تاريخ زندگانى امام حسين(ع)

تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٥٨

«مرگ براى فرزندان آدم، زيبايى گردنبندى را ماند كه در گردن دختر جوانى است، من سخت مشتاق ديدار پدران و نياكانم هستم، آنگونه كه «يعقوب» به ملاقات «يوسف» اشتياق داشت.
براى من قتلگاهى فراهم شده است كه به سوى آن خواهم رفت. مى‌بينم كه گرگهاى بيابان، بندبند مرا ميان «نواويس» «١» و «كربلا» «٢» از هم جدا كرده و شكم خود را از پيكر من پر مى كنند.
از روزى كه مقدّر شده نمى‌توان گريخت. رضاى خدا رضاى ما اهل بيت است. بر بلاى او استقامت مى‌ورزيم و به ما پاداش صابران را خواهد داد ... هر كس مى‌خواهد جان خود را در راه ما فدا كند و جوياى ديدار خداست، با ما حركت كند كه من بامدادان از مكّه بيرون خواهم رفت. ان‌شاءاللَّه.» «٣» امام حسين (ع) در اين خطبه دورنماى نهضتش را در برابر ياران خود ترسيم كرد.
دورنمايى كه در آن، نقش و نگارهاى فريبنده، جاه و مقام، مال اندوزى ودنيا دوستى ديده نمى‌شد، آنچه بود جانبازى و ايثار و خون و شهادت بود. امام (ع) با اين خطابه جهت و مقصد نهضت خود را معيّن كرد و با صراحت اعلام فرمود كه او براى فداشدن و شهادت مى‌رود، بنابراين همراهان او نيز مى‌بايست اين آمادگى را داشته باشند.
عدّه‌اى از خويشان امام (ع) و رجال مكّه پس از آگاهى از تصميم آن حضرت به حضورش رسيدند و با شناختى كه از عراق بويژه مردم كوفه داشتند، سعى مى‌كردند حسين (ع) را از اين سفر بازدارند؛ ولى امام (ع) متناسب با افكار و اظهار نظرهاى هريك، پاسخ ايشان را داده و آنان را از هدف و انگيزه الهى خود آگاه مى‌ساخت. به عنوان نمونه:
درپاسخ «محمّدبْنِ‌حَنَفيَّه» فرمود:
«بيم آن دارم كه يزيدمرا در حرم خدا با مكر و حيله به قتل رساند ومن وسيله شكسته شدن حرمت خانه خدا گردم.»