مديريت در خانه و خانواده

مديريت در خانه و خانواده - یوسفیان، نعمت الله - الصفحة ٢٦

نگرانيها دچار مى‌سازد. زنى هم كه هنر دلبرى ندارد، نمى‌تواند زندگى را به خوبى سامان دهد.
با بى‌صبرى، نق و غر زدن، توقعات بى‌جا و زبان درازى در برابر شوهر، روزگار را برايش تيره مى‌سازد و آسايش و راحتش را بر هم زده، لذّت زندگى را از او مى‌گيرد.
زن و شوهر در چنين خانواده‌اى پيوسته احساس ناكامى و شكست مى‌كنند و چشمشان به زندگى ديگران و خوشبختى آنهاست. زن احساس مى‌كند به آرزوى خود نرسيده است و از زندگى نا اميد مى‌شود و مرد احساس مى‌كند همسرش شايسته او نيست. از اين رو، از زندگى خود احساس رضايت نمى‌كند.
٢- ١. محروميت فرزندان از تربيت صحيح‌ دومين قربانى، سوء مديريت در خانواده، فرزندان هستند. فرزندانى كه اسير دست پدر و مادرى مستبدّ و جاهل و خودخواه و بى‌تدبيرند، به سبب فضاى نا امنى كه برايشان ايجاد شده، از تربيت صحيح محروم مى‌گردند.
خانواده، كه بايد امن‌ترين پناهگاه فرزندان باشد بر اثر سوء مديريت پدر و مادر به جهنمى سوزان مبدّل مى‌شود. فرزندان در چنين خانواده‌اى احساس بى‌پناهى مى‌كنند. سوء مديريت والدين موجب اضطراب روحى فرزندان شده، آنان را در معرض انواع اختلالات رفتارى و انحرافات اخلاقى قرار مى‌دهد.
٣- ١. فروپاشى خانواده‌ مهم‌ترين آسيب سوء مديريت زن و شوهر اين است كه روابط آنها را تيره مى‌سازد و اين تيرگى روابط به مرور منجر به نزاع و كشمكش مى‌شود و در پاره‌اى از موارد به جدايى آنان مى‌انجامد.
ريشه بسيارى از انحرافات عاطفى و جنسى مردان و زنان را بايد در سوء مديريت آنان جست. اگر زن نتواند با درايت خود نيازهاى عاطفى و جنسى شوهر خود را برآورد و نتواند زندگى او را سامان دهد و اگر مرد نتواند از زن خود همسرى آرمانى بسازد و نيازهاى گوناگون او را برطرف سازد، زمينه را براى انحراف يكديگر فراهم خواهند ساخت و ثمره اين بى‌كفايتى در تدبير خانواده، سستى و فروپاشى خانواده است. در چنين خانواده‌اى نه مرد دل و دماغ زندگى دارد و نه زن.