گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٣٩

رابطه درون و برون‌

وقتى نگاهش به يك ماشين شيك و گران قيمت، يا خانه مجلل مى‌افتاد، سعى مى‌كرد چشمش را ببندد و نگاهش به آن خيره نشود.

گفتم: چرا اين كار را مى‌كنى؟ نگاه چه اشكالى دارد؟

گفت:

ز دست ديده و دل هر دو فرياد

هر آنچه ديده بيند، دل كند ياد

گفتم: شنيده‌ام روزى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وارد خانه شد و ديد يكى از همسرانش پرده نو و قشنگى بر در آويخته است، فرمود: آن را از جلوى چشمم دور كن. مى‌ترسم ديدن آن، محبت دنيا را در دلم پديد آورد.

گفت: درست است. اين انسان، موجود پيچيده و عجيبى است. گاهى از راه چشم و گاهى از طريق گوش، درونش دست‌خوش تلاطم مى‌شود؛ يعنى چشم و گوش، دو پنجره ورودى به دنياى درون انسان است. خيلى وقت‌ها ديدن و شنيدن ما را تحت تأثير قرار مى‌دهد. ديدنى‌هاى خوب و شنيدنى‌هاى مفيد، بر ما اثر مثبت مى‌گذارد و اگر بد و زيانبار باشد، اثرگذارى‌اش منفى است.

گفتم: پس بايد «خود سانسورى» كرد و ديدن و شنيدن بعضى چيزها