گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٧٠

درون ما مى‌جوشد و روحمان تغذيه‌اى دارد، از «نوع ديگر». اين كه گفته‌اند: «آب كم جو، تشنگى آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست»، بيان ديگرى از همين حقيقت است.

گفت: آيا ما هم به اين ميهمانى دعوت شده‌ايم، يا ضيافت، ويژه است؟

گفتم: دعوت كه عمومى است. هلال رمضان كه در افق ديده مى‌شود، كارت دعوتى است كه به همه نشان داده مى‌شود.

«هلال، پيك خداست،

خبر ز آمدن فصل تازه‌اى دارد،

به جمع خلوتيان حضور، مژده دهيد

كه خوان سبز ضيافت، گشوده در رمضان‌

خبر دهيد به مستان باده سحرى‌

شبانه چهره جان را

به آب ديده بشويند و پاكدل گردند ...».

گفت: تو كه خود را دعوت شده به اين بزم و ميهمانى مى‌دانى، چه احساسى دارى؟

گفتم: احساس همراهى و همخونى با همه موحدان عالم، در طول تاريخ.

گفت: چطور اين حس به تو دست مى‌دهد؟

گفتم: آيه‌اى از قرآن مى‌گويد: «روزه براى شما واجب شده، همچنان كه بر امت‌هاى پيشين واجب شده بود».[١] يعنى اين برنامه‌اى مخصوص ما مسلمان‌ها هم نيست. در هر دوره، هر دينى و هر پيامبرى كه از سوى‌


[١] - بقره، آيه ١٨٣.