پيشگفتار بسم الله الرحمن الرحيم بشر، از دير باز ميل داشت بداند آيا اعمالى كه از او صادر مى شود صد در صد مربوط به اراده و اختيار خود اوست و هيچ عامل خارجى در پيدايش آن مؤثر نمى باشد و يا اينكه موجود بلا اراده اى بيش نبوده علل و عواملى بيرون از ذاتش - خواه مادى يا مجرد - او را به اين سو و آن سو مى كشاند؟
در ميان فلاسفه يونان، نخستين كسى كه به سبك خاص و منظم، اين مسألة را بررسى كرده (ارسطو) است كه در كتاب اخلاق، شانزده فصل را به مسألة (اراده و اختيار) اختصاص داده است. (١) ولى با طلوع نور اسلام و تقسيم عامه مسلمين به دو گروه اشاعره ومعتزله، (٢) اين مسألة وارد يك مرحله جنجالى شديدى شد. و
قضاء وقدر ، جبر واختيار (فارسي)
(١)
مقدمه مؤلف
٦ ص
(٢)
مقدمه كتاب
٨ ص
(٣)
قضاء وقدر وخود شناسى
١٠ ص
(٤)
قضاء وقدر وخداشناسى
١٠ ص
(٥)
قضاء وقدر ومعاد شناسى
١١ ص
(٦)
قضاء وقدر وحقوق واخلاق
١١ ص
(٧)
قضاء وقدر وشناخت صحيح آيات وروايات
١٢ ص
(٨)
1 - اهميت مسألة قضاء وقدر
١٨ ص
(٩)
2 - تاريخچه قضاء وقدر در ميان مسلمين
٢٢ ص
(١٠)
3 - مفهوم قضاء وقدر لغة واصطلاحا
٢٦ ص
(١١)
واژه قضاء
٢٦ ص
(١٢)
واژه قدر
٢٧ ص
(١٣)
4 - تبيين فلسفى بحث قضاء وقدر ونظرات پيرامون آن
٣٣ ص
(١٤)
5 - رابطه قضاء وقدر با مسألة جبر واختيار
٤١ ص
(١٥)
قسمت اول
٤٦ ص
(١٦)
قسمت دوم
٤٧ ص
(١٧)
خلاصه بحث
٥٦ ص
(١٨)
تحليلى درباره افعال اختيارى انسان
٥٧ ص
(١٩)
كمال وخير
٥٩ ص
(٢٠)
جبر واختيار واخلاق
٦٢ ص
(٢١)
امر بين الامرين از ديدگاه فلسفى، كلامى واخلاقى
٦٤ ص
(٢٢)
طرح يك اشكال مهم
٦٥ ص
(٢٣)
امر بين الامرين از ديدگاه عرفان
٨٠ ص
(٢٤)
نظريات ماديين ونقد آن
٩٠ ص
(٢٥)
6 - اقسام قضاء وقدر ونظريات در محل كلام
٩٣ ص
(٢٦)
الف: قضاء وقدر تكوينى وتشريعى
٩٣ ص
(٢٧)
ب: قضاء وقدر علمى وعينى
٩٦ ص
(٢٨)
ج: قضاء وقدر حتمى وغير حتمى
٩٩ ص
(٢٩)
توجيه وتبيين قضاء وقدر حتمى وغير حتمى
١٠٠ ص
(٣٠)
نظريه اول
١٠٢ ص
(٣١)
اشكالاتى كه به اين نظريه شده است
١٠٤ ص
(٣٢)
پاسخ به اشكالات
١٠٥ ص
(٣٣)
نظريه دوم ونقد آن
١٠٦ ص
(٣٤)
نظريه سوم ونقد آن
١١٠ ص
(٣٥)
نظريه چهارم ونقد آن
١١٠ ص
(٣٦)
7 - بداء در آثار اسلامى وارتباط آن با قضاء وقدر
١١٤ ص
(٣٧)
8 - نقش عوامل معنوى درحوادث از ديدگاه قضاء وقدر
١١٨ ص
(٣٨)
اشكال
١٢٢ ص
(٣٩)
اشكال ديگر
١٢٣ ص
(٤٠)
9 - خير وشر در جهان وارتباط آن با قضاء وقدر
١٢٨ ص
(٤١)
مقدمه
١٢٨ ص
(٤٢)
مفهوم خير وشر
١٢٩ ص
(٤٣)
مفهوم خير وشر
١٢٩ ص
(٤٤)
تحليل فلسفى خير وشر
