى‌داد وعدّه‌اى اخبار جنگهاى گذشته را، بويژه تجارب روم در جنگهاى سياسى را، بر او مى‌خواندند و وى در