زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٩ - استراتژى صلح در نظر امام مجتبى

به اين ملعون، فرزند آن زن جگر خواره تسليم نمودى ما را سر افكنده ساختى، حال آنكه صد هزار نفر در اختيار تو هستند كه حاضرند در برابرت بميرند و خداوند كار حكومت را به تو وانهاده است. امام حسن در پاسخ گفت: «اى سفيان! ما اهل بيت، هر گاه به حقّ پى بريم بدان تمسك كنيم. من از على عليه السلام شنيدم كه مى‌گفت از رسول‌خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‌فرمود: روزها و شبها سپرى نشود تا آنكه كار اين امّت بر مردى كه سرينى پهن و گلويى گشاده دارد و هرچه مى‌خورد سير نمى‌شود، جمع آيد. خداوند به او نمى‌نگرد و نمى‌ميرد مگر آنكه هيچ پوزش خواهى در آسمان و هيچ ياورى در زمين ندارد. اين مرد همان معاويه است و من مى‌دانم كه خداوند خود تمام كننده كار خويش است».

سپس مؤذن بانگ برداشت و ما به طرف كسى كه شير شترش را مى‌دوشيد، رفتيم، آن‌حضرت كاسه‌اى گرفت و همان طور ايستاده نوشيد و سپس مرا نيز از آن نوشانيد و با هم به سوى مسجد رفتيم. آن‌حضرت به من فرمود:

«اى سفيان چه شد كه آمدى؟ گفتم: به خدايى كه محمّد را به هدايت و دين حق مبعوث كرد، محبّت شما موجب شد تا بيايم. فرمود: پس مژده باد بر تو اى سفيان كه من از على عليه السلام شنيدم كه مى‌فرمود از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‌گفت: اهل بيت من و دوستدارانشان مانند اين دو (انگشتان سبابه خود را نشان داد) يا اين دو (انگشتان سبابه و انگشت وسط خود را نشان داد) بر حوض، بر من وارد مى‌شوند. در حالى كه يكى از آن دو بر ديگرى برترى دارد. شاد باش اى سفيان كه دنيا نيكوكار و گنهكار را در بر