گفتم گفت

گفتم گفت - محدثى، جواد - الصفحة ٢١

نيست.

گفت: در تأييد حرف شما، يك بار به دستگاه‌هاى به كار رفته در موتور اتومبيلم نگاه مى‌كردم و برايم سؤال بود كه اين همه لوله و سيم و پيچ و مهره و وسايل و ابزار گوناگون و در هم و برهم براى چيست؟ و آيا اصلًا نيازى به اين اندازه شلوغ كارى در موتور هست؟ تا اين كه يك بار به علت روشن نشدن ماشين، به مكانيك رجوع كردم؛ يك بار به علت مصرف زياد بنزين، يك بار به خاطر كار نكردن بخارى اتومبيل، يك بار براى از كار افتادن برف‌پاك‌كن، يك بار جهت كم كردن روغن و ... در هر بار مى‌ديدم كه مكانيك بخشى از موتور را مورد دستكارى و تعمير و تعويض قرار مى‌دهد كه برايم جديد بود. برايم روشن شد كه همه اين وسايل و دستگاه‌ها براى هدف خاصى تعبيه شده و هيچ كدام بى‌جهت روى ماشين نصب نشده است.

گفتم: مثال خوبى زدى. در دستگاه بدن ما هم شبيه اين برنامه، بلكه به مراتب پيچيده‌تر و مجهزتر به كار رفته است؛ ولى ما اغلب از نقش و كاركرد آنها بى‌خبريم. همين كه مريض مى‌شويم، كمى به نقش آنها واقف مى‌شويم. هر بار كه كسى بيمار مى‌شود و اين بيمارى يا به دستگاه گوارش مربوط مى‌شود، يا به قلب، يا تنگى نفس، يا درد مفاصل، يا سردرد و تهوّع، يا تب و فشار خون، يا قند و سوء هاضمه، يا بيمارى‌هاى پوستى، ريزش مو، درد دندان، لاغرى، بى‌اشتهايى، چاقى و وزن اضافه و ... گوشه‌اى از سيستم پيچيده بدن برايش حساسيت و اهميت پيدا مى‌كند و متوجه مى‌شود كه چه اسرار و رموزى در خلقت بدنى او وجود دارد.

گفت: بعد درونى و روحى انسان هم همين شگفتى‌ها را دارد و حالات‌