گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٢٠

مقدار است و نحوه كار دستگاه گوارش، دستگاه تنفس، قلب و دستگاه گردش خون، سلسله اعصاب، ماهيچه‌ها و غضروف‌ها، پيچيدگى سيستم دستگاه بينايى و شنوايى، ظرافت دستگاه كليه و كبد و غده‌هاى گوناگون بدن و ترشحات آنها و نقش زبان و دندان و لب و پلك و ابرو و بينى و ... اينها را هم خوانده‌ام و مى‌دانم. ديگر مى‌خواهى از خودم چه بدانم؟

گفتم: آنچه گفتى، يا به «خود طبيعى» مربوط مى‌باشد، يا به «خود صنفى و اجتماعى». اينها همه وجود و حقيقت و هويّت تو را نشان نمى‌دهد.

گفت: درست است. من يك سرى افكار، انديشه‌ها و احساسات هم دارم كه آنها هم بخشى از وجود من است.

گفتم: پس وقتى مى‌پرسم «تو كيستى»؟ در جواب، نبايد تنها به اطلاعات شناسنامه‌اى بپردازى و به معلومات و مشخصاتى كه تو را به عنوان يك فرد، از ديگر افراد جامعه ممتاز و مشخص مى‌كند اكتفا كنى؛ توجه به انديشه، روحيات و جهان درون هم هست. اما علاوه بر همه اينها من از يك «خود» ديگر مى‌پرسم؛ «خود انسانى» كه مهم‌تر از آن دو «خود» ديگر است.

گفت: بيشتر راهنمايى كن.

گفتم: ببين؛ از اين همه موجوداتى كه در جهان بيكران و گسترده وجود دارد، هيچ چيز «بيهوده» و «بى هدف» خلق نشده است و هر چيزى به كارى مى‌آيد و براى منظورى در جهان هستى وجود يافته است. حالا، شايد ما علت پيدايش بعضى از موجودات را ندانيم و نقشى را كه در مجموعه هستى دارند، نشناسيم؛ ولى هيچ چيز بى‌جهت و بى‌هدف‌