آفتاب شيراز؛ زندگينامه احمد بن موسي (ع)

آفتاب شيراز؛ زندگينامه احمد بن موسي (ع) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٩

در بالای تخت برپا نشسته و سر بر زانو نهاده و تاجی مکلل به جواهر گوناگون به سر داشت و تاج دیگر از پشم در مقابل گذارده بود، پیر چون به پای تخت رسید به طور الهام به باطن وی وارد شد که تاج یشمی را گرفته، مراجعت نماید.‌شیخ‌عفیف‌الدین با کمال خضوع و تواضع بر بالای تخت رفته، بنده‌وار خود را به قدوم مبارک انداخت و پس از بوسیدن پاهای مبارک، تاج را برداشته، بیرون آمد. و چون چشم عضدالدوله بر تاج مرحمتی افتاد، از فرط مسرت و نشاطی که بر وی دست داده بود، اشک شوق و شعف می‌ریخت و تاج را با احترام تمام گرفت خواست که بر سر بگذارد، شیخ عفیف مانع گردید و فرمود: دستور دهید دو تاج به همین ترکیب بسازند و قدری از پشم‌های این تاج را در پشم‌های آن تاج‌ها جای دهند، یکی را پادشاه اسلام پناه بر سر گذارند و یکی را فقیر، و اصل تاج را به میمنت و