گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٣٤
گفتم: اين يعنى نگاه و زاويه ديدى «جمال شناسانه». اين نگاه زيبابين و پراميد كجا، و نگاه يأسآلود پوچگرا و نيهيليست كجا!
گفت: خواندهام كه روزى حضرت عيسى عليه السلام با حواريون خود از راهى مىرفتند. با لاشه يك سگ مرده برخورد كردند. آنان گفتند: چه بوى بد و متعفنى دارد. عيسى عليه السلام فرمود: چه دندانهاى سفيدى دارد.
گفتم: اين يعنى ديدن نيمه پر ليوان، نه نيمه خالى. نگاه بايد زيباشناس و زيبابين باشد. به گفته يك دانشمند: سعى كن عظمت در نگاه تو باشد، نه در آن چه بدان مىنگرى. و من مىگويم: سعى كن از پشت عينك «جمالبين» و «زيبانگر» به هستى و زندگى نگاه كنى.
گفت: يعنى مىخواهى بگويى دين، نگاهى زيباشناسانه به زندگى دارد؟
گفتم: البته. وقتى دين ما مىگويد: لذتهاى حلال و طيبات را براى اهل ايمان آفريدهاند، وقتى پيامبر ما هميشه معطر و آراسته بود و نظافت را جزء دين مىدانست، وقتى در حديث قدسى آمده است كه خداوند انسان آراسته را دوست دارد و از ژوليده بيزار است، وقتى شانه كردن موى سر و صورت مستحب است، وقتى توصيه شده، قرآن را با صداى زيبا بخوانيد، وقتى خط زيبا كليد رزق به شمار آمده است، وقتى تميزى، خوشبويى، خوشرويى، خوشخويى، خوشگويى و خوشرفتارى سفارش دين است، وقتى مزاح و شوخى البته در حد اعتدال و دور از استهزاء، از اخلاق مؤمن است. وقتى شاد كردن يك نفر عبادت است، وقتى پيامبران و امامان همه از خوشسيماترين افراد بودهاند، وقتى در دَوَران امر بين دو پيشنماز، آنكه چهرهاش زيباتر و قرائتش نكوتر است، ترجيح دارد و ... بسيارى از اين نمونهها، آيا جاى