زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٨ - استراتژى صلح در نظر امام مجتبى

اعتراض كردند. حجر بن عدّى با او گفت: «به خدا قسم دوست داشتم كه تو در اين روز وفات مى‌يافتى و ما نيز با تو مى‌مرديم و چنين روزى را نمى‌ديدم. ما بازگشتيم در حالى كه مجبور به پذيرش آنچه دوست نداشتيم شديم و آنان بدانچه دوست مى‌داشتند، شادمان و خوشحال بازگشتند».

به نظر مى‌رسد كه امام مايل نبود در مقابل ديگران به سخن حجر پاسخ گويد، امّا همين كه با او خلوت كرد، فرمود:

«اى حجر! من سخن تو را در مجلس معاويه شنيدم. هر كسى، آنچه را كه تو دوست مى‌دارى دوست ندارد و راى‌او همانند راى‌تو نيست. من جز براى ابقاى شما تن به چنين كارى ندادم و خداوند متعال هر روز دست اندكار امرى است». [١]

سفيان نيز كه يكى از پيروان اميرمؤمنان و امام حسن عليه السلام بود، نزد امام حسن آمد، عدّه‌اى در محضر امام مجتبى حضور داشتند. سفيان خطاب به امام گفت: سلام بر تو اى خوار كننده مؤمنان!

امام پاسخ داد: سلام بر تو اى سفيان.

سفيان در ادامه روايت گويد: از مركوبم پايين جستم و آن را بستم و سپس به خدمت امام حسن عليه السلام رسيدم آن‌حضرت پرسيد:

اى سفيان چه گفتى؟

گفتم: سلام بر تو اى خوار كننده مؤمنان. پدر و مادرم به فدايت، به خدا سوگند تو وقتى با اين عصيانگر (معاويه) بيعت كردى و حكومت را


[١] - بحارالانوار، ج ٤٢، ص ٥٧.