١٣١ ص
(٤٥)
راز شرور جهان
١٣٤ ص
(٤٦)
10 - فايده اعتقاد به قضاء وقدر
١٣٩ ص
(٤٧)
فهرست ضمائم 1 - القول في قضائه وقدره على سبيل الاختصار
١٤٩ ص
(٤٨)
ترجمه بحث قضاء وقدر از انتهاى رساله عرشيه شيخ الرئيس
١٥٣ ص
(٤٩)
2 - رسالة سر القدر
١٥٩ ص
(٥٠)
ترجمه رساله سر القدر
١٦٣ ص
(٥١)
مقدمه اول
١٦٤ ص
(٥٢)
مقدمه دوم
١٦٤ ص
(٥٣)
مقدمه سوم
١٦٥ ص
(٥٤)
نتيجه بحث
١٦٥ ص
(٥٥)
3 - الرسالة في القضاء والقدر
١٦٩ ص
(٥٦)
ترجمه رساله قضاء وقدر
١٨٩ ص
(٥٧)
مقدمه
١٨٩ ص
(٥٨)
انسان، فاعل كارهاى اختيارى خود است
١٩٠ ص
(٥٩)
مبادى اراده
١٩٩ ص
(٦٠)
غايت فعل عابث ونائم
٢٠٠ ص
(٦١)
پاسخ به يك اشكال
٢٠١ ص
(٦٢)
نقد نظريه حسن يا وجوب تكليف
٢٠٤ ص
(٦٣)
خلاصه بحث فوق
٢٠٤ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٥ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٧ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٩ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
قضاء وقدر ، جبر واختيار (فارسي) - دكتر محمد مهدي گرجيان - الصفحة ١١ - قضاء وقدر وحقوق واخلاق
(١) - جبر و اختيار، استاد محمد تقى جعفرى، ص ٨ (٢) - جامعه اهل سنت از لحاظ اعتقادى و فكرى، به دو گروه اصلى (اشاعره ومعتزله) تقسيم گرديد كه بعدها هر كدام آنها نيز به گروههاى ديگرى منشعب شدند.
(اشاعره) كه پيرو ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (متوفاى سال ٣٣٠) مى باشند.
از جمله عقايد مخصوص آنان: عبارتند از الف - اعتقاد به امكان رؤيت خدا.
ب - زايد و قديم بودن صفات خداوند.
ج - مخلوق بودن اعمال بندگان به طور مستقيم از ناحيه خدا (جبر).
د - شرعى بودن حسن و قبح اشياء.
ه - افعال خدا براى غايت و غرضى نيست (بر خلاف فلاسفه ومعتزله)..
در مقابل، (معتزله) كه پيرو و اصل بن عطا (متوفاى سال ٣٣١) پنج مساله را از اصول اعتزال مى شمارند:
الف - توحيد، يعنى عدم مكثرات و صفات.
ب - عدل، يعنى خداوند عادل است و ظالم نيست.
ج - وعد و وعيد، يعنى خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعيد كيفر معصيت داده است، و همان طورى كه وعده پاداش مطيعان تخلف بردار نيست، وعيد معصيت معصيت كاران نيز تخلف بردار نيست. پس آمرزش تنها هنگامى ميسر است كه بنده توبه كرده باشد. مغفرت بدون توبه هرگز صورت نمى گيرد.
- منزلت بين المنزلتين. يعنى فاسق (مرتكب گناه كبيره، مثلا شارب الخمر، زناكار، دروغگو و امثال اينها) نه مؤمن است و نه كافر، فسق حالتى است بين كفر و ايمان.
