تاريخ زندگانى امام حسين(ع)

تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٣٧

از جمله، اين دوبيت است كه به هنگام زدن چوب بر دهان و دندان سربريده امام حسين (ع) خواند:
لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ‌ لَسْتُ مِنْ خِنْدِفَ انْ لَمْ انْتَقِمْ مِنْ بَنى احْمَدَ ماكانَ فَعَلَ‌ بنى هاشم با حكومت بازى كردند؛ وگرنه، نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است.
از (نسل) «خندف» نيستم اگر از فرزندان احمد (پيامبر (ص))، انتقام آنچه او (درباره پدرانم) انجام داد، نگيرم. «١» بيعت با يزيد، با چنين خصوصيّات و اعتقاداتى به معناى تأييد وى و تثبيت خلافت موروثى اوست؛ خلافتى كه رسماً به سلطنت موروثى تبديل شده بود و بازير پاگذاردن قوانين و مقدّسات مذهبى و صرف اموال عمومى مسلمانان در راه عيّاشى و هوسرانى و تجاهر به فسق و فجور و ميگسارى و ميمون بازى و سگ بازى و ... مخالفت علنى خود را با آيين اسلام اعلام كرده بود.
بيعت با چنين فردى و تأييد چنين حكومتى از يك فرد مسلمان كه كمترين آگاهى از اسلام داشته و به آن معتقد باشد سزاوار نيست؛ چه رسد به فرزند پيامبر (ص) كه تربيت يافته مكتب وحى و تغذيه شده از پستان رسالت و امامت مى‌باشد.
هجرت به مكه‌ آخرين وداع‌ امام حسين (ع) پس از ارزيابى اوضاع سياسى، تصميم گرفت براى ادامه مبارزه به همراه خانواده و خويشان خود از مدينه هجرت كند؛ زيراماندن آن حضرت در مدينه و مخالفت با دستگاه حكومت، واكنش شديدترى را در پى داشت و چه بسا در يك تهاجم غافلگيرانه از سوى دشمن به شهادت مى‌رسيد و يزيد با امكانات تبليغاتى كه در اختيار داشت خون فرزند پيامبر (ص) را پايمال مى‌كرد.