آفتاب شيراز؛ زندگينامه احمد بن موسي (ع)

آفتاب شيراز؛ زندگينامه احمد بن موسي (ع) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣١

نشانی‌های امام زاده دیده بود، به آنها اظهار داشت و نظر علما را پرسید. آنها متفقاً گفتند: به فرض این که این موضوع مدفن امام زاده باشد، نبش قبر نتوانیم کرد که فعلی حرام است.

متحیّر ماندند چه بکنند و تکلیف چیست؟

کسی به امیر گفت: در نزدیک کوه قبله شیراز، پیر بزرگواری است که او را عفیف الدین خوانند. سال هاست از خلق کناره جُسته و در این کوه به عبادت اشتغال دارد و کسی را به حضور نمی‌پذیرد؛ چنانچه این موضوع غریب پیش آمده، به وی عرضه بدارند، شاید که پذیرفته و پرده از این سرّ بردارد. حاضران در مجلس، این پیشنهاد را پذیرفتند و گفتند: هرکه را امیر صلاح بداند به سراغ عفیف الدین بفرستیم.

اما از آن جا که امیرعضدالدوله فطرتی پاک داشت گفت: چنین کسی را صلاح نیست به مجلس احضار