اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود - اسيري لاهيجي، شمسالدين محمد - الصفحة ١٢
خدمت شيخ نوشته تعريف او را براين وجه ادا نموده كه حضرت ارشاد پناه، آيينه صفات اله، گوهر درج ولايت، اختر برج هدايت، واقف حقايق ناسوت، عارف دقايق لاهوت، صاحب فناء الفناء، ناصب لواء البقاء، مسافر مراحل جبروت، مجاور منازل ملكوت.»
زمانى كه لاهيجى «شرح گلشن راز» را به اتمام رسانيد نسخهاى از آن را به هرات نزد عبد الرحمن جامى شاعر نامآور فرستاد، جامى در پاسخ رباعى ذيل را سروده و نزد او فرستاد:
|
اى فقر تو نوربخش ارباب نياز |
خرم ز بهار خاطرات گلشن راز |
|
|
يك ره نظرى بر مس قلبم انداز |
شايد كه برم ره به حقيقت ز مجاز |
|
همچنين ملا بنايى كه از شعراى هم عصر وى بوده قصيده مفصلى در مدح لاهيجى سروده كه تمامى آنرا از مجالس المؤمنين نقل مىنماييم:
|
اى بيگمان نهاده بر اعيان داد و دين |
هر خشت آستان تو آيينه يقين |
|
|
بر سمت اقتدار تو اقطاب راهبر |
با خيمه جلال تو اوتاد همنشين |
|
|
غوث زمانه شيخ محمد كه ذات او |
همچون محمد آمده بهر امان امين |
|
|
تا ديدهام چو مردم چشمت سياهپوش |
النور فى السواد يقين شد مرا يقين |
|
|
آنكو محال داشت به شب نور آفتاب |
در خلعت سياه بيا گو ترا ببين |
|
|
ندهد نشان ز ملك ولايت جز آنكه او |
شد در ارادت تو سيه پوش چون نگين |
|
|
خصمت چو نافه ارچه كند جامه را سفيد |
كامد سياه دل ز خطا همچو مشك چين |
|