ه - امر به معروف و نهى از منكر، نظر خاص معتزله درباره امر به معروف و نهى از منكر اينست كه اولا راه شناخت معروف و منكر منحصر به شرع نيست. عقل نيز قادر است لا اقل پاره اى از معروف ها و منكرها را مستقلا تشخيص دهود. و ثانيا مشروط به وجود امام نيست، وظيفه عموم مسلمين است، خواه امام و پيشوائى باشد و خواه نباشد تنها بعضى از مراتب آن است كه اجراء آنها بر عهده امامان و متصديان امور مسلمين است، از قبيل اقامه حدود شرعيه وحفظ مرزهاى كشورهاى اسلامى و ساير كارهاى حكومتى اسلامى.
متكلمين معتزلى احيانا كتابهاى مستقلى درباره اين اصول پنجگانه نوشته اند مانند كتاب معروف قاضى عبد الجبار معتزلى معاصر صاحب ابن عباد و سيد مرتضى علم الهدى، به نام (الأصول الخمسة). البته عقائد خاص در رابطه با طبيعيات و مسائل اجتماعى سياسى داشتند كه بعنوان مقدمه براى اثبات يك اصل دينى از آن استفاده مى كردند.
گويند اول كسى كه اين عقيده (منزله بين المنزلتين) را ابراز كرد و اصل بن عطاء شاگرد حسن بصرى بود.
روزى و اصل در محضر استادش نشسته بود كه همين مسأله مورد اختلاف خوارج (كه مرتكب كبيره را كافر مىداستند) ومرجئه (كه اساس كار را عقيده و ايمان مى دانستند و مرتكب كبيره را مؤمن دانسته و ايمان او را كفاره گناهش مى شمردند) را پرسيدند، پيش از اينكه حسن جوابى بدهد و اصل گفت: به عقيده من اهل كبائر فاسقند نه كافر، بعد از جمعيت جدا شد - و به قولى حسن بصرى او را اخراج كرد - و كنارى گرفت و به تبليغ عقيده خود پرداخت. شاگرد و برادر زنش عمرو بن عبيد نيز به او ملحق شد. اينجا بود كه حسن گفت (اعتزل عنا) يعنى و اصل از ما جدا شد. و به قولى مردم گفتند: (اعتزلا قول الأمة) يعنى و اصل و عمرو بن عبيد از قول همه امت جدا شدند و قول سومى اختراع كردند.
ولى بعضى ديگر معتقدند كه علت اين نامگذارى چيز ديگر است. كلمه معتزله ابتداء به گروهى گفته شده كه در جريان جنگ جمل و صفين روش بى طرفى و كناره گيرى را انتخاب كردند، مانند سعد بن ابى وقاص وزيد بن ثابت و عبد الله بن عمر.
بعدها كه مسأله كفر و ايمان فاسق به وسيله خوارج مطرح شد و مسلمين دو دسته شدند، گروهى راه سومى انتخاب كردند و آن كناره گيرى و بى طرفى بود. يعنى همان روشى كه امثال سعد بن ابى وقاص در سياست و مسائل حاد اجتماعى زمان خود پيش گرفتند، اينها در يك مسأله فكرى پيش گرفتند از اينرو به اينها نيز (معتزله) گفته شد يعنى (بى طرفها) و بعد اين نام براى اينها باقى ماند. (اشنائى با علوم اسلامى مبحث كلام: ص ١٧١ و ١٧٠ - ١٦٦ - ١٦٠ - ٤ و ١٥٣.
(اشاعره) كه پيرو ابوالحسن على بن اسماعيل اشعرى (متوفاى سال ٣٣٠) مى باشند.
از جمله عقايد مخصوص آنان: عبارتند از الف - اعتقاد به امكان رؤيت خدا.
ب - زايد و قديم بودن صفات خداوند.
ج - مخلوق بودن اعمال بندگان به طور مستقيم از ناحيه خدا (جبر).
د - شرعى بودن حسن و قبح اشياء.
ه - افعال خدا براى غايت و غرضى نيست (بر خلاف فلاسفه ومعتزله)..
در مقابل، (معتزله) كه پيرو و اصل بن عطا (متوفاى سال ٣٣١) پنج مساله را از اصول اعتزال مى شمارند:
الف - توحيد، يعنى عدم مكثرات و صفات.
ب - عدل، يعنى خداوند عادل است و ظالم نيست.
