فلسطين و صهيونيزم2 - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٧
به مقامات قيموميت (بريتانيا)، شكايت به شاهان و شاهزادگان عرب، درگيرىهاى خيابانى با مهاجرين يهودى، عدم پرداخت ماليات و تشكيل كميتههاى مردمى انجام مىگرفت. اين اقدامات نتيجه چندانى عايد فلسطينيها نكرد، هر چند زحمات و تلاشهاى زيادى در راه آزادى وطنشان متحمل شدند. ما نيز بر آن نيستيم تا زحمات آنها را تخطئه كرده و گناه اصلى را بر گردن آنها بيندازيم.
به هر حال، مىتوان علل شكست مبارزات فلسطينيها را حول دو محور عوامل درونى و بيرونى خلاصه كرد.
الف- عوامل درونى يك ملت مصمم و با اراده مىتواند بر فشارهاى خارجى غلبه كرده و سد راه موفقيت دشمن گردد. هيچ نيرويى نمىتواند در مقابل نيروى اراده ملتها مقاومت كند، بويژه آنكه ملتى داراى فرهنگى پويا و غنى اسلام باشد. تاريخ گوياى غلبه ملتهاى تحت ستم بر دولتهاى تا دندان مسلح بوده است. مبارزات رهايى بخش مردم الجزاير عليه فرانسه، مبارزات مردم ويتنام برضد آمريكا، مبارزات شكوهمند مردم مسلمان ايران عليه شاه و آمريكا نمونههايى ازاين مبارزات است. همانگونه كه پيروزى ملتهاى تحت ستم ارتباط نزديكى با سعى و مجاهدت و رهبرى خردمندانه آن دارد شكست يك ملت نيز معلول كاستى در اين عوامل است، بطور كلى عوامل داخلى به نتيجه نرسيدن مبارزات مردم فلسطين را مىتوان در موارد زير خلاصه كرد:
١- نداشتن رهبرى واحد: آن عده معدود ازفلسطينيان كه خطر را بخوبى درك كرده بودند، هرگز نتوانستند يك استراتژى و خط مشى واحدى براى مبارزه تدوين كنند. از اين رو، مبارزات بدون رهبرى واحد و سازماندهى خاص، پس از مدتى كوتاه به سكون و آرامش يا شكست منتهى مىشد.
٢- عدم احساس خطر واقعى: اعتصابات و شورشهاى مقطعى در دوران قبل از اعلام موجوديت رسمى دولت صهيونيستى انجام مىشد به دليل وعده و وعيدهاى دولت قيموميت (انگلستان) در مورد احقاق حقوق فلسطينيان، هنوز عموم مردم فلسطين تصور قطعى ازتشكيل دولت يهودى در اين سرزمين نداشتند و خطر براى آنها ملموس