زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن على(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٤٥ - دوران امامت

ميليون درهم داد و همين حيله اخير توانست اين شخص را، كه امامش وى را به ملازمت عدل و مساوات حتّى در مورد فرو دست ترين مردم فرمان داده بود، از راه به در برد.

عبيداللَّه، فرمانده كل سپاه، بدون آنكه كسى را از تصميم خود آگاه سازد به اردوگاه معاويه پيوست. صبحگاهان سپاه در پى جستجوى فرمانده خويش بر آمد تا به امامت وى نماز گزارند، امّا هر چه گشتند او را نيافتند. قيس، مرد شماره ٢ سپاه، برخاست و با مردم نماز صبح گذارد.

آنگاه به خطبه ايستاد تا آرامشان كند ودلهاى آنانرا قوت بخشد و گفت:

اين (عبيداللَّه) و پدرش يك روز هم كارى صواب نكردند. پدر او عموى رسول خدا بود و همراه مشركان در بدر حاضر شد تا با آن‌حضرت بجنگد. پس كعب بن عمرو انصارى او را اسير كرد. او را به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله بردند و آن حضرت فديه او را گرفت و آن را ميان مسلمانان تقسيم كرد. و نيز على عليه السلام، برادر او (عبداللَّه بن عبّاس) را بر منصب ولايت بصره گماشت، امّا او اموال آن شهر و اموال مسلمانان را دزديد و با آنها كنيزكان خريد و ادعا كرد كه اين اموال براى او حلال است و اين يكى را هم على عليه السلام بر ولايت يمن گماشت، امّا از بُسر بن ارطاة ترسيد و فرزندانش را وانهاد و گريخت تا آنكه كشته شدند و اكنون نيز چنين كرده است. سپاه سخنان اورا تأييد كرد وگفتند كه: حمد خدارا كه اورا از ميان ما خارج كرد.

امّا اين لشكرى كه فرماندهش به اردوگاه معاويه پيوست، در وضعى نبود كه بتواند در مقابل سپاه معاويه مقاومت كند. از اين رو بيشتر افراد