ج - وعد و وعيد، يعنى خداوند به بندگان وعده پاداش اطاعت و وعيد كيفر معصيت داده است، و همان طورى كه وعده پاداش مطيعان تخلف بردار نيست، وعيد معصيت معصيت كاران نيز تخلف بردار نيست. پس آمرزش تنها هنگامى ميسر است كه بنده توبه كرده باشد. مغفرت بدون توبه هرگز صورت نمى گيرد.
- منزلت بين المنزلتين. يعنى فاسق (مرتكب گناه كبيره، مثلا شارب الخمر، زناكار، دروغگو و امثال اينها) نه مؤمن است و نه كافر، فسق حالتى است بين كفر و ايمان.
ه - امر به معروف و نهى از منكر، نظر خاص معتزله درباره امر به معروف و نهى از منكر اينست كه اولا راه شناخت معروف و منكر منحصر به شرع نيست. عقل نيز قادر است لا اقل پاره اى از معروف ها و منكرها را مستقلا تشخيص دهود. و ثانيا مشروط به وجود امام نيست، وظيفه عموم مسلمين است، خواه امام و پيشوائى باشد و خواه نباشد تنها بعضى از مراتب آن است كه اجراء آنها بر عهده امامان و متصديان امور مسلمين است، از قبيل اقامه حدود شرعيه وحفظ مرزهاى كشورهاى اسلامى و ساير كارهاى حكومتى اسلامى.
متكلمين معتزلى احيانا كتابهاى مستقلى درباره اين اصول پنجگانه نوشته اند مانند كتاب معروف قاضى عبد الجبار معتزلى معاصر صاحب ابن عباد و سيد مرتضى علم الهدى، به نام (الأصول الخمسة). البته عقائد خاص در رابطه با طبيعيات و مسائل اجتماعى سياسى داشتند كه بعنوان مقدمه براى اثبات يك اصل دينى از آن استفاده مى كردند.
گويند اول كسى كه اين عقيده (منزله بين المنزلتين) را ابراز كرد و اصل بن عطاء شاگرد حسن بصرى بود.
روزى و اصل در محضر استادش نشسته بود كه همين مسأله مورد اختلاف خوارج (كه مرتكب كبيره را كافر مىداستند) ومرجئه (كه اساس كار را عقيده و ايمان مى دانستند و مرتكب كبيره را مؤمن دانسته و ايمان او را كفاره گناهش مى شمردند) را پرسيدند، پيش از اينكه حسن جوابى بدهد و اصل گفت: به عقيده من اهل كبائر فاسقند نه كافر، بعد از جمعيت جدا شد - و به قولى حسن بصرى او را اخراج كرد - و كنارى گرفت و به تبليغ عقيده خود پرداخت. شاگرد و برادر زنش عمرو بن عبيد نيز به او ملحق شد. اينجا بود كه حسن گفت (اعتزل عنا) يعنى و اصل از ما جدا شد. و به قولى مردم گفتند: (اعتزلا قول الأمة) يعنى و اصل و عمرو بن عبيد از قول همه امت جدا شدند و قول سومى اختراع كردند.
ولى بعضى ديگر معتقدند كه علت اين نامگذارى چيز ديگر است. كلمه معتزله ابتداء به گروهى گفته شده كه در جريان جنگ جمل و صفين روش بى طرفى و كناره گيرى را انتخاب كردند، مانند سعد بن ابى وقاص وزيد بن ثابت و عبد الله بن عمر.
بعدها كه مسأله كفر و ايمان فاسق به وسيله خوارج مطرح شد و مسلمين دو دسته شدند، گروهى راه سومى انتخاب كردند و آن كناره گيرى و بى طرفى بود. يعنى همان روشى كه امثال سعد بن ابى وقاص در سياست و مسائل حاد اجتماعى زمان خود پيش گرفتند، اينها در يك مسأله فكرى پيش گرفتند از اينرو به اينها نيز (معتزله) گفته شد يعنى (بى طرفها) و بعد اين نام براى اينها باقى ماند. (اشنائى با علوم اسلامى مبحث كلام: ص ١٧١ و ١٧٠ - ١٦٦ - ١٦٠ - ٤ و ١٥٣.
(١١)