گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٣٢
آيا از دورويى خوشت مىآيد يا نفرت دارى؟ نفاق، زشت است يا زيبا؟
گفت: روشن است كه زشت است و نفرتانگيز.
گفتم: دروغ هم همين طور است، خيانت هم همين طور، بخل هم زشت است، فريب هم نازيباست. چون در همه اينها نوعى تعارض با فطرت وجود دارد. كسى كه قيافه قشنگ و لباس شيك و ظاهر آراستهاى دارد؛ اما باطنش پليد و پرفتنه و كينهآلود است، زشت است. به قول شاعر «اى بس آلوده، كه پاكيزه ردايى دارد».
گفت: و به قول شاعر:
|
تن آدمى شريف است به جان آدميت |
نه همين لباس زيباست، نشان آدميت |
|
گفتم: اين غزلهاى زيباى سعدى است و خيلى خوب گفته است.
اشاره او به همان «جمال برتر» و زيبايى غير مادى است.
گفت: بالاخره نفهميدم جمال نامحسوس و زيبايى غير حسى يعنى چه.
گفتم: يك مثال مىزنم. يكى چهره زيبايى دارد؛ اما خيلى خودخواه و مغرور و متكبر است. يا يكى خيلى پولدار است؛ اما حاضر نيست حتى يك ريال به ديگرى بدهد. از سويى يكى هست كه چهره خندان زيبايى ندارد؛ ولى بسيار باصفا و خاكى و متواضع است، يا با اين كه وضع مالىاش توپ نيست، ولى از روحيه ايثار و گذشت برخوردار است.
كدام يك در نظر فطرت زيباتر است؟
گفت: معلوم است، آن كم پول ايثارگر و آن خاكى و باصفا، ولى با چهره معمولى برايم جالبتر از آن ديگرى است. اين آدم است و آن آدمنما!