گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٣٣

گفتم: پس تواضع، صفا، ايثار، بخشندگى و امثال اين صفات، هم زيبايند، هم در هر كه باشد، زيباست. اين همان زيبايى عقلى و جمال معنوى است. اتفاقاً در سخنان پيشوايان ما به اين نكته تصريح شده است. حضرت على عليه السلام پاكدامنى را زينت فقر و سپاسگزارى را زينت ثروتمندى مى‌داند. حتى در سخنى تصريح كرده است كه:

«خوش‌سيمايى، جمال ظاهر است و خوش‌فكرى جمال باطن». (حسن الصورة جمالٌ ظاهرٌ و حسن العقلِ جمالٌ باطن‌).

گفت: بحث، كمى سنگين شد.

گفتم: سنگين نشد، فقط يك حديث به عربى خواندم.

گفت: وقتى ما عربى ندانيم، حرف‌ها برايمان دست‌انداز پيدا مى‌كند.

گفتم: به هر حال، از چهره زيبا چه سود، اگر دل آلوده باشد و چهره باطن زشت شود؟ اين همان بحث «صورت» و «سيرت» است. باز به قول شاعر:

صورت زيبا، نيايد هيچ كار

اى برادر، سيرت زيبا بيار

گفت: تو چهره زندگى را زيبا مى‌بينى يا زشت؟

گفتم: اين بسته به عينكى است كه به چشم زده باشيم. از پشت عينك تيره، جهان را هم تيره مى‌بينيم. عينك اگر روشن باشد، سيماى زندگى و دنيا را هم روشن و زيبا خواهيم ديد.

گفت: من هم مى‌خواهم شعرى بخوانم.

گفتم: بخوان.

گفت:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست‌

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‌