تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٨١
ياران كرد و فرمود:
«خداوند امروز در نبرد شما و من رخصت داده است، پس بر شما باد به شكيبايى و نبرد.» «١» سپس دست به دعا برداشت:
«پروردگارا! تو در هر گرفتارى، محلّ وثوق، و در هرسختى مايه اميد من هستى. هرمشكلى كه براى من پيش آمده تنها يار و مددكار من تو بودى. غمها و رنجهائى بر من روى آورد كه دل را ناتوان مىساخت و چارهاى از آن نبود، دوستان يارى نمىكردند و دشمنان زبان شماتت مىگشودند؛ اما چون بر تو عرضه كردم و اميد خود را از غير تو بريدم، در كارم گشايش پديد آوردى و مرا از آن رنجها رهانيدى. نعمتها و نيكيها همه از سوى توست.» «٢» صف آرايى دو سپاه دو سپاه در برابر هم قرار گرفتند. امام حسين (ع) بر اسب رسول خدا (ص) كه «مُرتَجَزْ» نام داشت، سوارشد «٣» و به آماده سازى نيروها و صف آرايى سپاه كه هفتاد و دو تن (٣٢ نفر سواره و ٤٠ تن پياده) بودند، «٤» پرداخت. فرماندهى جناح راست را به «زُهَيْرِ بنِ قَيْن» وجناح چپ را به «حبيب بن مظاهر» سپرد و پرچم رابه برادرش «عبّاس (ع)» داد «٥» و خود، علاوه بر فرماندهى كلّ در قلب سپاه قرار گرفت. «٦» آنگاه دستور داد هيزمهاى درون خندق راآتش بزنند. «٧»