زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٥ - امام ميوههاى صلح را مىچيند
ناسزا گفت. امام حسن كه در آن مجلس حضور داشت. با معاويه به مجادله پرداخت و او را در برابر ديدگان مردم رسوا كرد. در اين باره در روايت آمده است:
«پس از آنكه پيمان نامه صلح امضا شد، معاويه به كوفه رفت و چند روزى در آنجا اقامت گزيد. چون كار بيعت با وى به پايان رسيد براى مردم به سخنرانى ايستاد و از اميرمؤمنان على ياد كرد و به او و سپس به امام حسن ناسزا گفت. حسن و حسين عليهما السلام در آن مجلس حضور داشتند.
پس حسين برخاست تا سخنان معاويه را پاسخ گويد، امام حسن دست او را گرفت و بر جايش نشاند و سپس خود برخاست و فرمود: اى كسى كه از على ياد مىكنى. من حسن هستم و على پدر مناست وتو معاويهاى وپدرت صخر است. مادر من فاطمه و مادر تو هند است و پدر بزرگ من رسول خدا صلى الله عليه و آله و نياى تو حرب است و مادر بزرگ من خديجه و مادر بزرگ تو قتيله است. پس لعنت خداى بر گمنامترين، پست نژادترين و بد قوم ترين و ديرينهترين كافر و منافق ما باد! عدّهاى از كسانى كه در مسجد حضور داشتند در پى اين دعا گفتند: آمين آمين». [١]
ج- در شام، جايى كه معاويه بيست سال پايگاه خلافتش را در آنجا نهاده بود و دروغهاى جديدى بر اسلام مىبست، به طورى كه نزديك بود تا آيين تازهاى به وجود آورد، امام حسن مجتبى به مخالفت با نظام فاسد او برخاست و اعلام كرد كه من و خط سيرم، براى رهبرى مسلمانان بهتر
[١] - بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٤٩.