تاريخ زندگانى امام حسين(ع)

تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٥٤

فرمانده نيروهاى دشمن كه از شهامت و دلاورى «مسلم» شگفت‌زده شده و با فزونى كشته‌هاى خويش‌از دستيابى به وى نوميد گشته بود از «عُبَيْداللّه» كمك طلبيد و پيغام فرستاد:
«گمان دارى مرا به سوى بَقّالى كوفى و يا فردى از «جرامِقَه حيره» «١» فرستاده‌اى؟ در حالى كه من با شمشيرى برّان از شمشيرهاى «محمّدبن عَبْداللّه» روبه رو هستم.» عبيدالله سپاهى «٢» به يارى وى فرستاد. «٣» «مسلم»- على‌رغم آنكه جراحاتى بر پيكرش وارد آمده بود- همچنان به پيكار ادامه مى‌داد و هر لحظه صحنه بر دشمن تنگ مى‌شد و شمار كشتگانش فزونى مى‌يافت.
نيروهاى دشمن ناگزير بر فراز بام خانه برآمدند و با پرتاب سنگ و آتش زدن چوب و پرتاب به سوى «مسلم» سعى كردند او را از پاى درآورند.
«مسلم» چون چنين ديد بر آنان تاخت و جنگ را به بيرون خانه كشاند.
دشمن كه همه تدابير و نقشه‌هاى خود را براى دستگيرى و ياقتل «مسلم» بى ثمر ديد، دست به ترفندى ديگر زد. «پسراشعث» خطاب به «مسلم» فرياد برآورد: تو در امانى، بى جهت خود را به كشتن نده.
«مسلم» كه از نيرنگ بازى و پيمان شكنى آنان آگاه بود با بى اعتنايى به امان نامه «پسر اشعث»، به پيكار خود ادامه داد و رجز خواند:
«من سوگند خورده‌ام كه آزاد كشته شوم، هر چند مرگ را ناگوار مى‌دانم ... هر مردى روزى با سختى و رنج روبه رو خواهد شد، ومن بيم آن دارم كه شما دروغ بگوييد، يا مرافريب دهيد.»» دشمن از هر سو او را به محاصره گرفت، تشنگى طاقت فرسا و جراحات فراوان از توان «مسلم» كاسته بود. در اين هنگام فردى از پشت با نيزه بر او حمله كرد. «مسلم» نقش بر زمين شد و اسير گرديد. «٥»