تاريخ زندگانى امام حسين(ع)

تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٤١

«وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى انْ يَهْدِيَنى رَبى سَواءَالسَّبيلِ» «١» چون موسى به شهر «مَدْيَن» روى آورد گفت: اميد آنكه پروردگارم به راه راست هدايتم فرمايد. «٢» در مكّه‌ مردم مكّه با شنيدن خبر ورود امام (ع) به اين شهر بسيار خوشحال شدند و گروه گروه هر صبح و شام به ديدار آن حضرت مى‌شتافتند. «٣» و نيز مسلمانانى كه از بلاد مختلف به زيارت آمده بودند، به خانه فرزند پيامبر (ص) روى مى‌آوردند. «٤» مشكلات و مسائل خود را از آن حضرت پرسيده، از درياى علم و فضلش بهره مى‌جستند. «٥» در اين ديدارها به طور طبيعى موضوع «مرگ معاويه»، روى كار آمدن يزيد، علّت مخالفت امام (ع) با حكومت جديد، انگيزه مهاجرت امام (ع) با خانواده‌اش به مكّه و بالاخره وظيفه مسلمانان در شرايط كنونى، مطرح و از امام (ع) نظر خواهى مى‌شد.
هر چه بر اقامت اباعبداللّه (ع) در مكّه مى‌گذشت توجّه مردم به آن حضرت و مسأله امتناع فرزند پيامبر (ص) از بيعت يزيد و پناهنده‌شدنش به خانه امن الهى، افزون‌تر مى‌گشت.
فرماندار «يزيد» در مكّه كه فعّاليتهاى امام (ع) را زير نظر داشت از توجّه افكار عمومى به حسين (ع) به ويژه رفت و آمد رجال، اشراف و شخصيّتهاى برجسته به خانه آن حضرت به وحشت افتاد و جريان را ضمن نامه‌اى به يزيد گزارش كرد. «٦»