تاريخ روابط خارجى معاصر ايران - نظرپور، مهدی - الصفحة ٢٥٨
از آن به عنوان «بيطرفى مثبت» ياد مىشود، ابتدا به صورت يك حركت سياسى ضدامپرياليستى و ضد تبعيض نژادى آغاز شد. امابعدها ضمن حفظ موضع قبلى خود كم كم به سمت يك جنبش اقتصادى جهان سومى گرايش پيدا مىكند.
اين جنبش داراى اصول مهمى از جمله: احترام به حاكميت و تماميت ارضى كشورها، مخالفت با شركت در اتحاديه هاى نظامى، مبارزه با نژادپرستى و استعمار و امپرياليسم همكارى مثبت بين المللى، پشتيبانى از منشور ملل متحد، عدم مداخله در امور داخلى ساير كشورها، مبارزه با توسعه نيافتگى اعم از اقتصادى و سياسى و ...
است، اما در عمل بنا به دلايلى مانند وجود گروه بنديهاى داخلى، تركيب ناهمگون اعضا، ناسيوناليسم، نبودن ضمانت اجرا براى مصوبات و نفوذ قدرتهاى بزرگ در آن، نتوانسته است به اهداف اوليه خود برسد. «١» ايران كه قبل از انقلاب اسلامى بنا به دلايلى از جمله وابستگى به آمريكا نتوانست به عضويت جنبش غيرمتعهدها درآيد، پس از پيروزى انقلاب اسلامى درخواست عضويت را در آن نمود و با توجه به شرايطى كه براى عضويت آن وجود داشت و ايران از آن شرايط برخوردار بود، عضويتش پذيرفته شد. در سال ١٣٥٨ ه. ش/ ١٩٧٩ م، ابراهيم يزدى وزير امور خارجه وقت ايران در كنفرانس ششم سران جنبش در «هاوانا» پايتخت كوبا شركت كرد و پيام جمهورى اسلامى را به سمع و نظر شركت كنندگان رساند و خواستار اخراج رژيم مصر از كنفرانس شد. همچنين، كنفرانس از اقدامهاى جمهورى اسلامى ايران در قطع صدور نفت به اسرائيل و آفريقاى جنوبى و به رسميت شناختن ساف به عنوان تنها نماينده مردم فلسطين و خروج از سنتو و عضويت در آن سازمان قدردانى كرد. «٢» هر چند ايران از سال ١٣٥٨ ه. ش به عضويت جنبش عدم تعهد درآمد اما تا سال ١٣٦٠ ه. ش بنا به دلايلى كه مهمترين آنها درگيرىهاى داخلى بعد از پيروزى انقلاب بود، بطور فعّال در آن جنبش حضور نداشت و حتى در چند جلسه آن شركت نكرد. با