گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٤٩
سرمشق بهار
قرار است باز هم «سال نو» ميهمان خانههاى ما شود و زندگىهاى ما را «نو» كند؛ خواستم فرا رسيدن نوروز را تبريك بگويم.
گفت: امسال، نوروز، عطر و بوى ديگرى همراه دارد؛ غير از عطر گلها و شكوفهها.
گفتم: تا اندازهاى كه مىبينم و حس مىكنم، اين عطر، از كربلا و اربعين است و بوى جابربن عبدالله و عطيه را دارد.
گفت: درست است. دستان پر بركت بهار، با شانه اميد و ايمان، گيسوى ايام را شانه مىزند و بر سر و روى ايام فروردين و تعطيلات نوروزى، شكوفه مودت اهل بيت عليهم السلام مىنشاند و تقارن نوروز و اربعين، ما را به همدلى با خاندان رسالت فرا مىخواند.
گفتم: آن هم بهارى از نوع ديگر است. اگر رهآورد بهار، نو شدن، رشد، بالندگى و طراوت است، طراوت روح و جان هم در سايه عشقورزى با بهترين انسانهاى عالم هستى و زبدههاى آفرينش است.
گفت: به شرطى كه با اين «بهار معنوى» همنوا شويم.
گفتم: ولى بهار، راز و رمز ديگرى دارد؛ نوعى حيات مجدد و رستاخيز در همين دنياست.