صفات الشيعة - الشیخ الصدوق؛ مترجم امیر توحیدی - الصفحة ١١١ - حديث شصت و سوم
پس اى احنف، شايد توجه به دنيا، تو را بازداشته از اين كه به سرايى توجه كنى كه خداوند سبحان، آن را از لؤلؤ سفيد آفريده و در آن، رودها را جارى كرده، از حوريان جوان، سرشارش ساخته و سپس دوستان و اهل طاعتش را در آن مأوا داده است.
اى احنف، اگر آنها را ببينى در حالى كه بر نعمتهاى فراوان پروردگارشان وارد شدهاند، [در مىيابى] وقتى كه آهنگ حركت مىنمايند و شترانى كه سوار ندارند، يدك مىشوند، قافلهشان آهنگى را ترنم نمايد كه هيچ گوشى صدايى به اين زيبايى نشنيده است و ابرى بر ايشان سايه افكنده كه مشك و زعفران بر آنها مىبارد. اسبانشان در بين درختان اين باغها شيهه مىكشند، شترانشان بين تودههاى زعفران، براى آنها راه باز مىكنند و در زير پاهايشان در و مرجان مىغلطد. [در اين هنگام] كارگزاران بهشت با دستههاى بزرگ گلهاى خوشبو، به استقبال آنها مىآيند و نسيم ملايمى از جانب عرش بر آنها مىوزد كه گلهاى ياسمن و بابونه را بر سر آنان مىافشاند.
آنگاه به سوى در بهشت مىروند و رضوان (خازن بهشت) در را به رويشان مىگشايد و آنها در آستانه در بهشت، براى خداوند به سجده مىافتند و پروردگار عالم، خطاب به آنها مىفرمايد:
«سر از سجده برداريد كه من رنج عبادت را از شما برداشتم