تاريخ زندگانى امام حسين(ع) - رفیعی، علی - الصفحة ٤٨
«يزيد» پس از دريافت گزارشها با مشاوران خود به مشورت پرداخت. «سَرْجُون» «١» پيشنهاد كرد «عبَيْد اللّه بن زياد» را به فرماندارى «كوفه» بگمار. «يزيد» پذيرفت. نامهاى به «ابن زياد» كه در آن زمان فرماندار «بصره» بود نوشت و او را با حفظ سمت به امارت «كوفه» منصوب كرد، و از او خواست هر چه سريعتر به «كوفه» رود و با بيعت گرفتن از «مسلم» و يا كشتن وى اوضاع را به نفع او تمام كند. «٢» «عبيداللّه» به محض دريافت فرمان «يزيد» برادر خود «عثمان» را به جانشينى خويش در «بصره» گمارد و همراه عدّهاى از رجال رهسپار «كوفه» گرديد.
سياست ترور و وحشت «عُبَيْدُاللَّه» با كسب اطلاعات از فرماندار قبلى، در جريان كامل اوضاع كوفه وتعداد هواخواهان حسينبنعلى (ع) قرار گرفت و خطر راجدّى دانست؛ از اين رو، بدون فوت وقت، سياست ترور و وحشت خود را به كار بست. بامداد همان شب مردم را به مسجد فراخواند و در حضور انبوه جمعيّت پس از معرّفى خود به عنوان فرماندار جديد كوفه، خطابه كوتاهى ايراد كرد و با لحنى جدّى و قاطع مردم را بيم و اميد داد؛ به هواداران حكومت و سرسپردگان يزيد وعده احسان و بخشش داد و به مخالفان هشدار داد كه در صورت ادامه مخالفت با شمشير حكومت روبهرو خواهند شد. «٣» سپس در جلسهاى خصوصى چهرههاى سرشناس هر قبيله و بزرگان هر محلّه را احضار كرد و از آنان خواست تا اسامى افراد غريبه و نيز مخالفان حكومت را به وى بدهند و تضمين كنندكه در ميان قبيله و محلّهشان كسى عليه حكومت حركتى انجام ندهد، در غير اين صورت مال وجان آنان بر او حلال خواهد بود و متخلّف در جلو خانهاش به دار آويخته مىشود و تمامى افراد قبيلهاش از بخششهاى حكومت محروم، و از كوفه تبعيد خواهند گشت. «٤»