فلسطين و صهيونيزم2 - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٠
خلاصه ادعاى صهيونيستها، مبنى برداشتن حق تاريخى بر فلسطين از نظر واقع و از نظر حقوقى پايه و اساسى ندارد. انگلستان چيزى را كه مالك نبوده و حتى مجالس قانونگذارى كشور آن بدان رأى نداده بودند، به ديگرى بخشيد؛ در حقيقت از نظر حقوقى اعلاميه بالفور، كه صهيونيستها به آن تمسّك مىكنند هيچ اعتبارى ندارد.
به اعتقاد مورخين، يهوديان كنونى ساكن در سرزمين فلسطين از نظر نژادى، هيچ نسبتى با يهوديان سامى اوليه ندارند، بلكه از اقوامى هستند كه بعدها يهودى شدهاند.
تشكيل دولت يهود در سرزمين فلسطين باعث نقض حقوق ساكنان اين سرزمين شد و حتى با روح اعلاميه بالفور نيز مغايرت داشت.
به علاوه، تنها رابطه تاريخى با يك سرزمين (بر فرض وجود نيز) مجوّز تشكيل وطن و غصب آن سرزمين نمىشود، زيرا اين گونه ادعاى مالكيت، صلح، نظم و ثبات بين المللى را به مخاطره مىاندازد.
بنابر منشور سازمان ملل متحد، اين سازمان از نظر حقوقى، حق دخالت در امور داخلى كشورها را ندارد و قطعنامه تقسيم فلسطين از سوى اين سازمان فاقد اعتبار قانونى است.
پرسش ١- از نظر تاريخى، تا چه اندازه ادعاى صهيونيستها مبنى بر حق تاريخى بر سرزمين فلسطين صحت دارد؟
٢- آيا اعلاميه بالفور سند قانونى بر ادعاى رژيم صهيونيستى است، چرا؟
٣- يهوديان ساكن در سرزمين كنونى فلسطين از چه نسلى هستند؟
٤- ادعاهاى ارضى صهيونيستها بر سرزمين فلسطين چه تأثيرى بر نظم و صلح بين الملل دارد؟
٥- آيا سازمان ملل متحد از نظر قانونى مىتواند قطعنامهاى مبنى بر تقسيم سرزمين صادر كند؟ چرا؟