تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٦٣
اين گفتگو، گوياى آن است كه امام (ع)- حَتَّى جداى از علم امامت- از اوضاع عراق و حوادث آينده آگاهى داشت و با اطّلاع كامل مأموريّت خود را دنبال مىكرد.
حاجِرْ «١» امام حسين (ع) نامهاى به مردم كوفه نوشت و توسط «قَيْسِبْنِمُسَهَّر» «٢» فرستاد.
امام (ع) در اين نامه، ضمن اشاره به گزارش «مُسلِمبنعقيل» از كوفه، تاريخ حركت خود از مكّه را اعلام كرد و نوشت:
«هنگامى كه فرستادهام نزد شما رسيد، با سرعت و جدّيّت، خود را آماده كنيد، من همين روزها خواهم رسيد.» «قيس» با شتاب رهسپار كوفه شد. هنگامى كه به «قادسيّه» «٣» رسيد، نيروهاى «حُصَيْنَبننُمَيْر» كه از سوى ابن زياد براى كنترل راهها از كوفه بيرون آمده بودند، سر راه را بر او گرفتند. «قَيْس» براى آنكه نامه به دست دشمن نيفتد آن را پاره كرد.
«حُصيْن» او را نزد عبيداللّه فرستاد. پسر زياد به بازجويى «قيس» پرداخت واز محتواى نامه و كسانى كه براى آنان نوشته شده بود، پرسيد؛ ولى «قيس» هيچ گونه اطلاعاتى نداد. عبيداللّه، قيس را وادار كرد كه بر فراز منبر رود و به حسين (ع) بدگويد.
قيس برمنبر رفت و پس از حمد وثناى الهى از على (ع) و دودمانش به نيكى ياد كرد و به